سرباز بیادعای ولایت؛ روایتی از زندگی شهید «سیدجعفر هاشمیفرد»
به گزارش دفاعپرس از خراسان رضوی، شهید «سیدجعفر هاشمیفرد» مسئول دبیرخانهی دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی نهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله آمریکایی-صهیونی به شهادت رسید. پایگاه KHAMENEI.IR بخشهایی از زندگی او را به روایت خانوادهاش منتشر کرد.

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا.» (احزاب: ۲۳)
شهید سیّدجعفر هاشمیفرد، مسئول دبیرخانهی دفتر رهبری بود. او از سال ۱۳۶۸ وارد دفتر رهبری شد و در تمام این سالها دغدغهاش فراتر از وظیفه بود. مردی بود که خود را «سرباز آقا» میدانست و خالصانه خدمت کرد تا اینکه در نهم اسفند ۱۴۰۴ در دفتر رهبری به شهادت رسید.
رسانهی KHAMENEI.IR در ادامه مطالب پرونده «مردان صادق»؛ ویژه معرفی شهدای تیم حفاظت و دفتر مقام معظم رهبری در جنگ تحمیلی سوم، در گزارشی کوتاه، بخشهایی از حیات نورانی شهید سیّدجعفر هاشمیفرد مسئول دبیرخانهی دفتر رهبری را که برگرفته از گفتوگو با خانوادهی وی است، منتشر میکند.
شهید سیّدجعفر هاشمیفرد، متولّد سال ۱۳۴۱ در شهر مقدّس مشهد، مصداق بارز آن «سرباز بیادّعای ولایت» بود که با سالها خدمت خالصانه در دفتر رهبری، معنای واقعی «ولایتمداری» را نشان داد. این شهید بزرگوار از آن دست انسانهایی بود که وقتی از دنیا رفت، نهتنها خانوادهاش بلکه تمام همکاران دفتر هم خود را صاحبعزا دانستند، چرا که او برای همه سنگ صبور بود؛ کسی که پیش از طلوع آفتاب در دفتر حضور مییافت و پس از غروب به خانه بازمیگشت و در تمام این سالها دغدغهاش فراتر از وظیفهاش بود.
او که از ۲۱ سالگی لباس ارتش را به تن کرده بود، از سال ۱۳۶۸ با معرّفی شهید نظران وارد دفتر شد. او پلّههای مسئولیّت را با اخلاص طی کرد تا به مسئولیّت دبیرخانهی دفتر رسید؛ امّا آنچه از او در یادها مانده، جایگاه سازمانیاش نیست، بلکه آن جملهی تکراری و مخلصانهای است که در خانه میگفت: «من سرباز آقا هستم». این سربازی نه یک شعار، بلکه یک سلوک روزمرّه بود؛ چنان که حتّی پس از ایّام بازنشستگی، به مدّت پانزده سال، باز هم با اشتیاق به دفتر میرفت.
از نگاه خانواده، او مردی بود که «مدارا» و «تقوا» در وجودش موج میزد. سیّدمحمّد، فرزندش، او را مردی معرّفی میکند که اهل افراط و تفریط نبود و حتّی برای کسانی که علیه رهبری شعار میدادند، دعا میکرد تا هدایت شوند.
از منظر خانواده، سیّدجعفر هاشمیفرد تنها یک پدر یا همسر نبود؛ او معلّم معرفت بود. او مردی بود که در خلوت، اهل نماز شب بود و در اواخر عمر، با دیدن حضرت آقا در تلویزیون، از شدّت عشق و ارادت اشک میریخت؛ امّا در میان این روایت معطّر به عشق، ولایتمداریِ بیکموکاستِ او نیز خودنمایی میکند.
همسر شهید از مظلومیّت او و رنجی که از توهینها به رهبری میکشید، میگوید. او از ایمانی پولادین سخن میگوید؛ زمانی که از او میپرسید «اگر آقا را شهید کنند چه میشود؟»، با آرامشی مؤمنانه پاسخ میداد «خدای آقا که هست».
خانواده از اهتمام شهید به مسائل سایر کارکنان و تلاش ایشان برای حلّ مشکلاتشان میگویند، به طوری که حتّی تا آخرین لحظهی شهادت نیز پیگیر مشکل یکی از همکارانش بود که در خلال آن به شهادت رسید؛ گویا شهادت پاداش یک عمر عمل خالصانهی وی بود.
خانوادهی شهید هاشمیفرد اکنون در قطعهی ۴۲ بهشت زهرا با داغی بزرگ روبهرو هستند. تنها چیزی که از سیّدجعفر در یادها باقی میماند، معنای حقیقی سخن حاج قاسم سلیمانی است که میگفت «شرط شهید شدن، شهید بودن است» و او با همان سبک زیستن، تمام عمرش را در راه این معنا تفسیر کرد.
انتهای پیام/
