خاطرات یک رزمنده زاهدانی از روزهای حماسه
«محمد امینی» جانباز ۲۵ درصد و رزمنده هشت سال دفاع مقدس از استان سیستان و بلوچستان، در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس از زاهدان،، به بیان خاطرات خود از روزهای حماسه و ایثار پرداخت.

محمد امینی از زابل که برادرش شهید رضا امینی و برادر همسرش شهید مهدی ضحاکی را در ۴ خرداد ۱۳۶۷ در شلمچه تقدیم انقلاب کرده است، گفت: بنده ۱۹ سالم تمام نشده بود که در ۵ فروردین ۱۳۶۱ در مقابل بسیج مرکزی خیابان امام خمینی (ره) زاهدان و از آنجا در میدان آزادی زاهدان، تحت عنوان گردان فاطمه الزهرا با جمعی ۳۰۰ نفری، پس از آموزشهای مقدماتی، راهی جبهه شدیم.
وی افزود: نزدیک به ۴۸ ساعت مسیر طولانی جبههها را طی کردیم و در در اطراف شهرستان حمیدیه از شهرهای جنگزده خوزستان مستقر شدیم. گردان ما اشتباهاً به جای سازماندهی در تیپ نور مستقر شد و به عنوان گردان خطشکن برای آشنایی با مأموریتهای مختلف از جمله نحوه عبور از خط دشمن آموزش دیدیم.
این رزمنده دوران دفاع مقدس ادامه داد: یک هفته قبل از مرحله اول عملیات بیتالمقدس، در سه محور کرخه نور (کرخه کور) و فرسیه به اتفاق تیپ ۲۵ کربلا از بچههای استان رشت مستقر شدیم. در آخرین شب کانالکنی قبل از عملیات، یکی از رزمندگان تیپ ۲۵ کربلا پایاش روی مین رفت و با انفجار آن، بعثیان عراق متوجه تحرکات رزمندگان ایرانی شدند.
امینی تصریح کرد: تمام ترس ما در خط خودمان بود که امکان اصابت خمپارههای ۶۰ و ۸۰ و حتی ۱۲۰ دشمن قطعی و حتمی بود. خوشترین لحظات ما زمانی بود که از خط مقدم خودمان حرکت میکردیم و برای آمادهسازی طبیعت برای اجرای عملیات غرورآفرین بیتالمقدس، زمین هموار را کانال میکردیم.
وی گفت: شب ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱، شب عشق و مراد ما فرارسید. به استعداد یک دسته رزمی خطشکن، ساعت حدود ۱۱ شب در پشت خاکریز عراقیها مستقر شدیم و در انتظار فرمان فرماندهی کل قوا و فرمان سرلشکر محسن رضایی بودیم. ساعت عملیات فرا رسید و من به عنوان معاون گروهان خطشکن، گوشی بیسیم را گرفتم و فرمان حمله از مرکز قرارگاه خاتمالانبیا صادر شد.

این جانباز سرافراز ادامه داد: اولین شلیک را آرپیجیزنها به سمت سنگر تیربار دشمن شلیک کردند که ناگهان با حجم آتشبار گلولههای ضدهوایی عراقیها مواجه شدیم. چهارلولهایی که باید برای هواپیما استفاده میشد، آن شب برای نیروهای پیاده بسیجی ما استفاده کردند و دشمن ما را زمینگیر کرد. دشمن از ما پذیرایی حسابی کرد و با روشن شدن پرژکتورهای هزاروات، منطقه مثل روز روشن شده بود.
امینی خاطرنشان کرد: پس از حدود ۷ ساعت درگیری سنگین، خط دشمن را شکستیم و به سوی هویزه حرکت کردیم. توپخانه ارتش اگر از ما حمایت نمیکرد، از دست ما کاری برنمیآمد. دشمن را به عقب راندیم و هویزه در این مرحله از عملیات آزاد شد. اما متأسفانه تعداد زیادی از همرزمانمان شهید شدند و بنده هم در همین شب با تیر و ترکش و موج انفجارهای متوالی دشمن مجروح شدم.
وی افزود: پس از بهبودی، در سال ۱۳۶۲ با دوستان دانشجو به منطقه سومار معروف به پل هفتدهنه اعزام شدیم و پشت خط، ساخت یک مرکز سنگشکن را از فونداسیون تا مرحله نوارگذاری انجام دادیم که تا پایان جنگ برای راهسازی منطقه استفاده شد. در سال ۱۳۶۴ مجدداً به عنوان نیروی رزمنده به منطقه هورالعظیم اعزام شدم و در آبهای هور، در سنگرهای کمین مقابل دشمن مستقر بودیم.
این رزمنده دفاع مقدس در پایان گفت: در سال ۱۳۶۵ پس از عملیات والفجر ۸ که رزمندگان اسلام فاو عراق را فتح کرده بودند، مدتی مهمان خاک عراق بودیم که با دخالت آمریکای جنایتکار، عراق توانست در سال ۱۳۶۷ تعداد زیادی از بهترین جوانان و نوجوانان ما را شهید، جانباز و اسیر کند. اما جنگ و پیروزی آن به نفع ما تمام شد و عراق به عنوان متجاوز شناخته شد. ما نبودیم که پیروز شدیم، بلکه دست غیب خدا بود که پیروزمان کرد.
انتهای پیام/
