در گفت‌وگو با دفاع‌‌پرس؛

روایت «احمد واعظی» از انتقال پیکر شهید «آریایی» از ارتفاعات سلیمانیه عراق

پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت چگونگی انتقال پیکر مطهر شهید آریایی از شهدای تیپ قائم استان سمنان از ارتفاعات صعب‌العبور و برف‌گیر سلیمانیه عراق و مواجهه اتفاقی با تصویر این شهید در شهر سمنان را روایت کرد.
کد خبر: ۸۷۲۹۶۹
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷ - 28October 2026

«احمد واعظی» پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت، در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع‌پرس در خراسان رضوی، با بیان خاطره‌ای از روز‌های عملیات بیت‌المقدس ۲، چگونگی انتقال پیکر مطهر شهیدی از ارتفاعات صعب‌العبور سلیمانیه عراق و مواجهه اتفاقی با تصویر وی در شهر سمنان را روایت کرد.

احمد واعظی

وی اظهار داشت: در جریان عملیات بیت‌المقدس ۲، در کنار مرحوم تقی ایمانی، مرتضی عفتی و دیگر فرماندهان حضور داشتم. چند روز پس از آغاز عملیات، برای انجام مأموریتی به یکی از قله‌های مرتفع و برف‌گیر در حاشیه سلیمانیه عراق اعزام شدیم؛ منطقه‌ای کوهستانی که سرمای بسیار شدیدی داشت.

این پیشکشوت دفاع مقدس و مقاومت افزود: صبح، همراه یکی از رزمندگان به نام موسی که اهل آشخانه بجنورد بود و متأسفانه پس از جنگ از دنیا رفت، به راه افتادیم و نزدیک غروب، هنگام اذان مغرب و عشا، به بالای قله رسیدیم. با توجه به شرایط منطقه و تثبیت‌نشدن کامل خط، امکانات مناسبی برای استقرار نداشتیم و به هر سختی‌ای که بود، شب را پشت سر گذاشتیم و مأموریت خود را انجام دادیم.

این ذاکر اهل‌بیت ادامه داد: صبح روز بعد، هنگام بازگشت، از مسیری برفی و سنگلاخی به سمت پایین ارتفاع حرکت می‌کردیم. در طول مسیر، پیکر تعدادی از نیرو‌های عراقی روی زمین افتاده بود که ناگهان از دور متوجه پیکر فردی شدم. در ابتدا تصور کردم شاید خوابیده باشد، اما وقتی با دقت بیشتری نگاه کردم، متوجه شدم لباس او با لباس نیرو‌های عراقی تفاوت دارد و به لباس خاکی‌رنگ رزمندگان شبیه است.

واعظی خاطرنشان کرد: به همرزمم موسی گفتم که احتمال می‌دهم این شهید از نیرو‌های خودمان باشد، اما او تصور می‌کرد پیکر متعلق به یکی از نیرو‌های عراقی است. به همین دلیل، به او پیشنهاد کردم برای بررسی بیشتر به پیکر نزدیک شویم.

وی تصریح کرد: پس از نزدیک‌شدن، متوجه شدیم که شهید از نیرو‌های خودی است و پیکر او روی برانکارد قرار داشت. کارت شناسایی‌اش را از جیبش بیرون آوردم. تا جایی که به خاطر دارم، نام او شهید مهدی یا حمید آریایی و از رزمندگان تیپ قائم استان سمنان بود.

این پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت در ادامه با اشاره به تصمیم خود برای انتقال پیکر شهید گفت: به موسی پیشنهاد کردم پیکر شهید را با خودمان به پایین منتقل کنیم، اما او با اشاره به دشواری مسیر و زمان زیادی که برای رسیدن به آن منطقه صرف کرده بودیم، گفت بهتر است موضوع را به نیرو‌های امدادگر و تعاون اطلاع دهیم تا برای انتقال پیکر اقدام کنند.

واعظی ادامه داد: در پاسخ به او گفتم که وضعیت خط هنوز مشخص نیست و معلوم نیست تا شب چه اتفاقی رخ دهد. از طرفی، با توجه به کوهستانی‌بودن منطقه، پیدا کردن محل دقیق پیکر برای نیرو‌های امدادی و تعاون آسان نیست. سرانجام موسی را راضی کردم که با کمک یکدیگر پیکر مطهر شهید را به پایین منتقل کنیم.

وی با بیان اینکه انتقال پیکر شهید با دشواری‌های زیادی همراه بود، تصریح کرد: دو طرف برانکارد را گرفتیم و به راه افتادیم. مسیر بسیار سخت و صعب‌العبور بود. بار‌ها برای استراحت توقف کردیم و دوباره به حرکت ادامه دادیم. گاهی در میان برف‌ها و سنگ‌ها سر می‌خوردیم، اما سرانجام توانستیم پیکر مطهر شهید را از آن ارتفاع بلند به پایین منتقل کنیم.

این پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت خاطرنشان کرد: پس از رسیدن به پایین ارتفاع و داخل تنگه، یکی از خودرو‌هایی که از آن مسیر عبور می‌کرد، به ما رسید. جلوی خودرو را گرفتیم و پس از پرس‌وجو متوجه شدیم سرنشینان آن از رزمندگان تیپ قائم هستند. موضوع را با آنها در میان گذاشتم و درخواست کردم پیکر شهید را به نیرو‌های تعاون تحویل دهند و ما را نیز در مسیر برسانند. آنها پذیرفتند و به این ترتیب، پیکر شهید را به آنها سپردیم.

واعظی خاطرنشان کرد: حدود ۱۰ روز بعد، برای رفتن به مشهد و سپس تربت حیدریه، ابتدا راهی تهران شدم و از ترمینال مسافربری برای رسیدن به مشهد سوار اتوبوس شدم. روی یکی از صندلی‌های ردیف دوم یا سوم، پشت سر راننده و کنار پنجره نشسته بودم.

وی ابراز داشت: در آن زمان، اتوبوس‌ها از داخل شهر‌ها عبور می‌کردند و نزدیک غروب بود که وارد شهر سمنان شدیم. سرم را به شیشه تکیه داده بودم و بیرون را نگاه می‌کردم که ناگهان چشمم به حجله‌ای با تصویر یک شهید افتاد. اطراف حجله را با ریسه‌ها، چراغ‌ها و پرچم‌ها آراسته بودند و چند نفر نیز در آن حوالی حضور داشتند.

این پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت گفت: تصویر شهید برایم آشنا بود. با دقت بیشتری نگاه کردم و وقتی اتوبوس کمی جلوتر رفت، دوباره به عکس خیره شدم. ناگهان او را شناختم؛ همان شهیدی بود که چند روز قبل، پیکر مطهرش را از ارتفاعات سلیمانیه عراق به پایین منتقل کرده بودیم.

واعظی با بیان اینکه دیدن تصویر شهید تأثیر عمیقی بر او گذاشت، گفت: در آن لحظه، حال عجیبی داشتم. دلم می‌خواست از اتوبوس پیاده شوم، اما با خودم فکر کردم که اگر به خانواده شهید مراجعه کنم، چه توضیحی باید بدهم و چگونه خودم را معرفی کنم. به همین دلیل، از داخل اتوبوس و از دور به حجله و تصویر شهید نگاه کردم و با دلی سرشار از احساس ضمن عرض سلام به شهید آریایی خطاب به او گفتم یا علی مدد! خوشحالم که رسیدی.

وی با اشاره به تأثیر معنوی این اتفاق عنوان داشت: دیدن حجله و تصویر شهیدی که پیکر مطهرش را در شرایط دشوار از ارتفاعات پایین آورده بودیم، برایم تلنگری عمیق بود. احساس می‌کردم خداوند به من بشارت می‌دهد که آن تلاش به نتیجه رسیده و پیکر شهید به دیار خود و خانواده‌اش بازگشته است.

این پیشکسوت دفاع مقدس و مقاومت تصریح کرد: این اتفاق را لطف خداوند می‌دانستم. همان‌جا، داخل اتوبوس، بی‌اختیار شروع به گریه کردم. به عکس شهید نگاه می‌کردم و احساس عجیبی داشتم؛ انگار تصویرش به من لبخند می‌زد.

واعظی در پایان گفت: اتوبوس به مسیر خود ادامه داد و من نیز راهی مشهد شدم، اما تصویر آن شهید و لحظه دیدن حجله‌اش در شهر سمنان، برای همیشه در ذهنم ماندگار شد. حتی امروز هم با یادآوری آن خاطره، حال‌وهوای آن روز‌ها و احساس عمیقی که در آن لحظه داشتم، دوباره برایم زنده می‌شود.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار