برش کتاب؛

زمینی که زیر باران گلوله شخم خورد؛ روایت روز‌های سخت چزابه

اگر یک متر مربع از خاک و رمل را غربال می‌کردیم، بخش بزرگی از آن را ترکش و مرمی گلوله تشکیل می‌داد؛ این تصویر تکان‌دهنده از تنگه چزابه، بخشی از خاطرات بهروز اکبری در کتاب «از بیرجند تا چزابه؛ گردان ۸۰۹» است؛ روایتی از آتش سنگین دشمن، دشواری‌های خط مقدم و ایستادگی رزمندگانی که از این گذرگاه دفاع کردند.
کد خبر: ۸۷۲۰۱۶
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۱ - 24October 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از خراسان رضوی، کتاب «از بیرجند تا چزابه؛ گردان ۸۰۹» خاطرات خودنوشت امیر سرتیپ دوم ستاد «بهروز اکبری» است که مسیر فرماندهی گردان ۸۰۹ را روایت می‌کند. این اثر با نگاهی دقیق، از روز‌های تشکیل گردان و اعزام به جبهه آغاز می‌شود و از عملیات‌های مهمی، چون فتح‌المبین، رمضان و کربلای ۶ تا حضور در جبهه‌های کردستان و سومار را در بر می‌گیرد. کتاب با روایت زندگی در سنگر و یادبود شهدای گردان، تصویری از شکوه دفاع مقدس ارائه می‌دهد و توسط انتشارات «صریر» به زیور طبع آراسته شده است.

چزابه

در ادامه، فراز‌هایی از فصل ششم کتاب «از بیرجند تا چزابه؛ گردان ۸۰۹» با عنوان «جابه‌جایی گردان ۸۰۹ به تنگه چزابه» را می‌خوانید.

همه گردان‌های تیپ ۴۰ سراب نوپا بودند و مانند گردان‌های قدیمی که یک سال و اندی در جبهه به سر می‌بردند، هنوز آمادگی صددرصدی برای شرکت در عملیات‌ها نداشتند. این تیپ همچون گذشته در مواضع پدافندی مستقر بود و از دستاورد‌های «عملیات ثامن‌الائمه (ع)» حفاظت می‌کرد. البته فرماندهان و طراحان قرارگاه عملیاتی کربلا این‌گونه می‌اندیشیدند که یگان‌های جدید نباید در تک‌های اصلی شرکت کنند و باید در مأموریت‌های تک پشتیبانی و پدافندی حضور یابند؛ ولی ما از روز اولی که وارد منطقه شدیم، مستعد هرگونه مأموریتی بودیم و می‌توانستیم مانند سایر یگان‌های نیروی زمینی در عملیات شرکت کنیم.

بعد از چندین ماه پدافند در ساحل رودخانه کارون، دستور رسید که تیپ ۴۰ سراب به منطقه عملیاتی «طریق‌القدس» یا همان حوالی بستان جابه‌جا شود. جابه‌جایی یک گردان ارتشی هم در مناطق جنگی بسیار سخت و پرهزینه است؛ مثلاً برای حمل تجهیزات و مهمات گردان، حداقل ۱۵ دستگاه اتوبوس نیاز است. ستون‌کشی خودرویی هم در حین جابه‌جایی، خالی از خطر نیست.

بعد از شناسایی‌های اولیه‌ای که توسط فرماندهان گروهان و رؤسای ارکان گردان انجام گرفت، در مدت یک هفته، گردان ۸۰۹ به منطقه جدید جابه‌جا شد و منطقه مسئولیت قبلی را به یکی از گردان‌های لشکر ۲۱ حمزه واگذار کرد.

در طول مرز‌های خشکی ایران و عراق، جعبه‌های پدافندی برحسب شکل زمین متغیر بودند. بعضی قسمت‌ها کوهستانی، برخی مناطق دشتی و کویری و قسمتی از مواضع پدافندی نیز دارای آب‌گرفتگی بود. مثلاً پدافند در ساحل رودخانه کارون شرایطی را برای ما فراهم کرده بود که دست‌کم تا ۵۰ درصد از تک‌های ایذایی و حمله‌های شبانه دشمن در امان بمانیم. علت آن هم وجود مانع بزرگی مانند رودخانه کارون بود که بین ما و دشمن قرار داشت.

در بعضی از جبهه‌های پدافندی، «ارتفاع سرکوب» در اختیار ما بود و نیرو‌های دشمن در دشت صاف پدافند می‌کردند. در بعضی جا‌ها برعکس بود؛ مثلاً در سال‌های آخر جنگ، منطقه سرکوب در مواضع پدافندی فکه در دست دشمن بود. اما جبهه تنگه چزابه که گردان ۸۰۹ در آنجا مستقر شد، با بسیاری از جبهه‌های دیگر فرق داشت.

آن‌جا محور مرکزی دشمن به هنگام شروع جنگ بود؛ جبهه‌ای که دشمن در چند ماه گذشته در آن شکست سنگینی خورده بود. جبهه چزابه بین دو مانع طبیعی قرار داشت؛ تپه‌های رملی نبئه در شمال و آب‌های هورالعظیم در جنوب تنگه که در کنار هم، موجب فشردگی جبهه تنگه چزابه می‌شدند. در این شرایط، به‌دلیل محدودیت منطقه، تلفات نیرو‌ها بالا بود. تنگه چزابه یک محور مهم برای دشمن محسوب می‌شد. البته در مرز‌های استان خوزستان با عراق، محور‌های متعددی وجود داشت که به شرح زیر است:

۱. بصره، شلمچه، خرمشهر

۲. حلفائیه، چزابه، بستان، سوسنگرد

این محور‌ها در گذشته مسیر تردد زائران و زائران عتبات عالیات و راه تجارت دو کشور بودند و اهمیت بسیار بالایی داشتند. دشمن می‌خواست هرچه زودتر به مواضع قبلی خود بازگردد و شکست سخت خود را جبران کند؛ ازاین‌رو، پاتک‌های سنگینی را اجرا می‌کرد.

در اواخر سال ۱۳۶۰، باید عملیات دیگری به نام «کربلای ۲» یا همان «فتح‌المبین» در غرب شوش و دزفول اجرا می‌شد تا منطقه وسیعی در شمال خوزستان از لوث وجود بعثی‌ها پاک‌سازی شود. عراق نیز می‌خواست تمام طرح‌ها و برنامه‌های عملیات ما را بر هم بزند. برای مثال، در دی‌ماه ۱۳۶۰ به منطقه شیاکو در گیلان‌غرب حمله کرد و آنجا را به تصرف درآورد.

این مسئله باعث شد که تیپ سوم لشکر ۷۷ از منطقه هفت‌تپه خوزستان به گیلان‌غرب جابه‌جا شود؛ چراکه سال اول جنگ را در گیلان‌غرب و سرپل‌ذهاب به سر برده و با منطقه مذکور آشنا بود. هرچند تیپ سوم لشکر ۷۷ در تک اصلی عملیات فتح‌المبین قرار داشت و یگان‌های آن در حال تمرین و آموزش پیش از عملیات بودند، اما نیرو‌های این تیپ که سال گذشته تنگه حاجیان در گیلان‌غرب را از تصرف دشمن خارج کرده و به‌خوبی با منطقه آشنا بودند، برخلاف میل باطنی قرارگاه کربلا، باید از هفت‌تپه به غرب کشور منتقل می‌شدند.

دشمن با اجرای عملیات‌هایی مانند حمله به تنگه چزابه، تک به شیاکو و همچنین تک ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ در تپه‌های انگوش و تپه ۱۲۰ در غرب شوش، قصد برهم زدن سازمان رزم نیرو‌های عمل‌کننده در عملیات‌های آتی را داشت. آنها می‌دانستند که عملیات بعدی ایرانی‌ها در شمال خوزستان خواهد بود و پاتک‌های سنگین به چزابه نیز ناشی از همین مسئله بود.

ارتش مزدور صدام ده‌ها بار طی چند ماه متوالی، پاتک‌های سنگینی را در جبهه تنگه چزابه اجرا کرد تا شاید این محور بسیار مهم را دوباره اشغال کند؛ اما هرگز موفق نشد رزمندگان سخت‌کوش ایرانی را حتی یک قدم به عقب براند.

لازم است به مشارکت تیپ یکم لشکر ۷۷ اشاره کنم. این تیپ شجاعانه در دفع پاتک‌ها حضور داشت. عملیاتی به نام «امام علی (ع)» را اجرا کرد و همراه با سایر رزمندگان، مانع تجاوز مجدد صدامیان به چزابه و بستان شد.

در تنگه چزابه، یک گروه بسیجی و تعدادی از کارکنان هوانیروز اصفهان تحت کنترل عملیاتی گروهان من بودند. فاصله ما با نیرو‌های دشمن بسیار کم بود. شب‌ها به‌وضوح صدای سربازان عراقی را می‌شنیدیم و از سربازان عرب‌زبان خودمان می‌خواستیم تا صحبت‌های آنها را برای ما ترجمه کنند.

بیشتر حرف‌های سربازان عراقی جنبه عملیاتی نداشت و درباره نگهبانی، تعویض پست و... بود. حتی با یکدیگر بحث و جدل می‌کردند. در جبهه‌ای که فاصله با دشمن کم باشد، تلفات و ضایعات هم زیاد است. عرض تنگه چزابه حدود دو کیلومتر بود که در میان دو مانع طبیعی، یعنی هورالعظیم و تپه‌های رملی شمال آن، محدود شده بود. فشردگی و تراکم نیرو‌ها باعث تلفات و ضایعات زیادی می‌شد.

روی تپه شهدا یا تپه نبئه که پانصد متر با ما فاصله داشت و در سمت شمال و راست محل استقرار گردان ما بود، روزانه چند شهید و مجروح داشتیم.

عراقی‌ها آن‌قدر خمپاره و توپ شلیک کرده بودند که اگر یک متر مربع از رمل و خاک را غربال می‌کردیم، حداقل دوسوم وزن آن را ترکش‌ها و مرمی گلوله‌ها تشکیل می‌دادند. این موضوع بیانگر انفجار هزاران گلوله توپ و خمپاره در نقطه‌ای از زمین بود. روی زمین سفت، جای قیف گلوله‌ها باقی می‌ماند. فاصله هر قیف با دیگری حدود بیست سانتی‌متر بود و بعضی از آنها روی هم قرار داشتند. گویا زمین را با تراکتور شخم زده بودند.

در کنار جاده آسفالته چزابه، آب‌گرفتگی ناشی از آب‌های هورالعظیم مشاهده می‌شد که ماهی‌ها و آبزیان در آن زندگی می‌کردند. هنگامی که گلوله توپ و خمپاره به داخل آب اصابت می‌کرد، همراه با قطرات آب، تعداد زیادی ماهی به هوا برمی‌خاستند که بر اثر موج انفجار می‌مردند. این موجودات بی‌گناه هم از شر صدام و صدامیان در امان نبودند. من در همان آب‌ها پرندگانی مثل مرغابی و... را می‌دیدم که تیر و ترکش بخشی از بالشان را برده بود و دیگر پرواز نمی‌کردند. در آنجا تعداد زیادی گاومیش رهاشده نیز بودند. آنها بر اثر جنگ و دوری از محیط روستایی، کم‌کم وحشی شده بودند. بعضی از آنها دست یا پا نداشتند؛ یعنی ترکش عضوی از بدنشان را قطع کرده بود. این همه، حاصل جنگ صدام بود.

در جبهه چزابه چنین به نظر می‌رسید که جنگ تن‌به‌تن و خونینی در هفته‌های قبل رخ داده است. برای مثال، پیکر سربازی را دیدم که سرنیزه سرباز عراقی در شکمش مانده بود و حالا، بعد از مدت‌ها، جسدش را می‌دیدیم. در سنگر دیگری، سرنیزه یک ستوان ایرانی را دیدم که در سینه دشمن فرو رفته و او را به هلاکت رسانده بود. در جایی دیگر، سرباز ایرانی و عراقی را دیدم که در آغوش یکدیگر از بین رفته بودند. جسد آنها را مدت‌ها بعد از مرگ پیدا کردیم و به همین دلیل، جدا کردن آنها از یکدیگر بسیار دشوار بود. ما تعداد زیادی از اجساد عراقی‌ها را دفن کردیم و پیکر پاک شهدای خودمان را به زادگاه اصلی‌شان فرستادیم.

قصه جنگ، قصه تلخی‌ها و نامرادی‌هاست. قصه جنگ چزابه، اما تفاوت بسیاری با سایر جبهه‌ها دارد. شاید بتوان درباره چزابه فیلم‌های گوناگونی ساخت. چزابه با شرایط اقلیمی ویژه‌اش، همچون شن‌های روان و پشه‌های خاص آن، به‌ویژه پشه‌کور‌ها که رهایی از چنگالشان غیرممکن بود، برای هر رزمنده‌ای که در آن منطقه حضور داشته، فراموش‌نشدنی است.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار