خاطرات - صفحه 33

خاطرات

اگر قرار است یک زن با سر برهنه درس بدهد، بهتر است نیاید!

واقعا از او انتظار نداشتم. وقتی از دفتر مدرسه مرا خواستند و گفتند احمد این کار را کرده، داشتم شاخ در می آوردم! او بچه بدی نبود، به مسائل مذهبی علاقه نشان می داد.
کد خبر: ۳۷۶۴۸    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۳

شهیدی که از تشنگی شهید شده بود....

اسیر شده بودیم ،ما رو بردن «اردوگاه العماره».داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی بودن که معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیدن.
کد خبر: ۳۷۵۹۱    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۳

من و حاج قاسم در فرودگاه

او یک ایران است در یک بدن. و تو از هر جنسی که باشی؛ حتی روشنفکر لاییک یا لیبرال دموکرات تا بچه مذهبی و بسیجی؛ او را مجبوری که دوست بداری. چون او خود توست که می تپد.
کد خبر: ۳۷۵۸۸    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۳

نوستالوژی بچه های شوش و نظام آباد

یاد خرمشهر و لب شط افتادم.اصفهان و محلهی جلفا، با آن کوچه پس کوچه هایی که همهی دیوارهای بلند چند متری اش، از جنس کاه گل بود و وقتی نم باران روی آن ها می نشست، روحت واقعاً به پرواز در می آمد.
کد خبر: ۳۷۲۴۳    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۹

شهید سید احمد رحیمی؛

نطق غرّای یک دانشجو در برابر پروفسور جامعه شناسی!

در کلاس جامعه شناسی، پروفسوری را برای تدریس آورده بودند که اعتقادی به حجاب نداشت. یک بار، دو ساعت در مذمت حجاب صحبت کرد و این واجب اسلامی را نفی کرد!
کد خبر: ۳۷۱۷۶    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۸

خدایا این چادر بغلی ها را آدم کن!

کلی نیرو بودیم و یک روحانی گردان، که باید به همه چادرها و گروهان ها سرکشی می کرد و در حد یک چایی خوردن هم که شده، دل بچه ها را به دست می آورد.
کد خبر: ۳۷۱۰۰    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۸

شهیدی که به بوی کباب حساسیت داشت...

ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺑﻮﯼ ﮐﺒﺎﺏ !!!... ﺣﺎﻟﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺑﻮﯼ ﮐﺒﺎﺏ ﺣﺴﺎﺳﯽ ؟....
کد خبر: ۳۶۸۸۷    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۶

پایم را با دست خودم کندم

همه لحظاتش را به خوبی به یاد دارم، همه چیز خیلی ناگهانی بود و زمانی که مین منفجر شد، من زمین خوردم و با اینکه زمین پوشیده از برف بود، گلویم از گرد و خاک و ترکش و خاکستر پر شد، نمی‌توانستم نفس بکشم و رفیقم آمد و مرا در بغلش گرفت.
کد خبر: ۳۵۷۸۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۱۷

یعقوبی که یوسف خود را نشناخت

او برگشت و نگاهی پر استفهام به من کرد و به راه خود ادامه داد و رفت. گفتم شاید من اشباه گرفته ام و شاید او پدرم نیست. به این فکر مشغول بودم که ناگهان کسی از پشت سر مرا صدا زد و گفت: علی، کجایی؟ ما همه دنبال تو می گردیم.
کد خبر: ۳۵۱۹۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۱۰

خاطرات بازیگری که ۲۸ بار شهید شد

سیدجواد هاشمی از اینکه امروز از عطوفت بسیجی‌ها سخنی گفته نمی‌شود و همچنین از خاطرات خود در نقش‌های بسیجی و فیلم‌های دفاع مقدسی سخن گفت.
کد خبر: ۳۴۹۱۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۸

خاطره ای خنده دار از یک شهید

مصاحبه گر :ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی زمین افتاد و زمزمه میکرد دوربین رو برداشتم....
کد خبر: ۳۴۸۵۸    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۶

ده‌نمکی: کارم در جبهه شبیه لورل و هاردی شده بود/نخستین و آخرین حضور در جبهه+عکس

در اهواز بچه‌ها به شوخی شروع به بع‌بع ‏کردند و به تقلید صدای گوسفند پرداختند؛ تا نفوذ‌ی‌ها اصلاً شک نکنند! با خودم می‌گفتم: آیا روزی می‌شود از ‏این خاطرات حرف زد و یا جنگ ندیده‌ها می‌گویند تقدس جبهه‌ها را با این خاطرات نشکنید.‏
کد خبر: ۳۴۴۰۱    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۲

شهادت مثل رهایی یه پرنده است از قفس ....

خوابی را که شب قبل دیده بود و حکایت از آن داشت که بعدازظهر آن روز به شهادت می‌رسد، بازگو کرد.
کد خبر: ۳۴۱۲۷    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۸

بفرما ناهار+عکس

شاید الان خیلی از مدیران پشت میز نشین که هر روز به یمن وجودشان سفره های رنگین برایشان پهن می‌شود دلشان لک زده باشد برای خوردن یک نوشابه شیشه ای و یک تکه نان در کنار این فرزندان پاک و بی آلایش ایران.
کد خبر: ۳۴۰۴۲    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۷

یکی از رزمندگان عملیات آزادسازی سوسنگرد:

ماجرای دلچسب‌ترین زیارت امام رضا(ع) بعد از آزادسازی سوسنگر

کرم‌علی اعیانی یکی از رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس که به عنوان یکی از اعضای اولین تیپ اعزامی به سوسنگرد از تهران به آن منطقه رفته بود. او خاطراتی از آزادسازی سوسنگرد دارد که شنیدینی است.
کد خبر: ۳۳۹۷۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۷

وقتی بمب خنده توی قرار گاه منفجر شد

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: من از شما دلخورم...
کد خبر: ۳۳۸۲۰    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۵

همسرم با شلوار نظامی می خوابید!

آمده بود خانه. اما شلوار نظامی اش را در نمی آورد. بهش شـک کـرده بودم...
کد خبر: ۳۳۷۲۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۵

آرزوی عروسی برادرانم بر دلم ماند! +تصاویر

آنقدر با عشق از امیر عباس و امیر حمزه سخن می گفت که انگار همین دیروز بود که وقتی از مدرسه به خانه بر می گشت با دیدن ساک برادرش روی ایوان، انگار دنیا را به او داده باشند.
کد خبر: ۳۳۷۲۳    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۲۵

ناگفته‌های اسارت از گفته‌هایش بیشتر است/

امثال شهید لشگری بهترین دوران زندگیشان را «اسارت» می‌دانند

نویسنده کتاب خاطرات اسرا می‌گوید: بعضی از اسرا می‌گویند بهترین روزهای زندگیشان دوران اسارت آنها بوده است، اما یک عده ابله می‌گویند که او دیوانه شده است، اما با وجود این ما هنوز برای ادبیات اسارتگاهی کار خاصی نکرده‌ایم.
کد خبر: ۳۳۲۵۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۱۸

جبهه عجین با کربلا بود

باز امشب در هوای یارانم، دل تنگ خاطرات یارانم می آید از جبهه ها، عطر ناب کربلا، ماییم و یاد شما، آه ای شهیدان
کد خبر: ۳۲۶۷۵    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۱۰

پربیننده ها
پربحث ترین عناوین