مادری شهر برای ۱۳ لاله بینشان/ وقتی کرج در شامگاه فاطمیه کربلایی شد
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، این روزها کوچهپسکوچههای شهر حال و هوای دیگری دارند و آسمان کرج، چادر سیاه عزا بر سر کشیده، اما تجمعات شبانه و حضور پرشور مردم همچنان ادامه دارد؛ همان گردهماییهایی که مدتهاست خار چشم دشمنان شده است.

اما دیشب شهر کرج حال و هوایی جدید به خود گرفت. هوای سرد و استخوانسوز پاییزی، در میان بازوان گرم و خروشان مردمی که فوجفوج و با چشمانی به خون نشسته راهی خیابانها شده بودند، معنای دیگری پیدا کرد. گویی شهر در آغوش سکوت سنگین شب، نفس در سینه حبس کرده بود.
تجمعات شبانه این بار میزبان عزیزانی بود که سالها در خاک غربت و رملهای تفتدیده جنوب غریب مانده بودند؛ مسافرانی خاکی و پر از ترکش که آمده بودند تا در دل این ایام فاطمی، عطر بهشت را در فضای البرز پخش کنند و دلهای جامانده از قافله را با خود تا کوچههای مدینه ببرند.
کاروان ۱۳ کبوتر خونینبال و بینامونشان، آرام و متین از خیابانهای این شهر عبور کرد و به کانون شهید سبحانی سپاه کرج رسید؛ این خاک، این آستان و این دیوارها، خود روایتی زنده و سوزناک از مقاومت و ایثارند چراکه بخشی از این محدوده روزی در جریان حوادث تلخ و ناگوار، هدف کینه ددمنشان قرار گرفت.
این منطقه روزی شاهد ریختن خون پاک بهترین فرزندان این آب و خاک بود و چه تقارن اشکآوری؛ تشییع پیکرهای شهدای گمنام در مکانی که هنوز هم زخمی است و خانوادههای شهدا با قاب عکس جگرگوشههایشان در آنجا پروانهوار میگردند و عطر خاطرهها را زنده نگه میدارند.
مردم از هر گوشه شهر، پیاده و سواره با پاهای خسته، اما دلهای بیدار خود را به این تجمع رساندند تا در این حماسه فاطمی شریک باشند. زیر نور کمفروغ چراغهای خیابان و در میان دود سنگین اسفند، قدمبهقدم حرکت این کاروان، روضهای مجسم از غریبی، مادری و انتظار بود.
وقتی تابوتها روی دستان مردم بالا رفت، نوای حزنانگیز و جانسوز «یا زهرا (س)» در دل تاریک شب پیچید. تابوتهایی بینامونشان، اما صاحبنامترین و عزیزترین مسافران این شهر؛ کسانی که شاید مادران خودشان در میان این جمعیت نبودند، اما همه آمده بودند تا با تمام وجود، برایشان مادری کنند و سنگصبور غربتشان باشند.
در میان این دریای اشک و همهمه، رازونیازهایی لبریز از سوز دل شنیده میشد. جوانی سر بر تابوت میگذاشت و با شانههای لرزان زیر لب زمزمه میکرد: «خوش به حالت که مادرت زهراست ...» دیگری با چشمانی خیس، دست از تابوت نمیکشید و مدام آن را نوازش میکرد.
اما اوج دلدادگی و عشق و نابترین تصویر این شب غمبار، در میانه میدان رقم خورد. جایی که مادری روی صندلی چرخدار نشسته بود؛ مادری که دیگر پایی برای ایستادن نداشت، اما تمام روح، دل و چشمش سالها چشمانتظار همین لحظه مانده بود.
با اشاره مجری، خادمان شهدا یکی از تابوتها را با احترام و عشق به سمت این مادر آوردند. تابوت را که در آغوش خسته و لرزان او گذاشتند، زمان متوقف شد؛ مادر دستان چروکیده و پینهبستهاش را روی پرچم سهرنگ ایران کشید، صورت بر چوب سرد تابوت گذاشت و شانههایش از عمق جان و با نالههایی که دل سنگ را آب میکرد، لرزید.
درست در همین ثانیههای مقدس بود که غیرت، عشق به خاک، داغ مادر و اشک ذوق به هم گره خورد. تمام جمعیت در یک حرکت مقتدرانه و به احترام این مادر رنجدیده، یکپارچه «خبردار» ایستادند و سرها تواضعکنان فرود آمد و طنین پرشکوه و غرورآفرین سرود ملی در فضای شب طنینانداز شد.
آری، این شب با تمام سوز و سرما به پایان رسید، اما نور این ۱۳ ستاره روشن، همچنان در آسمان کرج میدرخشد؛ شهر ما این روزها مادری دارد به وسعت تمام دردهای عالم و فرزندانی که اگرچه «گمنام» هستند، اما تا ابد در قلب و رگ این مردم زنده و جاودانهاند.
انتهای پیام/
