آزمایشگاهی برای تمرین جنایت/ ماجرای بمب فرانسوی که روی سر ملت ایران امتحان شد!
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس - مرتضی قاضی (نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس)؛ برنامه «زمانه» شبکه دو مستندی پخش کرد به نام «سوغات آمریکایی»، با موضوع بمب ممنوعه ناشناختهای شبیه کنسرو که آمریکا در جنگ ۴۰ روزه در روستای «کفریِ» لامرد استان فارس روی سر مردم ریخت، جنایتی عجیب که ۵ نفر از شهروندان روستا را به شهادت رساند.

در ادامه این مستند، برنامه زمانه گزارشی از بچههای پاورقی نشان داد از جنایتی دیگر، از انفجار ۴ بمب ناشناخته در لامرد فارس، بمبهایی ۱۸۰ هزار تکهای که ۲۱ نفر از مردم لامرد را به شهادت رسانده و آثارشان هنوز بر زمین و در و دیوار شهر مانده.
حتماً ماجرایش را دیدهاید و شنیدهاید.
بعد از این گزارش، دکتر سیدموسی موسوی مهمانِ مجریانِ برنامه زمانه بود و روایت کرد که «در لامرد چه گذشت؟» و گفت که آمریکا بعد از آزمایش موفق این سلاح در لامرد، از آن به تعداد زیاد سفارش داده!
حالا حالاها باید از جنایت آمریکا در لامرد گفت و شنید.
شاید گمان کنید این اولین بار است که کشورهای غربی ایران را آزمایشگاه جنایتهای خود میکنند. نه! این ماجرا پیش از این هم سابقه داشته؛ در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، میدانی که ایران قربانی بمبهای تازهساز غرب بود.
از روزی که قصه لامرد را شنیدم، ذهنم ناخودآگاه رفت سمت روایت خاص و ناخواندهای از جنگ عراق علیه ایران. روایتی از بمبی که رژیم بعث صدام، پرتکرار بر سر مردم ایران میریخت. بمبی که برای خود صدام و عراق نبود، کشوری دیگر برایش ساخته بود و به او بخشیده بود؛ بله! فرانسه، مهد آزادی و حقوق بشر.
مرحوم محمدجواد شریفیراد، سرتیم خنثیسازی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در اتاقک خودش در پادگان شهید خضرایی که قطعات بمبهایی را که در طول هشت سال جنگ با عراق خنثی کرده بود، آنجا نگه میداشت، داستان بمبی فرانسوی را برایمان تعریف کرد که پیش از ورود به چرخه عملیاتی، روی سر ملت ایران بارها و بارها امتحان شد.
این روایت را از زبان مرحوم شریفیراد، بخوانید و ببینید و بشنوید:
یک روز بچهها به من تلفن کردند گفتند که یک بمب خورده توی جادهی اسلامشهر، مرکز انبار قراضههای راهآهن، نزدیک جادۀ رودشور. به نظرم سال ۶۵ بود. یادم هست که هوا سرد بود، باران هم آمده بود. رفتیم سمت جادۀ قدیم ساوه. بمب عجیب و غریبی بود. من تا به حال این بمب را ندیده بودم. هرطور بود بمب را خنثی کردیم.
دوباره این قضیه تکرار شد. یعنی باز هم این بمب را دیدیم که جاهای دیگر میخورد. باز ما میرفتیم و خنثی میکردیم. این بمب سمپِ فرانسوی (SAMP) بود. عراق تا پایان جنگ، یعنی تا دو سال بعد از اولین بمباران در جادۀ رودشور، به وفور از این بمب روی سر ما ریخت. در طول این دو سال که ما مدام، هر چند وقت یک بار، این بمب را خنثی میکردیم، میدیدیم که تغییراتی در این بمب اعمال شده.
دو سال بعد از اولین باری که من بمب سمپ را خنثی کردم، نشریۀ جینز دیفنس (Janes Defense) به دستم رسید. جینز دیفنس یک نشریۀ دفاعی است که آخرین تغییرات اسلحهها و مهمات و اتفاقاتی که در صنایع نظامی دنیا رخ داده است در آن چاپ میشود و اطلاعات را به روز و به هفته مینویسد. جینز دیفنس را که خواندم، دیدم نوشته «بمب سمپ وارد سازمان ارتش فرانسه شد و به اصطلاح عملیاتی شد.»
معنای این جمله چی بود؟ معنایش این بود که این بمب ۲ سال تست شده. فرانسه ۲ سال این بمب را به عراق داده بود و آن را تست میکرد. تست میدانیِ واقعی هم میکرد. ما وقتی جینز دیفنس را خواندیم، رفتیم قطعات بمبهای قدیمی را که خنثی کرده بودیم، پیدا کردیم. آنها را آوردیم با جینز دیفنس مقایسه کردیم. دیدیم بله! تغییراتی در سیستمهایش پیش آمده. در واقع بین اولین بمبی که من خنثی کردم تا اعلام جینز دیفنس ۲ سال فاصله بود.
قبل از اینکه این بمب در خود ارتش فرانسه استفاده بشود، این بمب توی عراق استفاده شد. در واقع هر عیبی که داشت، عملاً مرتفع شد، بعد توی ارتش خود فرانسه استفاده شد. شما اگر تاریخ ورود آن بمب به ارتش فرانسه را ببینی، با اولین بمبی که ما خنثی کردیم دو سال فاصله دارد. این تغییرات باید در تستهای میدانی انجام میشد. چه میدانی هم بهتر از جنگ ایران و عراق. در حقیقت کشورهای غربی بمبهایشان را اول روی سر ما تست میکردند، بعد عملیاتی میکردند.
اصل و کامل این روایت را با جزئیات، در کتاب «حرفهای» که خاطرات مرحوم شریفیراد است، آوردهام.
انتهای پیام/ 122
