چگونه دکترین «تلفیق و فرسایش» ایران هژمونی نظامی آمریکا را خنثی میکند؟
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس- محمد زرچینی؛ تاریخ نظامی جهان گواهی میدهد که قدرتهای هژمونیک همواره در دام توهم «شکستناپذیری» گرفتار شدهاند. ایالات متحده آمریکا با در اختیار داشتن بزرگترین ماشین جنگی تاریخ، در دهههای اخیر در باتلاقهای افغانستان و عراق دریافت که تکنولوژیهای گرانقیمت، لزوماً ضامن پیروزی در برابر ارادههای پولادین و دکترینهای بومی نیستند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای، با درک دقیق از موازنه قوا و تحریمهای تسلیحاتی، راهبرد خود را بر پایه «بازدارندگی نامتقارن» بنا نهاده است.

دکترین نظامی ایران هرگز به دنبال ورود به رقابت کلاسیک با ارتش آمریکا نبوده است؛ بلکه با تکیه بر جغرافیای پیچیده منطقه، سرمایهگذاری روی تسلیحات بومی و شبکه منطقهای مقاومت، مدلی از «ضربه شدید؛ اما ارزانقیمت» را طراحی کرده که هرگونه ماجراجویی نظامی واشنگتن را به یک کابوس لجستیکی و انسانی تبدیل میکند. مطلب پیشِرو به کالبدشکافی ابعاد این تواناییهای نامتقارن میپردازد.
ژئوپلیتیک؛ زمین بازی به نفع مدافع
نخستین و شاید مهمترین برگ برنده ایران در نبرد نامتقارن، تسلط بر جغرافیای استراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز است. دکترین دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر پایه «جنگ شناورهای تندرو» و تاکتیکهای «گلهای (Swarm Tactics)» استوار است. در حالی که یک ناو هواپیمابر آمریکایی نماد قدرت در اقیانوسهای باز است، در آبهای محدود و کمعمق خلیج فارس، این غولهای آهنین در تیررس صدها قایق تندرو مسلح به موشکهای ضدکشتی، اژدرها و مینهای دریایی هوشمند قرار میگیرند؛ و این یعنی معادله قدرت به نفع ایران در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز تغییر کرده است.
تاکتیک ایران، اشباع سامانههای پدافندی پیشرفته دشمن با اهداف متعدد، کوچک و سریع است. این یعنی آمریکا برای رهگیری یک قایق تندروی چند ده هزار دلاری، مجبور به شلیک موشکهای چند میلیون دلاری است؛ معادلهای که از نظر اقتصادی و عملیاتی، هر ارتشی را در درازمدت فرسوده میکند؛ در ماههای اخیر هم مشاهده کردهایم که رسانههای آمریکایی بارها از تخلیه سامانههای دفاعی خود در جنگ با ایران سخن به میان آوردهاند و این موضوع، انکارناپذیر است.
چتر موشکی و زنبورهای پهپادی؛ برهمزننده موازنه
اگر جغرافیا زمین بازی ایران است، زرادخانه موشکی و پهپادی، مهرههای اصلی این شطرنج نظامی هستند. ایران با توسعه صنایع موشکی بومی، به یکی از بزرگترین دارندگان زرادخانه موشکی بالستیک، کروز و پهپادهای انتحاری در غرب آسیا تبدیل شده است.
در نبرد نامتقارن با آمریکا، ایران نیازی به ساخت جنگندههای نسل پنجم ندارد؛ بلکه با استفاده از پهپادهای انتحاری (مانند خانواده «شاهد» و «مهاجر» و «آرش») و موشکهای کروز نقطهزن، قادر است پایگاههای حیاتی آمریکا در منطقه، از جمله پایگاههای هوایی، رادارهای هشدار زودهنگام و سامانههای دفاع موشکی را در دقایق اولیه درگیری، با حملات «اشباعکننده» از کار بیاندازد. این شبکه تو در تو، حباب امنیتی ادعایی آمریکا را شکسته و هر نقطهای در غرب آسیا را به هدفی در دسترس تبدیل کرده است و این موضوع در «جنگ رمضان» و «نبرد هرمز» با آمریکا به خوبی به دشمن دیکته شد.

عمق استراتژیک؛ از مدیترانه تا بابالمندب
شاید خطرناکترین کابوس برای استراتژیستهای آمریکایی، مفهوم «عمق استراتژیک» و شبکه «محور مقاومت» باشد. ایران با تکیه بر دکترین «دفاع رو به جلو»، تهدید را پیش از رسیدن به مرزهای خود بر روی زمین خنثی میکند. شبکهای از نیروهای همپیمان و مقاومت در لبنان، عراق، سوریه و یمن، عملاً آمریکا را در یک محاصره ژئوپلیتیک قرار دادهاند.
این جبهه چندگانه به ایران این توانایی را میدهد که بدون درگیرشدن در یک نبرد تمامعیار کلاسیک، از طریق نیروهای نیابتی و متحدان منطقهای، منافع آمریکا و متحدانش را در نقاط مختلف هدف قرار دهد. یمن با تسلط بر تنگه «بابالمندب» و «دریای سرخ»، شریان حیاتی تجارت جهانی و انرژی غرب را در دست دارد و گروههای مقاومت در عراق، پایگاههای آمریکا را در وضعیت «آتشبهاختیار» نگه میدارند. این پراکندگی جغرافیایی، تمرکز قوای دشمن را مختل کرده و هزینه اشغال یا درگیری را بهشدت افزایش میدهد. موضوعی که در جنگ رمضان به خوبی شاهد آن بودیم؛ وضعیتی که در آن، حزبالله در جنگ با ارتش رژیم صهیونیستی از یک سو و نیروهای الحشد الشعبی با حمله به پایگاههای آمریکا در عراق همچون پایگاه «ویکتوریا» از سوی دیگر دشمن را مستأصل کردند.

سایبر و جنگ شناختی؛ نبرد در خاک نامرئی
جنگ نامتقارن، تنها به میدانهای فیزیکی محدود نمیشود. ایران با درک اهمیت دامنههای نوین نبرد، ظرفیت سایبری خود را بهشدت توسعه داده است. توانایی نفوذ به زیرساختهای حیاتی، سامانههای فرماندهی و کنترل و حتی شبکههای اجتماعی، بخشی از دکترین بازدارندگی تهران است. در کنار جنگ سایبری، «جنگ شناختی» و رسانهای نیز بهعنوان یک سلاح نامتقارن برای افشای هزینههای انسانی و مالی جنگ برای افکار عمومی آمریکا به کار گرفته میشود. تجربه آمریکا در جنگهای اخیر نشان داده است که تابآوری افکار عمومی این کشور در برابر تلفات و هزینهها بهشدت کاهش یافته است و ایران به خوبی از این آسیبپذیری روانی-رسانهای آگاه است؛ بهعنوان مثال، در شبکه اجتماعی اینستاگرام میبینیم که انیمیشنهای لگویی تا چه میزان بر روی افکار عمومی آمریکا تأثیر گذاشته و این موضوع حقیقتی انکارناپذیر است.
بازدارندگی فعال؛ صلح در سایه قدرت
در نهایت، ارزیابی تواناییهای نبرد نامتقارن ایران در تقابل با آمریکا، به یک نتیجه استراتژیک ختم میشود؛ هزینه مداخله، بسیار فراتر از منافع آن است. جمهوری اسلامی ایران با تلفیق جغرافیای دشوار، زرادخانه موشکی و پهپادی بینظیر، و شبکه منطقهای مقاومت، دکترین «بازدارندگی فعال» را به نمایش گذاشته است.
آمریکاییها به خوبی میدانند که هرگونه درگیری نظامی با ایران، دیگر شبیه عملیاتهای یکطرفه در منطقه غرب آسیا نخواهد بود؛ بلکه به یک جنگ فرسایشی، چندجانبه و ویرانگر تبدیل میشود که نهتنها پایگاههای منطقهای آنها را نابود میکند، بلکه اقتصاد جهانی و جریان انرژی را نیز با بحران مواجه خواهد ساخت؛ این دقیقاً همان نقطهای است که در آن، «توان نامتقارن» به «صلح پایدار» و «حفظ تمامیت ارضی» برای ایران ترجمه میشود. زبان زور، تنها زمانی در برابر استکبار کارساز است که با فولاد بازدارندگی و خرد استراتژیک پاسخ داده شود؛ فرمولی که ایران امروز بر مدار آن ایستاده است.
انتهای پیام/ 281
