تشیعستیزی ارتش تروریستی آمریکا در جنگ صلیبی نوین
گروه بینالملل دفاعپرس: روند تحولات منطقهای و بینالمللی طی دو دهه و نیم گذشته همواره دستخوش دگرگونیهای ساختاری در دکترین سیاست خارجی آمریکا بوده است. در حالی که حوادث یازدهم سپتامبر نقطهعطفی در شکلگیری راهبردهای امنیتی واشنگتن با محوریت مبارزه ادعایی با گروههای تروریستی سنی مذهب و بازآرایی معادلات غرب آسیا به شمار میرفت، تحولات نوظهور حاکی از بازنگری عمیق واشنگتن در این رویکرد سنتی است. در این میان، نحوه مواجهه دستگاه دیپلماسی و امنیتی آمریکا با پروندههای حساسی نظیر تحولات سوریه و پویاییهای تقابل با ایران، گمانهزنیها پیرامون گرایشهای جدید راهبردی این کشور را بیش از پیش تقویت کرده است.

در همین راستا، اندیشکده «نشنال اینترست» در مقالهای به تحلیل ابعاد و پیامدهای این چرخش احتمالی پرداخته و این فرضیه را مطرح میکند که سیاست خارجی آمریکا ممکن است از الگوهای پیشین عبور کرده و وارد فاز تازهای از معادلات مذهبی و منطقهای شود؛ روندی که پیامدهای آن میتواند چشمانداز امنیتی آینده جهان اسلام را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.
متن کامل تحلیل این اندیشکده آمریکایی بدین شرح است:
بیستوپنج سال پیش، حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر آغازگر «جنگ جهانی علیه تروریسم» به رهبری آمریکا بود. این جنگِ چنددههای، عمدتاً بر مبارزه با گروههای افراطگرای مسلمان سنیمذهب، نظیر القاعده و متحدانش در طالبانِ افغانستان، متمرکز بود. آمریکا و «ائتلافی از داوطلبان» همچنین رژیم سنیمذهب بعث در عراق را سرنگون کردند. واشنگتن سپس سیاستهایی را به اجرا گذاشت که ارتش، بدنه اداری و نیروی پلیس عراق را از عناصر بعثی پاکسازی و به نفع جامعه شیعیان این کشور عمل میکرد. این امر در نهایت به شکلگیری این تصور در برخی از نقاط جهان اسلام دامن زد که توطئهای آمریکایی برای به حاشیه راندن اهلسنت در کار است.
پس از ظهور گروه تروریستی داعش، سیاست «سنیمحور» واشنگتن به شکلی بارزتر نمایان شد؛ رویکردی که در آن، ایران و متحدان شیعهاش در مقایسه با جریان سلفی-جهادیِ سنی، به عنوان «شرّ کوچکتر» تلقی میشدند. در آن دوره، دولت اوباما با ایران و شبکه متحدان شیعهاش در عراق همکاری کرد. باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا نیز پیگیری سیاست تغییر رژیم در سوریه را کنار گذاشت تا بر مقابله با داعش تمرکز کند.
اکنون، یکربع قرن پس از حملاتی که سرآغاز رویکرد «سنیمحور» بود، شواهد محکمی وجود دارد که نشان میدهد آمریکا در دوران دولت ترامپ، در حال حرکت به سوی رویکردی است که میتوان آن را «شیعهمحور» توصیف کرد. چند رویداد عمده به بهترین شکل گویای این تغییر جهت هستند: حذف اخیر سوریه از فهرست کشورهای حامی تروریسم و حذف گروه «هیئت تحریر الشام» از فهرست سازمانهای تروریستی جهانی، و همچنین جنگ منطقهای ایران.
تصمیم به لغو اطلاق عنوان «کشور حامی تروریسم» به سوریه، دستکم در ظاهر، تأییدکننده چرخش سیاست آمریکا از تمرکز بر سنیها به سمت شیعیان است. واشنگتن پس از سالها اعمال تحریم علیه دولتهای حافظ و بشار اسد که از چهرههای شاخص مذهب علوی بودند و پس از به قدرت رسیدن اهلسنت در سوریه به رهبری «احمد الشرع»، این عنوان را حذف کرد. با توجه به اینکه مذهب علوی شاخهای از اسلام شیعی محسوب میشود، اهمیت نمادین و فرقهای این تصمیم را نمیتوان نادیده گرفت؛ حتی اگر جانبداری فرقهای نقش چندانی در نیات واقعی واشنگتن برای حمایت از الشرع نداشته باشد.
از سوی دیگر، آمریکا با وجود خطراتی که همچنان از سوی گروه داعش و مزدوران خارجی در این کشور احساس میشود، سیاست خود را در قبال سوریه را تعدیل کرده است. در گزارشی که در اوایل سال جاری توسط سازمان ملل منتشر شد، نسبت به نفوذ داعش در نهادهای امنیتی سوریه هشدار داده شده و همچنین بر نگرانی کشورهای عضو در مورد «ایدئولوژیهای افراطگرایانه برخی از جنگجویان خارجی» که به بدنه ارتش سوریه راه یافتهاند، تأکید شده بود. با این وجود، تاکنون هیچ نشانهای مبنی بر رسیدگی مناسب به این چالشها پس از طرح این هشدارها مشاهده نشده است.
شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد آمریکا قصد دارد که از سوریه برای مقابله با حزبالله استفاده کند. گزارشی از خبرگزاری رویترز در ماه مارس گذشته فاش کرد که مقامهای آمریکایی چنین درخواستی را با همتایان سوری خود مطرح کردهاند. اگرچه طرح چنین درخواستی تکذیب شد، اما خودِ ترامپ بارها بهطور علنی تمایلش را برای اینکه سوریه علیه حزبالله اقدام کند، ابراز داشته است. این تحولات نشان میدهد که چگونه رویکرد آمریکا در مبارزه با تروریسم از زمان وقایع ۱۱ سپتامبر تغییر کرده و تمرکز آن بیشتر بر «شیعیان تندرو» معطوف شده، در حالی که اولویت مقابله با «سنیهای تندرو» کاهش یافته است.
در همین حال، جنگ منطقهای ایران به دلایل متعددی ممکن است همچون کارزاری ضدشیعی جلوه کند. به شهادت رساندن حضرت آیتالله «سید علی خامنهای»، رهبر عالی پیشین ایران، موجی از شوک و بهت را در میان جوامع شیعه در سراسر جهان ایجاد کرد. پس از این اقدام تروریستی، هزاران معترض شیعه در کشورهایی همچون پاکستان، لبنان، عراق و یمن به خیابانها آمده و تجمعات مشابهی حتی در نقاط دورتری مانند هند و نیجریه برگزار شد.
با به راه انداختن جنگ منطقهای ایران، آمریکا با این خطر مواجه شده است که متهم به آغاز یک کارزار صلیبی علیه شیعیان شود. اینکه تندروهای مخالف ایران و متحدان نزدیک ترامپ از جمله لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه تازه درگذشته وضعیت تقابل با ایران را به مثابه نبردی مذهبی علیه «جریانی متعصب از تشیع» ترسیم کردهاند، به تقویت این احساسات دامن میزند.
این سخنان به آن معنا نیست که واشنگتن عامدانه رویکردی ضدشیعی در پیش گرفته یا به افراطگرایی سنی دامن میزند؛ بلکه بدین معناست که وسواس آمریکا نسبت به ایران، این کشور را ناخودآگاه به آن سمت سوق میدهد. پرسش اساسی این است که آیا این روند میتواند به ظهور شکل جدیدی از افراطگرایی شیعی منجر شود که با خصومتی شدیدتر و با انگیزههای مذهبی برعلیه آمریکا تعریف میشود، و اگر چنین است، چگونه؟
اگر چنین سناریویی محقق شود، برخلاف جنگ چندیندههای واشنگتن علیه افراطگرایی سنی، آغاز نبرد با جریان شیعی، تا حد زیادی حاصل عملکرد خودِ واشنگتن خواهد بود. دلیل این امر آن است که سیاست «سنیمحوری» که در واشنگتن شکل گرفت، پس از وقایع ۱۱ سپتامبر و با استناد به حملهای گسترده و پرتلفات در خاک آمریکا توجیه شد.
اما در سمت مقابل، با وجود مواضع ضدآمریکایی ایران و متحدان شیعهاش، شیعیان هیچ اقدام تروریستی برعلیه آمریکا صورت ندادند. این مسئله میتواند این احساس را تقویت کند که شیعیان بهطور ناعادلانهای هدف قرار گرفتهاند؛ احساسی که با توجه به تاریخ و حافظه جمعی شیعیان بهعنوان یک اقلیت و جامعهای محروم، میتواند بازتابی گسترده داشته باشد. شاید مهمتر از آن، این وضعیت میتواند تصوری از خصومتِ غیرموجهِ آمریکا با شیعیان ایجاد کند که به سختتر شدن احساسات ضدآمریکایی در این مذهب دامن خواهد زد.
انتهای پیام/ 999
