اندیشکده کوئینسی بررسی کرد؛

استقلال و ملی‌گرایی انصارالله یمن به موازات همدلی با ایران

اندیشکده آمریکایی کوئینسی نوشت: برچسب «نیروی نیابتی ایران» که به انصارالله زده می‌شود، نادرست است و این جنبش بار‌ها مستقل از ایران عمل کرده‌ است. انصارالله یمن با متحدان ایرانی همدلی دارد، اما دغدغه‌های اصلی‌ آن حول رویارویی با عربستان شکل می‌گیرد.  
کد خبر: ۸۶۵۵۲۵
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 28September 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: در حالی که تنش‌های نظامی و اقتصادی میان تهران و واشنگتن همچنان بر معادلات غرب آسیا سایه افکنده، تحولات جدید در جبهه یمن و دریای سرخ ابعاد تازه‌ای به این مناقشه بخشیده است. با تشدید درگیری‌ها میان جنبش انصارالله و عربستان و اخلال در خطوط انتقال انرژی و کشتیرانی، بازار جهانی نفت بار دیگر با شوک مواجه شده و قیمت نفت خام برنت از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است. این بحران جدید که با آسیب به زیرساخت‌های نفتی عربستان و کاهش چشمگیر صادرات این کشور همراه بوده، کفه ترازو در رقابت فرسایشی میان ایران و آمریکا را به نفع تهران تغییر داده است؛ چرا که افزایش تورم و قیمت انرژی در آمریکا، فشار سیاسی قابل‌توجهی را بر دولت ترامپ وارد کرده است.

انصارالله یمن

در همین رابطه، اندیشکده کوئینسی تحلیلی را منتشر کرده و به بررسی پیامدهای راهبردی ازسرگیری اقدامات نظامی جنبش انصارالله در دریای سرخ و تاثیر آن بر پویایی جنگ اقتصادی میان ایران و آمریکا پرداخته است. این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه گسترش دامنه‌ی درگیری‌ها به تنگه باب‌المندب و چالش‌های صادرات نفت عربستان، تلاش‌ها برای پایان دادن به مناقشه را پیچیده‌تر کرده و پیش‌بینی گسترش بحران در منطقه را محقق ساخته است.

متن کامل این تحلیل بدین شرح است:

جنگ منطقه‌ای ایران اکنون به رقابتی در زمینه تحمل فشار‌های اقتصادی و پیامد‌های سیاسی ناشی از آن تبدیل شده است. این وضعیت، ویژگی اصلی درگیری‌ها از زمان فروپاشی «تفاهم‌نامه» اسلام‌آباد بوده است؛ تفاهم‌نامه‌ای که برای مدتی کوتاه امید به پایان جنگ را زنده کرده بود. به نظر می‌رسد هر یک از طرفین اطمینان دارند که در این رقابتِ تاب‌آوری در برابر فشارها، می‌توانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند.

با وجود برخی نشانه‌ها مبنی بر اینکه ایران اقدامات نظامی را به عنوان راهی احتمالی برای شکستن محاصره در نظر دارد، بعید است که این وضعیت در آینده‌ای نزدیک دستخوش تغییری بنیادین شود. به نظر می‌رسد دولت ترامپ، پس از ناکامی سایر گزینه‌ها، امیدوار است که حکومت ایران یا در اثر فشار‌های اقتصادی بر مردم این کشور تسلیم شود و امتیازاتی را به ترامپ واگذار کند.

با این حال، یکی از تحولات مهم اخیر که پتانسیل تغییر این وضعیت را دارد، ازسرگیری اقدامات نظامی توسط جنبش انصارالله در یمن است؛ اقداماتی که شامل اخلال در تردد کشتی‌ها در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب می‌شود. برخلاف بازنمایی برخی رسانه‌ها، انصارالله یک حکومت ملی محسوب می‌شود و نه صرفاً یک گروه شبه‌نظامی یا اپوزیسیون؛ آنها در سال ۲۰۱۴ صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کردند و سال‌هاست که بر قلمرویی با جمعیتی معادل حدود دو‌سومِ کل جمعیت یمن، حاکمیت دارند. رقیب اصلی داخلی آنها، اگرچه معمولاً با عنوان «دولت یمنِ به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی» خوانده می‌شود، اما در واقع چیز جز مزدوران وابسته به عربستان نیستند که رهبرانشان بیشتر وقت خود را در آن کشور سپری می‌کنند.

پیش‌تر، اقدامات جنبش انصارالله در کشتیرانی دریای سرخ، اسرائیل را هدف قرار داده بود و به عنوان نشانه‌ای از همبستگی با مردم آسیب‌دیده فلسطینی در نوار غزه صورت می‌گرفت. اما این بار، مناقشه انصارالله با عربستان است و آنها علیه کشتیرانی سعودی اعلام محاصره کرده‌اند.

پیش‌زمینه درگیری‌های کنونی میان یمن و عربستان، حملات هوایی چندساله سعودی‌ها به یمن است؛ حملاتی که پیش از برقراری آتش‌بس در سال ۲۰۲۲، این کشور را به کانون یک فاجعه انسانی بدل کرده بود. این آتش‌بس تا حد زیادی تا سال جاری پابرجا ماند، اما در ماه گذشته شاهد تشدید سریع تبادل آتش بوده‌ایم. در کنار سایر حملات اخیر در امتداد مرز عربستان و یمن، سعودی‌ها ادعا کرده‌اند که انصارالله پهپادی را بر فراز مکه به پرواز درآورده و انصارالله نیز اعلام کرده است که یک جنگنده سعودی را بر فراز خاک یمن سرنگون کرده‌اند.

انصارالله در ماه گذشته حملات خود به کشتی‌های سعودی در دریای سرخ را آغاز کرده و طی دو هفته اخیر، پیشروی‌های زمینی آنها علیه مخالفانشان در داخل یمن، توانایی‌شان را برای انجام حملات دریایی بیشتر افزایش داده است. آنها بندر «مخا» (خاستگاه نوشیدنی قهوه و شکلات) و جزیره «پریم» را که در میانه تنگه باب‌المندب واقع شده، آزاد کردند. این آزادسازی‌ها، پایگاه‌هایی را برای ایجاد اختلال بیشتر در کشتیرانیِ داخلِ تنگه و مناطق درست در شمال آن فراهم می‌آورد.

در همین حال، حمله‌ای که ظاهراً توسط شبه‌نظامیان عراقی به خط لوله نفتِ عبوری از شبه‌جزیره عربستان صورت گرفته، سعودی‌ها را ناچار کرده است تا فعلاً این خط لوله را تعطیل کنند. پیامد مستقیم و اصلی این رویداد‌های اخیر، کاهش بیشتر صادرات نفت عربستان است. عربستان پیش از آنکه جنگ منطقه‌ای ایران موجب سقوط ناگهانی صادرات نفت این کشور به پایین‌ترین سطح خود در ۱۳ سال گذشته (یعنی ۳.۲ میلیون بشکه در روز) شود، بزرگترین صادرکننده نفت جهان بود.    

سعودی‌ها برای جایگزینی صادراتی که از طریق تنگه هرمز مختل شده بود، به شدت به این خط لوله منتهی به دریای سرخ متکی بودند. در مقطعی از زمان جنگ، حدود ۴ میلیون بشکه نفت در روز، معادل چهار درصد از کل مصرف جهانی نفت از طریق این خط لوله منتقل می‌شد و شرکت نفتی آرامکوی عربستان اعلام کرده است که انجام اصلاحات، ظرفیت آن را به ۷ میلیون بشکه در روز افزایش داده بود.  سعودی‌ها امیدوارند که خسارت وارده را ترمیم کرده و خط لوله را به‌زودی دوباره فعال کنند؛ اما تهدید انصارالله علیه نفت‌کش‌های حامل نفت عربستان در تنگه باب‌المندب بدان معناست که چالش آنها برای یافتن مسیری امن جهت صادرات نفت همچنان پابرجا خواهد ماند.

آنها می‌توانند نفت‌کش‌ها را به سمت شمال و دریای مدیترانه روانه کنند تا نفت از طریق کانال سوئز یا خط لوله‌ای در مصر منتقل شود، اما این مسیر برای دسترسی به بخش عمده مشتریان عربستان که در آسیا مستقر هستند جهت مناسبی محسوب نمی‌شود. بازار‌ها نیز متوجه این وضعیت دشوار شده‌اند، به همین دلیل قیمت قرارداد‌های آتی نفت خام برنت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه جهش کرده و در همان سطح باقی مانده است.

یکی از پیامد‌های غیرمستقیم، اما مهم این رویدادها، تغییر کفه ترازو در جنگ فرسایشی میان ایران و آمریکا به نفع ایران و به ضرر آمریکاست. اصلی‌ترین عامل فشار بر دولت ترامپ، افزایش قیمت نفت است؛ امری که به معنای گران‌تر شدن بنزین و گازوئیل، تشدید تورم عمومی و افزایش نارضایتی رأی‌دهندگان آمریکایی است. بی‌تردید ایرانیان بیش از آمریکایی‌ها متحمل رنج‌های اقتصادی و جسمانی شده‌اند، اما برای ایران، این جنگ، وجودی و حیثیتی محسوب شده و به همین دلیل ملت ایران ایستادگی و تاب‌آوری بسیار بیشتری نسبت به مردم آمریکا نشان داده و خواهند داد.

از سوی دیگر، آسیب حملات انصارالله به اقتصاد جهانی منحصر به بازار نفت نیست، بلکه ممکن است شامل اخلال در کشتیرانی غیر نفتی نیز باشد. نه درصد از کل کشتیرانی دریایی جهان از مسیر کانال سوئز، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب عبور می‌کند، با وجود اینکه انصارالله مدعی‌است که حملاتش تنها عربستان را هدف قرار می‌دهد، نگرانی شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران از تردد در منطقه جنگی ممکن است این فعالیت‌ها را محدود کند؛ همان‌طور که در مورد تنگه هرمز نیز چنین اتفاقی افتاد.  

از آنجا که احتمال تسلیم شدن تهران همچنان بسیار اندک است، پایان یافتن مناقشه میان ایران و آمریکا مستلزم دستیابی به توافقی از طریق مذاکره خواهد بود. این توافق نیز، همچون تفاهم‌نامه پیشین، تقریباً به‌طور قطع باید شامل آتش‌بس و چارچوبی کلی و اولیه باشد که رسیدگی به مسائل دشوار را به مذاکرات بعدی موکول کند. درست همان‌طور که موضوع تردد در تنگه هرمز نیز بخشی از آن تفاهم‌نامه بود و اختلاف‌نظر بر سر تفسیر آن بند، عامل اصلی فروپاشی بعدی آتش‌بس محسوب می‌شد، مسئله تردد در باب‌المندب نیز احتمالاً باید در هرگونه توافق آتش‌بس جدیدی مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد.

اگرچه تنگه باب‌المندب و دریای سرخ خارج از کانون اصلی جنگ در خلیج فارس قرار دارند، اما احتمالاً طرف آمریکایی اصرار خواهد داشت که به این موضوع نیز پرداخته شود؛ درست همان‌طور که ایران اصرار داشت آتش‌بسِ پیشین، حملات اسرائیل به لبنان را نیز شامل شود. این شباهت ابعاد دیگری هم دارد که دشواریِ مذاکره برای آتش‌بسِ احتمالی در آینده را برجسته می‌سازد: آمریکا کنترل اقدامات اسرائیل را در دست ندارد و ایران نیز بر اقدامات انصارالله مسلط نیست. برچسب «نیروی نیابتی ایران» که معمولاً به انصارالله زده می‌شود، عنوانی نادرست است. این جنبش بار‌ها مستقل از توصیه‌های ایران عمل کرده‌ است و توسعه توانمندی‌شان در ساخت سلاح‌های بومی، وابستگی آنها به حمایت‌های ایران را کاهش داده است. جنبش انصارالله با متحدان ایرانی خود همدلی دارد، اما دغدغه‌های اصلی‌ این جنبش به مسائل داخلی و منطقه‌ای نزدیک‌تر است و عمدتاً حول محور رویارویی با عربستان می‌چرخد.  

از سوی دیگر آمریکا نیز بر اقدامات عربستان نیز کنترلی نداشته و این کشور، همچون اسرائیل، می‌تواند مانع از تحقق هرگونه صلح میان آمریکا و ایران شود. با این حال، عربستان انگیزه‌ای برای این اقدام ندارد؛ چرا که برخلاف اسرائیل که با هرگونه توافق صلح با ایران مخالف است، سعودی‌ها احتمالاً از پایان جنگی که منشأ بسیاری از مشکلات اقتصادی و امنیتی کنونی‌شان بوده است، استقبال خواهند کرد؛ اما با توجه به اینکه چشم‌اندازی برای پایان جنگ دیده نمی‌شود، بحران مالی ناشی از کاهش شدید صادرات نفت عربستان در کمین است و دولت ترامپ نیز تاکنون از اقدام جدید علیه جنبش انصارالله خودداری کرده است، ممکن است سعودی‌ها به این نتیجه برسند که باید سطح درگیری با انصارالله را تشدید کنند؛ اقدامی که باب‌المندب و دریای سرخ را بیش از پیش به میدان جنگ تبدیل خواهد کرد.

این سناریو، علاوه بر پیچیده کردن تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ منطقه‌ای ایران، درستیِ پیش‌بینی کسانی را ثابت می‌کند که هشدار داده بودند حمله نظامی آمریکا به ایران، دامنه‌ی درگیری‌ها را به تمام غرب آسیا خواهد کشاند.  جنگ منطقه‌ای ایران موجب بازشدن زخم خون‌آلودی در مناقشات قدیمی، نظیر درگیری اسرائیل و لبنان یا یمن و عربستان شده است؛ مناقشاتی که اکنون بر اساس منطق ویرانگرِ خاصِ خود، رو به وخامت کشیده می‌شوند.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار