کیفی صورتی که نماد مظلومیت دانش‌آموزان شهید میناب تبدیل شد

«محمدعلی غلامی» فیلم‌ساز و فعال رسانه‌ای هرمزگانی است که در روز حادثه مدارس میناب خود را به محل رساند و در کنار کمک به دانش‌آموزان، به ثبت تصاویری از آنچه در محل می‌گذشت پرداخت؛ تصاویری که در میان آنها، عکس یک «کیف صورتی» بیش از دیگر تصاویر مورد توجه قرار گرفت، این کیف به نمادی از مظلومیت دانش‌آموزان شهید مدارس شجره طیبه و رهپویان خلیج فارس در سطح بین‌المللی تبدیل شد.
کد خبر: ۸۶۸۳۵۰
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۰ - 07October 2026
صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، مدرسه شجره طیبه میناب در جریان حمله‌ ارتش تروریست امریکا هدف قرار گرفت که در پی آن ۱۵۶ نفر به شهادت رسیدند؛ ۱۲۰ دانش‌آموز شامل ۷۳ پسر و ۴۷ دختر، ۲۶ معلم، هفت نفر از والدین دانش‌آموزان، یک راننده سرویس مدرسه، یک تکنسین داروخانه درمانگاه مجاور و یک جنین شش‌ماهه.
 
در نخستین لحظات پس از حادثه، تصاویری از محل ثبت شد که در میان آنها، عکس یک «کیف صورتی» بیش از دیگر تصاویر مورد توجه قرار گرفت؛ تصویری که به نمادی از مظلومیت دانش‌آموزان شهید شجره طیبه و رهپویان خلیج فارس و یکی از ماندگارترین تصاویر این حادثه تلخ تبدیل شد. 
 
مدرسه میناب محمد علی غلامی
 
«محمدعلی غلامی» فیلم‌ساز و فعال رسانه‌ای هرمزگانی در گفت‌وگو با خبرنگار دفاع‌پرس در هرمزگان، درباره حضور در نخستین لحظات حادثه و آنچه در بدو ورود به مدرسه شجره طیبه میناب مشاهده کرده است، این‌گونه روایت می‌کند: من در مرکز شهر میناب بودم که صدای انفجار را شنیدم. یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت منطقه شهید ابوالفضل مورد هدف قرار گرفته است. من سریع خودم را به آنجا رساندم، «علی‌نقی نجاری‌پور» که هم شهری و رفیقم بود هم با من تماس گرفت. من از درِ شمالی وارد شدم و جزو اولین نفراتی بودم که به مدرسه رسیدم. ساعت نزیک به دوازده بود، من فقط صدای انفجارها را شنیده بودم و تا آن لحظه چیزی از حادثه را ندیده بودم، صحنه هایی که می دیدم برایم غیر قابل باور بود و سخت. دانش‌آموزان بیرون از مدرسه بودند. بعضی خاک‌آلود و بعضی هم سوخته و تعدادی را هم مردم داشتند از زیر آوار جابه‌جا می‌کردند، یکی دو خودروی شخصی هم بچه‌ها را به بیمارستان منتقل می‌کردند.بچه های مدرسه به شدت ترسیده بودند و سر و ریشان پر از خاک بود. آنقدر ترسیده بودند که داشتند از مدرسه فرار می کردند. هنوز نیروهای امدادی نرسیده بودند و لحظه‌به‌لحظه جمعیت در مدرسه بیشتر می‌شد. با اینکه قبلاً در بحران‌های مختلف حضور داشتم، چند ثانیه واقعاً شوکه شدم. صحنه‌ای که دیدم شبیه بود به حادثه هایی که از مصیبت کربلا شنیده بودم.
 
غلامی درباره نخستین واکنش خود در محل حادثه می‌گوید: «من در ابتدا برای پوشش رسانه‌ای حادثه رفته بودم؛ همان‌طور که در سیل و زلزله هم برای پوشش خبری می‌روم. اما وقتی رسیدم، اول شروع کردم به کمک کردن برای نجات بچه‌ها و بعد یادم افتاد که مأموریت رسانه‌ای هم دارم.»
 
این هنرمند هرمزگانی درباره نخستین تصاویری که ثبت کرده است، توضیح می‌دهد: «اولین عکسی که گرفتم، یک نمای باز از مدرسه بود؛ مردم در حال کمک کردن بودند. می‌خواستم هم روند کمک‌رسانی را ثبت کنم و هم آن ظلمی که به بچه‌ها شده بود را به تصویر بکشم. چندتا عکس اول را با دوربین گوشی گرفتم و بعدش به یکی از بچه‌ها گفتم برود و از خانه دوربینم را بیاورد.

وی درباره حضور خود در جریان پوشش رسانه‌ای حادثه نیز می‌گوید: از لحظات اول حضورم در مدرسه شجره طیبه میناب تا پایان عملیات آواربرداری و تفحص اولیه شهدا، چندین مصاحبه زنده با شبکه‌های مختلف صدا و سیما داشتم. در این مصاحبه‌ها، ضمن شرح آنچه در محل اتفاق افتاده بود، توضیح می‌دادم که اینجا صرفاً یک مدرسه دخترانه نیست، بلکه یک مجموعه آموزشی شامل پیش‌دبستانی، مدرسه دخترانه شجره طیبه و مدرسه پسرانه رهپویان خلیج فارس است.
 
محمد علی غلامی
غلامی درباره تصویری که بعدها بیش از دیگر عکس‌هایش مورد توجه قرار گرفت، می‌گوید: یک کیف صورتی خونی در گوشه‌ای کنار دیوار دیدم. برای من آن کیف تبدیل به یک نماد شد. دنبال یک تصویر یا یک عنصر می‌گشتم که بتواند بخشی از این اتفاق را منتقل کند. این کیف برای من نماد بچه‌هایی بود که برای درس خواندن آمده بودند، هدف و آرزو داشتند، می‌خواستند در آینده شغلی داشته باشند و به جایی برسند؛ اما در یک محیط آموزشی برایشان این اتفاق افتاده بود. این کیف بعدها به نمادی از مظلومیت دانش‌آموزان شهید مدارس شجره طیبه و رهپویان خلیج فارس در سطح بین‌المللی تبدیل شد.اصلاً به وایرال شدن عکس فکر نمی‌کردم. عکس را برای انتشار به «رضا دهقانی» که از فعالان رسانه ای استان مان بود فرستادم و اصلاً تصور نمی‌کردم این‌قدر دیده شود.

او درباره موج دوم حملات، می‌گوید: حدود ساعت دو و نیم بعدازظهر، در حیاط درمانگاه بودم و دنبال شارژر و پریز برق می‌گشتم تا وسایلم را شارژ کنم. با سعید عبدلی‌زاده تلفنی صحبت می‌کردم و اتفاقاتی را که افتاده بود برایش توضیح می‌دادم که دوباره انفجارهایی اتفاق افتاد. فکر می‌کنم سه یا چهار موشک بود. چند متر آن‌طرف‌تر پرت شدم. وقتی بلند شدم، به سمت مدرسه رفتم، چون فکر کردم شاید دوباره مدرسه مورد اصابت قرار گرفته باشد و افرادی که برای کمک آنجا بودند هم آسیب دیده باشند. بعداً متوجه شدم انفجارهای بعدی به مدرسه اصابت نکرده و در محدوده درمانگاه اتفاق افتاده بود.
 
این فیلم‌ساز هرمزگانی با گذشت ماه‌ها از آن حادثه، همچنان وضعیت دانش‌آموزان و خانواده‌های داغدار را دغدغه‌ای جدی می‌داند و می‌گوید: «بعد از این همه مدت، چیزی که بیشتر از همه برایم ناراحت‌کننده است، وضعیت بچه‌هاست. وقتی به مزار یا مدرسه می‌روم، احساس می‌کنم شرایط آن‌طور که باید خوب نیست و توجه لازم به این موضوع نشده است.»

وی با اشاره به مراسم‌های برگزارشده پس از حادثه ادامه می‌دهد: مراسم چهلم و مراسم یادبود، آن‌طور که باید و شاید در شأن این بچه‌ها نبود. مراسم خاکسپاری هم با عجله و بدون برنامه‌ریزی انجام شد؛ شاید به دلیل کم‌تجربگی یا اینکه گوش شنوایی برای شنیدن این حرف‌ها وجود نداشت.

غلامی پل‌بصره درباره وضعیت فعلی می‌گوید: مزار شهدای فرهنگی و دانش آموز میناب الان امکانات سرمایشی و تهویه مناسب ندارد. با توجه به گرمای این شهرستان، حداقل امکانات باید برای خانواده ها فراهم باشد. کار فرهنگی، رسیدگی به خانواده‌های داغدار، خود مدرسه و مزار شهدا، همه نیاز به توجه جدی دارند. حتی بعضی نیازهای اولیه هم هنوز برطرف نشده است.

وی در پایان تأکید می‌کند: امیدوارم توجه بیشتری به این موضوع شود. شاید مسئولان شهرستان و استان به‌تنهایی نتوانند همه چیز را تغییر دهند، اما امیدوارم مسئولان هرچه زودتر به فکر این فضاها و خانواده‌ها باشند.
 
انتهای پیام/
 
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار