همسر شهید سید اکبر علمالهدی در گفتوگو با دفاع مقدس:
گریه میکردم که اکبر را نبرند، بغض گلویم را گرفته بود، نمیدانستم چکار باید بکنم. فقط میگفتم: خودش به من گفت که حالش خوب میشود. رفتم توی اتاق، نذر حضرت عباس کردم که تا صبح حالش خوب شود، هنوز امیدوار بودم. اما سید اکبر برای همیشه تنهایم گذاشت.
کد خبر: ۱۹۶۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۵/۲۹