شهید برانازار سلطانیان؛
روزی که قرار بود برای عملیاتی به پاسگاه مرزی برود به من الهام شده بود که او شهید می شود خیلی به او اصرار کردم که به آنجا نرود؛ اما او زیر بار نرفت، حتی مجبور شدم پوتین های او را پنهان کنم که او پشیمان شود و بعد ناچارا گفت: اشکال ندارد بدون کفش می روم.
کد خبر: ۲۱۰۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۵/۲۹