روایت سالهای دفاع در قاب چهرههای ماندگار
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، تالار شهیدان نژادفلاح کرج امروز حالوهوای دیگری داشت؛ صندلیهایی که یکییکی پر میشدند، چهرههایی که هر کدام بخشی از تاریخ این سرزمین را با خود به همراه داشتند و خانوادههایی که جای خالی عزیزانشان، حتی در میان شلوغی مراسم، بیش از هر چیز به چشم میآمد.
امروز، هفتمین آئین ملی تجلیل از پیشکسوتان عرصه دفاع مقدس و مقاومت، همزمان با سراسر کشور در استان البرز نیز برگزار شد؛ آئینی برای دیدار دوباره با مردانی که روزگاری جوان بودند و در روزهای سخت جنگ، از خانه و خانواده دل کندند و راهی جبهه شدند و برای زنانی که سالهای جنگ را با چشمانتظاری و نگرانی پشت سر گذاشتند و خانوادههایی که عزیزترین داشتههای خود را در مسیر دفاع از وطن تقدیم کردند.
در میان حاضران، پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت، رزمندگان سالهای جنگ و خانوادههای معظم شهدا کنار هم نشسته بودند. هر چهره، داستانی داشت؛ داستانی که شاید در چند جمله خلاصه نشود و بخش بزرگی از آن در سکوت نگاهها و چینهای نشسته بر صورتها روایت میشد.

سالها از روزهایی گذشته است که صدای آژیر، خبر اعزام نیرو و نامههای کوتاه از جبهه، بخشی از زندگی روزمره مردم بود. نسلها آمده و رفتهاند، شهرها تغییر کردهاند و بسیاری از نشانههای آن روزها رنگ دیگری گرفتهاند، اما برای کسانی که آن روزها را زندگی کردهاند، جنگ فقط یک فصل از تاریخ نیست، بخشی از زندگی است که هنوز در خاطراتشان نفس میکشد.
امروز وقتی پیشکسوتی با موهای سپید و چهرهای که سالهای زیادی را پشت سر گذاشته بود روی صندلی نشسته بود، میشد تصور کرد که پشت همین سکوت، چه خاطراتی پنهان مانده است؛ خاطرات دوستانی که بازنگشتند، روزهایی که در سنگر گذشت، شبهایی که با صدای انفجار صبح شدند و لحظههایی که یک تصمیم میتوانست مسیر زندگی یک انسان را برای همیشه تغییر دهد.
جنگ برای بسیاری از حاضران، خاطرهای دور نیست. هنوز نام بعضی دوستان با لبخند و بغض همزمان بر زبان میآید. هنوز وقتی صحبت از جبهه میشود، نگاهها برای لحظهای از سالن عبور میکند و انگار به سالهای دور بازمیگردد؛ به خاکریزهایی که حالا تنها در عکسها و روایتها دیده میشوند، اما در میان این خاطرات، جای خانوادههای شهدا بیش از همه به چشم میآمد.
برای خانواده شهید، سالهای دفاع مقدس تنها یک عبارت تاریخی نیست، یک عکس، یک لباس، یک دستخط، یک خاطره و حتی یک نام میتواند تمام گذشته را دوباره زنده کند. شاید به همین دلیل است که حضور خانوادههای معظم شهدا در چنین مراسمی، تنها حضور در یک آئین رسمی نیست؛ آنها خود بخشی از روایت دفاع مقدس هستند؛ روایتی که بدون شنیدن صدای خانوادهها، کامل نخواهد شد.
در گوشهای از سالن، خانوادهای آرام نشسته بود. شاید برای بسیاری از حاضران، آن نام تنها نام یکی از شهدای دفاع مقدس باشد، اما برای این خانواده، آن نام یعنی یک پدر، یک فرزند، یک برادر یا یک همسر؛ کسی که روزی از همین خانه رفت و دیگر بازنگشت. همین تفاوت میان «نام» و «خاطره» است که اهمیت چنین مراسمی را بیشتر میکند.

تجلیل از پیشکسوتان تنها تقدیر از چند نفر نیست، بلکه یادآوری یک مسیر است؛ مسیری که از روزهای دفاع مقدس آغاز شد و در سالهای بعد، با روایتها، خاطرات و تجربههای رزمندگان به نسلهای بعد منتقل شد. اگر امروز نسل جوان تصویری از آن روزها دارد، بخش مهمی از این تصویر را باید در روایت همین پیشکسوتان جستوجو کرد.
پیشکسوتان، حافظان زنده بخشی از تاریخ معاصر ایران هستند؛ مردانی که بسیاری از اتفاقات را نه از روی کتاب، بلکه از نزدیک دیده و تجربه کردهاند. آنها میتوانند از روزهایی بگویند که در آن، امکانات امروز وجود نداشت، اما انگیزه، همدلی و احساس مسئولیت، بسیاری را به میدان میآورد. در چنین مراسمی، حتی نگاه کردن به چهرهها هم خود نوعی روایت است.

دفاع مقدس فقط در تقویم و کتابهای تاریخ باقی نمیماند؛ زمانی ماندگار میشود که روایت و شنیده شود و نسل جدید بداند پشت واژههایی مانند ایثار، مقاومت و فداکاری، انسانهایی واقعی با زندگیها، خانوادهها، ترسها، امیدها و انتخابهای بزرگ ایستاده بودند. امروز تالار شهیدان نژادفلاح، شاهد همین دیدار نسلها بود.
پیشکسوتی که شاید سالهاست خاطرهای از یک همرزم را در دل نگه داشته، مادری که هنوز تصویر فرزند شهیدش را در قاب خانه دارد، همسر شهیدی که سالها با خاطرات زندگی مشترک روزگار گذرانده و جوانی که شاید جنگ را تنها در فیلمها و تصاویر دیده، همه در یک نقطه کنار هم قرار گرفتند تا یک حقیقت دوباره یادآوری شود؛ تاریخ، فقط آن چیزی نیست که در کتابها نوشته شده است؛ گاهی تاریخ در چهره یک انسان نشسته است.
هفتمین آئین ملی تجلیل از پیشکسوتان عرصه دفاع مقدس و مقاومت، فرصتی بود برای آنکه این چهرهها دیده شوند، برای آنکه میان هیاهوی روزمره، لحظهای مکث و به کسانی فکر کنیم که بخشی از بهترین سالهای زندگی خود را در دفاع از این سرزمین سپری کردند. شاید یک سؤال ساده، آغاز روایت سالهایی شود که اگر گفته نشوند، بخشی از جزئیاتشان برای همیشه از حافظه جمعی پاک خواهد شد.

پیشکسوتان دفاع مقدس، تنها شاهدان یک دوره تاریخی نیستند، آنها پل میان گذشته و آینده هستند. امروز در البرز، این پل دوباره ساخته شد؛ میان نسل رزمندگان و نسل جوان، میان خاطرات جبهه و زندگی امروز، میان نام شهدا و نسلی که باید بداند این نامها پشتوانه چه داستانهایی هستند.
مراسم به پایان میرسد، صندلیها خالی میشوند و مهمانان آرامآرام سالن را ترک میکنند، اما برخی تصاویر در ذهن باقی میماند؛ دستی که برای احترام بالا رفت، چشمی که هنگام شنیدن نام یک شهید خیس شد، لبخند یک رزمنده هنگام یادآوری خاطرهای قدیمی و نگاه خانوادهای که هنوز جای خالی عزیزش را با خود حمل میکند.
بیرون از تالار، زندگی دوباره به جریان عادی خود بازمیگردد؛ خیابانها شلوغ میشوند و شهر به روزمرگیهایش برمیگردد، اما برای کسانی که امروز در این مراسم حاضر بودند، چند ساعت گذشته تنها یک برنامه رسمی نبود، امروز، بخشی از گذشته دوباره به میان مردم آمد؛ گذشتهای که هنوز در چهره پیشکسوتان، در قاب عکس شهدا و در خاطرات خانوادهها زنده است.
انتهای پیام/
