دستاورد‌های راهبردی انصارالله یمن

انصارالله در طول سال‌های جنگ تلاش کرده است از یک بازیگر محلی به بازیگری تبدیل شود که حضور و توانمندی آن در محاسبات منطقه‌ای و بین‌المللی نادیده‌گرفتنی نباشد.
کد خبر: ۸۶۳۳۱۹
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۰ - 19September 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - سعید شهرابی فراهانی؛ جنگ یمن را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک منازعه داخلی یا تقابل نظامی میان چند بازیگر منطقه‌ای تحلیل کرد. این بحران، طی سال‌های گذشته به یکی از پیچیده‌ترین میدان‌های ژئوپلیتیکی غرب آسیا تبدیل شده است؛ میدانی که در آن قدرت نظامی، موقعیت جغرافیایی، اراده سیاسی، جنگ روانی و کنترل مسیر‌های راهبردی تجارت جهانی درهم تنیده‌اند. در چنین فضایی، انصارالله توانسته است از ظرفیت جغرافیای یمن و موقعیت ممتاز آن در جنوب شبه‌جزیره عربستان برای ایجاد یک معادله جدید بهره بگیرد.

سعید شهرابی فراهانی

یکی از مهم‌ترین ابعاد این تحول، افزایش اهمیت نقش یمن در معادلات امنیتی باب‌المندب است. باب‌المندب تنها یک تنگه جغرافیایی نیست؛ بلکه یکی از گلوگاه‌های حیاتی ارتباط میان دریای سرخ، خلیج عدن و اقیانوس هند محسوب می‌شود. هر تحول امنیتی در این منطقه می‌تواند بر محاسبات کشتیرانی، تجارت بین‌المللی و امنیت انرژی اثر بگذارد. از این منظر، افزایش توان انصارالله برای اثرگذاری بر محیط امنیتی پیرامون این آبراه، صرفاً یک دستاورد تاکتیکی تلقی نمی‌شود، بلکه نشانه‌ای از انتقال بخشی از وزن ژئوپلیتیکی بحران یمن به عرصه بین‌المللی است.

دومین تحول مهم را می‌توان در فرسایش جایگاه منطقه‌ای عربستان سعودی و امارات در روایت سیاسی و اجتماعی این جنگ جست‌و‌جو کرد. ورود مستقیم و غیرمستقیم قدرت‌های منطقه‌ای به جنگ، با هدف دستیابی به مجموعه‌ای از اهداف سیاسی و امنیتی صورت گرفت؛ اما طولانی‌شدن منازعه و پیچیدگی میدان نبرد، دستیابی سریع به آن اهداف را دشوار کرد. در این چارچوب، هرچه جنگ فرسایشی‌تر شد، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی مداخله نیز افزایش یافت. از نگاه حامیان انصارالله، این وضعیت به نمادی از محدودیت قدرت نظامی بازیگران بزرگ‌تر در برابر یک بازیگر محلی تبدیل شد.

در سطح میدانی نیز، گزارش‌های مربوط به عقب‌نشینی یا جابه‌جایی نیرو‌های وابسته به ائتلاف سعودی از بخش‌هایی از تعز و الحدیده، در صورت تأیید مستقل، بیانگر اهمیت جنگ فرسایشی در تغییر آرایش قدرت است. در جنگ‌های طولانی، پیروزی الزاماً به معنای تصرف گسترده سرزمین نیست؛ گاهی حفظ موقعیت، تحمیل هزینه، جلوگیری از پیشروی دشمن و وادار کردن طرف مقابل به تغییر آرایش عملیاتی، خود یک دستاورد راهبردی محسوب می‌شود.

یکی دیگر از محور‌های قابل توجه، فرسایش توان نیرو‌های وفادار به عربستان است. در روایت ارائه‌شده از سوی انصارالله، وارد شدن خسارت به چندین لشکر و تشکیلات نظامی، صرفاً به معنای از دست رفتن تجهیزات یا نیروی انسانی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از دشواری حفظ یک نیروی رزمی منسجم در جنگی طولانی و چندلایه است. البته ارقام و ادعا‌های مشخص درباره میزان تلفات و خسارات، نیازمند راستی‌آزمایی مستقل هستند.

در چنین جنگی، مسئله اسرا نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. آزادی شماری از اسرای مقاومت یمن را می‌توان فراتر از یک مبادله انسانی ارزیابی کرد. آزادی اسرا در جنگ‌های فرسایشی، هم تأثیر روانی بر نیرو‌های درگیر دارد و هم می‌تواند به تقویت انسجام اجتماعی و سیاسی طرفی منجر شود که قادر به بازگرداندن نیرو‌های خود به جامعه است. از این منظر، اسیر تنها یک عنصر نظامی نیست؛ بلکه بخشی از سرمایه انسانی و روانی یک جنبش محسوب می‌شود.

در کنار این موارد، تقویت ظرفیت‌های نظامی و سازمانی مناطق شمالی یمن اهمیت مضاعفی دارد. استمرار جنگ، نیازمند شبکه‌ای از فرماندهی، پشتیبانی، بسیج انسانی، تولید یا تأمین تجهیزات و هماهنگی عملیاتی است. بنابراین، توانایی یک بازیگر برای حفظ انسجام داخلی و بازسازی ظرفیت‌های خود پس از سال‌ها فشار، به خودی خود یک متغیر راهبردی محسوب می‌شود.

موضوع دیگر، دستیابی به تجهیزات راداری و سامانه‌های شناسایی پیشرفته است. اگر این ادعا‌ها بر اساس شواهد معتبر تأیید شوند، چنین تجهیزاتی می‌توانند کیفیت آگاهی محیطی و توان شناسایی یک بازیگر غیردولتی را افزایش دهند. در جنگ مدرن، اطلاعات گاه از خود سلاح مهم‌تر است؛ زیرا تشخیص زودهنگام، شناخت الگوی حرکت دشمن و ایجاد تصویر دقیق‌تر از میدان، می‌تواند بر تصمیم‌گیری عملیاتی اثر تعیین‌کننده داشته باشد.

در مجموع، آنچه در تجربه جنگ یمن اهمیت دارد، صرفاً فهرستی از پیروزی‌ها یا شکست‌های مقطعی نیست. اهمیت اصلی در تغییر معادله قدرت نهفته است. انصارالله در طول سال‌های جنگ تلاش کرده است از یک بازیگر محلی به بازیگری تبدیل شود که حضور و توانمندی آن در محاسبات منطقه‌ای و بین‌المللی نادیده‌گرفتنی نباشد.

این تحول را می‌توان در سه سطح خلاصه کرد: نخست، سطح جغرافیایی و اهمیت موقعیت یمن در کنار باب‌المندب؛ دوم، سطح نظامی و توان حفظ ظرفیت رزمی در یک جنگ طولانی؛ و سوم، سطح سیاسی ـ راهبردی که در آن استمرار مقاومت می‌تواند هزینه‌های مداخله خارجی را افزایش دهد.

از این منظر، مهم‌ترین درس راهبردی جنگ یمن آن است که قدرت در قرن بیست‌ویکم صرفاً در اختیار ارتش‌های بزرگ و دولت‌های ثروتمند نیست. جغرافیای راهبردی، اراده سیاسی، سازماندهی اجتماعی، توان تطبیق با شرایط میدان و ظرفیت تحمل فشار می‌توانند به یک بازیگر نامتقارن اجازه دهند که معادلاتی فراتر از وزن سنتی خود ایجاد کند.

با این حال، آینده این معادله به توان تبدیل دستاورد‌های نظامی به دستاورد سیاسی پایدار وابسته است. قدرت نظامی زمانی به یک پیروزی راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند در نهایت به امنیت، ثبات، استقلال تصمیم‌گیری و یک نظم سیاسی پایدار منجر شود. از همین رو، فصل تعیین‌کننده جنگ یمن ممکن است نه در میدان نبرد، بلکه در عرصه دیپلماسی و مذاکره رقم بخورد؛ جایی که دستاورد‌های میدان باید به اهرم‌های سیاسی تبدیل شوند.

در نهایت، داستان یمن داستان تقابل صرفِ سلاح‌ها نیست؛ داستان جغرافیا، اراده، فرسایش و بازتعریف قدرت است. باب‌المندب، کوهستان‌های یمن و میدان‌های نبرد این کشور، همگی بخشی از یک معادله بزرگ‌ترند؛ معادله‌ای که نشان می‌دهد در غرب آسیا، حتی بازیگرانی که در ابتدا در حاشیه معادلات قدرت تصور می‌شوند، می‌توانند با تکیه بر موقعیت جغرافیایی و ظرفیت سازمانی خود، به عاملی اثرگذار در شکل‌دهی به آینده منطقه تبدیل شوند.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار