آسباد؛ روایت هوشمندانه تلویزیون از فرهنگ سیستان و بلوچستان/ ایران کهن از دل قصهها روایت میشود
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، گاهی یک بنای تاریخی فقط یک بنا نیست؛ بخشی از حافظه یک سرزمین است. آسبادهای سیستان از همین جنساند؛ سازههایی که در نگاه نخست شاید مجموعهای از چوب، سنگ و معماری ساده به نظر برسند، اما پشت همین ظاهر، روایتی از هوشمندی، سازگاری و شناخت دقیق انسان از طبیعت نهفته است. مردمانی که قرنها در سرزمینی با اقلیم سخت زندگی کردهاند، به جای جنگیدن با طبیعت، نیروی باد را شناخته و آن را به خدمت زندگی خود گرفتهاند.

آسبادها حاصل همین نگاهاند؛ آسیابهایی بادی که با استفاده از بادهای معروف سیستان، بهویژه بادهای ۱۲۰ روزه، امکان آرد کردن غلات را فراهم میکردند. به همین دلیل، آسباد را نمیتوان صرفاً یک اثر معماری یا صنعتی متعلق به گذشته دانست؛ این سازهها سندی از دانش بومی مردمی هستند که برای ادامه زندگی، راه استفاده از ظرفیتهای محیط پیرامون خود را پیدا کردهاند.
اهمیت آسباد دقیقاً از همینجا آغاز میشود. در روزگاری که سخن گفتن از انرژیهای پاک، سازگاری با اقلیم و استفاده از ظرفیتهای طبیعی به یکی از موضوعات مهم جهان تبدیل شده، آسبادهای سیستان روایتی تاریخی از همین مفهوم را در خود دارند؛ روایتی که قرنها پیش و بدون فناوریهای پیچیده امروز شکل گرفته است.
با این حال، بخشی از این میراث کمتر از آنچه شایسته است در معرض دید مخاطب عمومی قرار گرفته است. بسیاری از مردم ایران ممکن است نام آسباد را شنیده باشند، اما تصویری روشن از کارکرد، معماری و جایگاه آن در زندگی مردم سیستان نداشته باشند. اینجاست که رسانه میتواند نقش مهمی ایفا کند؛ رسانهای که به جای تکرار تصویرهای کلیشهای از یک منطقه، سراغ داشتههای واقعی، ریشهدار و کمتر دیدهشده آن برود.
انتخاب «آسباد» بهعنوان موضوع یک مجموعه تلویزیونی از همین منظر قابل توجه است. تلویزیون با انتخاب یک عنصر تاریخی و بومی از سیستان و بلوچستان، امکان آن را فراهم کرده که یک میراث محلی از محدوده جغرافیایی خود خارج شود و در برابر مخاطب ملی قرار گیرد. این اتفاق صرفاً یک انتخاب داستانی نیست؛ میتواند نوعی نقطهگذاری فرهنگی باشد؛ یعنی نشان دادن اینکه سیستان و بلوچستان فقط مجموعهای از تصاویر آشنا و تکرارشده نیست، بلکه سرزمینی با پیشینه تمدنی، دانش بومی، معماری ویژه و ظرفیتهای متنوع فرهنگی است.
سریال «آسباد» نیز از همین مسیر وارد داستان میشود. روایت مجموعه در روستای ملکآباد شکل میگیرد؛ جایی که مرگ ناگهانی شیردلخان، خیرخواه و محبوب روستا، در یک آسباد قدیمی، آغازگر زنجیرهای از اتفاقات میشود. اما اهمیت آسباد در این روایت فقط به نقش آن در پیشبرد قصه محدود نمیماند. این بنای تاریخی به تدریج به نقطه اتصال چند موضوع تبدیل میشود؛ از اختلافهای میان اهالی و مسئله آب گرفته تا تلاش برای آبادانی روستا و رازهایی که در دل این سازه قدیمی پنهان مانده است.
به این ترتیب، آسباد از یک عنصر تزئینی در صحنه فاصله میگیرد و به بخشی از هویت داستان تبدیل میشود. همین مسئله میتواند به مخاطب کمک کند تا یک اثر تاریخی را نه به عنوان شیئی متعلق به موزه، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی، اقتصاد و فرهنگ مردم یک منطقه درک کند.
اهمیت دیگر این مجموعه، به جغرافیای تولید آن بازمیگردد. بخشهایی از سریال در زاهدان، زابل و دیگر مناطق سیستان و بلوچستان و همچنین گناباد تصویربرداری شده است. این موضوع از منظر معرفی ظرفیتهای بومی اهمیت ویژهای دارد. وقتی دوربین از استودیو فاصله میگیرد و در فضای واقعی یک استان قرار میگیرد، خودِ جغرافیا به بخشی از روایت تبدیل میشود؛ کوچهها، روستاها، معماری، طبیعت، پوشش، مناسبات اجتماعی و حتی رنگ و نور منطقه میتوانند تصویری متفاوت از آن سرزمین به مخاطب ارائه کنند.
برای سیستان و بلوچستان، این حضور دوربین اهمیت دوچندانی دارد. سالهاست بسیاری از تصاویر مربوط به این استان در رسانهها در قالبهای محدود و تکرارشونده عرضه شده است. تولید یک مجموعه داستانی در دل این جغرافیا میتواند فرصت تازهای برای دیدهشدن بخشهایی از زندگی روزمره و ظرفیتهای فرهنگی آن فراهم کند؛ بهخصوص زمانی که لوکیشنهای واقعی استان جای خود را به بازسازیهای صرف استودیویی نمیدهند.
از سوی دیگر، حضور بازیگران بومی در کنار چهرههای شناختهشده نیز میتواند به باورپذیری فضای داستان کمک کند و فرصتی برای دیدهشدن استعدادهای هنری منطقه باشد. در چنین شرایطی، تولید یک سریال میتواند فراتر از محصول نهایی تلویزیونی، به یک تجربه فرهنگی تبدیل شود؛ تجربهای که میان صنعت تصویر، میراث فرهنگی، جغرافیای بومی و ظرفیتهای گردشگری پیوند ایجاد میکند.
البته معرفی میراث فرهنگی از مسیر هنر، نیازمند دقت و حساسیت است. هرچه یک اثر نمایشی بیشتر به یک بنای تاریخی یا عنصر فرهنگی تکیه کند، اهمیت پژوهش و مشورت با متخصصان نیز بیشتر میشود. تصویر تلویزیونی میتواند نخستین مواجهه بسیاری از مخاطبان با یک میراث تاریخی باشد؛ بنابراین آنچه در قاب دیده میشود، میتواند در شکلگیری تصور عمومی از آن میراث اثرگذار باشد.
«آسباد» از این منظر میتواند آغاز یک مسیر باشد؛ مسیری که در آن میراث کمتر دیدهشده ایران، از دل کتابها و پروندههای تاریخی بیرون میآید و به زبان قصه با مخاطب ارتباط برقرار میکند. اگر این اتفاق با پژوهش، معرفی درست و توجه به جامعه محلی همراه شود، یک سریال میتواند بسیار فراتر از چند قسمت سرگرمی عمل کند.
آسبادهای سیستان قرنها پیش به مردم این سرزمین آموختند که چگونه از باد، امکان زندگی بسازند. امروز نیز شاید زمان آن رسیده باشد که از ظرفیت روایت و تصویر برای دیدهشدن دوباره همین میراث استفاده شود. سریال «آسباد» با انتخاب چنین موضوعی، دوربین را به سوی بخشی از ایران برده است که هنوز قصههای بسیاری برای گفتن دارد؛ قصههایی که از باد آغاز میشوند و به تاریخ، فرهنگ، هویت و آینده یک سرزمین میرسند.
آسبادهای سیستان فقط سازههایی برای مهار باد و آسیاب گندم نیستند؛ آنها روایتگر هوشمندی مردمانیاند که قرنها پیش، در دل اقلیمی سخت، طبیعت را به خدمت زندگی گرفتند. حالا این میراث تاریخی از دل سیستان و بلوچستان به قاب تلویزیون آمده است تا در قالب سریال «آسباد»، قصهای از ایران کهن، فرهنگ بومی و نسبت انسان با طبیعت را برای مخاطب امروز روایت کند؛ روایتی که میتواند بخشی کمتر دیدهشده از هویت و ظرفیتهای فرهنگی این سرزمین را به تصویر بکشد.
انتهای پیام/ 121
