زنانی که زخمهای جنگ را هنوز در خانههایشان پانسمان میکنند
گروه استانهای دفاعپرس- «پژمان گنجیپور»؛ سالها از پایان جنگ گذشته است، اما برای بعضی خانوادهها، روزهای دشوار هنوز ادامه دارد. زنانی که روزی همسر یک رزمنده بودند، در گذر زمان پرستار او هم شدند؛ زخم بستند، ویلچر راندند و در روزهای سخت کنار مردانی ماندند که بخشی از سلامتیشان را برای دفاع از وطن گذاشته بودند.

صدای شکستن آینه، لحظهای از زندگی دکتر بتول یارعلی را به خاطرهای ماندگار تبدیل کرد. ویلچر همسرش، دکتر محسن غلامعلیان، به آینه برخورد کرده بود و دست او زخمی شده بود. شیشههای شکسته روی زمین ریخته بودند و پیش از هر چیز باید به زخم رسیدگی میشد.
یارعلی زخم دست همسرش را بست و شیشهها را جمع کرد؛ کاری که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما برای خانوادهای که سالها با سبک زندگی جانبازی زندگی کرده، بخشی از روزمرگی است.
او در کنار مسئولیتهای شخصی و اجتماعیاش، سالها مراقبت از همسر جانبازش را نیز بر عهده داشته است. زنی که دکترای فلسفه اسلامی دارد و مدیریت یک دبیرستان را بر عهده داشته، در خانه نقشی دیگر هم ایفا میکند؛ مراقب مردی که سالهای اسارت و جانبازی را پشت سر گذاشته است.
زندگی مشترکشان با مراقبت گره خورد
زندگی با جانباز، تنها به روزهای بستری در بیمارستان یا رسیدگی به زخمهای جسمی محدود نمیشود. گاهی باید شرایط خانه را تغییر داد، برای رفتوآمد راهی پیدا کرد، برنامههای روزانه را با نیازهای بیمار هماهنگ کرد و در لحظههایی که خستگی بر همهچیز سایه میاندازد، آرامش را به خانه بازگرداند.
برای یارعلی، مراقبت از همسرش در همین جزئیات معنا پیدا کرده است؛ از رسیدگی به آسیبهای جسمی تا فراهمکردن شرایطی که زندگی برای او آسانتر شود.
او حتی برای آسایش همسرش در مشهد، نزدیک حرم امام رضا (ع)، خانهای تهیه کرد؛ تصمیمی که با وجود ملاحظات مالی، برای فراهمکردن شرایط بهتر زندگی گرفته شد.
این انتخابها شاید در روایتهای کوتاه زندگی جانبازان کمتر دیده شود، اما پشت هرکدام، سالها همراهی و تصمیمگیری برای آسایش کسی قرار دارد که زندگیاش پس از جنگ، شکل دیگری پیدا کرده است.
ویلچر شکست، اما سفر حج نیمهتمام نماند
در سفر حج نیز مراقبت از همسرش متوقف نشد. ویلچر در فرودگاه جده دچار مشکل شد و در ادامه سفر، یارعلی در محدوده صفا و مروه از همسرش جدا افتاد؛ اما وقتی او را در حال طواف کعبه دید، ماجرا شکل دیگری پیدا کرد.
محدودیتهای جسمی، جابهجایی و نبود امکانات کافی برای همراهی با جانبازان، انجام مناسک را دشوار میکرد. یارعلی پس از انجام مناسک خود، ویلچر همسرش را حرکت داد تا او نیز بتواند اعمال حج را به پایان برساند.
برای بسیاری، سفر حج فرصتی برای رهایی از مشغلههای روزمره است؛ اما برای همسر یک جانباز، حتی این سفر هم میتواند ادامه همان مسئولیت همیشگی باشد. مسئولیتی که در آن، هر مسیر طولانی و هر مانع تازه، راهی برای آزمودن صبر و همراهی میشود.
جنگ تمام شد، اما پرستاری ادامه یافت
روایت یارعلی، تنها داستان یک زن نیست. همسران بسیاری از جانبازان، سالها پس از پایان جنگ، در خانههایشان مسئولیت مراقبت را بر عهده دارند؛ مراقبتی که ممکن است از کمک در جابهجایی و رسیدگی به امور روزانه تا همراهی در درمان و تحمل فشارهای روانی و اجتماعی را دربر بگیرد.
این مراقبت طولانیمدت میتواند سلامت جسمی و روانی مراقبان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو، توجه به خانواده جانبازان نباید تنها به رسیدگی به فرد جانباز محدود بماند؛ همسر و اعضای خانوادهای که بار مراقبت را بر دوش میکشند نیز به حمایت، استراحت و همراهی نیاز دارند.
حضرت زینب (س) در روایت زنانی که میمانند
روز پرستار، فرصتی برای دیدن انسانهایی است که مراقبت را در لباس سفید بیمارستان خلاصه نکردهاند. برخی از آنان در خانه، بیوقفه و دور از نگاه دیگران، سالها کنار عزیزانشان ماندهاند؛ زنانی که زخم میبندند، همراهی میکنند و برای آسانترشدن زندگی بیمار، بارها از آسایش خود میگذرند.
برای بسیاری از این زنان، حضرت زینب (س) نماد صبر، استقامت و مسئولیتپذیری در دشوارترین شرایط است؛ الگویی که معنای آن را میتوان در زندگی روزمره و مراقبتهای بیوقفه آنان دید.
یارعلی نیز درباره سالهای همراهی با همسر جانبازش گفته است: «تمام این تلاشها تنها برای رضای خدا بوده است. افتخار میکنم که همسر و پرستار جانبازی هستم که سالها برای این سرزمین فداکاری کرده. زندگی در کنار او، مدرسه صبر و ایمان است و امیدوارم خداوند این خدمت را بپذیرد.»
انتهای پیام/
