مهاجرانی: میناب را نه با رنج‌ بلکه با شکوه دوباره برخاستن به جهان معرفی کنید

نویسنده کتاب «خونابه میناب» با تأکید بر اینکه میناب را نباید تنها با رنج‌ها و داغ‌هایش شناخت، گفت: میناب شهری است که زخم خورد، اما در برابر زخم‌هایش ایستاد و به قصه‌ای از عشق، مقاومت و دوباره برخاستن تبدیل شد.
کد خبر: ۸۶۹۲۴۳
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۲ - 11October 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، «سیدحمیدرضا مهاجرانی» نویسنده کتاب «خونابه میناب»، در آیین رونمایی از این اثر که در بنیاد شهید و امور ایثارگران برگزار شد، با بیانی حماسی و شاعرانه، میناب را نه صرفاً شهری در یک موقعیت جغرافیایی، بلکه جانی زنده و روایتگر توصیف کرد؛ جانی که با مردم ایران و جهان سخن می‌گوید و از رنج، عشق، ایستادگی و امید روایت می‌کند.

سیدحمیدرضا مهاجرانی

مهاجرانی سخنانش را با نام خداوندی آغاز کرد که به انسان قصه آموخت و گفت: «اهریمن‌کیشان در میناب، با جنگی تیزچنگ، دهان گفت‌و‌گو را بستند و دهان میناب و ماهش را کردند. من راوی روایت شهری هستم که هرچند رگ‌هایش هم می‌گریند، خود راوی هنگامه هزار فتح هرمز است. من هم صدای آن گریه را شنیدم و هم پای حکایت سرشار از درد و حماسه‌اش نشستم.»

وی با اشاره به اینکه میناب در این روایت فراتر از یک محدوده جغرافیایی است، افزود: «میناب در این روایت، نه یک شهر نشسته در موقعیت جغرافیایی خاص، بلکه جانی است که با من، ما و عالمیان سخن می‌گوید.»

میناب را با زندگی و زیبایی‌هایش جهانی کنید

نویسنده کتاب «خونابه میناب» با اشاره به اینکه بار‌ها گفته شده میناب جهانی شده و باید آن را جهانی کرد، اظهار داشت: من نیز تمام تلاشم را در این مسیر به کار بستم و گام‌هایی برداشتم؛ اما امروز و اینجا، این من نیستم که سخن می‌گویم، بلکه میناب است که به‌عنوان راوی واقعی، با ما سخن می‌گوید.

مهاجرانی در ادامه، از زبان میناب به زیبایی‌های طبیعی، فرهنگی و انسانی این شهر اشاره کرد و گفت: «بسیار دوست می‌داشتم که با انبه‌های سبزم، با قلعه بی‌بی‌ام، با رودخانه‌ام، با درختان انجیر، با معابدم، با مردان ناب مینابی‌ام، با زنان و دختران نازنینم، با نخل‌ها و نخلستان‌هایم و با قامت سرشار از تمنای کهور‌ها و کرت‌هایم جهانی می‌شدم.»

وی با تأکید بر اینکه جهانی‌شدن میناب نباید تنها از مسیر رنج و مصیبت آن بگذرد، تصریح کرد: «من خواهان آن نیستم که با رنج‌هایم جهانی شوم. خوب می‌دانم عادت غالب دنیا، زود فراموش کردن رنج‌هاست. شاید چند صباحی بر رنج‌ها و دردهایمان بگریند، اما خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنیم، فراموشمان می‌کنند.»

این نویسنده با اشاره به اینکه گاه تقدیر، روایت یک شهر را از مسیر درد و مصیبت به جهان می‌رساند، گفت: «لیکن چه چاره از بخت گمراه و دست تقدیر که باید با رنجی فراتر از حد تمامی درد‌ها جهانی شود.»

او سپس با لحنی شاعرانه، از ضرورت تبدیل رنج به نیرویی برای برخاستن سخن گفت و افزود: «لیکن چه چاره که باید این داغ را جنون کنم، دیده ز اشک خون کنم؛ با دل پاره چه کنم؟ حال که چنین است، زیبنده و سزاوار آن است که نه به خاطر رنج‌هایم، که به خاطر گذر از رنج‌هایم جهانی شوم. من با اقتدار و ایستادگی در مسیر گذر از رنج‌ها، خواهان جهانی شدنم.»

نویسنده «خونابه میناب» در بخش دیگری از سخنان خود، با تأکید بر اینکه معرفی میناب نباید به بازگویی مصیبت‌های آن محدود شود، گفت: «به دنیا بگویید هنوز انبه‌های سبزم شاداب‌اند. به دنیا بگویید من هنوز لبخند و عشق ورزیدن را فراموش نکرده‌ام.»

وی با گسترش معنای میناب به فراتر از مرز‌های جغرافیایی این شهر، افزود: «به دنیا بگویید هر کجا جنگل است، من آنجا هستم؛ هر کجا آبادانی و انسانیت است، من آنجا هستم. به دنیا بگویید هر کجا لبخندی بر لبان کودکی دیدید، من آنجا هستم. هر کجا مبارزی دیدید که مذهبش «لا» بود، با خم شدن میانه‌ای نداشت و از ترحم گریزان بود، من آنجا هستم.»

مهاجرانی در ادامه، با انتقاد از کسانی که بقای خود را در مرگ دیگران و تداوم جنگ می‌بینند، اظهار داشت: «آنانی که وجود و بقای خود را در گرو مرگ دیگران و افروختن آتش جهنمی جنگ و استمرار آن می‌بینند، شیر را خون می‌کنند و نهایتاً هیچ‌وقت هم حقیقت را نمی‌گویند.»

وی در ادامه، با تأکید بر پیوند عشق و مقاومت در روایت میناب، گفت: «در ورای لبخندی که بر لب دارم، برقی که در نگاه دارم و بارقه‌هایی که بر رخسارم نشسته، آن گزندگی نهفته است که دشمنان به‌همتای اهریمن‌سایشان تابش نمی‌آورند؛ زیرا من با عشق و مقاومت، خون را شیر می‌کنم.»

این نویسنده خطاب به کسانی که می‌خواهند میناب را روایت کنند، تأکید کرد: «اگر مرا دوست می‌دارید، قصه گذر از رنج‌هایم را بگویید، داستان لبخندم را بسرایید و ترانه‌های بودنم را ترنم کنید. در این سرود و سرایش و خوانش، راوی عشق باشید.»

میناب؛ ابراهیمی برآمده از آتش و ققنوسی برخاسته از خاکستر

مهاجرانی در ادامه سخنان خود، میناب را به چهره‌هایی از اسطوره و ادبیات پیوند زد و گفت: «آتشین‌پیغام بگویید: من مینابم؛ ابراهیمی از دل آتش برآمده، سیاوش پاکدامن و گذرکرده از رنج سوزش آتش توطئه و لهیب جهنمی‌اش. من برآمده از عشق و آتشم؛ همان آتشی که هر کس آن را در سینه ندارد، نیست باد.»

وی با اشاره به تصویر ققنوس در ادبیات، افزود: «بگویید من ققنوس هستم؛ فرازآمده از کانون خفه خاکستری که آتشش پُر و سوزنده بود، اما همچنان زیبا مانده‌ام و زیبا خواهم ماند.»

نویسنده کتاب «خونابه میناب» با اشاره به تصویر نیستان و آتش در شعر فارسی نیز گفت: «بگویید من همان نیستانی‌ام که آتش در او افکندند، لیک دعوی بی‌معنی را بسوزاند. بگویید من مینوی زمینم؛ من از رنج‌ها گذر کردم و تجسم عینی رستگاری شدم. بگویید من نه یک قربانی، که قهرمان عبورم.»

مهاجرانی با تأکید بر اینکه هویت میناب را باید در ایستادگی و عبور از مصیبت جست‌و‌جو کرد، خاطرنشان کرد: «این‌گونه است که جاودانه و جهانی‌ام و همواره خواهم بود.»

فرزندان میناب را در سراسر ایران و جهان جست‌و‌جو کنید

وی در بخش دیگری از سخنان خود، با گسترش جغرافیای روایت میناب به سراسر ایران و دیگر سرزمین‌ها، گفت: «همه‌جا و همه‌وقت به دنبال فرزندان من و من می‌گردید؛ مرا در ویرانه‌ها و آوار‌ها مجویید.»

مهاجرانی ادامه داد: «مرا در مزارع خوش‌عطر چای گیلان و شادابی شالیزار‌های مازندران بیابید؛ ما را در قنات‌ها و کاریز‌های کرمان و ماهان، در نخلستان‌های شکرین خوزستان و بلندای بادگیر‌های یزد بیابید.»

وی با اشاره به پیوند‌های فرهنگی و ادبی میان مردم ایران، افزود: «ما را در بهاران دل‌آرای اورامانات و آبیدر، در سبلان پرشکوه و دماوند، در گوهر همت فردوسی، پرندین پند‌های سعدی، شهد غزل‌های حافظ و زرین‌قصه‌های مولانا بیابید. ما را در عطر یاس سجاده ترمه مادرانه مینابی بیابید.»

این نویسنده همچنین با اشاره به مردم فلسطین و سرزمین‌های رنج‌دیده، گفت: «ما را در مزارع زیتون و زیتون‌زار‌های فلسطین، در دامنه‌ها و روستا‌های نجیبش بیابید. هر جا بوی عطری مینوی به مشامتان خورد و یا نسیمی به خنکای بهشت جانتان را نواخت، بدانید آن من و فرزندانم هستیم.»

مهاجرانی در ادامه، با اشاره به ریشه‌های مشترک فرهنگی و انسانی، تأکید کرد که روایت میناب را نباید به یک جغرافیا یا یک واقعه محدود کرد؛ چراکه این روایت در هر نشانه‌ای از عشق، زندگی، پایداری و انسانیت ادامه پیدا می‌کند.

از زخم‌هایمان بگویید، اما نه برای ماندن در اندوه

نویسنده کتاب «خونابه میناب» در بخش پایانی سخنان خود، با تأکید بر اینکه روایت رنج باید راهی برای بازشناختن توان برخاستن باشد، گفت: «لطفاً از رنج‌هایمان سخن نگویید، بلکه از شکوه دوباره برخاستنمان بگویید. بگویید هرچند ما زخم خوردیم، ولی شکست‌خورده نیستیم.»

وی با اشاره به معنای خون در روایت خود، افزود: «بگویید این خونی که بر سینه من و فرزندانم می‌بینید، به رنگ عشق است؛ به همان سرخی و به همان صلابت که از عقیق زخم سینه‌مان به بیرون می‌تابد.»

مهاجرانی با بیان اینکه اندوه ناشی از مصیبت ماندگار نیست، اما شادی و امید می‌تواند جاودانه شود، اظهار داشت: «اندوهی اگر دارد، میرا و فانی است؛ شادی‌هایش، اما جاودانه است. گرچه در ظاهر جانی می‌ستاند، اما از درون هزاران هزار جان می‌بخشد.»

وی درباره خون ریخته‌شده بر خاک میناب نیز گفت: «این خونی که بر خاک من می‌بینید، در زمین فرو نرفت؛ جاری شد و زیر هر سنگی جوشید. هر کس آن را دید، دانست که اینجا بی‌گناهی را کشتند.»

این نویسنده با اشاره به سابقه تاریخی ایستادگی مردم هرمزگان، ادامه داد: «اگر از من و هرمز و هرمزگانیان بپرسید که تاکنون در طول تاریخ چند بار زمین خورده‌ایم، خواهیم گفت تعداد دقیقش را نمی‌دانم؛ ولی هر چند بار که باشد، اگر آن را به اضافه یک کنید، تعداد دوباره ایستادن‌هایمان به دست خواهد آمد.»

روایت شهری که زخم خورد، اما ایستاد

مهاجرانی در پایان، با تأکید بر نقش حافظه جمعی در ماندگاری روایت‌ها گفت: «مرا تمام حافظه خود کنید تا بخشی از حافظه من شوید و آنگاه تا ابد در یاد‌ها می‌مانم و می‌مانید. ما شایسته قصه بوده‌ایم، هستیم و خواهیم بود.»

وی با اشاره به شخصیت‌ها و قهرمانان کتاب «خونابه میناب» توضیح داد: «این‌ها را که گفتم، در رمان «خونابه میناب» از زبان خودش و فرزندانش؛ از زبان آوا، ماکان، صالح، بغدادی، شهرانی، بابا نسیم و دیگر قهرمانانش روایت کرده‌ام؛ قهرمانانی که همگی برآمده از دل مینابیان‌اند و از قعر دردها، رنج‌ها، عشق‌ها و لبخند‌های این شهر سر برآورده‌اند.»

نویسنده این اثر، روایت خود را چنین جمع‌بندی کرد: «این است روایت من از میناب؛ شهری که زخم خورد، اما در برابر زخم ایستاد و قصه شد. پس بازگوییدش تا درمان دردهایمان شود و راحت جان‌هایمان.»

مهاجرانی در پایان سخنانش، با خواندن ابیاتی درباره عشق و دگرگونی جان انسان، بر این معنا تأکید کرد که روایت میناب، اگرچه از دل زخم و اندوه برخاسته است، در نهایت باید به عشق، زندگی و دوباره برخاستن برسد.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار