برش کتاب؛

«ماه سرخ»؛ روایت ایثار و فداکاری شهدای امدادگر هلال‌احمر خراسان رضوی در روزهای دفاع مقدس

کتاب «ماه سرخ» اثر تکتم یغمایی، فرهنگ‌نامه شهدای امدادگر جمعیت هلال‌احمر خراسان رضوی است که با بازخوانی زندگی و مجاهدت امدادگران شهید، گوشه‌هایی از ایثار و فداکاری مردانی را روایت می‌کند که از خط مقدم تا پشت جبهه‌ها، جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و در مسیر نجات جان رزمندگان، به قافله شهدا پیوستند. این اثر از سوی انتشارات رنگین کتاب منتشر شده است.
کد خبر: ۸۷۴۴۹۵
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۱ - 03November 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از خراسان رضوی، «تکتم یغمایی» در کتاب «ماه سرخ» انتشارات رنگین کتاب، به سراغ پرافتخارترین فصل تاریخ جمعیت هلال‌احمر رفته است؛ روزهای دفاع مقدسی که امدادگران جان بر کف، از خط مقدم نبرد تا پشت جبهه‌ها را با ایثار خود روشن کردند.

1

این اثر که به عنوان فرهنگ‌نامه شهدای امدادگر جمعیت هلال‌احمر خراسان رضوی تدوین شده، مرورگر خدمات بی‌بدیل این سازمان و درخشان‌ترین ستاره‌های آن یعنی شهدای امدادگری است که با لباس سرخ‌وسفید خدمت، داوطلبانه به میدان شتافتند و نام خود را در تاریخ ماندگار ساختند.
در ادامه زندگینامه یکی از شهدای امدادگر را می‌خوانید.

امدادگر شهید مجتبی عطایی حسین‌زاده 
تولد: شانزدهم خرداد ۱۳۴۰، مشهد 
شهادت: دوم فروردین ۱۳۶۱، شوش 
نام عملیات: عملیات فتح المبین 
مزار: حرم مطهر رضوی علیه السلام، بهشت ثامن‌الائمه.
روایت زندگی
مجتبی عطایی خراسانی شانزدهم خرداد سال ۱۳۴۰ در مشهد دیده به دنیا گشود. جمع خانواده‌اش مذهبی و از قشر متوسط جامعه بودند. سال‌های قبل از دبستان را در شهر مقدس قم گذراند.

دوران تحصیل را در مشهد گذراند و در شانزده سالگی به دانشگاه راه یافت. رشته ادبیات عرب را برگزیده بود. همراه با دروس دانشگاهی به زبان انگلیسی تسلط کامل پیدا کرد. به مطالعه کتب فلسفه و منطق نیز می‌پرداخت. مرتب به کلاس‌های تفسیر قرآن می‌رفت. مادرش می‌گوید: «کتاب اصول کافی را همیشه برایم می‌خواند، در برنامه همیشگی‌اش بود. زمان انقلاب، زیرزمین خانه را کرده بود پاتوق. جوان‌ها جمع می‌شدند آن جا؛ نوارهای سخنرانی امام خمینی را تکثیر می‌کردند. اعلامیه چاپ می‌کردند. دیوارنویسی می‌کردند. ما هم شده بودیم خادم‌شان. هر کمکی ازمان برمی‌آمد دریغ نداشتیم.»

بعد از به ثمر نشستن انقلاب، مبارزه با گروهک‌های طاغوتی شروع شد. مجتبی و دیگر اعضای انجمن در کوچه و بازار با آن‌ها بحث می‌کردند و با استدلال منطقی سعی در همراه کردن آن‌ها با مردم داشتند.

نویسنده خوبی بود. شعرها و نوشته‌هایش در مورد مسائل روز جامعه در روزنامه‌ها چاپ می‌شد. کارهای برقی را هم خوب یاد گرفته بود. اقوام و آشنایان اگر در منزل مشکلی در این زمینه پیدا می‌کردند، به سراغ او می‌آمدند.

اسفند سال ۱۳۶۰ بعد از گذراندن دوره‌های امدادگری به جبهه رفت. آقای علی اصغر عطایی پدرش، تعریف می‌کند: «روزی که به جبهه می‌رفت، چهره‌اش را مصمم‌تر از همیشه دیدم. خودسازی را از سال‌ها قبل شروع کرده بود، اما هنوز می‌گفت می‌خواهم بروم دانشگاه خودسازی، انتخاب شده بود برای اسماعیل شدن. با گام‌هایی محکم و استوار به قربانگاه رفت؛ بدون ذهن اضطراب، راهش را انتخاب کرده بود، بدون تردید. برق نگاه مالامال و لبریز از محبتش برای همیشه در قلبم باقی است.

دیگر دنیا و مافی‌ها برایش بی‌معنی بود. به خداوند رسیده بود. به معشوق ابدی و ازلی. روز دوم فروردین سال ۱۳۶۱ در عملیات فتح‌المبین، در حالی که با آمبولانس عازم خط مقدم بود، مورد اصابت ترکش خمپاره به سر و صورت قرار گرفت و جام شهادت نوشید. پیکر به خون تپیده‌اش را از طریق هلال احمر به مشهد منتقل کردند. دیدمش. لبخند به لب، پیشانی بلندش را بوسیدم؛ عطر آگین بود. بوی خدا می‌داد.

روز پنج‌شنبه دوازدهم فروردین از ایام‌الله بود، در میان انبوه جمعیت بر سردست‌ها تشییع شد. در صحن مطهر علی بن موسی الرضا طواف کرد. در آرامگاه ابدی‌اش آرمید.»
گزیده‌ای از توصیه‌های شهید به خانواده هنگام اعزام به جبهه
برادر عزیزم! به جبهه بیایید و جای شهدا را خالی نگذارید.
پیام اسلام و انقلاب‌مان را به مردم مسلمان دیگر کشورها برسانید.
در همه کارها خدا را در نظر داشته باشید و از دروغ و غیبت پرهیز کنید.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار