صبر زینبی در سایه نخل‌های سوخته جنوب؛ روایتی از شهید هادی خوش‌خلقت

فاطمه اقبالی همسر شهید هادی خوش‌خلقت از روز‌هایی می‌گوید که همسرش در آخرین روز‌های جنگ و در سایه نخل‌های سوخته جنوب به همگان درس ایثار و ایستادگی داد؛ روایتی از یک عشق، یک نبرد ناتمام و یک صبر زینبی.
کد خبر: ۸۶۶۶۱۳
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۰ - 30September 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از گیلان، سمیه اقدامی سندی- همسران شهدا، حماسه‌سازان تاریخ ما هستند؛ زنانی که در پس هیاهوی میدان‌های نبرد، بار سنگین تنهایی و تربیت یادگاران عشق را بر دوش کشیدند. آنان نه تنها شریک زندگی که سنگر‌مستحکم صبر بودند و با نثار عزیزترین دارایی خود، در ایثار همسرانشان شریک شدند. 
رشت
امروز اگر نامی از آزادگی باقی است، مدیون استقامت زنانی هستیم که «صبر زینبی» را در عصر ما معنا کردند.
 
در همین راستا پای خاطرات «فاطمه اقبالی» همسر شهید هادی خوش‌خلقت نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.
 
همسر شهید خوش‌خلقت با مرور خاطراتی از این شهید بزرگوار می‌گوید: شهید هادی خوش‌خلقت از نیرو‌های کمیته انقلاب اسلامی بود؛ همان مجموعه‌ای که امروز نیروی انتظامی نامیده می‌شود.
 
او با اشاره به شهادت همسرش در آخرین روز‌های جنگ تحمیلی (سال ۱۳۶۷)، می‌افزاید: به نظرم آن‌طور که باید، به شهادت همسرم در تاریخ دفاع مقدس پرداخته نشده است. آن روز‌ها برای من بسیار مبهم است و حالتی از گم‌شدگی دارم؛ چراکه شهادت ایشان سه روز پس از پذیرش قطعنامه بود و پس از آن، حمله‌ای مجدد از سمت عراق صورت گرفت و بعدتر عملیات مرصاد انجام شد.
 
او با بیان اینکه همه روز‌های آخر جنگ را با عملیات مرصاد می‌شناسند، تصریح می‌کند: هرگاه درباره شهادت شهید خوش‌خلقت سخن می‌گوییم، فوراً عملیات مرصاد یادآوری می‌شود، در حالی که سه روز پس از پذیرش قطعنامه، یک حمله شدید در جنوب صورت گرفت. همسرم در آن زمان در منطقه عملیاتی شلمچه بود. سیزدهم تیرماه سال ۱۳۶۷ بود که بعد از یک مرخصی چندروزه دوباره به جبهه رفت و دیگر خبری از ایشان نداشتیم تا اینکه در ۲۷ یا ۲۸ تیرماه، خبر پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را شنیدیم و مبهوت شدیم.
 
اقبالی با اشاره به شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» آن روز‌های مردم و رزمندگان، خاطرنشان می‌کند: بیش از یک سال بود که حرف از قطعنامه بود، اما ایران آن را قبول نمی‌کرد، زیرا متجاوز بودن دشمن در آن تصریح نشده بود. شاید به دلایل مختلف از جمله دخالت مستقیم آمریکا یا تضعیف قدرت دفاعی رزمندگان، آن قطعنامه پذیرفته شد که از آن تعبیر به جام زهر نیز شده است.
رشت
او در ادامه می‌گوید: در ۳۱ تیر، سه روز پس از پذیرش قطعنامه، شنیدیم که رژیم بعث عراق در شب گذشته یک حمله گسترده علیه جنوب کشور ترتیب داده است. دائماً از رادیو و تلویزیون، مارش جنگ و اخبار عملیات پخش می‌شد و تمام نیرو‌ها از سراسر مرز‌ها به سمت جنوب سرازیر شدند. نیرو‌های زیادی حتی از همین کمیته رشت به جبهه رفتند و این شرایط برای من بسیار نگران‌کننده بود؛ زیرا می‌گفتند جنگ تمام شده و دوران صلح است، اما این حمله دیگر چه بود؟!
 
وی ادامه می‌دهد: در آن زمان هیچ خبری از همسرم نداشتیم تا اینکه حدود ۱۰ روز گذشت. دوازدهم مرداد بود که خبر مجروحیت ایشان را به ما دادند، اما بعداً فهمیدیم که به شهادت رسیده است. روز سیزدهم مرداد پیکر شهید تشییع شد؛ همراه ایشان، ۱۷ شهید دیگر نیز تشییع شدند. تعدادی از شهدا را در همین گلزار شهدای رشت خاکسپاری کردند و مابقی متعلق به شهر‌های دیگر بودند.
 
او با اشاره به بازگشت تعدادی از همراهان و همرزمان شهید خوش‌خلقت، چند هفته پس از شهادتش، می‌گوید: همسران این رزمندگان به دیدار خانواده ما می‌آمدند و من از آنها می‌خواستم که از نحوه شهادت همسرم برایم تعریف کنند. یکی از آن برادر‌ها آمد و گفت که روز سی‌ام تیر، شهید خوش‌خلقت برای عملیات شناسایی رفته بود و خبر حمله دشمن را آورد. در واقع همسرم در جریان عملیات شناسایی، از آماده‌باش تجهیزات و امکانات عراقی‌ها دریافته بود که آماده حمله هستند. دقیقاً در ساعت ۱۰ همان شب، دشمن حمله کرد و به گفته همرزمان شهید، به دلیل شدت گرمای هوا، بعضی از رزمندگان لباس رزم را درآورده و با زیرپیراهن بودند، اما همسرم لباس خود را کامل بر تن داشت، وضو گرفته و غسل شهادت کرده بود و پوتین هم در پا داشت؛ یعنی آمادهِ آماده بود. با وجود این، رزمندگان ما شروع به دفاع کردند، هرچند حمله دشمن به‌شدت گسترده بود.
رشت
او با بیان اینکه رژیم بعث عراق در حمله آخر خود می‌خواست مجدداً خرمشهر را بگیرد، ادامه می‌دهد:، چون ما قطعنامه را پذیرفته بودیم، دشمن فکر کرد که در موضع ضعف بسیار شدیدی قرار داریم و آنها می‌توانند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند؛ لذا دوباره یک حمله شدید به جنوب تدارک دیدند.
 
اقبالی با اشاره به مطالعاتش درباره عملیات‌های دوران دفاع مقدس، اضافه می‌کند: برخی از کارشناسان و تحلیلگران جنگ، نظرشان این است که این حمله شدید به جنوب برای این بوده که نیرو‌ها به جنوب کشیده شوند تا جبهه غرب خالی شود و بعد، منافقین در عملیات «فروغ جاویدان» پیشروی کنند. در هر صورت، حمله بسیار شدیدی بود، اما دستور عقب‌نشینی آمد و همه نیرو‌ها برگشتند. 
 
شهید خوش‌خلقت به همراه دو، سه نفر دیگر از دوستانش به دیگر رزمندگان گفت که عقب‌نشینی کنند، اما آنها آنجا ماندند تا دشمن را مشغول کنند. این چند نفر تا ساعات صبح با بی‌سیم با نیرو‌ها در ارتباط بودند. در مسیر عقب‌نشینی نیرو‌ها یک پل ارتباطی وجود داشت و، چون آموزش تخریب دیده بودند، روی پل مواد منفجره گذاشتند و آن را منفجر کردند؛ یعنی ارتباط خودشان را هم با نیرو‌های خودی قطع کردند تا دشمن نتواند از آن سمت عبور کند.
 
او با اشاره به شهادت شهید خوش‌خلقت در همان ساعات ابتدایی صبح، بیان می‌کند: آن منطقه در تصرف عراق بود و پیکر شهدا حدود ۱۰ روز آنجا ماند تا اینکه رزمندگان موفق شدند آنها را به عقب منتقل کنند. پیکر‌ها در آن گرمای طاقت‌فرسا و زیر نور آفتاب مانده بودند، اما شهادت توفیقی بود که خداوند نصیبشان کرد. مانند امام حسین (ع) که پیکرش در بیابان ماند، پیکر شهید خوش‌خلقت نیز چند روز زیر آفتاب داغ جنوب ماند و در نهایت به عقب آورده شد.
 
وی با بیان اینکه سال ۱۳۶۱ با شهید خوش‌خلقت ازدواج کرد و ایشان در سال ۱۳۶۷ به فیض شهادت رسید، می‌گوید: روزی که ایشان را تشییع کردند، ۱۳ مرداد بود و ۱۴ مرداد، سالگرد ازدواجمان؛ درست شش سال زندگی مشترک داشتیم. من و شهید خوش‌خلقت هم‌محلی بودیم و خاله ایشان، همسایه دیواربه‌دیوار ما بود. ایشان به خانه خاله‌اش رفت‌وآمد می‌کرد و من را انتخاب کرده بود. ما در سن پایین ازدواج کردیم؛ من ۱۶ ساله بودم و هادی ۲۱ ساله. بعد از ازدواج متوجه شدم که او از ۱۳ سالگی مرا در نظر داشته، اما، چون سن کمی داشتم، صبر کرده و سپس به خواستگاری‌ام آمده است.
رشت
او با اشاره به مخالفت پدرش با این ازدواج تأکید می‌کند: فرزند اول خانواده بودم و پدرم به خاطر سن کمم مخالف ازدواجم بود. در آن زمان، در کنار جنگ در جبهه‌ها، نیرو‌های کمیته با منافقین در داخل شهر‌ها نیز درگیر بودند و منافقین به دنبال ترور شهید خوش‌خلقت بودند؛ نام ایشان در اسنادِ به‌دست‌آمده در خانه‌های تیمی بود. دوستان هادی بعد از شهادتش می‌گفتند که نام ایشان در لیست ترور سه خانه تیمی قرار داشت. با وجود چنین شرایطی، پدرم احتمال می‌داد که هادی یا در جنگ به شهادت می‌رسد و یا به دست منافقین ترور خواهد شد.
 
وی می‌گوید: شهید خوش‌خلقت برای اخذ موافقت پدرم، عملیاتی طراحی کرد؛ نزد تک‌تک افرادی رفت که با پدرم دوست بودند و می‌دانست که پدرم روی حرف آنان حرفی نمی‌زند؛ آنها را واسطه کرد تا رضایتش را جلب کنند. پدرم برای منصرف کردن هادی از این ازدواج، از داخل حیاط بلند بلند درباره مخالفتش حرف می‌زد تا خاله هادی که همسایه ما بود، بشنود و به خانواده هادی انتقال دهد. پدر و مادر هادی نیز به ایشان می‌گفتند که خانواده طرف مقابل رضایت ندارد و دختر‌های دیگر را معرفی می‌کردند، اما او اصلا توجهی نداشت و دوباره پیگیری می‌کرد و هر بار اصرارش بیشتر می‌شد.
 
او می‌افزاید: در ایام ماه مبارک رمضان بود که شهید خوش‌خلقت ۱۰، ۱۲ نفر را به خانه ما فرستاد و نهایتاً رضایت پدرم را گرفتند. مراسم عقد و عروسی ما خیلی ساده برگزار شد؛ البته بر سر مهریه و خرید وسایل بحث شد. نظر خانواده هادی ۱۴ سکه بود، اما پدرم سکه را قبول نداشت و مبلغ ۵۰۰ هزار تومان را به عنوان مهریه تعیین کرده بود و نهایتاً مهریه من ۳۰ سکه شد. در آن زمان یک خرید بسیار ساده انجام دادیم و کلاً یک هفته طول کشید تا کار‌های لازم از جمله آزمایش را انجام دادیم و سپس عقد و عروسی برگزار شد.
رشت
وی با بیان اینکه مراسم عقد و عروسی کلاً دو هفته طول کشید و دلیل این عجله، نگرانی هادی از پشیمان شدن پدرم بود، اضافه می‌کند: لباس من خیلی ساده بود؛ مانتو و شلوار و یک چادر سفید. در خانه خودمان یک سفره عقد ساده انداختیم. من سن زیادی نداشتم و خیلی متوجه این آداب و رسوم نبودم، اما اکنون عروس‌خانم‌ها برای عقد و عروسی‌شان حسابی برنامه‌ریزی می‌کنند. من خیلی به این مسائل توجه نداشتم و حتی در مراسم عقد و عروسی دوستان و فامیل نیز خیلی به نحوه برگزاری دقت نمی‌کردم.
 
اقبالی با اشاره به برگزاری یک مجلس دو ساعته در مسجد محل، به همراه پذیرایی از دوستان و آشنایان، بیان می‌کند: پس از ازدواج به خانه پدری شهید خوش‌خلقت رفتیم که یک اتاق به ما دادند و حدود دو سال در آنجا زندگی کردیم. در آن سال‌ها، خداوند یک پسر و یک دختر به ما داد. فرزندانم ۳.۵ و ۴.۵ ساله بودند که پدرشان به شهادت رسید؛ یعنی هنوز مدرسه نمی‌رفتند.
 
وی با بیان اینکه شهید خوش‌خلقت بسیار مقید به شریعت بود، ادامه می‌دهد: روحیه خیلی از رزمندگان در آن روز‌هایی که قطعنامه پذیرفته شد، به‌شدت افت کرده بود. بعداً حضرت امام خمینی (ره) سخنرانی کردند و شهید خوش‌خلقت برایم نامه‌ای نوشت و بیانات امام را مایه آرامش دانست.
 
متن دقیق نامه را به خاطر ندارم، اما مضمون آن این بود: ما امام را آگاهانه به عنوان رهبر انتخاب کردیم و، چون این انتخاب آگاهانه بود، گوش به فرمان ایشانیم و هرچه ایشان امر کنند، سمعاً و طاعتاً می‌پذیریم.
 
او با اشاره به شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، بر انتقام‌خواهی از خون شهدا تأکید می‌کند و می‌گوید: می‌دانم که اسلام ترور را قبول ندارد، اما انتقام‌خواهی یک اصل است که باید درباره دشمنان اسلام و انقلاب اجرا شود.
 
وی درباره شهادت شهید سلیمانی و پس از آن، شهادت رهبر انقلاب، اظهار می‌کند: در جریان شهادت حاج قاسم، بیشتر حالت عصبانیت داشتم که چرا رئیس‌جمهور قلدر یک کشور که فردی احمق و نادان است، به خودش چنین اجازه‌ای داده و دست به ترور سردار عزیز ما زده است؛ لذا حتماً باید انتقام بگیریم. اکنون احساس می‌کنم که این عدم انتقام‌گیری از دشمن موجب شد که فرماندهان عزیز دیگر را یکی‌یکی از دست بدهیم.
 
او آمریکا را ابرقدرت دنیا دانست که پس از جنگ جهانی دوم، هیچ کشوری نتوانسته در مقابلش قرار بگیرد و ادامه می‌دهد: ایران اسلامی هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان، در مقابل این ابرقدرت ایستاد و مقاومت کرد؛ البته باید خیلی شدیدتر و گسترده‌تر با دشمن متجاوز و جنایتکار برخورد کنیم. خیلی زودتر این کار‌ها را نکردیم که متأسفانه منجر به این فاجعه شد و رهبر عزیزمان را از دست دادیم.
 
وی با اشاره به حضور شبانه مردم در میدان، تصریح می‌کند: از همان روز اولی که شهادت رهبر عزیز در ۹ اسفند ۱۴۰۴ پیش آمد، در میدان بودم؛ زیرا احساس می‌کردم این مانند کودتای دوران مصدق است و قرار است آن داستان دوباره تکرار شود. بعد از رفتن طرفداران مصدق و خالی شدن خیابان، کودتا شد.
 
فاطمه اقبالی حوادث ۱۸ و ۱۹ دی را شبه‌کودتا دانست و متذکر شد: مردم ایران با آمدن به میدان، اجازه ندادند که خیابان‌ها خالی شود و دشمنان ایران و نظام، عرصه پیدا کنند. هم خودم و خانواده‌ام به میدان آمدیم و هم دیگران را به حضور تشویق کردیم؛ اگر روزی امکان حضور در خیابان را نداشتم، حتماً از تلویزیون اخبار حضور مردم را دنبال می‌کردم، اما در حد توانم سعی کردم میدان را خالی نکنم و مشوق این قضیه نیز باشم.
 
او در پایان به جوانان توصیه می‌کند مطالعه خود درباره تاریخ را افزایش دهند و می‌گوید: نباید به معلومات فضای مجازی و اینستاگرام و ماهواره‌ها که فقط علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کنند، اکتفا کنیم. جوانان باید درباره همه چیز تحقیق کنند و خودشان به یقین برسند؛ دشمنان در حال توطئه هستند و علیه ایران و نظام اسلامی دروغ‌پراکنی می‌کنند؛ لذا باید این خبر‌ها را خیلی ریشه‌ای بررسی کنیم و تاریخ کشورمان را خوب بخوانیم؛ مطالعه درباره زندگی و شخصیت رهبر شهید نیز به جوانان توصیه می‌شود. باید درباره جنگ‌ها نیز مطالعه داشته باشیم و فریب شبهات دشمنان را نخوریم.
 
به گزارش دفاع‌پرس، شهید هادی خوش‌خلقت در سال ۱۳۴۰ در محله سیاه اسطلخ رشت به دنیا آمد.
 
در سال ۱۳۵۸ با مدرک دیپلم در نیروی انتظامی ثبت‌نام کرد و پذیرفته شد. در قسمت حفاظت اطلاعات کمیته و آموزش تخصصی غواصی، تخریب و اطلاعات عملیات (جانفدا) مشغول بود و در کار‌های عمرانی روستای خود از قبیل آوردن تلفن، آب شهری، آسفالت و جاده بسیار می‌کوشید. او مؤذن مسجد بود، مرثیه‌خوانی می‌کرد و مداح اهل‌بیت (ع) بود.
 
وی ۶ بار به جبهه اعزام شد و سرانجام در مأموریتی که در بهار سال ۱۳۶۷ به جبهه رفته بود، پس از دو ماه مبارزه بی‌امان در سی‌ویکم تیرماه سال ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به گلو و گردن، به درجه رفیع شهادت رسید و پس از تشییع باشکوه، پیکر پاکش در گلزار شهدای رشت به خاک سپرده شد.
 
شهید خوش‌خلقت در قسمتی از وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: کسی که به عللی نمی‌تواند در جبهه حضور پیدا کند، باید در هر کجا و در هر شرایطی که هست، برای اسلام خدمت کند. به آنانی که دارند با نام اسلام به اسلام ضربه می‌زنند، بگویید مگر شما چقدر عمر دارید که این‌همه خیانت می‌کنید یا بی‌تفاوتی نشان می‌دهید؟ این دنیا ارزشش این است که انسان خود را بسازد.
 
پسرم، از اینکه نامت را حسین گذاشتم به خاطر عشق و علاقه‌ای بود که به مولایم حسین (ع) داشتم؛ بدین جهت نامت را حسین گذاشتم که تو هم حسینی شوی و در مکتب او پرورش پیدا کنی. و، اما دخترم، از اینکه نامت را زینب گذاشتم به خاطر زینب (س) بود؛ تو باید مثل او شجاع و با شهامت باشی و در موقع لزوم با برادرت همکاری کنی و در حفظ حجاب و عفت خود بکوشی.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار