جانباز پیرحیاتی: پیبردن دشمن آمریکایی به اشتباهات خود/ ما مردم ایستادیم و خواهیم ایستاد
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس – میثم رشیدی مهرآبادی؛ «شعبان پیرحیاتی» استاد دانشگاه، نویسنده و جانباز ۷۰ درصد قطع نخاعی دفاع مقدس، تنها ۱۶ روز پس از آغاز جنگ تحمیلی در مهرماه سال ۱۳۵۹ مجروح شد؛ اما پایان حضورش در میدان جنگ، آغاز مسیری تازه در زندگی او بود. او طی بیش از چهار دهه زندگی با ویلچر، تحصیل را تا مقطع دکترای علوم ارتباطات دانشگاه تهران ادامه داد، در دانشگاههای شاهد و علامه طباطبایی به تدریس پرداخت، مقاله و کتاب نوشت و تجربههایش از جنگ و جانبازی را به نسلهای بعد منتقل کرد.

پیرحیاتی در گفتوگو با دفاعپرس به مناسبت هفته دفاعمقدس از روزهای نخست جنگ، مواجهه با جانبازی، نقش مطالعه و دانش در ادامه زندگی، ارتباطش با دانشجویان، نقش اجتماعی جانبازان و حضور آنان در عرصههای علمی و فرهنگی گفته است. او همچنین از تجربه حضور در جامعه و تجمعات مردمی در جریان جنگهای اخیر، مطالبات جانبازان درباره تجهیزات و خدمات درمانی و نقدهایش به عملکرد فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران سخن گفته است؛ گفتوگویی که در نهایت با آرزوی او برای سلامتی مردم و روزهایی همراه با لبخند برای همه به پایان رسید. متن کامل آن پیش روی شماست.
از نخستین روزهای جنگ تا جانبازی در مهر ۱۳۵۹
دفاعپرس: شما خیلی زود و در آغاز جنگ وارد میدان شدید. در آن زمان سرباز ارتش بودید؟
من نظامی بودم و در تیپ ۲ دزفول خدمت میکردم. حدود شش ماه پیش از آغاز جنگ، در مناطق عینخوش، موسیان و فکه حضور داشتم و در ابتداییترین لحظات جنگ هم در منطقه بودم. در مهرماه سال ۱۳۵۹، در جریان یک عملیات مجروح شدم. لشکر ۲۱ حمزه عملیاتی داشت و میشود گفت خیلی با منطق و شناخت کافی از شرایط منطقه پیش نرفت و تقریباً در محاصره قرار گرفت. تیپ ۲ برای شکستن این محاصره وارد عملیات شد و من هم یکی از نیروهای فعال در آن عملیات بودم.
وقتی عملیات تمام شد، برای آوردن تانکهایی که از لشکر حمزه باقی مانده بود، وارد منطقه شدیم و حدود هشت تانک را ۴۸ ساعت بعد برگرداندیم. در همین جریان، در غرب رود کرخه، یک ترکش به من اصابت کرد و نخاع شدم.
در واقع، من فقط ۱۶ روز در جنگ بودم. فاصله خیلی کمی بود، اما به هر حال مجبور شدم بایستم و پای مردیام بایستم. فکر میکنم موفق هم بودم و خدا را شکر میکنم.
بیش از چهار دهه روی ویلچر
دفاعپرس: دوران جانبازی شما را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ یکی سالهای جنگ و دیگری سالهای پس از جنگ. شما خیلی زود جانباز شدید و دیگر امکان حضور در جبهه را نداشتید. این سالها چطور گذشت؟
الان ۴۶ سال است که روی این صندلی چرخدار هستم. پیگیریهای درمانی هم سختیهای خودش را دارد، بهخصوص با تحریمها و محدودیتهایی که سالها وجود داشته است. اما چیزی که در جانبازان قطع نخاعی همیشه دیدهام، امیدی است که در چشمهایشان وجود دارد. ما همیشه امید را آفریدیم. هر وقت خواست امید ته بکشد، دوباره امید را آفریدیم.
من، چون جوان بودم، خیلی دلم میخواست ادامه تحصیل بدهم و ذهنم آمادگی داشت؛ بنابراین رفتم زبان خواندم و از دانشگاه علامه طباطبایی لیسانس مترجمی گرفتم. بعد از آن، فوقلیسانس روزنامهنگاری گرفتم و مقالات زیادی در روزنامههای مختلف نوشتم.
اما احساس کردم باز هم باید ادامه تحصیل بدهم. رفتم دکترای علوم ارتباطات را از دانشگاه تهران گرفتم و موفق هم بودم، خدا را شکر. در دانشگاه شاهد و دانشگاه علامه طباطبایی تدریس کردم و چند جلد کتاب نوشتم. دو رمان نوشتهام و دو کتاب دیگر هم آماده چاپ دارم. فکر میکنم زندگی با مطالعه، یا بهتر بگویم زندگی با علم، عاشقانهترین چیزی بود که همیشه همراه خودم داشتم.
جامعه همیشه هوای جانبازان را داشت
دفاعپرس: در سالهایی که مشغول تحصیل، علم و ادبیات بودید، چقدر به این فکر میکردید که دانش و تجربه شما به جامعه هم منتقل شود؟
جامعه واقعاً هوای ما را داشت و همیشه همیار ما بود. به ما کمک کردند. به هر حال، ما فرزندان همین مردم هستیم و مردم خیلی به ما کمک کردند. انصافاً حق بزرگی گردن ما دارند.
ما هم اگر جنگیدیم، برای این بود که یک روز لبخند بر لب این مردم بنشیند و امیدوارم این لبخند فراموش نشود.
اساتید دانشگاه هم هر جا لازم بود به ما کمک کردند و از نظر جسمی و دیگر مسائل، از آنها راضی هستیم و ممنونشان هستیم. خودم فکر میکنم مطالعه بهترین مسیری بود که در آن قرار گرفتم. زندگی را سخت نگرفتم و در حوزه ادبیات بیشتر کار کردم؛ در تاریخ و جامعهشناسی مطالعه داشتم و مقالات زیادی هم در روزنامهها نوشتم. فکر میکنم بعضی از آنها مؤثر بودند، هرچند خودم احساس میکنم کافی نبود.
دفاعپرس: یکی از جنبههای خدمت شما به جامعه، تربیت دانشجویانی است که سالها با آنها در دانشگاه ارتباط داشتهاید. از تجربههای خودتان هم برای آنها میگویید؟
دانشجویان جوان هستند و باید خیلی چیزها بیاموزند. من سر کلاس به آنها میگویم که من دو تاریخ دارم؛ یکی تاریخ گذشته، قبل از انقلاب، و یکی تاریخ بعد از انقلاب. تجربیات و محفوظاتی دارم و بخشی از خاطراتم را برایشان تعریف میکنم.
به آنها میگویم هر رشتهای که میخوانید، اصلاً مهم نیست چه رشتهای باشد؛ مهم این است که آن رشته را خوب بخوانید و به علم و رشته خودتان تسلط داشته باشید. تا امروز هم دانشجویان خوب گوش کردهاند و رابطه ما با هم صمیمانه بوده است. البته فکر میکنم دانشجویان باید بیشتر زحمت بکشند.
دفاعپرس: فکر میکنید جوانها از استادی مثل شما که تجربه جنگ و جانبازی دارد، بیشتر پذیرش و دریافت دارند تا یک استاد جوان؟
من سعی میکنم خیلی راحت با دانشجو برخورد کنم و سعی میکنم واقعیت را با آنها در میان بگذارم. چراکه آن رفتار خوش یک معلم به درد دانشجوی امروزی نمیخورد. فهم دانشجویان امروز خیلی بالاست.
من معتقدم سخن باید از دل برآید تا بر دل بنشیند. همیشه بین من و دانشجویان صمیمیت خوبی وجود داشته و دارد. فکر میکنم اگر با دانشجو صمیمی و صادق باشید، حرف شما را بهتر میپذیرد.
جانبازان فقط دریافتکننده خدمات نیستند
دفاعپرس: گاهی در افکار عمومی این تصور شکل میگیرد که جامعه ایثارگری، بهویژه جانبازان قطع عضو و قطع نخاع، بیشتر دریافتکننده خدمات هستند؛ در حالی که بسیاری از جانبازان پس از جنگ در عرصههای مختلف علمی، مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی فعال بودهاند. شما این نگاه را چطور ارزیابی میکنید؟
من خودم یک جانباز قطع نخاع هستم و میدانم جانبازان دیگری هم هستند که مثل جانبازان شیمیایی، درد سنگینی را تحمل میکنند. اما آنقدر روح این بچهها بزرگ و بلند است که حتی کمتر به بنیاد مراجعه میکنند.
برای خود من، یک بار کارمند بنیاد آمد و گفت چرا به بنیاد نمیآیی. گفتم ضرورتی ندارد. هر وقت چیزی لازم داشتم، میآیم. اگر ویلچر، دارو یا وسیله دیگری لازم داشته باشم، مراجعه میکنم و آنها هم در اختیارم میگذارند. از آنها هم ممنونم. اما متأسفانه یک نوع تبلیغات مسموم در جامعه راه افتاد. ما نیازهایی داشتیم، اما آنقدر غرور داریم که خودمان را کوچک نکنیم.
جانبازان زیادی داریم که در سطوح بالا مدیر هستند، استاد دانشگاه هستند و من حتی شاگرد بعضی از آنها هستم. واقعاً اینطور نیست که جانبازان فقط دریافتکننده خدمات باشند. ممکن است عدهای خارج از گود نشسته باشند و چیزهایی بگویند، اما واقعیت این نیست. ما با این درد آشنا هستیم، آن را تحمل کردهایم و تحمل میکنیم و سعی میکنیم حرمت این راه را نگه داریم. هیچوقت از راهی که رفتیم برنمیگردیم. ما صمیمانه و مصمم در این راه قدم گذاشتیم و این راه را ادامه خواهیم داد.
دفاعپرس: در دو دفاع مقدسی که پشت سر گذاشتیم، شما بهعنوان یک رزمنده و جانباز، چه حال و هوایی داشتید؟ در جنگهای اخیر که دشمن مستقیماً شهرها و مناطق مسکونی را هدف قرار داد، چطور سعی کردید به مردم امید بدهید؟
به نظرم دشمن خیلی اشتباه کرد. مردم ما از آزمونهای بسیار بزرگ و سنگین سربلند بیرون آمدند. به نظرم آنها به این نتیجه رسیدند که راهی را که رفتند، اشتباه کردند. ما مردم ایستادیم و خواهیم ایستاد. این جنگ خیلی سبک بود؛ اصلاً در شأن ملت ایران نبود که بخواهد دشمنی اینچنینی وارد صحنه شود. ملت ایران خیلی بزرگتر از این حرفهاست.
با این ده روز و ۱۲ روز و ۴۰ روز، کسی نمیتواند این ملت را پس بزند. خودشان هم اذعان دارند و قبول کردهاند که شکست خوردند. آنها خواستند این مقاومت را بشکنند، اما نتوانستند؛ واقعاً نتوانستند و تا آخر مردم ایستادند.
من هم تا جایی که میتوانستم به مردم گفتم که این چیزی نیست؛ به هر حال دشمن، دشمن است. عدهای شهید شدند و عدهای واقعاً بیخانمان شدند و در این مورد واقعاً متأسفم. اما اینکه بخواهیم ایران را تنها بگذاریم، در شأن ما نیست و در قد و قواره دشمن هم نیستیم که بخواهد ما را بشکند. نخواهد توانست.
مردم به واکنش جانبازان نگاه میکردند
دفاعپرس: در جریان جنگهای اخیر، بسیاری از مردم به واکنش جانبازان و اینکه شما بهعنوان یک جانباز چه موضعی میگیرید، توجه داشتند. خودتان در آن روزها چطور زندگی میکردید؟
من در جامعه بودم و رفتوآمدم عادی بود. پناهگاهی نداشتم و به پناهگاه هم نمیرفتم. همیشه در جامعه بودم و مشغول کار و زندگی روزمره خودم بودم.
به همسایهها و همه اطرافیانم میگفتم این چیزی نیست و میگذرد. به هر حال، یک آزمون است؛ میخواهند ببینند ما چقدر پای مردی داریم. خودشان هم دیدند و فهمیدند که نتوانستند. الان ما با ابرقدرتهایی درگیریم که واقعاً اطرافشان کم نیستند؛ کسانی که بودجه آنها را تأمین میکنند. اما ما خودمان ایستادیم، با قلبهای بزرگی که پشت این حاکمیت ایستادهاند.
حضور در تجمعات شبانه
دفاعپرس: در تجمعات شبانه هم شرکت میکردید؟
تا جایی که توانستم، شرکت کردم.
دفاعپرس: فکر میکنید حضور جانبازان در چنین برنامههایی چه تأثیری بر جامعه دارد؟
به هر حال، جامعه باید پویا باشد. جامعه زنده است و حرکت میکند و به نظر من این حضور خوب است.
گاهی اوقات مجبور میشدم برای مردم از یک صحنه جنگ تعریف کنم یا خاطرهای برایشان بگویم. همین خاطرات باعث میشد دور هم باشیم و فضای بهتری ایجاد شود.
دفاعپرس: شما اشاره کردید که خودتان و بسیاری از جانبازان، همواره خود را طلبکار بنیاد نمیدانند و خارج از چارچوبها درخواستی ندارند. با این حال، بنیاد هم وظیفه دارد برای خدمترسانی به جانبازان تلاش کند. خدمات بنیاد را، بهخصوص در سالهای اخیر، چطور ارزیابی میکنید؟
بنیاد تا جایی که توانسته کمک کرده، اما چند سالی است که اصلاً ویلچر وارد نکرده و ما در مضیقه و تحت فشار هستیم. فکر میکنم کمبود ویلچر در جامعه جانبازان کاملاً مشهود است.
بیمه ما هم مشکل دارد. ما هر پنج سال معمولاً از بنیاد ویلچر میگرفتیم، اما الان ویلچرهای مناسب در بازار نیست. ویلچری که من بتوانم با آن در جامعه رفتوآمد کنم و نیازهای روزمرهام را انجام بدهم، بهراحتی پیدا نمیشود.
گاهی قطعات ویلچرهای دیگر را روی ویلچر خودمان سوار میکنیم که این کار هم برای ما بسیار سخت است.
از طرف دیگر، بیمه هم مشکل دارد. بخش زیادی از داروها را آزاد تهیه میکنم. حتی بیمه تکمیلی هم همیشه پاسخگو نیست. میگویند این دارو را نداریم یا پوشش نمیدهیم.
دفاعپرس: یعنی مهمترین مطالبه شما در حوزه تجهیزات، تأمین ویلچر مناسب بعد از پنج سال است؟
بله. ویلچر برای جانباز قطع نخاعی یک وسیله عادی نیست؛ وسیله زندگی و رفتوآمد اوست. وقتی ویلچر مناسب در اختیار جانباز نباشد، عملاً بسیاری از فعالیتهای اجتماعی و روزمره او هم دچار مشکل میشود.
دفاعپرس: در حوزه فرهنگی و اجتماعی، فعالیت بنیاد را چطور میبینید؟ اگر نقد یا پیشنهادی دارید، بفرمایید.
به نظر من بنیاد در حوزه فرهنگی اصلاً موفق نبوده است. کسانی که باید کار را در اختیار میگرفتند، متخصص این کار نبودند. به نظرم بخشی از بودجهها هدر رفت، چون نمیدانستند کجا باید این بودجه را هزینه کنند. انتظار من این بود که بنیاد با واقعیتها روبهرو شود و بیشتر به تبلیغات نپردازد.
دفاعپرس: منظورتان از این تبلیغات چیست؟
در حوزه تبلیغات اقتصادی، وقتی کالایی در اختیار دارید، میتوانید آن را معرفی کنید؛ مثلاً زمین یا ماشین یا چیز دیگری. اما در حوزه سیاسی و فرهنگی، مسئله فرق میکند. شما باید فرهنگ و ایدئولوژی را در میدان بگذارید.
بنیاد، جامعه ایثارگری و فرهنگ ایثار را در اختیار دارد، اما به نظر من نتوانست در این حوزه موفق عمل کند. صادقانه اگر با هم صحبت کنیم، در این بخش موفق نبود؛ چون به نظرم افراد متخصص در این حوزه نداشت. چه در بخش روانشناسی، چه در حوزه فرهنگی و چه در بخش اقتصادی، مشکلاتی وجود داشت.
دفاعپرس: فکر میکنید حضور افراد متخصص و بهویژه خود جانبازان در بنیاد میتواند به حل این مشکلات کمک کند؟
حتماً. مثلاً بنیاد از من میپرسد تحصیلاتت چقدر است، در حالی که من بورسیه خود بنیاد بودهام. باید ببینیم چند جانباز در بنیاد کار میکنند و چند جانباز در خود بنیاد، رو در رو با جانبازان و خانوادههای شهدا قرار دارند.
منِ جانباز اگر نتوانم درد یک جانباز دیگر را درک کنم، نمیتوانم درد خانواده محترم شهید را هم بهدرستی درک کنم. اما اگر خودم جانباز باشم و با ویلچر زندگی کنم، خیلی از این مسائل را از نزدیک لمس کردهام و میتوانم برای رفع مشکل جانباز یا خانواده شهید، زودتر از دیگران اقدام کنم. متأسفانه تعداد جانبازان و فرزندان شهدا و فرزندان جانبازان در ساختمان خود بنیاد بسیار کم است؛ بسیار، بسیار کم.
دفاعپرس: چرا حضور آنها را مهم میدانید؟
چون وقتی یک جانباز خودش روی ویلچر مینشیند و با یک خانواده جانباز یا شهید صحبت میکند، شرایط را خیلی متفاوتتر از کسی درک میکند که این تجربه را نداشته است. این درد را کسی که خودش آن را کشیده، زودتر و بهتر از هر کس دیگری درک میکند؛ بنابراین به نظر من بنیاد در بخش فرهنگی موفق نبوده است.
دفاعپرس: در پایان، اگر ممکن است درباره دو اثری که آماده کردهاید و فعالیت ادبیتان هم توضیح بدهید.
کتاب آخر من، «آخرین روز سفر»، یک رمان تقریباً اجتماعی است که در آن رگههای عاشقانه هم وجود دارد. یک اثر دیگر هم دارم که شامل شش داستان کوتاه است و چند سال پیش نوشته شده است. علاوه بر این، یک رمان دیگر دارم که آماده چاپ است و خاطرات جنگم هم آماده چاپ شده است. فکر میکنم دیگر باید آنها را به چاپ برسانم.
دفاعپرس: اگر نکته تکمیلی یا حرف آخر دارید، بفرمایید.
برای مردم آرزوی سلامتی میکنم و امیدوارم روزهای خوبی داشته باشند. آرزو میکنم یک روز واقعاً در کنار مردم، لبخند بر لب همه باشد؛ هم جانبازان و هم همه مردم. من مردم را واقعاً دوست دارم و عاشق آنها هستم. امیدوارم همه مردم سلامت باشند و روزهای خوبی پیش رو داشته باشند.
انتهای پیام/ 122
