یادداشت/

وقتی شناخت دشمن از خودِ میدان مهم‌تر می‌شود+ تصاویر

«ولایتمداری، بصیرت، دشمن‌شناسی و استکبارستیزی» عنوانی است که ستاد گرامیداشت هفته دفاع مقدس برای ۶ مهر مشخص کرده است.
کد خبر: ۸۶۶۲۷۱
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۸ - 28September 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «حدیثه وهابی»؛ بر اساس اعلام ستاد گرامیداشت هفته دفاع مقدس، ۶ مهر با عنوان «ولایتمداری، بصیرت، دشمن‌شناسی و استکبارستیزی» نام‌گذاری شده است؛ عنوانی که برای فهم آن، شاید بهتر باشد به جای تعریف‌کردن از چند مفهوم، به یک شب در روز‌های پایانی جنگ برگردیم؛ شبی که هنوز معلوم نبود ستون نظامیِ در حال حرکت به سمت کرمانشاه دقیقاً با چه هدفی وارد کشور شده است.

 

هفته دفاع مقدس

نیمه‌شب چهارم مرداد ۱۳۶۷...

وضعیت غرب کشور عادی نبود. نیرو‌هایی از مرز گذشته بودند و در محور اسلام‌آباد غرب پیشروی می‌کردند. خبر‌ها به قرارگاه می‌رسید، اما تصویر کاملی از آنچه در جاده‌های غرب می‌گذشت وجود نداشت. شهر اسلام‌آباد غرب درگیر شده بود و نیرو‌های مهاجم در حال حرکت به سمت کرمانشاه بودند.

چند ساعت بعد، مسئله فقط این نبود که نیرویی وارد کشور شده است. باید معلوم می‌شد این نیرو چه کسی است؟، از کجا آمده؟، چه امکاناتی دارد و مقصدش کجاست؟.

جنگ ایران و عراق هنوز رسماً تمام نشده بود، اما ایران چند روز قبل قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته بود و شرایط جبهه‌ها با ماه‌های قبل تفاوت داشت. در چنین موقعیتی، ورود یک ستون نظامی از مرز غربی کشور، اتفاقی نبود که بتوان فقط با یک خبر کوتاه درباره آن تصمیم گرفت.

علی صیاد شیرازی برای بررسی وضعیت به منطقه رفت.

در روایت خودش از آن ساعات، از پروازی برای شناسایی محور و بررسی وضعیت نیرو‌های مهاجم گفته است. از بالا، جاده و ستون تجهیزات دیده می‌شد؛ خودرو‌ها و ادواتی که در مسیر حرکت می‌کردند، اما یک جزئیات، تصویر را کامل‌تر کرد: صدای فارسی نیرو‌های داخل تانک‌ها.

همین جزئیات کوچک، در آن شرایط اهمیت داشت. نیرو‌هایی که وارد خاک ایران شده بودند، ارتش عراق نبودند؛ سازمان مجاهدین خلق در کنار نیرو‌های عراقی وارد عملیات شده بود و پیشروی آنها از محور قصرشیرین و سرپل‌ذهاب به سمت کرند و اسلام‌آباد غرب ادامه پیدا کرده بود.

از اینجا بود که یک خبر پراکنده تبدیل به یک مسئله مشخص شد.

آن شب هنوز کسی از پایان ماجرا خبر نداشت

تصویر امروز ما از عملیات مرصاد با دانستن پایان آن شکل گرفته است. می‌دانیم نیرو‌های مهاجم در چهارزبر متوقف شدند و عملیات مرصاد در روز‌های چهارم و پنجم مرداد انجام شد، اما افرادی که آن شب در منطقه بودند، پایان داستان را نمی‌دانستند.

برایشان جاده هنوز ادامه داشت.

نیرو‌های مهاجم از اسلام‌آباد غرب به سمت کرمانشاه حرکت کرده بودند و در چهارزبر با نیرو‌های ایرانی روبه‌رو شدند. نیرو‌های خودی نیز در شرایطی قرار داشتند که باید خیلی سریع خودشان را به منطقه می‌رساندند و آرایش دفاعی ایجاد می‌کردند.

این بخش از ماجرا مهم است، چون جنگ در کتاب تاریخ، مرتب و قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد، اما برای کسی که وسط اتفاق قرار دارد، هیچ‌چیز مرتب نیست.

خبر‌ها ناقص‌اند.

زمان کم است.

مسیر‌ها باید شناخته شوند.

نیرو‌ها باید جابه‌جا شوند و قبل از هر تصمیم، باید معلوم شود طرف مقابل چه می‌کند.

سلیم‌آبادی، از فرماندهان حاضر در آن مقطع، در خاطراتش از رفتن به پایگاه هوانیروز کرمانشاه و سپس پرواز به سمت چهارزبر همراه با صیاد شیرازی برای شناسایی منطقه گفته است و از وضعیتی روایت می‌کند که نیرو‌های ایرانی تلاش می‌کردند محور‌های مختلف را از خطر پیشروی نیرو‌های مهاجم حفظ کنند.

در چنین شرایطی، شناختن، یک ضرورت عملی بود.

یک ستون طولانی، میان کوه‌ها متوقف شد.

صبح پنجم مرداد، عملیات مرصاد آغاز شد.

در آن ساعات، ستون نیرو‌های مهاجم در محور چهارزبر قرار گرفته بود؛ جاده‌ای که میان ارتفاعات قرار داشت و امکان مانور نیرو‌ها در آن محدود بود.

هوانیروز نیز وارد عملیات شد و بالگرد‌ها از طریق شناسایی و حمله به ادوات نظامی، در متوقف‌کردن ستون مهاجم نقش داشتند.

صیاد شیرازی می‌گفت ابتدا برای شناسایی دقیق و هماهنگی با بالگرد ۲۱۴ به سمت مواضع نیرو‌های مهاجم رفت و سپس عملیات هوایی آغاز شد.

از بالا، دیگر فقط چند خودرو دیده نمی‌شد. ستون نظامی در جاده‌ای باریک میان ارتفاعات متراکم شده بود. خودرو‌های جلو با موانع روبه‌رو شده بودند و نیرو‌های عقب همچنان در حال حرکت بودند؛ وضعیت امکان مانور ستون را محدود می‌کرد.

اما یک سؤال باید پاسخ داده می‌شد: اینها چه کسانی هستند؟

همین سؤال، فاصله میان دیدن و فهمیدن را نشان می‌دهد.

ممکن است کسی فقط یک ستون نظامی ببیند؛ اما کسی که باید برای مقابله با آن تصمیم بگیرد، مجبور است جزئیات بیشتری را ببیند: نوع نیرو، مسیر حرکت، پشتیبانی، هدف و شرایطی که این حرکت در آن اتفاق افتاده است.

دشمن‌شناسی از همین جزئیات شروع می‌شود

گاهی وقتی از «دشمن‌شناسی» حرف می‌زنیم، ذهن سراغ شناخت یک کشور یا یک گروه می‌رود، اما در میدان، مسئله پیچیده‌تر است.

فرمانده باید بداند چه نیرویی روبه‌رویش قرار گرفته، از چه مسیری آمده و چه توانایی‌هایی دارد. باید بداند یک حرکت نظامی صرفاً یک حرکت مقطعی است یا بخشی از یک عملیات بزرگ‌تر.

در مرصاد، این تشخیص‌ها در شرایطی انجام می‌شد که نیرو‌های مهاجم تا اسلام‌آباد غرب پیشروی کرده بودند و تلاش داشتند مسیر کرمانشاه را ادامه دهند.

«بصیرت» چیزی جدا از اطلاعات نیست. اطلاعات باید فهمیده شود. نشانه‌ها باید کنار هم قرار بگیرند و تصمیم باید با توجه به تصویری گرفته شود که از مجموع آنها ساخته شده است.

فرمانده در یک موقعیت ناشناخته باید از میان اطلاعات ناقص، تصویر دقیق‌تری از اتفاق بسازد؛ و این کار همیشه ساده نیست.

چند روز بعد جنگ تمام می‌شود، اما آن شب کسی نمی‌دانست

مرصاد در روز‌های پایانی جنگ اتفاق افتاد؛ چند روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران.

همین نزدیکی زمانی، شرایط عملیات را متفاوت کرده بود. جنگ در حال رسیدن به پایان بود، اما هنوز یک درگیری بزرگ دیگر در غرب کشور شکل گرفته بود.

تناقض ظاهری...

از یک طرف، کشور در حال ورود به مرحله پایان جنگ بود و از طرف دیگر، نیرو‌هایی وارد خاک ایران شده بودند و قصد پیشروی داشتند.

در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری فقط به توان نظامی مربوط نبود. باید وضعیت جدید را فهمید، دستور‌های کلان را در نظر گرفت و نیرو‌های مختلف را برای واکنش به یک تهدید تازه هماهنگ کرد.

در روایت‌های مربوط به مرصاد، حضور هم‌زمان ارتش، سپاه، بسیج و نیرو‌های مردمی دیده می‌شود. هرکدام وظیفه‌ای داشتند و بخشی از عملیات در زمین و بخشی در آسمان هدایت شد.

این همان جایی است که مفهوم «ولایتمداری» نیز از یک واژه مناسبتی فاصله می‌گیرد و وارد یک موقعیت تاریخی می‌شود؛ اینکه تصمیم‌های میدان در چارچوب تصمیم‌های کلان کشور و فرماندهی جنگ دنبال شود.

امروز از پایان ماجرا حرف می‌زنیم

ماجرای مرصاد را امروز با نتیجه‌اش می‌شناسیم. می‌دانیم ستون مهاجم در چهارزبر متوقف شد و عملیات در نهایت به عقب‌نشینی نیرو‌های مهاجم انجامید. اما اگر روایت را به همان ساعات ابتدایی برگردانیم، ماجرا شکل دیگری دارد.

یک خبر می‌رسد.

یک ستون در جاده دیده می‌شود.

هنوز معلوم نیست دقیقاً با چه نیرویی طرف هستید.

اطلاعات باید جمع شود.

نیرو‌ها باید توجیه شوند.

مسیر باید شناسایی شود؛ و بعد، تصمیم گرفته شود.

در این فاصله کوتاه، تفاوت میان «دیدن» و «فهمیدن» خودش را نشان می‌دهد.

شاید به همین دلیل، عنوان ۶ مهر، هفتمین روز هفته دفاع‌مقدس را بتوان با رجوع به چنین روایت‌هایی ملموس‌تر کرد.

«بصیرت» وقتی معنا پیدا می‌کند که اطلاعات ناقص است و باید میان نشانه‌ها ارتباط برقرار کرد. «دشمن‌شناسی» وقتی معنا پیدا می‌کند که ظاهر یک اتفاق برای شناخت ماهیت آن کافی نیست؛ و «ولایتمداری» وقتی قابل بررسی تاریخی می‌شود که تصمیم‌های میدان را در نسبت با فرماندهی و تصمیم‌های کلان جنگ ببینیم.

هفته دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار