دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

از برده‌داری در کارائیب تا نسل‌کشی در ایران/ مجازات انگلیس اجتناب‌ناپذیر است

هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات جهانی علیه سلطنت انگلیس در جریان سفر چارلز سوم به کارائیب، عذرخواهی رسمی و پذیرش مسئولیت حقوقی و اخلاقی این رژیم جنایتکار در قبال نسل‌کشی در ایران و تجزیه کشور اجتناب‌ناپذیر است.
کد خبر: ۸۷۲۷۷۵
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 28October 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: تحولات جاری در صحنه سیاسی بین‌الملل، هم‌زمان با آغاز سفر رسمی و ۹ روزه «چارلز سوم» پادشاه انگلیس، به منطقه کارائیب، ابعاد تازه‌ای از بحران دیرینه استعمار را به نمایش گذاشته است. حضور چارلز سوم در کشور‌های حوزه کارائیب از جمله «باهاما»، «گویان»، و «آنتیگوا» و «باربودا» و شرکت او در اجلاس سران کشور‌های مشترک‌المنافع، نه‌تنها فضایی تشریفاتی و دیپلماتیک فراهم نکرده، بلکه کانون موجی از اعتراضا‌ت گسترده مردمی و فشار‌های فزاینده سیاسی شده است.

چارلز سوم

جوامع محلی، گروه‌های مدنی و کمیسیون‌های منطقه‌ای با صراحت خواستار عذرخواهی بی‌قیدوشرط، صریح و رسمی تاج‌وتخت انگلیس بابت نقش مستقیم و خونین این نهاد در تجارت فراملی برده‌داری، استثمار انسان‌ها و غارت ثروت‌های بومی شده‌اند. این مطالبه بحق، شکاف میان نهاد سلطنت و ملت‌های تحت ستم تاریخی را به عمیق‌ترین شکل ممکن نمایان کرده است.

ابعاد این بحران سیاسی زمانی آشکارتر می‌شود که به موضع‌گیری محتاطانه و امتناع سیستماتیک دولت و خاندان سلطنتی انگلیس در پذیرش مسئولیت حقوقی این جنایات نگاه کنیم. با وجود ده‌ها سال اعتراض و اسناد غیرقابل انکارهی تاریخی، دربار انگلیس همچنان از ارائه یک عذرخواهی رسمی طفره می‌رود و به استفاده از واژگان مبهم، کلی‌گویی‌های تشریفاتی و ابراز تاسف‌های محافظه‌کارانه اکتفا می‌کند. 

تحلیل‌گران و ناظران مسائل بین‌الملل بر این باورند که این لجاجت و امتناع مداوم، نه‌تنها بحرانی عمیق در مشروعیت و اعتبار سیاسی نهاد کشور‌های مشترک‌المنافع ایجاد کرده، بلکه شتاب روند گذار سیاسی در این کشور‌ها را به سمت اعلام جمهوری و قطع کامل وابستگی حقوقی و سیاسی به تاج‌وتخت انگلیس به شدت افزایش داده است؛ رویکردی که نشان می‌دهد دوران چکمه‌پوشی استعماری و پاسخگو نبودن قدرت‌های غربی به پایان خط خود نزدیک شده است.

با این حال، تاریک‌ترین و فاجعه‌بارترین برهه این مداخلات به کارائیب مختص نبوده و به اشغال نظامی ایران در جریان جنگ جهانی اول و وقوع قحطی بزرگ در سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ خورشیدی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) بازمی‌گردد. نیرو‌های انگلیسی با نقض آشکار و کامل بی‌طرفی رسمی ایران، کشور را اشغال کردند و با اتخاذ سیاست‌های اقتصادی متجاوزانه، فاجعه‌ای انسانی را رقم زدند.

فرماندهان نظامی انگلیس برای تامین آذوقه ارتش خود در منطقه و جلوگیری از رسیدن غذا به رقبایشان، دست به مصادره گسترده و خرید انحصاری غلات و محصولات کشاورزی ایران زدند. هم‌زمان، ناوگان و نیرو‌های انگلیسی با ایجاد محاصره و اختلال شدید در شبکه‌های حمل‌ونقل و بازرگانی، مانع از واردات غله از سایر نقاط به ایران شدند. این اقدامات ساختاری، زنجیره تامین غذایی کشور را کاملا فروپاشاند و ایران را به جهنمی از گرسنگی، سوءتغذیه سراسری و فروپاشی اجتماعی تبدیل کرد؛ فاجعه‌ای که با شیوع هم‌زمان بیماری‌های واگیردار نظیر آنفلوانزای اسپانیایی و وبا، به مرگ میلیونی انسان‌های بی‌دفاع انجامید.

ابعاد این فاجعه انسانی به اندازه‌ای وسیع و سهمگین بود که بر اساس اسناد رسمی آرشیو ملی آمریکا و تحلیل‌های آکادمیک مورخانی، چون دکتر «محمدقلی مجد» در کتاب «قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران»، بیش از ۴۰ تا ۵۰ درصد از جمعیت وقت ایران بر اثر گرسنگی و بیماری‌های ناشی از سیاست‌های اشغالگران جان باختند. 

بر اساس این اسناد دیپلماتیک، جمعیت ایران از حدود ۱۹ میلیون نفر به ۱۱ میلیون نفر کاهش یافت. حتی طبق محافظه‌کارانه‌ترین برآورد‌های تاریخ‌نگاران برجسته‌ای، چون «یرواند آبراهامیان» و «همایون کاتوزیان»، دست‌کم ۲۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت ایران (حدود ۲ تا ۴ میلیون نفر) قربانی این سوءمدیریت و غارت منابع غذایی توسط ارتش انگلیس شدند.

این تلفات عظیم که عملا به معنای نابودی بخش قابل توجهی از نفوس کشور بود، ضربه‌ای مهلک و جبران‌ناپذیر به ساختار دموگرافیک، اقتصادی و اجتماعی ایران وارد ساخت؛ فاجعه‌ای که حقوق‌دانان و پژوهشگران تاریخ معاصر آن را مصداق بارز جنایت علیه بشریت و یک نسل‌کشی خاموش توسط نیرو‌های اشغالگر انگلیسی قلمداد می‌کنند. 

در کنار این فاجعه هولناک، کارنامه مداخلات لندن در ایران شاهد موارد متعددی از جمله جداسازی بخش‌هایی از خاک ایران از طریق تحمیل معاهده پاریس (۱۸۵۷)، غارت منابع نفتی، اشغال مجدد کشور در شهریور ۱۳۲۰، و طراحی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت قانونی وقت بوده است.

مجموع این اقدامات که مستقیما حاکمیت ملی ایران را سلب کرده و به قیمت جان میلیون‌ها ایرانی تمام شد، بنیان‌گذار یک مطالبه قطعی، مستمر و تغییرناپذیر حقوقی و اخلاقی در تاریخ معاصر است. امروزه و در شرایطی که افکار عمومی جهان با رصد تحولات کارائیب خواستار پایان دادن به ادبیات محافظه‌کارانه و اظهار تاسف‌های تشریفاتی مقامات انگلیسی هستند، برآورده ساختن این مطالبه بیش از پیش ضرورت می‌یابد. 

دولت و خاندان سلطنتی انگلیس باید مسئولیت تاریخی و حقوقی خود را در قبال فاجعه اشغال و قحطی بزرگ پذیرفته، از ملت ایران عذرخواهی رسمی و صریح به عمل آورده و فرآیند جبران خسارات وارده را آغاز کنند؛ چرا که هیچ تلاش بین‌المللی برای اعاده عدالت تاریخی بدون پاسخگویی به این نسل‌کشی و رنج‌های عمیق ملت ایران کامل نخواهد شد.

انتهای پیام/ ۴۶۱

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار