اندیشکده «نشنال اینترست» بررسی کرد؛

رژیم نامشروع اردن به مثابه ضعیف‌ترین حلقه در زنجیره تروریستی آمریکا

واشنگتن در اردن با معضلی خودساخته روبروست؛ همان سیاست‌هایی که روابط امنیتی دوجانبه را تقویت کرده، مشروعیت داخلی عبدالله دوم را هم از بین برده است.
کد خبر: ۸۶۶۱۸۵
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 30September 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: حملات ویرانگر نیروهای مسلح ایران به تأسیسات نظامی آمریکا در اردن، زنگ خطری جدی را برای راهبرد منطقه‌ای واشنگتن به صدا درآورده و نشان داده که محاسبات امنیتی آمریکا در این کشور تا چه حد شکننده است. در حالی که سال‌هاست اردن به عنوان یکی از متحدان راهبردی و قابل‌ اعتماد آمریکا در غرب آسیا شناخته می‌شود، تحولات ماه‌های اخیر ابعاد پنهان و آسیب‌پذیری‌های ساختاری عمیقی را در این پادشاهی عیان کرده است.

عبدالله دوم

ریشه این بحران را نه صرفاً در تحرکات خارجی، بلکه باید در شکاف فزاینده میان رویکرد حاکمیت اردن و مطالبات بخش عمده‌ای از جامعه این کشور جست‌وجو کرد. افکار عمومی در اردن به شدت تحت تأثیر بحران غزه، تحولات کرانه باختری و هزینه‌های ناشی از همسویی راهبردی امان با سیاست‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دارد. همین موضوع سبب شده است تا ساختار سیاسی اردن در برابر فشارهای پیرامونی، در موقعیتی بسیار آسیب‌پذیر و پرمخاطره قرار گیرد؛ وضعیتی که می‌تواند معادلات امنیتی آمریکا در منطقه را به چالش بکشد.

در همین رابطه، اندیشکده «نشنال اینترست» تحلیلی منتشر کرده است که ابعاد پیدا و پنهان این چالش راهبردی و شکنندگی ساختاری اردن در برابر تحولات منطقه‌ای را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

متن کامل این تحلیل بدین شرح است:

حملات تلافی‌جویانه ایران در ژوئیه گذشته و بار دیگر در ۳۰ اوت علیه تأسیسات نظامی آمریکا در اردن، این واقعیت را برجسته کرده است که تهران از وجود یک آسیب‌پذیری‌ در راهبرد آمریکا آگاه است؛ آسیب‌پذیری‌ای که در آمریکا بسیار کمتر از اهمیت راهبردی کشورهای حاشیه خلیج فارس یا اسرائیل مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه واشنگتن مدت‌هاست اردن را یکی از قابل‌اعتمادترین متحدان عرب خود می‌داند، اما این حملات واقعیت سیاسی عمیق‌تری را آشکار کرده‌اند: بزرگ‌ترین تهدید برای جایگاه آمریکا در اردن ممکن است نه از سوی موشک‌های ایران، بلکه ناشی از شکاف فزاینده میان دیدگاه‌های حکومت اردن و بخش‌های بزرگی از جامعه این کشور در خصوص جنگ منطقه‌ای ایران باشد. بسیاری از اردنی‌ها حملات ایران را پیامد اجتناب‌ناپذیر همکاری نظامی نزدیک اردن با واشنگتن می‌دانند. خشم ناشی از کارزار نظامی اسرائیل در غزه و تشدید عملیات‌های اسرائیل به همراه خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری اشغالی، این احساسات را تشدید کرده و پادشاهی هاشمی را در موقعیتی به‌مراتب دشوارتر قرار داده است؛ چرا که جهت‌گیری راهبردی آن با افکار عمومی در تضاد است.

اردن مدت‌هاست که یکی از بزرگ‌ترین دوستان و متحدان واشنگتن در غرب آسیا محسوب می‌شود. این کشور از سال ۱۹۶۷، حتی در جریان جنگ «یوم‌کیپور» در سال ۱۹۷۳، وارد تنش با اسرائیل نشده و در سال ۱۹۹۴ نیز توافق‌نامه صلحی با تل‌آویو امضا کرده است. همچنین اردن همکاری گسترده‌ای با نهادهای اطلاعاتی آمریکا داشته و دهه‌ها میزبان نظامیان آمریکایی بوده است. این پادشاهی یکی از بزرگ‌ترین دریافت‌کنندگان کمک‌های آمریکا به ازای هر نفر بوده و میلیاردها دلار کمک نظامی و اقتصادی دریافت کرده است.

اما در پسِ این تصویر از ثبات، شکنندگی ساختاری‌ای نهفته است که ریشه در تاریخ دارد. برخلاف مصر، ایران، ترکیه یا حتی عربستان، اردن نه از دل یک دولت تاریخیِ تثبیت‌شده، بلکه از تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول پدید آمد. مرزهای «فرااردن» نه بر اساس یک جنبش ملی منسجم، بلکه بر پایه محاسبات امپریالیستی انگلیس شکل گرفت. سخن مشهور و البته احتمالاً ساختگی «وینستون چرچیل» مبنی بر اینکه امیرنشین «فرااردن» (که پس از الحاق کرانه باختری رود اردن در پایان نخستین جنگ اعراب و اسرائیل، در سال ۱۹۴۹ به «اردن» تغییر نام یافت) «با یک حرکت قلم در بعدازظهر یک روز یکشنبه در قاهره» پدید آمد، اغلب برای نشان دادن ماهیت ساختگیِ خاستگاه این کشور مورد استناد قرار می‌گیرد.

بنابراین، نظام پادشاهی هاشمی ماهیتی وارداتی دارد. پس از آنکه خانواده شریف حسین به عنوان خانواده سرسپرده انگلیس در دهه ۱۹۲۰ کنترل حجاز را به ابن‌سعود (بنیان‌گذار دولت سعودی) واگذار کرد، لندن فرزند او، عبدالله، را به عنوان امیر «فرااردن» منصوب کرد؛ سرزمینی که اداره آن در چارچوب نظام قیمومیت جامعه ملل به انگلیس سپرده شده بود. بنابراین، این دودمان نه به شکلی خودجوش و برآمده از بطن جامعه اردن، بلکه با تکیه بر حمایت‌های اولیه لندن و سپس حمایت‌های آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، بقای خود را حفظ کرد.

واقعیت‌های جمعیتی اردن این نقطه ضعف ساختاری را نیز تشدید کرده است. اگرچه آمار دقیقی از ترکیب جمعیتی این کشور در دست نیست، اما بخش عمده‌ای از جمعیت اردن اصالتاً فلسطینی هستند. خانواده‌های آنان در جریان جنگ‌های سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ آواره شده و بسیاری از آن‌ها خویشاوندان نزدیکی دارند که در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی تحت اشغال اسرائیل زندگی می‌کنند.

برای این دسته از شهروندان اردنی، مسئله فلسطین صرفاً موضوعی در حوزه سیاست خارجی نیست، بلکه مسئله‌ای ملی و عمیقاً شخصی محسوب می‌شود. از همین رو، ویرانی غزه و پاکسازی قومیِ آن توسط اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳، به همراه تداوم عملیات نظامی اسرائیل و تشدید خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری که منجر به آوارگی و مرگ فلسطینیان شده، خشم و انزجار شدیدی را در سراسر جامعه اردن برانگیخته است.

همچنین در افکار عمومی اردن، سیاست‌های آمریکا به‌طور فزاینده‌ای جدایی‌ناپذیر از اقدامات نظامی اسرائیل تلقی می‌شود. کمک‌های نظامی واشنگتن، حمایت دیپلماتیک از اسرائیل و استفاده مکرر از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل برای جلوگیری از محکومیت اسرائیل، این باور را تقویت کرده است که آمریکا مسئولیت مستقیمی در قبال رنج و آلام فلسطینیان دارد. در نتیجه، بسیاری از اردنی‌ها تقابل آمریکا با ایران را نه ناشی از تهدیدی واقعی از سوی ایران برای منطقه، بلکه برخاسته از تعهد واشنگتن به حفظ برتری نظامی اسرائیل در غرب آسیا می‌دانند.

ایران جایگاه پیچیده‌ای در افکار عمومی اردن دارد. بی‌تردید همه اردنی‌ها حامی ایران یا تأییدکننده سیاست‌های منطقه‌ای آن نیستند؛ با این حال، حمایت‌های مستمر لفظی و عملی ایران از آرمان فلسطین، همدلی و حمایت قابل‌توجهی را در بخش‌هایی از جامعه اردن برای این کشور به ارمغان آورده است. این امر، فضای سیاسی ناخوشایندی را برای سلطنت هاشمی ایجاد می‌کند، زیرا وابستگی اقتصادی و امنیتی مداوم این پادشاهی به واشنگتن، فضای مانور آن را محدود می‌کند. ملک عبدالله دوم هزینه‌های سیاسی همراهی با راهبرد منطقه‌ای آمریکا را متحمل می‌شود، در حالی که ظرفیت کمی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات واشنگتن در مورد اسرائیل، ایران یا منطقه دارد.

یکی دیگر از عواملی که چشم‌انداز داخلی اردن را پیچیده می‌کند، نفوذ پایدار جریان‌های اسلام‌گرا است. اگرچه مقام‌های اردن فعالیت‌ سازمان‌های مرتبط با «اخوان المسلمین» را به طور قابل توجهی محدود کرده‌اند و اخیراً فعالیت شاخه سیاسی آن، یعنی جبهه «عمل اسلامی» را نیز ممنوع اعلام کرده‌اند، اما این جنبش از نظر تاریخی یکی از قوی‌ترین شبکه‌های اجتماعی و سیاسی را از طریق فعالیت‌های اجتماعی و خیریه حفظ کرده است.

سرکوب دولتی، موفق نشده است که نفوذ این جریان فکری و سیاسی را در جامعه اردن از بین ببرد، در نتیجه، روایت‌های اسلام‌گرایانه که بر مقاومت در برابر اسرائیل و مخالفت با نفوذ غرب تأکید دارند، همچنان در میان بخش‌های قابل توجهی از جامعه اردن طنین‌انداز است.

این عوامل در کنار هم، آسیب‌پذیری‌های ساختاری بسیاری را برای خاندان هاشمی ایجاد می‌کند که ایران می‌تواند از آنها بهره‌برداری کند. تهران نیازی به سرنگونی سلطنت اردن برای تضعیف موقعیت منطقه‌ای آمریکا ندارد، این کشور صرفاً با افزایش فشار داخلی بر امان از طریق نفوذ بر افکار عمومی می‌تواند برنامه‌ریزی نظامی و دیپلماسی منطقه‌ای آمریکا را دچار اختلال کند.

بنابراین، واشنگتن با معضلی خودساخته در این کشور روبروست. همان سیاست‌هایی که روابط امنیتی دوجانبه را با اردن تقویت کرده است، مشروعیت داخلی این همکاری را در این کشور از بین برده است. حملات ایران به اردن یادآور این نکته است که رقابت میان واشنگتن و تهران صرفاً با اسلحه صورت نمی‌گیرد، بلکه جنگی نرم نیز در منطقه غرب آسیا در جریان است. در این رقابت، اردن آسیب‌پذیرترین حلقه در زنجیره منطقه‌ای آمریکاست، اگر این حلقه، تحت فشار افکار عمومی داخلی بشکند، می‌تواند اثری دومینووار را در سراسر منطقه ایجاد کند.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار