شهید «حسن دشتی»؛
میخواستم هر طور شده، یک نگاه داخل اتاق بیندازم تا شاید بتوانم امام را زیارت کنم. تنها راهی که به ذهنم رسید، این بود که از لای گونیها، منفذ کوچکی باز کنم؛ به هر تقدیر، خودکارم را بیرون آوردم. نقطهای را بین گونی مشخص کردم و دست به کار شدم. چند لحظهای از کارم نگذشته بود که یکدفعه صدای پایی شنیدم! همین که حضرت امام پا روی پشتبام گذاشتند، من صاف ایستادم.
کد خبر: ۲۲۲۷۱۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۰۳