عروسانی که جنگ زندگی‌شان را نیمه‌کاره گذاشت

ممکن است زنی تنها چند هفته با همسرش زندگی کرده باشد، اما همان چند هفته برای ساختن خاطراتی کافی بوده که تا پایان عمر با او بماند. کوتاه بودن یک زندگی مشترک، الزاماً به معنای کم‌عمق بودن آن نیست.
کد خبر: ۸۶۲۴۰۸
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۲ - 15September 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس - میثم رشیدی مهرآبادی؛ جنگ را معمولاً با صدای گلوله، خاکریز، عملیات و نام رزمندگان به یاد می‌آوریم؛ اما پشت هر اعزام، خانه‌ای بود که چشم‌انتظار می‌ماند و خانواده‌ای که باید با نبودن یک نفر کنار می‌آمد. در این میان، زنانی بودند که هنوز زندگی مشترکشان را درست آغاز نکرده بودند؛ زنانی که قرار بود خانه‌ای بسازند، سال‌ها کنار همسرشان زندگی کنند و برای آینده‌ای مشترک برنامه بریزند، اما جنگ همه این رویا‌ها را در همان ابتدای راه متوقف کرد.

عروس‌های بی‌نشان

«عروس‌های بی‌نشان» به سراغ همین بخش کمتر دیده‌شده از تاریخ دفاع مقدس رفته است؛ روایت زنانی که گاهی تنها چند روز، چند ماه یا اندکی بیشتر همسر بودند و بعد، تمام عمرشان را با عنوان «همسر شهید» ادامه دادند.

«مریم عرفانیان» نویسنده توانای مشهدی در این اثر، خاطرات این زنان را کنار هم قرار داده تا تصویری از جنگ ارائه دهد که نه از سنگر و میدان نبرد، بلکه از داخل خانه‌ها روایت می‌شود؛ از اتاق‌هایی که هنوز چیده نشده بودند، جهیزیه‌هایی که هنوز در بسته‌بندی مانده بودند و آینده‌ای که پیش از آنکه آغاز شود، از دست رفت.

جنگ از جایی دورتر از جبهه ادامه داشت

جنگ فقط در خط مقدم اتفاق نمی‌افتد. گاهی کیلومتر‌ها دورتر از جبهه، در خانه‌ای که قرار بود محل آرامش یک زوج جوان باشد، ادامه پیدا می‌کند.

«عروس‌های بی‌نشان» همین وجه از جنگ را روایت می‌کند؛ وجهی که در آن، صدای انفجار جای خود را به سکوت یک خانه می‌دهد و نبودن یک رزمنده، سال‌ها در زندگی همسرش ادامه پیدا می‌کند.

زنانی که در این کتاب از آنها می‌خوانیم، پیش از آنکه همسر شهید باشند، دخترانی با آرزو‌های ساده بودند. مراسم عقد، خرید وسایل خانه، انتخاب لباس، چیدن جهیزیه و برنامه‌ریزی برای آینده، بخشی از زندگی عادی آنها بود.

اما برای بعضی از این زنان، زندگی مشترک پیش از آنکه فرصت کند شکل بگیرد، تمام شد.

وقتی یک زندگی، پیش از شروع تمام می‌شود

یکی از ویژگی‌های قابل توجه کتاب، توجه به جزئیات روزمره است. روایت‌ها از لحظه شنیدن خبر شهادت آغاز نمی‌شوند. ابتدا با آدم‌ها آشنا می‌شویم؛ با خانواده‌هایشان، شادی‌هایشان و برنامه‌هایی که برای آینده داشتند.

همین جزئیات ساده، معنای فقدان را تغییر می‌دهد. مخاطب فقط با مرگ یک انسان روبه‌رو نیست؛ با آینده‌ای مواجه است که دیگر قرار نیست اتفاق بیفتد.

جهیزیه‌ای که با امید خریداری شده، ممکن است گوشه خانه بماند. اتاقی که قرار بود محل زندگی یک زوج باشد، خالی بماند و وسایلی که برای سال‌های آینده خریداری شده بودند، به یادگار‌هایی از یک زندگی ناتمام تبدیل شوند.

شاید تلخ‌ترین بخش این ماجرا همین باشد؛ اینکه برخی از این زنان نه فقط همسرشان، بلکه فرصت تجربه یک زندگی مشترک را از دست دادند.

۲۰ روز زندگی مشترک و یک نام؛ «حنظله»

در میان روایت‌های کتاب، داستان همسر شهید حسین شیدایی از جمله خاطراتی است که کوتاهی زندگی مشترک را به شکلی دردناک نشان می‌دهد؛ زندگی‌ای که فقط ۲۰ روز طول کشید.

حسین و همسرش که نسبت فامیلی داشتند، در روستای شفیع‌آباد ازدواج کردند. حسین پیش از ازدواج بار‌ها راهی جبهه شده بود و هر بار با جراحتی به خانه بازمی‌گشت. حتی امام جمعه محل نیز یک بار با شوخی به او گفته بود شاید مشکلش مجرد بودن است. اما ازدواج هم نتوانست او را از جبهه دور کند.

حسین در شب عقد راهی مأموریت شد و دو روز بعد برگشت. با این حال، دوباره تصمیم گرفت به جبهه برگردد. سرانجام تنها ۲۰ روز پس از آغاز زندگی مشترک، به شهادت رسید.

همسرش او را «حنظله» می‌نامید؛ نامی که ریشه در یک شباهت تاریخی داشت. حنظله بن اسعد شبامی از یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا بود و در روایت‌ها آمده است که در همان روز‌های آغاز زندگی مشترکش راهی میدان شد و به شهادت رسید.

برای همسر حسین، این نام معنای خاصی پیدا کرده بود؛ مردی که تازه زندگی‌اش را آغاز کرده بود، اما خیلی زود راه جبهه را در پیش گرفت و دیگر بازنگشت.

تلخی ماجرا به همین‌جا ختم نشد. همسر حسین حتی فرصت حضور در مراسم تشییع پیکر او را نیز پیدا نکرد؛ چراکه در فضای سنتی آن روزگار، حضور نوعروس در مراسم تدفین چندان پذیرفته نبود.

این جزئیات، شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما دقیقاً همین جزئیات است که روایت‌های کتاب را از یک خاطره معمولی جدا می‌کند و عمق فقدان را نشان می‌دهد.

شهادت، پایان یک زندگی نیست

در «عروس‌های بی‌نشان»، لحظه شهادت، آغاز یک دوره طولانی از زندگی است. رزمنده‌ای شهید می‌شود، اما همسرش باید از فردای همان روز با نبودن او زندگی کند. خانه همچنان سر جای خود است، وسایل همچنان باقی مانده‌اند و خاطرات هنوز تازه‌اند؛ تنها کسی که قرار بود در مرکز این زندگی باشد، دیگر حضور ندارد.

از این منظر، کتاب را می‌توان روایتی اجتماعی از جنگ دانست؛ روایتی از «پشت جبهه» که در آن، زنان بازمانده در مرکز داستان قرار گرفته‌اند.

در این صفحات، خبری از تاکتیک‌های نظامی و جزئیات عملیات نیست. جنگ را می‌توان در یک اتاق خالی، در لباس‌های باقی‌مانده از یک رزمنده یا در زنی دید که سال‌هاست منتظر کسی نیست، اما هنوز با خاطره او زندگی می‌کند.

سهم زنان از جنگ

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در این روایت‌ها تکرار می‌شود، «ادامه دادن» است. زنانی که همسرشان را از دست داده‌اند، باید زندگی را در شرایطی ادامه دهند که هیچ‌وقت برایش آماده نبوده‌اند. دلتنگی، ناباوری، انتظار و غم، بخشی از زندگی آنها می‌شود، اما در کنار همه اینها باید زندگی را نیز پیش ببرند.

در بسیاری از روایت‌ها، ایمان و باور‌های مذهبی به این زنان برای تحمل این فقدان کمک کرده است. با این حال، روایت‌ها تلاش نمی‌کنند آنها را موجوداتی دور از احساس و واقعیت نشان دهند. آنها دلتنگ می‌شوند، گریه می‌کنند، منتظر می‌مانند و گاهی با نبودن همسرشان کنار نمی‌آیند.

همین وجه انسانی، یکی از نقاط قوت کتاب است. «عروس‌های بی‌نشان» به زنانی اشاره دارد که شاید در روایت‌های رسمی جنگ کمتر دیده شده باشند، اما سال‌های طولانی بار فقدان را به دوش کشیدند.

آنها شاید تنها چند هفته یا چند ماه همسر بودند، اما ده‌ها سال با خاطره همسر شهیدشان زندگی کردند.

چند هفته برای ساختن خاطره

یکی از نکات تأمل‌برانگیز کتاب، فاصله میان مدت زندگی مشترک و سال‌های پس از فقدان است. ممکن است زنی تنها چند هفته با همسرش زندگی کرده باشد، اما همان چند هفته برای ساختن خاطراتی کافی بوده که تا پایان عمر با او بماند.

کوتاه بودن یک زندگی مشترک، الزاماً به معنای کم‌عمق بودن آن نیست. گاهی چند روز، چند هفته یا چند ماه می‌تواند آن‌قدر خاطره بسازد که سال‌ها بعد همچنان زنده بماند.

این همان چیزی است که روایت‌های کتاب را از یک مجموعه آمار و خاطره جدا می‌کند؛ پشت هر عدد، یک انسان و پشت هر نام، یک زندگی وجود دارد.

هر زن، یک روایت

مریم عرفانیان در «عروس‌های بی‌نشان» تلاش کرده هر داستان را به یک زندگی مستقل تبدیل کند. نام، مکان، تاریخ و مدت زمان ازدواج در روایت‌ها اهمیت دارد و همین جزئیات اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها در یک تصویر کلی از «همسران شهدا» گم شوند.

در میان این روایت‌ها، تجربه‌هایی فراتر از مرز‌های ایران نیز دیده می‌شود؛ از جمله داستان ماجد الریاحی که پیوند میان مبارزه، مهاجرت و زندگی خانوادگی را به تصویر می‌کشد.

زبان برخی بخش‌های کتاب نیز حال‌وهوایی شاعرانه دارد؛ از گندم‌زار‌های مردادماه و صدای سوت قطار گرفته تا خاطرات کودکی و روز‌های آغاز جوانی. اما این تصاویر آرام، خیلی زود با واقعیت تلخ جنگ و فقدان گره می‌خورند.

همین تضاد میان زیبایی زندگی و تلخی مرگ، فضای عاطفی روایت‌ها را پررنگ‌تر می‌کند.

جنگی که بعد از پایان جنگ هم ادامه دارد

«عروس‌های بی‌نشان» را می‌توان روایتی از جنگ دانست که از سنگر‌ها فاصله گرفته و به خانه‌ها آمده است.

کتاب یادآوری می‌کند که پشت هر نامی در فهرست شهدا، خانواده‌ای وجود داشته است؛ همسری که باید با جای خالی یک انسان زندگی کند و آینده‌ای که گاهی پیش از شکل گرفتن از بین رفته است.

این کتاب در ۱۸۸ صفحه، خاطرات زنانی را ثبت کرده که زندگی مشترکشان ناتمام ماند، اما زندگی خودشان متوقف نشد.

شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های این روایت‌ها همین باشد؛ جنگ فقط کسانی را که در میدان نبرد بودند تحت تأثیر قرار نداد؛ جنگ به خانه‌ها هم رسید و بخشی از آینده خانواده‌ها را با خود برد.

آینده‌هایی که هرگز فرصت شکل گرفتن پیدا نکردند، اما خاطراتشان هنوز باقی است.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار