زارعی: حزبالله اراده کند، مدیترانه ناامن میشود/ نگرانی آلسعود از قیام شیعیان حجاز/ ساحل غربی دریای سرخ به رنگ انصارالله درمیآید
گروه بینالملل دفاعپرس: سعدالله زارعی کارشناس برجسته مسائل غرب آسیا به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس با حضور در خبرگزاری دفاع مقدس به سوالاتی درباره موضوعات منطقه، دو جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و تحولات غرب آسیا پاسخ داد که مشرح این گفتوگو در ادامه آمده است.

دفاعپرس: دیپلماسی ایران در سازمان ملل را در مجموع چگونه ارزیابی میکنید؟
هفته دفاع مقدس را تبریک عرض میکنم. این هفته و این دفاع، منشأ یک سلسله تحولات عظیم در سطح بینالملل و منطقه شد و در واقع، هویت انقلاب اسلامی تا حد زیادی با آن گره خورده است. به دلیل اینکه این ایام، ایام سالگرد شهادت سید مقاومت، شهید آیتالله «سید حسن نصرالله» هم است، یاد و نام این شهید عظیمالشان را هم گرامی میدارم.
دیپلماسی هم بخشی از سیاست و هم بخشی از جنگ در کشور است. بنابراین، نمیتوانیم در حین دفاع و جنگ، از مقوله و اهرمی به نام مذاکرات و گفتوگوهای سیاسی، خودمان را محروم کنیم. این کلیت قضیه است. بنابراین، همانطوری که شما دیدید، در حین اینکه ما یک سلسله اقداماتی را برای دفاع دنبال کردیم، همزمان یک سلسله اقداماتی هم در حوزه دیپلماسی صورت گرفت.
راهبرد ما در مذاکرات این بود که تفاهمنامه اسلامآباد که از سوی آمریکاییها عملاً نقض و متوقف شده بود، فعال شود. دلیل آن هم این است که ما بر مبنای اسلامآباد و بر اساس فرمت اسلامآباد، میتوانیم حقوق اصلی و اهداف اصلیمان را در یک چارچوب مشخص پیگیری کنیم.
البته با توجه به اینکه برای به سرانجام رساندن این تفاهمنامه ماهها تلاش شده بود، ما دنبال فعالسازی همان مکانیسم اسلامآباد بودیم. آمریکاییها در این صحنه دنبال فرمت جدیدی بودند که در آن فرمت، دو عنصر تنگه هرمز و هستهای قرار داشت. آمریکاییها بهعنوان دو اهرم قدرت جمهوری اسلامی، بهدنبال آن بودند که این دو اهرم را از دست ما بگیرند یا آنها را سست کنند و در ضمن، سراغ بقیه تعهداتی که در تفاهمنامه اسلامآباد داشتند، هم نروند.
در حقیقت آمریکایی بهدنبال دستیابی به این خواسته بودند تا بهطور یکجانبه و یکطرفه، ایران در خصوص برنامه هستهای خودش تعهداتی را بپذیرد و از روند فعلی که ایجاد محدودیت در مسیر بازرسیها است، خارج شود و به بازرسان اجازه بازگشت به تأسیسات بدهد. ثانیاً بحث اداره تنگه هرمز را رها کند تا تردد در تنگه هرمز کاملاً آزاد بشود. آمریکاییها این موارد را عملاً بهعنوان پیششرط، مطرح کردند.
البته علیرغم اینکه ایران در این روند، مقداری هم نسبت به مذاکرات گذشته اسلامآباد تسامح نشان داد، اما باز آمریکاییها زیر بار نرفتند و رسماً ترامپ اعلام کرد که ما پیشنهاد ایران را نپذیرفتیم. مقداری هم طبیعی بود که این مذاکرات به نتیجه نرسد، به خاطر اینکه اصلا منطق مذاکرات در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، منطق درست، دقیق و روشنی نبود.
انتقاد من این است که این مسیر دیپلماتیک در حین اجرا، از پختگی لازم برخوردار نبود. زیرا وقتی که طرف آمریکایی آمادگی ندارد تا شرایط ایران را بپذیرد، چرا بایستی ما مذاکرات را در آنجا بپذیریم؟ حالا ولو اینکه مذاکرات غیرمستقیم بوده و آقایان به شکل تخفیفیافتهای میگویند صرفاً انتقال شرایط و پیام ایران بوده؛ خب انتقال شرایط و پیام نیازی به سفر و جلسات دو ساعت و سه ساعته نداشت.
البته همین موضوعی که دوستان توضیح میدهند، نشاندهنده این است که ضعفی وجود دارد که باید توضیح داده بشود. ما از این بحثها استنباط میکنیم که آمادگی لازم ایجاد نشده بود. شما وقتی تلاش میکنید و تلاشتان به نتیجه نمیرسد، این وضعیت شما را در یک فضای دشوار قرار میدهد. یعنی وقتی شما در یک موضع اقتدار اقدام میکنید، وقتی یک درخواستی میکنید و یک فرمتی تنظیم میکنید که به اندازه کافی روی مقدمات این فرمت کار نکردید، این موضوع شما را در یک فضای ضعف قرار میدهد. به نظر من، این کاری که دنبال شد، از پختگی لازم برخوردار نبود؛ ولی اصل اینکه ما باید تلاش کنیم که آمریکاییها را وادار به ورود در کانالی کنیم که آن کانال متضمن تأمین منافع و شرایط جمهوری اسلامی باشد، اصل این کار قابل قبول هست.
دفاعپرس: با توجه به شکست آمریکا و اسرائیل در حملات پیشین، جنگ بعدی چه مشخصاتی خواهد داشت؟
آمریکاییها درباره جنگ رمضان تصور میکنند که به اندازه کافی مقدمات را در نظر نداشتند و همه چیز را درست کنار هم نچیدند و به همین خاطر نتوانستند از جنگ نتیجه بگیرند و لذا ناگزیر شدند بعد از ۴۰ روز، درخواست آتشبس بکنند.
در حال حاضر تصور آنها این است که اگر چنانچه آن قطعات، درست کنار هم چیده شود، چه بسا نتایجی که مد نظر بوده، حاصل میشود. به طور مثال آمریکاییها معتقد هستند که واقعاً حذف جمهوری اسلامی و تجزیه ایران کاری شدنی است. یعنی هنوز وقتی اسناد جدید آمریکاییها را مرور میکنیم، میبینیم دستور کار حذف جمهوری اسلامی و تجزیه ایران کنار نرفته و کماکان هم در سیستم آمریکاییها و هم در سیستم رژیم صهیونیستی و هم در بعضی از دولتهایی که در منطقه با اینها همکاری میکنند، همچنان پیگیری میشود.
در حال حاضر آنها گمان میکنند که یک هوشمندی بیشتر و یک تدارک درستتر و یک چینش دقیقتر، میتواند همان اهداف ۹ اسفند را محقق کند. بر این اساس هم یک سری موضوعات را در کنار هم دنبال میکنند. بحث نظامی و حصر دریایی و فشار در دریا یک جهت قضیه است و بحث محاصره هوایی ایران و اختلال در روابط ایران با محیط بیرون در دستور کار آنها است و با جدیت هم آن را دنبال میکنند.
از طرف دیگر، قواعدی که وزارت خزانهداری آمریکا از دوم شهریورماه در حوزه اقتصاد و تجارت ایران دنبال میکند، بیانگر این است که آمریکاییها در حال دنبال کردن یک فضایی از تهاجم ترکیبی علیه جمهوری اسلامی هستند. منتهی این تهاجم ترکیبی، یک مقطع قبل از انتخابات آمریکا و انتخابات رژیم صهیونیستی دارد (یعنی تا حدود اواخر آبانماه) و مقطع دیگر بعد از انتخابات است.
البته شخص «دونالد ترامپ» صحبت از یک دوره زمانی ۳ ماه تا ۹ ماه را مطرح کرده است که منظور از ۳ ماه، بازه زمانی قبل از انتخابات تا کمی پس از انتخابات است. منتهی آمریکاییها در این صحنه، دچار خطایی بزرگتر از خطای ۹ اسفند هستند و آن هم این است که اولاً جمهوری اسلامی ایران، یک جمهوری اسلامیِ تجربهاندوختهای است. آن چیزی که آنها دنبال میکنند، قبلاً به صورت مجزا دنبال شده است. هم جنگ شدید دنبال شده، هم فشار در دریا انجام شده، هم فشار روی روابط ایران با همسایگان دنبال شده، هم تحریمها دنبال شده، هم تحریمهای ثانویه علیه شرکتهایی که با ایران همکاری میکنند در کنگره آمریکا طی۲۰ سال گذشته دنبال شده است.
این موضوعات صورتبندی یک سری طرحهایی است که به نتیجه نرسیدهاند. یعنی طرحهایی که قبلاً جداگانه و حتی در بعضی مواقع ترکیبی دنبال شدهاند، اما نتیجهای که مد نظر آمریکا بوده حاصل نشده. این نتیجه دو چیز بوده: یکی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظام مدافع استقلال ایران، دوم تجزیه ایران به عنوان کشور بزرگ. از زمان جرج بوش دوم رسماً صحبت از خاورمیانه جدید و اینکه کشورهای منطقه خاورمیانه زیادی بزرگ هستند، به میان میآمد.
در واقع آمریکاییها یک طرح کهنهای در اینجا دارند. ضمناً جمهوری اسلامی ایران قویتر از هر زمانی است. ما در حال حاضر در عرصه نبرد دریایی، یک قدرت مطرح هستیم. قدرت نه فقط پدافندی، بلکه قدرت آفند دریایی با نیروهای کارآزموده و تجهیزات بسیار پیشرفته در اختیار داریم که نمونهای از این را در همین یک ماه گذشته، نیروی دریایی در کنترل عملیاتی ناو هواپیمابر آمریکایی یا ناوشکنها به اجرا گذاشت و عملاً نشان داد که قدرت کنترل آن بالا است.
از طرف دیگر عملیاتی که نیروی هوایی سپاه در اردن، علیه پایگاههای آمریکا در این کشور انجام داد و واقعاً آمریکاییها را وحشتزده کرد و بخشی از آنها از پایگاههای اردن متواری شدند، قدرت آفندی نیروی هوایی جمهوری اسلامی را نشان داد. نکته دیگری هم که در اینجا دشمن کمتر روی آن حساب کرده ولی بسیار حائز اهمیت بوده و در دسترس ایران است، این است که اگر جمهوری اسلامی ایران بیاید مابهازای هر اقدام آمریکا علیه ایران در عرصههای مختلف (چه آن چیزهایی که وزارت خزانهداری آمریکا دنبال میکند، چه آنهایی که به شکل نظامی پنتاگون دنبال میکند، چه آنهایی که در قالب آشوبها و تسلیح گروههای تروریستی، سیا و موساد دنبال میکنند)، تکتک این اقدامات را به صورت نظامی تعریف کند؛ یعنی بگوید که اگر یک جا به اقتصاد من ضربه زدید، من با قدرت نظامی وارد میشوم و به اقتصاد تو ضربه میزنم. خب این توان را ایران دارد که این کار را بکند و جبهه مقاومت به طور کلی این توان را در کل منطقه دارد.
در واقع اگر حزبالله اراده کند که دریای مدیترانه را روی این کشتیها و سیستمها مختل کند، این امکان برای حزبالله وجود دارد؛ کما اینکه حزبالله یک بار این کار را کرد و در آن ماجرای سهم گاز لبنان در مدیترانه، از قدرت نظامی خودش استفاده کرد و توانست حق لبنان را آنجا تثبیت کند. انصارالله هم میتواند این کار را در تثبیت قدرت مقاومت در دریای سرخ انجام بدهد.
دفاعپرس: تحولات یمن و بستهشدن احتمالی تنگه بابالمندب، چه تأثیری در تحولات دارد؟
تأثیر این وقایع این است که اساساً یکسری عقاید جدیدی در منطقه و در دنیا پیدا شده است. در گذشته اعتقاد بر این بود که آمریکاییها یک قدرتِ بحریِ ویژه دارند و جهان را با قدرت بحری خودشان اداره میکنند و هیچکسی توانایی مقابله با ناوگانهای دریایی آمریکا را ندارد. در نگاه عمومی، ناوهای هواپیمابر و ناو شکنها و این شبکه دریایی آمریکا بهعنوان ضامن ثبات و امنیت در سطح بینالملل نگاه میشدند. یعنی ناوهای آمریکا گویا همانند فرشتههای نجات در دریا عمل میکردند که کشورها میگفتند تا اینها هستند، ثبات، امنیت، پایداری، دوام وجود دارد. اما این انگاره دیگر کنار رفته است.
دوم اینکه، این انگاره که کشورهای جهان به غیر از آمریکا و چند کشور دیگر، نمیتوانند یک دفاع نظامیِ قابل قبول و کارآمدی داشته باشند، ابطال شد. لذا میبینیم که ایران میتواند در حد و اندازه یک ابرقدرت کنش نظامی داشته باشند.
دفاعپرس: تحولات جنوب لبنان و آینده مقاومت را چطور ارزیابی میکنید؟
اگر کسی بخواهد مقاومت لبنان، مقاومت یمن، مقاومت عراق، مقاومت جمهوری اسلامی، مقاومت فلسطین یا مقاومت در افغانستان، را ارزیابی کند، نمیتواند آنها را حادثهای ارزیابی کند. حتماً ارزیابیهای حادثهای توأم با نتیجهگیریاشتباه خطا خواهد بود. مثل اینکه کسی بخواهد مقاومت در ایران و جنگ هشتساله را با بعضی از عملیاتها مثل بدر و خیبر، رمضان و چند تا عملیات ارزیابی کند و سپس بخواهد از این مقایسه نتیجهگیری کند. کاملا مشخص است که این مقایسه حتماً خطاست.
در مورد حزبالله لبنان هم وضعیت به همین صورت است. اگر کسی میخواهد حزبالله را ارزیابی کند که دارای چه قدرتی، چه موقعیتی و چه توانی در تغییر معادلات است و تا چه حد میتواند نقشآفرینی کند، باید تاریخ حزبالله را حتماً مطالعه کند. حزبالله از کجا اصلا شروع کرده؟ سپس در این تاریخِ بیش از ۴۰ سال حیات حزبالله، چه صحنههایی در ابعاد نظامی، امنیتی، سیاسی، اجتماعی پیش آمده و حزبالله در این مقاطع چه کنشهایی داشته است؟ در واقع باید گفت که این تاریخ ۴۰ ساله قطعا توأم با نوسان است، بالا و پایین دارد، ولی حزبالله با مجموع این وقایع و رویدادها سنجیده میشود.
در حال حاضر در همین صحنه، رژیم صهیونیستی با دست باز، داخل خاک لبنان آمده و خانههای مردم را با بلدوزر از ریشه خراب کرده است. چیزی نزدیک به ۷۰ روستا در جنوب لبنان با خاک یکسان شده است. این وضعیت یعنی دست رژیم صهیونیستی برای هر اقدامی کاملا باز بوده است. هیچ منعِ سازمان مللی، هیچ منعِ عربی، هیچ منعِ غربی، هیچجور منعی سر راه این رژیم نبوده که آمده خانههای مردم را، آن هم نه به صورت ۱ واحد و ۲ واحد و ۱۰ واحد و ۱۰۰ واحد، بیش از ۷۰ هزار واحد مسکونی لبنانی را آمده و به صورت کامل خراب کرده است. جنایات فراوانی هم در این میان انجام داده و در جریان حملات خود از بمبهای فسفری و تسلیحاتی که آلوده به اورانیوم ضعیف بوده استفاده کرده و هیچکسی هم مانع آن نشده است.
اما سوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا با این وجود هنوز نمیتواند نبطیه را بگیرد؟ چرا هنوز نتوانسته صور را بگیرد؟ چرا صحبت از این میکند که مایل است ارتش لبنان بیاید در یک جاهایی، مسئولیت بگیرد؟ چرا دارد این صحبتها را میکند؟ آیا اسرائیلی که دست به این همه جنایت زده، این اشتها را ندارد که لبنان را کاملاً در اختیار خودش بگیرد، حزبالله را کاملاً ورشکست کند و مقاومت را در لبنان از بین ببرد؟ اسرائیل حتماً این تمایلات را دارد و بدون شک تشدید هم شده است. پس چرا نمیتواند؟ بهخاطر اینکه مقاومت وجود دارد. چرا ۳ ماه باید بجنگد تا بعد بگوید ما بر تپه «علیطاهر» اشراف عملیاتی داریم؟ یک ارتش با این قدرت، با این دستِ باز، در حالی که حزبالله در فضای آتشبس قرار دارد، چرا باید ۳ ماه طول بکشد تا چنین دستاوردی به دست بیاورد؟ این نشان میدهد حزبالله در فضای اقتدار است.
انصارالله یمن هم به همین صورت است. اگر کسی میخواهد انصار الله را مورد مطالعه قرار بدهد، حداقل باید از سال ۱۳۸۲ شروع کند که انصارالله یک گروه کوچک در کوههای «مران» است. یک درگیری است بین این بچهها و ارتشِ آن موقعِ یمن و آنها با هم درگیر میشوند و ارتش از انصارالله شکست میخورد. این در حالی است که انصارالله یک گروه کوچک بود که شاید تعداد آنها ۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر نمیشد. سلاحهای آنها هم حتماً سلاحهای خیلی سبکِ معمولی بوده و در آن مقطع بیشتر از آرپیجی نبوده، ولی آنها بر ارتش پیروز میشوند.
سپس آنها مرحله به مرحله پیشروی کردند و ۷ یا ۸ جنگ را پشت سر گذاشتند و در هر جنگی قویتر شدند و جلو آمدند. الان هم انصارالله به حدی از قدرت رسیده که در یک فاصله کوتاه دوشنبه تا پنجشنبه ظهر، ۱۶۰ کیلومتر ساحلِ غربیِ یمن را پاکسازی کرد و به دهانه «بابالمندب» و جزیره «میون» که در دهانه بابالمندب قرار گرفته رسید. این قدرت انصارالله است.
همین انصارالله در یک مقاطعی ضربه هم خورده، شهید هم داده، یک جاهایی را هم در مقاطعی از دست انصارالله گرفتند، ولی کلیت انصارالله از ۱۳۸۲ شروع شده و به حال حاضر در سال ۱۴۰۵رسیده است. انصارالله در یک دوره ۲۳-۲۴ ساله تبدیل به قدرتی شده که اسرائیلیها به شدت از آن وحشتزده شدند. اما این قدرت انصارالله، چون بومی و علیه اسرائیل و آمریکا است، محبوبیت دارد. چون «اسرائیل» و آمریکا تهدید جدیِ مسلمانها در کل منطقه هستند، بنابراین انصارالله به سرعت در آن طرف آب، یعنی در شمال (شاخ) آفریقا هم، نفوذ خواهد کرد. کما اینکه انصارالله نفوذ اولیه را دارد و در کوتاه زمانی هم ساحل شرقی و هم ساحل غربی دریای سرخ رنگ مقاومت به خودش میگیرد.
این آینه روبروی انصارالله است و چیزی است که اسرائیلیها و آمریکاییها و عوامل آنها به شدت از این وحشت دارند. انصارالله همین الان دستکم یک میلیون رزمنده دارد، اما تعداد نیروهای نظامی عربستان، اگر بشود اسم نیروهای عربستان را نظامی گذاشت، حدود ۱۳۰ هزار نفر است، آن هم ۱۳۰ هزار نفری که اکثراً عربستانی نیستند، بلکه آفریقایی و آسیایی هستند و حقوق میگیرند. حالا اینها یک لباس پوشیدند و یک آرم عربستان روی دوش خودشان دارند، ولی بومی نیستند. طبیعتاً انگیزه آنها هم مادی است. حال آنها در مقابل، یک میلیون نیروی رزمی انصارالله قرار دارند که از سوی دستکم ۲۰ میلیون یمنی پشتیبانی میشوند؛ در حقیقت جمعیت ۲۰ میلیونی یمنیها پشتیبان این یک میلیون رزمنده هستند و منطق آنها هم حق است، یعنی آنها در حال دفاع از کشور خودشان هستند. آنها میگویند محاصره ما را بردارید و در کشور ما مداخله نکنید. این حرفها، حرفهای قابل پذیرشی است که جا باز میکند. اما منطق طرف مقابل تجاوز است و منطق تجاوز هیچ وقت جا پیدا نمیکند.

دفاعپرس: آیا امکان اعلام موجودیت بیش از پیش گروههای مقاومت در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس وجود دارد؟
من احتمالِ قریب به یقین میدهم که این مقاومت حتماً شاخهها و شعبات جدیدی را نشان خواهند داد. یعنی هر مقدار مظالم آمریکا و «اسرائیل» علیه ملتها زیاد میشود، مقاومت معنا و مفهوم دقیقتری پیدا میکند و در ادامه نیز طرفداران بیشتری پیدا میکند. همین الان مقاومت یمن چگونه اداره میشود؟ مگر آنها را محاصره نکردند؟ چه کسانی کالاهای مورد نیاز مردم یمن را از سمت آفریقا، به دست آنها میرسانند؟ آیا یمنیها آنجا هستند؟ افرادی در آنجا عاشق مردم یمن هستند و این کالاها را از سومالی، جیبوتی، اریتره و سودان به دست آنها میرسانند. این کالاها از جاهای مختلف به شکلهای داوطلبانه و با انگیزه بسیار بالا به دست مردم یمن میرسد؛ بنابراین این جریان مقاومت گسترش پیدا میکند.
به طور قطع همانگونه که عرض کردم، ساحلِ غربیِ دریای سرخ هم از جنوب تا انتها و تا خلیج عقبه، رنگ مقاومت میگیرد و این مقاومت بر روی کشور مصر هم اثر میگذارد. میببینید که مصریها با قضایای بین عربستان و یمن با احتیاط برخورد کردند. چرا؟ علیرغم درخواستهای عربستان، آقای السیسی به ائتلاف نپیوست؟ چرا خودش را درگیر یمنیها نکرده است؟ برای اینکه او امنیت میخواهد. اگر او با یمنیها سرشاخ شود آن وقت دیگر کانال سوئز و جنوب مصر امنیت نخواهند داشت. نه اینکه از ناحیه انصارالله تهدید شود یا انصارالله بخواهد کاری لزوماً انجام بدهد، زیرا مخالفت و مقابله با انصارالله با مخالفت ملتها مواجه میشود. افراد و نیروهایی در مصر پیدا خواهند شد که در دفاع از انصارالله اقداماتی را انجام بدهند؛ کما اینکه در اخبار مختلف شنیدهاید که طی سالهای گذشته، حوادث بزرگی در صحرای سینا اتفاق افتاده است. البته این اقدامات را نیروهای یمنی انجام ندادند، ولی افرادی که منطق یمنیها را قبول دارند و ضمناً این پیشرویهای یمنیها به آنها روحیه داده، وارد میدان میشوند.
دفاعپرس: تاثیر انتخابات آمریکا و علیالخصوص رژیم صهیونیستی بر تحولات غرب آسیا و جنگ منطقهای را چگونه ارزیابی میکنید؟
انتخابات آمریکا و «اسرائیل» یک معیاری است از اینکه آیا شهروندان مخاطب در آمریکا و در رژیم صهیونیستی، سیاستهای این دو شرور، یعنی ترامپ و نتانیاهو را تأیید میکنند؟ دوست دارند؟ به آن امید بستهاند یا نه؟ زیرا سیاستهای آمریکا و «اسرائیل» از ۷ اکتبر به این طرف در این مقطع سنجیده میشود. این انتخاباتی است که این را نشان خواهد داد. بر همین اساس، این انتخابات از این جهت بسیار مهم است. از طرف دیگر، برای ما شکست ترامپ و نتانیاهو موضوعیت دارد. چرا موضوعیت دارد؟ بخاطر اینکه به هر حال جنگی که علیه ما و علیه مقاومت در این منطقه شده، به نام این دو نفر ثبت شده است؛ بنابراین شکست آنها برای ما موضوعیت دارد.
اما آیا شکست آنها صفحه جنگ با جمهوری اسلامی ایران را بهطور اساسی دگرگون میکند؟ من معتقد هستم نه. زیرا ما با شکست ترامپ و حزب جمهوریخواه در انتخابات نوامبر و همینطور با شکست نتانیاهو و حزب لیکود و ائتلاف نتانیاهو در انتخابات پیشِ رو، با یک صفحه جدیدی در جنگ مواجه نخواهیم شد. دلیل آن هم این است که جامعه اسرائیلی، چه با سیاستهای ترامپ و نتانیاهو موافق بوده باشد چه مخالف، در صورت عدم پیروزی، متحمل خسارت سنگینی میشود.
در حال حاضر برای اسرائیلیها حتی برای مخالفان جدی نتانیاهو، چپگراها، میانهروها و هر چیزی اسم آن را بگذاریم، پیروزی در این جنگ موضوعیت جدی و اساسی دارد. در آمریکا هم وضعیت به همین صورت است، یعنی در آمریکا هم موافقان و هم مخالفان نتانیاهو، هر اندازهای که باشند، پیروز خارجشدن از جنگ با ایران برای آنها موضوعیت دارد؛ بنابراین تلاش خواهند کرد که یا با پیروزی مطلق و یا با پیروزی نسبی از جنگ خارج شوند.
به همین دلیل، ارزیابی من این است که ما افزایش سطح چالشهای نظامی، امنیتی و اقتصادی را در هر دو وجهِ پیروزی و شکست جمهوریخواهان در انتخابات آینده آمریکا و همینطور پیروزی یا شکست حزب لیکود در انتخابات «اسرائیل» را خواهیم داشت و این مسئله جدی است. ما نبایستی گمان کنیم که با شکست، آنها یک مسیر معقولتری را در پیش خواهند گرفت. پس آنها اگر چالشهای نظامی و امنیتی علیه ایران را تشدید نکنند، تضعیف هم نمیکنند.
دفاعپرس: غرب آسیا پس از فروپاشی هژمونی آمریکا در نتیجه شکست مقابل ایران چه آیندهای خواهد داشت؟
منطقه ما فعلاً در فضای تلاطم سنگین امنیتی-نظامی بهسر میبرد و این فضای تلاطم، برخلاف گذشته، یک فضای هرجومرج نیست. تنش وجود دارد، افزایش تنش هم خواهیم داشت؛ منتها نه با منطق هرجومرج و به صورت یک کلاف سردرگم که انتها و دلیل آن معلوم نباشد و هر لحظه به یک سمتی کشیده شود. در واقع این تلاطم آنگونه نیست و نخواهد بود که به هر سمتی کشیده شود. کما اینکه تحولات امنیتی طی ۲۰ سال گذشته به هر سمتی کشیده نشده است. زیرا همواره یک طرف آن آمریکا و نظام سلطه بوده و یک طرف دیگر آن ایران و جبهه مقاومت بوده است. در واقع این تنش در مسائل همواره مابین این دو گروه بوده است؛ بنابراین این تنش، از جنس تنش حاوی هرجومرج نیست؛ بلکه این تنش قابل اندازهگیری و قابل تفسیر بوده و خروجی آن تنش هم کاملا مشخص است.
اولاً که به تعبیر ایدئولوژیک آن، این جنگ حق و باطل است و بالاخره در این صحنه یکی از این دو گروه پیروز میشوند ولی هر دو گروه پیروز نخواهند شد، هر دو هم شکست نخواهند خورد. یک طرف پیروز میشود و یک طرف شکست میخورد.
دومین نکته این است که به دلیل اینکه ما در بوم خودمان میجنگیم و عملکرد ما اخلاقی، وجدانی، قابل پذیرش و انسانی است، ما قویتر و با اطمینان خاطر بیشتری میتوانیم بجنگیم و با مسیرهای مفتوحتر برای ادامه مسیر خودمان مواجه خواهیم شد.
شما ببینید در اوج تحرکات تروریستی در عراق و سوریه، یکدفعه یمن ظهور کرد. اما یمن یک راه جدیدی نبود، ادامه مقاومت بود. اینکه من میگویم در این مسیر هرجومرجی نیست، یعنی اینکه پدیدهها میآیند، ولی این پدیدهها راهِ مخالف یا یک راه سومی را نشان نمیدهند. راه همان راه مقاومت است، منتهی در ابعاد جدید و در میدانهای جدید رو به جلو حرکت میکند. آمریکاییها در اینجا با هزینه زیادی میجنگند. گمان من این است که منطقه غرب آسیا در یک فضای قابل تفسیر - و نه گنگ، مبهم و آنارشیک - حرکت میکند. منطقه به صورت مرتب قدرتمندتر میشود. منطقه غرب آسیا در طول ۲۰۰ سال گذشته در هیچ دورهای به غیر از قطعی فعلی نتوانسته در برابر ابرقدرتها مقاومت کند.
دفاعپرس: پیمان مکه چه نقشی در وضعت امنیتی منطقه ایفا میکند؟
پیمان مکه هم بر اساس مفاد آن و هم بر اساس شرایطی که وجود دارد، یک پیمان دفاعی است. یک پیمان دفاعی وقتی میخواهد موفق شود، اول باید به آن نقطه تهدید نگاه کند و ببیند آیا میتواند بر آن نقطه تهدیدی که این سیستم دفاعی برای آن تنظیم شده، غلبه کند؟
حال باید بررسی کنیم که عربستان از چه ناحیهای تهدید میشود و از چه چیزی احساس تهدید میکند؟ عربستان الان یمن را تهدید فوری و فعلی خودش میداند. حالا یمنیها با چه چیزی در حال مقابله هستند و با چه چیزی آسیب میبینند؟ آیا با اضافه شدن ترکیه و پاکستان به سیستم نظامی عربستان، سیستم جنگی یمنیها آسیب میبیند؟ آن هم آسیب به این معنی که ناگزیر صحنه را ترک کند؟ زیرا در جنگ همه آسیب میبینند. آیا اگر ارتش پاکستان و ترکیه بیاید، آنها دیگر فشل میشوند؟ در واقع کاملا مشخص است که این اتفاق نمیافتد.
یک مسئله دیگری که عربستان از آن احساس خطر میکند اما به زبان نمیآورد، تهدید داخلی است. عربستان حدود ۷.۵ میلیون جمعیت شیعه دارد؛ یعنی چیزی در حدود ۳۸ درصد جمعیت عربستان شیعه است و این اقلیت بسیار بزرگی محسوب میشود. این ۳۸ درصد از جمعیت شیعیان پاکستان، ترکیه، کویت و یمن بیشتر است. عربستان از شیعیان کشور خود میترسد؛ به خصوص که در مناطق حساس استقرار دارند. در الاحساء که مرکز استخراج نفت عربستان است، ۶۰ درصد جمعیت را شیعیان تشکیل میدهند. عربستان با خودش میگوید اگر این روندِ قدرتیابیِ جریانهای مقاومت شیعه، به این مناطق کشیده شود، کار آل سعود تمام است. ایران هیچگاه ارادهای برای تحریک این شیعیان نداشته و هیچوقت ندایی از سمت ما برای اینکه شیعیان عربستان به پا خیزند، بلند نشده است. نه ما، نه حزبالله لبنان و نه عراقیها کاری به این مسئله نداشتهایم.
در حال حاضر عربستان احساس میکند که هر لحظه ممکن است مسئله شیعیان این کشورشعلهور شود. حالا جنوب این کشور هم قدرتی به نام انصارالله ظهور پیدا کرده و بالای سر او هم ایرانِ قدرتمند قرار دارد. ضمناً نحلههای شیعه هم دور تا دور این کشور در کویت، بحرین، عراق و در جاهای دیگر هستند و در واقع محاصره شیعی در اطراف عربستان به وجود آمده است.
راهی که عربستان برای حل این مسئله انتخاب کرده، راه کاملاً احمقانهای است. چرا؟ بهخاطر اینکه از دو کشور سنی در این صحنه استفاده کرده است. از آنجا که نگرانی عربستان با از سمت شیعیان است، ریاض قاعدتا باید با یک قدرت شیعه گفتوگو میکرد تا کنترل اوضاع را بدست گیرد؛ آن هم قدرت شیعهای که خودش هم تمایل دارد منطقه آرام باشد. اگر عربستان به جای این دو کشور، یک جلسه مشترک با ایران برگزار میکرد، حتماً با خیال آسودهتر، با اطمینان بیشتر و با هزینه کمتر میتوانست امنیت خود را تامین کند. اما با این کاری که کرده، بیشتر حساسیت ایجاد شد؛ هم حساسیت ما را تحریک کرده، هم حساسیت شیعیان در منطقه را.
دفاعپرس: تاثیر دفاع مقدس هشت ساله را در قدرت امروز نیروهای مسلح ایران چگونه ارزیابی میکنید؟
دفاع مقدس هشت ساله منبع قدرت ایران و آبشخوری برای تفسیر بسیاری از مسائل منطقه از سال ۱۳۶۷ تا امروز است. اگر بخواهیم آینده همین جنگی را که در آن هستیم، پیشبینی کنیم، باید تاریخ دفاع مقدس را بخوانیم. دفاع مقدس این سؤال را جواب داده که آینده چه میشود. من آمارهای دفاع مقدس را مطالعه میکردم. آمارهای خیلی جالب و عجیبی در این جنگ وجود دارد. بنا بر یک روایت، ۵۴ کشور در جنگِ ۸ ساله علیه ایران به شکلهای مختلف مشارکت داشتند. حالا این عدد ۵۴ کشور را، سردار شهید شادمانی که در آن زمان یکی از مقامات نظامی ستاد کل نیروهای مسلح بود، بیان کرده است. ایشان هم بیاطلاع نبوده و طبیعتاً حرف بیحساب هم نزده است. ما اگر میخواهیم الآن همین را ارزیابی کنیم، سؤال این است که آیا در این جنگ، ۵۴ کشور حاضر هستند با آمریکا همکاری کنند؟ یا این مشارکت سست شده؟
نکته دوم، از نظر حجم نیروی انسانی، روزی که رژیم بعث عراق جنگ علیه ایران را در ۳۱ شهریور کلید زد، حجم نیروی نظامی رژین بعث بیش از ۴۴۳ هزار نفر بوده است. در آن زمان حجم نیروی نظامی ایران، شامل ارتش و سپاه حدود ۳۹۰ هزار نفر بوده است. درست است که ایران بزرگتر بوده و جمعیتش بیشتر بوده، ولی نیروی نظامی آمادهبهکار به اندازه کافی در اختیار نداشته است. از حیث جنگافزار، عراقیها در آن زمان و در اوایل جنگ بیش از دو برابر ایران تانک در اختیار داشتند. از نظر تعداد هواپیما، عراقیها هواپیماهای کمتری داشتند. عراق با ۳۳۹ فروند و ایران ۴۴۷ فروند هواپیما داشت.
اما در جنگ، مخصوصاً از سال ۱۳۶۲ با پیروزیهای ایران، نگرانیها به حدی میرسد که حجم عظیمی از سلاح از سمت اروپا، آمریکا، کشورهای عربی و شورویِ آن زمان راهی عراق میشود. بعضی گزارشها که در دسترس هستند و منتشر شدند، میگویند که شوروی یک پل هوایی برای حمل اسلحه و مهمات به عراق ایجاد کرده بود و آقای گورباچف که آن موقع رهبر شوروی بوده، طی نامهای به سران عرب به آنها اطمینان میدهد که مسکو اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با ایران شکست بخورد. در واقع یک ابرقدرت در کنار یک ابرقدرت دیگر وارد میدان حمایت از عراق در جنگ با ایران شده بود. این حجم از سلاح که در حال حاضر آمریکاییها وارد منطقه کردهاند، از زمان دفاع مقدس بیشتر نیست. تجربه دفاع مقدس به ما میگوید که برتری در تجهیزات و عِده و عُده نمیتواند نتیجه جنگ را به نفع آمریکا رقم بزند.
انتهای پیام/ ۱۳۴
