شعر دفاعمقدس؛ «مادرت میگفت: دکترها جوابت کردهاند»
گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است، وگرنه همه اجرها در گمنامیست. محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه میکشند...
... مادرت میگفت دکترها جوابت کردهاند..؛

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کردهاند
مادرت میگفت: دکترها جوابت کردهاند
مرگ تدریجیست این دردی که داری میکشی
مُنتَها با قرصهای خواب، خوابت کردهاند
خواب میبینی که در «سردشتی» و «گیلانغرب»
خواب میبینی که در آتش کبابت کردهاند
خواب میبینی میآید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کردهاند
خواب میبینی که مسئولان بنیاد شهید
بر در دروازههای شهر قابت کردهاند
خواب میبینی کنار صحن «بابایادگار»
بمبها بر قَریهی «زرده» اصابت کردهاند
قصر شیرینی، که از شیرینیات چیزی نماند
یا پُلی هستی که، چون «سرپُل» خرابت کردهاند؟
خوشه خوشه بمبهای خوشهای را چیدهای
باد خاکی، با کدامین آتش آبت کردهاند؟
با کدامین آتشای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مُذابت کردهاند؟
میپَری از خواب و میبینی شهید زندهای
با چه معیاری، نمیدانم، حسابت کردهاند!
شعر از: «اصغر عظیمی مهر»
لینک کپی شد
نظر شما
