پروژه خاک‌خورده «تجزیه ایران» و توّهمات باطل استکبار جهانی

همزمان با حمله نظامی آمریکای جنایت‌کار و رژیم صهیونیستی کودک‌کش به ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان کشورمان، دشمن پروژه‌ای چندلایه را با هدف ناامن‌سازی مناطق مرزی و تجزیه کشور به اجرا گذاشت. نکته حاصل مجموعه طرح‌های تجزی طلبانه، جدیت وجود یک طرح بی ثبات سازی سیاسی و اجتماعی درباره ایران است که موتور محرک آن پتانسیل‌های قومی و مذهبی در کشورمان می‌باشد.
کد خبر: ۸۶۲۲۱۸
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۹ - 14September 2026
به گزارش گروه استان‌های دفاع‌پرس؛ همزمان با حمله نظامی آمریکای جنایت‌کار و رژیم صهیونیستی کودک‌کش به ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان کشورمان، دشمن پروژه‌ای چندلایه را با هدف ناامن‌سازی مناطق مرزی و تجزیه کشور به اجرا گذاشت.
 
 
 
بر اساس اطلاعات منتشرشده، در کنار حملات نظامی مستقیم، مقر‌های دفاعی و امنیتی در برخی شهر‌های مرزی نیز هدف بمباران قرار گرفت تا زمینه برای تحرک و نفوذ گروهک‌های تروریستی تجزیه‌طلب فراهم شود. 
 
همچنین تلاش‌هایی برای انتقال سلاح به داخل کشور و سازماندهی عناصر فریب‌خورده داخلی جهت پیوستن به این گروهک‌ها صورت گرفت.
 
بررسی‌ها نشان می‌دهد این عملیات صرفاً به حملات نظامی محدود نبود و ماه‌ها پیش از آغاز جنگ، ابعاد اطلاعاتی، امنیتی و عملیاتی آن طراحی شده بود. 
 
دشمن با بهره‌گیری از حمایت‌های مالی، آموزش‌های اطلاعاتی و نظامی، تأمین سلاح‌های سبک و نیمه‌سنگین و همچنین تجهیزات پیشرفته، تلاش کرده بود گروهک‌های تجزیه‌طلب را برای ایفای نقش در سناریوی بی‌ثبات‌سازی ایران آماده کند. 
 
در همین چارچوب، «دونالد ترامپ» رییس جمهور خود شیفته آمریکا نیز در اظهاراتی به ارسال سلاح برای این گروه‌ها اشاره کرده بود.
 
با این حال، اشراف اطلاعاتی و اقدامات پیش‌دستانه نهاد‌های امنیتی و نظامی کشور، از جمله وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه، نیروی زمینی سپاه و قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)، موجب شد بخش مهمی از این طرح‌ها پیش از اجرا شناسایی و خنثی شود. 
 
در ادامه نیز عملیات‌های موشکی، پهپادی و اقدامات میدانی علیه مراکز و عناصر فعال در این پروژه انجام شد که به شکست طرح جنگ ترکیبی دشمن انجامید.
 
این تحولات در حالی رخ داد که در سال‌های گذشته توافق‌نامه امنیتی میان جمهوری اسلامی ایران و دولت عراق به امضا رسیده بود؛ توافقی که خلع سلاح و توقف هرگونه فعالیت تروریستی گروهک‌های تجزیه‌طلب در اقلیم شمال عراق را مورد تأکید قرار می‌داد.
 
با این وجود، برخی مسئولان محلی و جریان‌های سیاسی حاضر در این منطقه، با نادیده گرفتن تعهدات امنیتی و همچنین حمایت‌های جمهوری اسلامی ایران در سال‌های مبارزه با داعش، زمینه فعالیت پنهانی برخی گروهک‌ها را فراهم کردند.
 
بر اساس گزارش‌ها، بخشی از این گروهک‌ها از اردوگاه‌های مستقر در شمال عراق برای انتقال سلاح، هدایت عناصر وابسته و طراحی اقدامات خرابکارانه در داخل کشور استفاده کرده‌اند.
 
در مقابل، مردم مناطق مرزی با وجود فشار‌ها و حملات صورت‌گرفته، نه تنها همراهی‌ای با گروهک‌های تجزیه‌طلب نداشتند، بلکه در موارد متعددی برای کمک به نیرو‌های مستقر و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده وارد میدان شدند.
 
ناظران معتقدند ناکامی این پروژه بار دیگر نشان داد که گروهک‌های تجزیه‌طلب از پایگاه اجتماعی مؤثری در میان اقوام ایرانی برخوردار نیستند و تلاش‌های آنان برای سوءاستفاده از تنوع قومی کشور با شکست مواجه شده است.
 
در همین حال، منابع امنیتی تأکید دارند که سرشبکه‌ها و عناصر هدایت‌کننده این گروهک‌ها تحت رصد اطلاعاتی قرار دارند و هرگونه اقدام علیه امنیت و تمامیت ارضی کشور با پاسخ قاطع نیرو‌های مسلح و مردم مناطق مرزی مواجه خواهد شد.
 
عناصر گروهک تروریستی منافقین، در ادامه خیانت‌های خود علیه مردم کشورمان، پس از جنگ دوازده روزه، جلساتی با مقامات موساد برگزار کردند که در آن به دلایل مختلف، از جمله ضعف عملکردی، شدیداً مورد انتقاد و حتی تهدید قرار گرفتند. 
 
اطلاعات موجود نشان می‌دهد یکی از پیشنهادات منافقین در جلسات مذکور، آماده‌سازی یک بانک اطلاعاتی از اهداف مهم در ایران بود.
 
بر همین اساس، منافقین پس از جنگ و با توجه به کینه دیرینه خود نسبت به مردم، با اقداماتی نظیر تخلیه تلفنی، یک بانک اطلاعاتی درباره تعدادی از اهداف عمومی متشکل از چند مرکز درمانی، امدادی، خدماتی و اداری تهیه کردند و با ارائه جزئیاتی از اهمیت و کارایی این اهداف در زمان بحران در شهر و مناطق خود، به موساد اعلام کردند که در صورت هدف قرار دادن این مراکز، مردم به‌طور مستقیم دچار مشکل شده و خدمت‌رسانی به آنها در زمان جنگ مختل می‌گردد.
 
گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که در جنگ اخیر، رژیم صهیونیستی و آمریکا که به دنبال اجتماعی‌سازی جنگ و ایجاد رعب و وحشت در بدنه جامعه بودند، از این اطلاعات منافقین نیز استفاده کرده‌اند.
 
لازم به یادآوری است که این گروهک تروریستی در جریان جنگ تحمیلی اخیر نیز اقدام به جمع‌آوری اطلاعات به روش تخلیه تلفنی درباره تعدادی از چهره‌های علمی و برخی مراکز همچون بیمارستان فارابی کرمانشاه کرده بود که توسط رژیم صهیونیستی در آن زمان مورد هدف قرار گرفت.
 
در مقطع کنونی، آنچه که باید صادقانه و صریح از دو سوی یک جنگ پنهان اطلاعاتی _ امنیتی مورد توجه قرار گیرد این نکته است که دشمن شکست خورده در جنگ نظامی، به‌دنبال تولید دستاورد برای خویش، اگرچه از طریق جنگ نرم، می‌باشد. 
 
دشمن، هدف براندازی و تجزیه کشور را که در ابتدای جنگ اخیر آشکارا اعلان کرده و با حمله نظامی نتوانست محقق سازد، از راه‌های دیگری پی می‌جوید. 
 
طبق اطلاعات موثقِ حاصل از مجاری مختلف، دشمن کینه‌توز نه تنها در صدد اجرای شگرد‌های گوناگون جنگ ترکیبی علیه ایران می‌باشد، بلکه با توقف جنگ سخت، قطعاً تمرکز بیشتر و سنگین تری بر انواع شیوه‌های جنگ نرم، جنگ شناختی و توطئه‌های جنگ ترکیبی خواهد داشت. 
 
اطلاعاتِ پنهان پیش‌گفته، برخی محور‌های اولویت‌دار از نظر خصمِ وحشی را به شرح ذیل بازگو می‌کنند:
 
نخست؛ تشدید فشار‌های اقتصادی و متعاقب آن، انجام تحریکات گوناگون اجتماعی توسط عوامل دشمن و رسانه‌های مزدور فارسی‌زبان بیگانه، با سوء استفاده از برخی کمبود‌ها و گرانی‌ها.
 
دوم؛ انجام تحریکات قومی و مذهبی با هدف شکستن بزرگترین و زیباترین جلوه‌های وحدت و انسجام اقوام غیور، مذاهب و ادیان به رسمیت شناخته شده کشور، در جریان قیام تداوم‌دار شبانه همدلانه کشور.
 
سوم؛ اعزام مزدوران گروهکی صهیونیزم برای انجام عملیات تروریستی و تجاوزات مرزی به‌ویژه در شمال‌غرب و جنوب شرق ایران، نباید فراموش کرد که یکی از اجزای اصلی جنگ تحمیلی سوم در سناریوی خصم اپستینی، حمله زمینی مزدوران گروهک‌های مدعی قومیت کردی از غرب و شمال‌غرب کشور بود که با اطلاع‌رسانی موقعیّت جغرافیایی و توان رزمی آنها و آتش سنگین رزمندگان اسلام، وطن فروشان بیگانه پرست در همان نقاط تار و مار شدند.
 
چهارم؛ انجام انواع عملیات ترور و خرابکاری توسط عوامل گروهکی و عناصر بیگانه در داخل کشور.
 
پنجم؛ قاچاق سنگین انواع سلاح، مهمات و ابزار ارتباطی غیرقانونی، به‌ویژه استارلینک، در دستور کار جدی دشمن وحشیِ آمریکایی _ صهیونی است. اذعان ترامپ خبیث پیرامون ارسال سلاح به کشور، تنها یک شاهد ماجراست. کشف هزاران قبضه انواع سلاح سبک و نیمه سنگین و مهمات ذیربط توسط جامعه اطلاعاتی کشور، شاهد دیگر تلاش پر حجم دشمن است.
 
ششم؛ ایفای نقش قطعی و هر چه بیشتر شبه رسانه‌های مزدور فارسی زبان از قبیل بی بی سی فارسی، صدای آمریکا و به‌ویژه رسانه تروریستی اینترنشنال در اجرای منویات دشمن کودک‌کش آمریکایی _ صهیونی، یکی از مؤلفه‌های سناریوی جاری است. 
 
دنبال کردن مأموریت‌هایی همچون جذب جاسوس برای رژیم صهیونی در پوشش بکارگیری به اصطلاح شهروند _ خبرنگار، جمع‌آوری اطلاعات موقعیت‌های جغرافیایی برای بمباران و اقدامات تروریستی، معرفی برخی مناطق مسکونی و اماکن آموزشی به عنوان اهداف بمباران به رژیم صهیونی، سفیدشویی جنایات وحشیانه خصم‌دون همچون قتل عام کودکان بیگناه مینابی، انجام تحریکات سیاسی، اجتماعی، صنفی، قومی، مذهبی؛ علاوه بر آن، کنشگری تمام‌قد رسانه‌های اجتماعی بیگانه به‌ویژه شبکه ایکس (توییتر سابق)، چه در تحریکات اجتماعی، چه در جمع‌آوری اطلاعات کشور و انعکاس به دشمن خونخوار اپستینی از دیگر وجوه تمرکز موضوعی دشمن است.
 
هفتم؛ انجام انواع حملات سایبری، نظام و حاکمیتی که تا کنون سه جنگ تمام عیاری را از سر گذرانده که طرف مقابلش در هر سه جنگ، نه یک کشور، بلکه ائتلافی از کشور‌ها و قدرت‌ها بوده‌اند. 
 
کشور حداقل دو کودتای تحت حمایت و هدایت بیگانه و چندین فتنه گسترده داخلی را به سلامت سپری کرده، در برابر گسترده‌ترین توطئه‌های سازمان‌یافته و انواع جنگ‌های نرم، اطلاعاتی و ترکیبی مقاومت نموده و در مقابل ناتوی اطلاعاتی دشمن و غلامان نیابتی آنها ایستادگی کرده و بر آنها فائق آمده است.
 
پروژه خاک‌خورده تجزیه ایران و توّهمات باطل استکبار جهانی
 
جنگ تحمیلی اخیر علیه کشورمان از ابعاد گوناگونی تشکیل شده است. در جریان جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر دشمن خارجی آشکار، برخی گروهک‌های تروریستی و ضدانقلاب، از جمله سازمان منافقین (مجاهدین خلق) و سایر گروه‌های وابسته به دشمن، نقش پشت‌پرده‌ای در پشتیبانی، جنگ روانی، عملیات خرابکارانه و تبلیغات علیه ایران ایفا کردند. 
 
هرچند این نقش‌ها به‌صورت غیرعلنی و غیرمستقیم بود، اما اهداف مشترک آنان با دشمنان خارجی، چهره واقعی‌شان را برای افکار عمومی ایران بیش از پیش روشن کرد.
 
سازمان منافقین و رسانه‌های وابسته به دشمن، در طول درگیری‌های اخیر، دقیقاً همان ادبیات و مواضع رسانه‌های اسرائیلی و غربی را تکرار کردند. این رسانه‌ها تلاش داشتند حمله به مراکز نظامی ایران را مشروع جلوه دهند و هم‌زمان، اقتدار دفاعی ایران را زیر سؤال ببرند.
 
در روز‌های حملات موشکی آمریکا و رژیم صهیونیستی، گروهک‌های تروریستی، با استفاده از فضای مجازی و شبکه‌های فارسی‌زبان، به شایعه‌سازی، دروغ‌پراکنی، و ترساندن مردم پرداختند. هدف اصلی آنها ایجاد ناامیدی در جامعه و القای ضعف و شکست نیرو‌های مسلح ایران بود؛ در حالی که واقعیت‌ها خلاف آن را نشان می‌دادند.
 
تجربه نشان داده که منافقین در سال‌های گذشته با رژیم صهیونیستی و موساد در زمینه جاسوسی علیه ایران همکاری داشته‌اند و همواره در زمان‌هایی که کشور درگیر بحران یا حمله خارجی است، منافقین و گروه‌های تجزیه‌طلب فعال‌تر می‌شوند.
 
در همین جنگ، برخی اقدامات خرابکارانه خنثی‌شده توسط وزارت اطلاعات و نیرو‌های امنیتی، به‌گفته مقامات رسمی، مرتبط با همین جریان‌ها بوده است. گروه‌هایی مانند پژاک و برخی جریان‌های تجزیه‌طلب، در هماهنگی با خط جنگ‌طلبی دشمن، به‌دنبال تحریک اقوام و شعله‌ور کردن اختلافات قومی بودند.
 
این اقدامات با هدف تضعیف انسجام ملی و باز کردن جبهه داخلی در کنار جبهه خارجی انجام شد که با اقتدار نیرو‌های مسلح و هوشیاری مردم، ناکام ماند. در جنگ تحمیلی اخیر، گروهک‌هایی مانند منافقین و سلطنت طلبان، اگرچه مستقیماً در میدان نبرد حضور نداشتند، اما در جنگ ترکیبی دشمن علیه ایران نقش مکمل ایفا کردند. 
 
آنها در جبهه رسانه، جاسوسی، تحریک داخلی و عملیات خرابکارانه، با دشمنان صهیونیستی و غربی هم‌سو بودند. اما اقتدار اطلاعاتی، هوشیاری مردم و وحدت ملی، سد محکمی در برابر این خیانت‌ها ایجاد کرد و بار دیگر، ایران سربلند و قدرتمند از این بحران عبور کرد.
 
بحث پشتیبانی مالی، سیاسی، تئوریک و...  ایالات متحده  از گروه­‌های قوم‌گرا در ایران چیزی نیست که نتوان آن را به آسانی تائید کرد. 
 
مقامات بلند پایه آمریکایی بار‌ها و بار‌ها  در سخنان خود بر این موضوع تاکید کرده‌­اند که در صدد هستند نظام جمهوری اسلامی ایران را از درون متلاشی و به کشور‌های کوچکتر تقسیم نمایند. 
 
در بسیاری از نمونه­‌ها شاهد حمایت‌های نظری موسسات تحقیقاتی ایالات متحده از گروه­‌های قومی تجزیه‌­طلب ایرانی هستیم. 
 
بسیاری از بنیاد‌های تحقیقاتی آمریکایی از طراحان اصلی طرح‌هایی نظیر طرح خاورمیانه بزرگ، گفتمان‌های قوم‌گرایی، تجزیه­‌طلبی و فدرالیسم می‌­باشند. 
 
استفاده از گفتمان‌های مدرن و امروزی و تلفیق آن با قوم­‌گرایی رایج‌ترین و زیرکانه‌­ترین شیوه­‌های این موسسات است. 
 
این نهاد‌ها با به کارگیری گفتمان­‌هایی، چون آزادی، پلورالیسم از هر نوع به ویژه قومیتی، حقوق بشر، زبان مادری، آزادی انتخاب و... که به ویژه در طرح خاورمیانه بزرگ مشهود است بسیاری از نخبگان قومی را در راستای اهداف خود جذب و تربیت می­‌نمایند.
 
«توماس مک ایندی» معاون ستاد هوایی آمریکا، در مورد مدل حمله احتمالی آمریکا به ایران این‌گونه ابراز نظر می‌کند: «عملیات گسترده نظامی به همراه عملیات پنهان از ناراضیان داخلی همان‌طور که در افغانستان اجرا شد می‌تواند با استفاده از گروه‌های قومی غیرفارس برای سرنگونی رژیم اسلامی ایران طرح‌­ریزی شود». 
 
وی اضافه می‌کند که جمعیت متکثر قومی ایران زمینه مساعدی را در اختیار آمریکا قرار داده که می‌توان برای عملیات مخفیانه از آن بهره برد؛ تنها ۵۱ درصد ایران فارس هستند و کرد‌ها و آذری‌ها ۳۵ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند که ۷۰ درصد آنها زیر ۳۰ سال و دارای نرخ بیکاری ۲۰ درصد به بالا هستند.
 
اما نکته مهمتر اینکه بخش اعظم قومیت‌های ایرانی هم مرز و همسایه کشور‌های جمعیت مشابه قومی هستند که می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.
 
«ویلیام بی‌من» استاد دانشگاه براون، طرح دولت بوش برای تغییر رژیم ایران را بر اساس حمایت از گروه­‌های تجزیه‌طلب، حمایت از سازمان مجاهدین خلق، حمایت از سازمان‌های سلطنت طلب و دخالت نظامی در صورت لزوم تبیین کرد. 
 
«استیون میلز» از مرکز بلفر برای علوم و روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد، تصریح کرد که طرح تغییر رژیم دولت بوش و نو محافظه کاران براساس گسل‌های سیاسی-اجتماعی در درون جامعه ایران شکل گرفته و با استفاده از عملیات پنهان، کمک‌های مالی به گروه‌­های اپوزیسون، حمایت از گروه­‌های داخلی، انزوای دیپلماتیک و تخریب در فرآیند بازسازی اقتصادی شکل گرفته است.
 
در راستای طرح تجزیه ایران پروژه پژوهشی‌ای به سفارش نیروی دریایی آمریکا به شرکت هیکس و شرکا به صورت دو پروژه تحقیقاتی در مورد اقلیت‌های قومی ایران واگذار شد و «تاثیر فرهنگ خارجی بر عملیات‌های نظامی» نام گرفت. 
 
«مایکل روبین» از هواداران تغییر مرز‌ها در خاورمیانه و تجزیه کشور‌هایی نظیر ایران و سوریه، پیرامون استفاده از گروه­‌های تجزیه‌طلب برای سرنگونی رژیم ایران چنین می‌گوید: «اگر دولت اراده سیاسی مبتنی بر پیگیری جنگ علیه تروریست‌ها و طرفدارانشان را داشته باشد، می‌­توان حکومت دینی ایران را ساقط کرد و با حمایت از گروه­‌های آذری و کرد در ایران و حمله گسترده نظامی، تهران را شکست داد».
 
«اسکات ریتر» افسر اطلاعاتی آمریکا و بازرس نظامی مانور‌های مشترک آمریکا-رژیم باکو در مورد اهمیت جمهوری آذربایجان برای آمریکا می‌گوید: «جمهوری آذربایجان برای منافع ما اهمیت زیادی دارد. به دلیل اینکه همسایه ایران و نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به تهران می‌باشد».  
 
وی با صراحت عنوان می‌کند که: «نیرو‌های سیا و نیرو‌های ویژه آمریکا، نیرو‌های آذربایجان را در قالب واحد‌های نیرو‌های ویژه آموزش دهند که توانایی انجام عملیات در درون خاک ایران و شوراندن بخش عظیم اقلیت قومی آذری‌ها را داشته باشند».
 
موسسات و تئوریسین‌های وابسته به طرح خاورمیانه بزرگ برای پیش بردن پروژه خود تئوری­‌ها و انگاره­‌هایی را برای افراد و سازمان‌هایی که ایجاد کرده‌اند تولید می‌کنند. 
 
مدل فدرالیسم مبتنی بر قومیت‌ها برای ایران از مهمترین این نظریه‌پردازی‌­ها است که بسیاری از گروه‌های تجزیه‌طلب به عنوان فاز نخستین تجزیه ایران به پیروی از نظریه­‌پردازان ذکر شده به آن تمایل دارند. 
 
«مایکل لدین» و تیم وی با همکاری موسسه امریکن اینتر پرایز، کنفرانسی جنجالی را با حضور عناصر ضدملی برگزار کرد که «نمونه دیگر برای فدرالیسم» نام داشت. همچنین کنفرانس مشابهی در واشنگتن برگزار شد.
 
پروژه خاک‌خورده تجزیه ایران و توّهمات باطل استکبار جهانی
 
برخی کارشناسان بر این باورند که با تصویب قانون حمایت از آزادی در ایران اختصاص بودجه چندین میلیون دلاری برای نیرو‌های اپوزیسیون ایران، نیرو‌های قومی برای وانمود کردن خود به عنوان یک آلترناتیو نیرومند برای حکومت ایران با برگزاری کنفرانس‌های پیاپی و تشکیل جبهه‌های هواخواه فدرالیسم در صدد برآمده‌اند تا از این بودجه کلان بهره‌مند شوند.
 
ازجمله اقدامات دیگر صورت پذیرفته توسط نهاد‌های تحقیقاتی و محققین آمریکایی در راستای گسترش تمایلات جدایی‌­طلبانه قومیت‌های ایرانی کتابی است که خانم «برندا شفر» مدیر مرکز مطالعات خزر در دانشگاه هاروارد نوشته است. 
 
وی در این کتاب با اشاره به حضور قومیت‌های ایرانی در نقاط مرزی کشور و استمرار دنباله این قومیت‌ها در کشور‌های همسایه، اذعان کرد این موارد می‌­تواند ازجمله ظرفیت‌های مطلوب و کارا برای بحث تجزیه ایران باشد.
 
موسسه اینترپرایز ازجمله نهاد‌های تحقیقاتی­ آمریکایی است که در راستای مباحث مرتبط با تجزیه ایران فعالیت گسترده­ای دارد. 
 
اجرای گفتمان‌های قوم گرایی، تجزیه‌طلبی و فدرالیسم در دولت‌های به اصطلاح غرب محور شرارت (عراق، ایران و سوریه) از جمله طرح‌های این موسسه بوده است که در راستای طرح خاورمیانه بزرگ دنبال شد. 
 
به عنوان مثال این موسسه «طرح فدرالیسم» را برای حل معضل عراق پیشنهاد داد. از سالیان گذشته موسسه اینترپرایز در راستای عملی نشدن حمله به ایران، پروژه تغییر رژیم را مطرح می‌کند. 
 
این پروژه  «ایران ناشناخته، مورد دیگری برای فدرالیسم» نام داشت و دامن زدن به مسائل قومی در ایران را به عنوان بهترین راهکار برای تغییر رژیم در ایران پیشنهاد داده بود. 
 
با روی کار آمدن  باراک اوباما موسسه اینترپرایز همچنان موقعیت خود را در کانون فکری سیاست خارجی آمریکا حفظ نمود به طوری که این مسئله درخصوص اتخاذ سیاست‌های ضد ایرانی از سوی دولت اوباما به خوبی قابل مشاهده است. 
 
به عنوان مثال به دنبال تحولات پس از دهمین دوره ریاست جمهوری، اجرای پروژه «انقلاب رنگی» در ایران یکی از محوری­‌ترین موضوعات موسسه اینترپرایز بود.
 
نشریه آمریکایی آمریکن دیلی در مطلبی با عنوان «ملت سازی را فراموش کنید به ملت شکنی یا تجزیه روی بیاورید»، تنها راه حل بحران‌های جهان به ویژه خاورمیانه را تجزیه دو کشور ایران و سوریه دانسته و می‌نویسد: «باید به درسی توجه کنیم که درقرن گذشته مورد غفلت قرار گرفته است و آن این است که استعمار اروپایی، کارساز بوده است. 
 
تحمیل ارزش‌های برتر فرهنگی و اخلاقی مردمی که از بخت بد در مناطقی بزرگ شده‌اند که ارزش‌های یهودی و مسیحی در آن حاکم نبوده، برای کمک به این مردم ضروری است؛ لذا باید دولت‌های مخالف اسراییل، آمریکا، یهود و مسیحیت را سرنگون کنیم و غرب برای این کار باید به تجزیه بپردازد. 
 
ازجمله کشور‌های ایران، سوریه و عراق که هیچ گاه یک ملت نبوده‌اند بلکه همه این کشور‌ها «امپراطوری‌های کوچکی» هستند. کاری که آمریکا باید بکند تجزیه ایران و سوریه است».
 
آمریکن دیلی می‌افزاید: «فقط نیمی از ایران، ایرانی هستند، بقیه آذری، ترکمن، کرد، عرب، بلوچ  و از دیگر قومیت‌ها هستند. این قومیت‌ها باید به ملت‌های موجود مانند آذربایجان، ترکمنستان یا هر ملت جدید دیگر ملحق شوند که با حمایت آمریکا موجودیت می‌یابند، اقلیت سنی ایران باید از یوغ اکثریت شیعه بیرون آید. 
 
ملت شیعه‌ای که از جنوب عراق حاصل می‌شود، شیعیان عرب عراق و بخشی کوچک از ایران خواهد بود. در این صورت اگر این قومیت‌ها به جمعیت‌های یکسان از نظر قومی، مذهبی و زبانی ملحق شوند تهدیدی برای ما محسوب نخواهد شد».
 
ازجمله اقدامات دیگری که توسط دولت ایالات متحده و در راستای سیاست خاورمیانه‌­ای این کشور در قبال ایران باید بدان اشاره نمود تلاش برای انسجام بیشتر گروه‌­های قومی معارض با جمهوری اسلامی ایران بوده است. 
 
حمایت از تشکیل کنگره ملیت‌های فدرال ایران ازجمله این اقدامات بوده است. این تشکیلات به گونه‌­ای هماهنگ تمامی اقدامات صورت پذیرفته در شهر‌های قومیت‌نشین کشور را سیاسی جلوه داده و جالب آنکه تمامی وب سایت‌های اعضای این کنگره به طور هماهنگ پیرامون یک موضوع موضع‌گیری کرده، از یکدیگر دفاع نموده و فریاد حقوق بشر سر می­‌دهند. 
 
در آخرین نمونه آن می‌­توان به حمایت حزب دموکراتیک مردمی احوازی از آشوب‌هایی که در شهر‌های تبریز و ارومیه در اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه برگزار گردید، اشاره کرد. 
 
سایت این تشکیلات در تعابیری اعتراضی به دفاع از قومیت آذری پرداخته و در بیانیه خود آورده است: «امروز ملت تورک در شهر‌های آزربایجان جنوبی از جمله تبریز پایتخت  آزربایجان جنوبی و اورومیه برای اعتراض به سیاست خشکاندن عمدی دریاچه‌ای اورومیه توسط شوونیسم اشغالگر فارس به خیابان‌ها ریخته و با شعار‌های ملی آزرادیبخش، انزجار خود را از رژیم حاکم فارس  نشان دادند. 
 
به‌دلیل عدم اعتماد رژیم به نیرو‌های نظامی  تورک تحت فرمانش، برای سرکوب  ملت آزربایجان از مناطق فارس نشین نیرو وارد کرده است.   به‌طوری که نیرو‌های فارس حتی شعار‌های  تظاهر کنندکان را نمی‌فهمند و به آنها گفته شده که تظاهرکنندگان کافر هستند. 
 
با اینکه رژیم با اعزام نیرو‌های سرکوب خود از مناطق فارس‌نشین و جایگزینی با نیرو‌های محلی تمام سعی خود را در سرکوب و ممانعت از تظاهرات به کار بسته بود ولی ملت تورک آزربایجان با جسارت تمام  نیرو‌های اشغالگر فارس را عقب رانده و تظاهرات خود را آغاز کرد».
 
نکته جالب اینکه اخبار و اطلاعات آمده در صفحات نخست این سایت‌ها تماماً مشترک است، گویی که از یک مرکز مشخص حمایت و سازماندهی می‌شوند، مثلاً پیرامون همین خبر تمام این وب سایت‌ها مشترکاً اخباری را گذارده بودند.
 
حمایت‌های دولت ایالات متحده از تشکل‌هایی نظیر کنگره ملیت‌های ایران فدرال که شعار اصلی خود را تجزیه ایران قرار داده­‌اند تنها محدود به دوره زمامداری نومحافظه‌کاران نیست. 
 
سال‌ها بعد هیاتی از جانب کنگره ملیت‌های ایران فدرال در واشنگتن با نمایندگان حکومت جدید آمریکا،   به رهبری باراک اوباما ملاقات نمودند. 
 
در این ملاقات که در  مکان وزارت امور خارجه دولت ایالات متحده برگزار گردید  مسائل مختلفی از جمله  نقض حقوق بشر در ایران علی‌الخصوص نقض حقوق بشر اقلیت‌های ملی و مذهبی به تفصیل بحث شد.
 
پروژه خاک‌خورده تجزیه ایران و توّهمات باطل استکبار جهانی
 
نکته‌­ای که باید مورد تاکید قرار گیرد وجود یک ذهنیت تاریخی در میان دولت‌مردان برای تجزیه کشور‌هایی نظیر ایران می‌­باشد. 
 
به عبارت دیگر این موضوع که اگر کشور ایران تجزیه گردد بسیاری از مشکلات ایالات متحده در خاورمیانه رفع خواهد شد از همان آغاز حکومت اسلامی در ایران منتها به شکل سینوسی در ذهن مقامات آمریکایی وجود داشته است. 
 
برخی اوقات مثل دوران ابتدای انقلاب اسلامی این ذهنیت پررنگ گردیده و در مقاطع دیگر دامنه این موضوع کاهش یافته است. سال‌های اخیر از جمله دوره­‌هایی محسوب می‌شود که دامنه این موضوع در میان مقامات آمریکایی گسترش یافته است. 
 
برای نمونه طرح انسجام قومیت‌های ایرانی برای تقابل با دولت مرکزی جمهوری اسلامی در آغازین روز‌های تشکیل حکومت جمهوری اسلامی نیز مطرح شده بود. 
 
در یک سند سری در همان اوان انقلاب بر برنامه‌­ریزی برای ایجاد و اغتشاش همزمان در میان اقوام ایرانی علیه دولت مرکزی تصریح شده است و آمده است: «کرد‌ها ممکن است از قدرت کافی برای تضمین خودمختاری بیشتر برای خود در غرب ایران برخوردار باشند، اما درحال­ حاضر فکر می‌کنیم که آنها قادر به بسط قدرت و نفوذ خود درجهت براندازی دولت نیستند. 
 
اگر کردها، آذربایجانی‌ها، اعراب و سایر گروه­‌های قومی تلاش‌های خود را هماهنگ کنند و در جهت مشترک سرنگونی دولت کنونی با یکدیگر همکاری و از یکدیگر حمایت کنند، به عقیده ما آنها امکان موفقیت دارند».
 
طرح‌­های «جان گریوز» دیپلمات معروف آمریکایی، از دیگر طرح‌­های مشهور برای تجزیه ایران در روز‌های آغازین انقلاب اسلامی بوده است.
 
از دیگر اقدامات نرم دولت آمریکا در حمایت از تجزیه‌­طلبان ایرانی باید به حمایت‌های این دولت از تاسیس شبکه­‌های ماهواره­‌ای اشاره کرد. 
 
برای نمونه برنامه‌های تلویزیونی الاحوازیه که در شلوغی­‌های خوزستان روی آنتن رفت با حمایت‌های یک کانال ماهواره‌ای وابسته به دولت آمریکا پخش شد.
 
از دیگر نمونه‌های این مورد می­‌توان به شبکه گوناز اشاره کرد. شبکه تلویزیونی گوناز تی وی  یک کانال ماهواره‌ای بیست و چهار ساعته به زبان ترکی آذربایجانی با مدیریت «احمد اوبالی» است، که از شهر شیکاگو در ایالت ایلینوی آمریکا برنامه‌­هایی را برای مردم ترک‌­زبان در ایران تهیه می‌کند. 
 
این کانال تلویزیونی علاوه بر استودیو شیکاگو یک استودیوی دیگر هم در باکو مرکز جمهوری آذربایجان دارد و برنامه‌هایش را هم از طریق ماهواره هاتبرد و پیش از آن ترک ست ترکیه به آذربایجان ایران می‌فرستد. 
 
این کانال تلویزیونی نقش اساسی در تهییج مردم و جدایی‌طلبان آذری و وقوع اغتشاشات تبریز و دیگر نقاط آذربایجان داشته است. 
 
بر طبق مقالات روزنامه حریت چاپ ترکیه، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سی آی‌ای) مسئول پخش برنامه‌های این شبکه تلویزیونی است. 
 
حریت به نقل از روزنامه  استار می‌نویسد سازمان سیا برای گوناز و یک کانال کرد زبان امکانات ماهواره­ای لازم را فراهم کرده است. 
 
در این زمینه گویا به اصرار مقامات ایرانی بعداً مقامات ترک هم تحقیقات مستقلی را آغاز کردند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که یک شرکت خارجی وابسته به سیا دست اندرکار پخش برنامه‌های گوناز تی وی است.
 
ایالات متحد در راستای سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود در ایران طرح‌های گوناگونی را برای پیشبرد طرح­‌های کلان­تری نظیر طرح خاورمیانه بزرگ به اجرا گذارده است که از آن جمله می­‌توان به طرح «ریگا نیکلاس برنز» معاون وقت وزیرخارجه آمریکا،  و طرح «رالف پیترز» اشاره کرد. طرح ریگا علاوه بر دبی در ترکیه و جمهوری آذربایجان با عنوان‌های ریگای استانبول و ریگای باکو  فعال شد. 
 
«ادوارد شرلی» از کنارکنان سیا در کنسولگری آمریکا دراستانبول ترکیه، در کتاب خود با عنوان «دشمنت را بشناس» با اشاره به تنوع قومی درایران آورده است: «تضعیف ارتباط بین آذری‌ها و فارس‌ها می­‌تواند برای یک مامور اطلاعاتی امکان تفرقه انداختن میان مردم، دولت و احتمالاً تجزیه کشور ایران را فراهم آورد. 
 
چرا که موقعیت جغرافیایی ایران ازجمله مناطق آذربایجان بهترین مکان برای عملیات سری به منظور تجزیه یک کشور است».
 
همچنین شعبه باکوی طرح ریگا جزء فعال‌ترین شاخه‌‎های طرح است. قرائن وشواهد حاکی از آن است که آمریکا ایستگاه ویژه ضد ایرانی خود را در باکو  فعال کرده است.
 
این فعالیت‌ها در چندسال گذشته با هدایت این ایستگاه و با همکاری برخی احزاب غیردولتی (طرفدار و مخالف حاکمیت باکو) و نیز برخی نهاد‌های دولتی ازجمله کمیته دولتی رسیدگی به امور آذری‌های خارج ازکشور، تشدید شده است. 
 
در همایشی به نام «همایش آذری‌های جهان» با حضور عده‌ای از تجزیه­‌طلبان در باکو و در حضور «الهام علی اف» برگزار شد، که در آن علیه تمامیت ارضی ایران سخن گفتند. 
 
همچنین دراغتشاشات مربوط به آدربایجان نیز حزب استقلال ملی به رهبری فردی به نام  «اعتبار محمد اوف» به طور رسمی ازاغتشاشگران حمایت کرد. 
 
درهمین زمان همایشی در هتل اروپائی باکو با هدف ایجاد هماهنگی و برای تداوم شورش‌ها درایران با حضور عناصر ضد ایرانی و عوامل آمریکا و رژیم صهیونیستی برگزار شد. 
 
ازجمله محور‌های فعالیت ایستگاه ریگا در باکو، راه‌اندازی سایت‌های اینترنتی با گرایش تجزیه‌طلبانه، حمایت از مطبوعات و افراد فعال در مساله قومیت گرایی منفی برای ترویج احساساست قومی و تضعیف وحدت ملی و همچنین تخریب هویت ملی ایرانی‌هاست. 
 
برقراری پیوندی نزدیک میان دستگاه‌های دولت باکو و آمریکا با تجزیه طلبان ایرانی از دیگر خطوط فعالیت دفتر آمریکا در باکو است.
 
همچنین طرح «رالف پیترز» که ازسوی یک افسر بازنشسته ارتش آمریکا با عنوان «مرز‌های خون، خاورمیانه کدام شکل بهتراست؟» مطرح شد در مجله نیرو‌های مسلح آمریکا به چاپ رسید. 
 
وی هدف خود را  ایجاد خاورمیانه جدید با توسل به حربه بی ثبات‌سازی و تجزیه ارضی کشور‌های عصیانگر معرفی کرده است. 
 
پیترز که طرح خود را با دو نقشه به نام «بازسازی نقشه خاورمیانه» منتشر کرده است، مدعی مغبون شدن اقلیت‌های قومی شده است و بازنگری هدایت شده آنها را مطرح می­‌کند. 
 
وی تاکید می‌کند برای رسیدن به صلح و صفا درخاورمیانه، لازم است در تقسیم آن بازنگری شود و این تقسیم بندی براساس اقوام و ادیان صورت پذیرد. 
 
پروژه خاک‌خورده تجزیه ایران و توّهمات باطل استکبار جهانی
 
در این طرح از تشکیل «کردستان آزاد» در گستره­‌ای به وسعت دیار بکر تا تبریز سخن رانده شده است و درباره جایگاه ایران دراین طرح آمده است: «ایران بسیاری از سرزمین‌هایش را باید به نفع آذربایجان واحد، کردستان آزاد، دولت عربی شیعه و بلوچستان آزاد از دست بدهد».
 
نکات مشترک طرح‌های ریگا، رالف پیترز، مواضع مقامات و رسانه‌های آمریکایی آنست که با تاکید بر فعال‌سازی مقوله اقوام تجزیه جغرافیایی ایران، شکستن ساختار سیاسی و قدرت در نظام جمهوری اسلامی ایران را درنظر دارند. 
 
نکته حاصل این مجموعه طرح‌ها، جدیت وجود یک طرح بی ثبات سازی سیاسی و اجتماعی درباره ایران است که موتور محرک آن پتانسیل‌های قومی و مذهبی در کشورمان می‌باشد.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها