آيا عراق براي حل و فصل قطعي مساله اروندرود (شط‌العرب) به نفع خويش، به ايران لشکرکشي کرد؟

کد خبر: ۱۱۱۲۴۲
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۸۵ - ۱۸:۳۴ - 23September 2006

آيا عراق براي حل و فصل قطعي مساله اروندرود (شط‌العرب) به نفع خويش، به ايران لشکرکشي کرد؟


 علل، انگيزه‌ها و اهداف آغاز جنگ، تنها در مساله اروند خلاصه نمي‌شود. در واقع، علاوه بر ”استقرار حاکميت مطلق بر اروند”، ”تصرف قسمتي از اراضي ايران در جبهه مرکزي” و مهمتر از آن ”تجزيه استان خوزستان از ايران” از اهداف ارضي و مرزي عراق بود؛ اما در کنار اين هدف‌هاي فوري، هدف‌هاي ديگري چون ”سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران”، ”عهده‌دار شدن ژاندارمي منطقه” و ”رهبري جهان عرب” نيز از ديگر اهداف دولت عراق به شمار مي‌رفت. کوشش اين تحقق دعاوي‌اي همچون ”تغيير حاکميت جزاير ايراني در خليج‌فارس (ابوموسي، تنب بزرگ، تنب کوچک)” در همين چهارچوب معنا پيدا مي‌کند. در اين‌جا شماري از علل، اهداف و انگيزه‌هاي رژيم صدام در حمله به ايران که آشکارا مورد تأکيد اين دولت قرار گرفته است، با توضيحي مختصر، مورد اشاره قرار مي‌گيرد:
الف ـ برقراري حاکميت مطلق بر اروندرود
رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراري حاکميت مطلق آن کشور بر اروندرود شده‌اند. وزير امور خارجه عراق در نامه خود به دبير کل سازمان ملل متحد در 21 سپتامبر 1980 تصريح کرد که دولت عراق در نظر دارد به موضع قبل از سال 1975 بازگردد و کنترل کامل شط‌العرب (اروندت رود) را در دست گيرد.
صدام حسين نيز در سخنان خود در جلسه فوق‌العاده مجلس ملي عراق در 17 سپتامبر 1980 در اين مورد گفته بود:
 - «من در برابر شما اعلام مي‌کنم که موافقت‌نامه 6 مارس 1975 از نظر ما کان‌لم‌يکن تلقي مي‌شود. بنابراين وضعيت حقوقي شط‌العرب ]اروندرود[بايد به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. اين رودخانه با تمام حقوقي که از حاکميت مطلق عراق بر آن ناشي مي‌شود، جزو تماميت عربي عراق است؛ همان‌طور که در سرتا سر تاريخ در نام و در واقعيت چنين بوده است.»
در پي اعلام اين تصميم، دولت عراق به منظور بازگشت وضع اروندرود به دوره قبل از انعقاد عهد‌نامه مرزي و حسن‌ همجواري سال 1975 اقدامات لازم را به عمل آورد. در اين راستا، مقامات بندري عراق به کارکنان خود در داخل و خارج ابلاغ کردند، راهنمايي کشتي‌ها، صدور اجازه حرکت آنها و دريافت عوارض بندري، بايد تماماً به دست عراقي‌ها انجام شود. اين مقامات همچنين هماهنگي لازم را با آژانس‌هاي بين‌المللي به عمل آوردند و از آنها درخواست کردند که صاحبان کشتي‌ها به کارکنان و خدمه کشتي‌هاي خود دستور دهند تا براي دريافت خدمات کشتي‌راني، فقط از راهنمايان عراقي کمک بخواهند و براي ورود به اروندرود و خروج از آن نيز از مقامات عراقي اجازه بگيرند و پرچم عراق را ـ حتي اگر مقصد آنها، بنادر ايران باشد ـ برفراز کشتي‌هاي خود برافرازند.
دولت عراق براي تسلط و حاکميت مطلق بر اروندرود، ناگزير بود تا دو ساحل آن را در اختيار گيرد تا اين آبراه به صورت يک رودخانه داخلي عراق درآيد. سعدون حمادي در نامه‌اي به سازمان ملل در اين مورد مي‌نويسد:
«به منظور تضمين حاکميت مطلق عراق بر شط‌العرب ]اروندرود[که رودخانه‌اي ملي باشد و براي اين که در موضعي باشيم که ما را قادر به اعمال حاکميت مطلق سازد، ناگزيريم که کرانه شرقي اين آبراه را... حفظ و تأمين نماييم.»
دولت عراق آن قسمت از اراضي را که ادعا مي‌کرد برطبق موافقت‌نامه 1975 الجزيره بايد به آن دولت مسترد مي‌شد، با توسل به زور، به اشغال خود درآورد. پس از اشغال اين اراضي (مناطق سيف‌سعد، زين‌القوس و ميمک) ژنرال عدنان خير‌الله، وزير دفاع عراق، در 19/ 6/ 1359 اعلام کرد نيروهاي مسلح عراق به مرزهاي بين‌المللي رسيده‌اند. وي اضافه کرد: «ما تمام سرزمين‌هايي را که ايران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتيم و اختلافات خود را با ايران در مورد سرزمين‌هاي مذکور حل کرديم.»
دولت عراق همچنين در همان تاريخ اعلام کرد، تمام اراضي‌ايي را که ايران در بازگرداندن آن به موجب موافقت‌نامه الجزيره کوتاهي کرده بود، آزاد کرده است. وزير دفاع عراق، وسعت مناطقي را که ارتش آن کشور به اشغال خود درآورد، 324 کيلومتر مربع اعلام کرد، ولي سعدون حمادي طي مصاحبه‌اي در سازمان ملل، اين رقم را 400 کيلومتر مربع ذکر کرد.
البته ادعاي عراق مبني بر عدم استرداد اين اراضي، هيچ‌گونه مبناي قانوني نداشت و تنها ناشي از سياست‌هاي توسعه‌طلبانه عراق بود؛ زيرا در سال 1975 کميته‌اي متشکل از نمايندگان ايران، الجزاير و عراق با موافقت دولت عراق، مرزهاي زميني بين دو کشور را ابتدا بر روي نقشه و سپس با نصب ميله‌هاي مرزي بر روي زمين، معين و مشخص کرده بود.
ب ـ تجزيه خوزستان از ايران
دولت عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تلاش‌هاي گسترده‌اي را براي تجزيه استان جنوبي ايران (خوزستان) آغاز کرد. مشکلات موجود ناشي از انقلاب و ضعف دولت مرکزي ايران، فرصت خوبي را براي دولت عراق فراهم کرد، تا مطامع توسعه‌طلبانه خود را درباره خوزستان به اجرا گذارد. از همان روزهاي نخست پيروزي انقلاب، عراق حقايق تاريخي مربوط به خوزستان را تحريف کرد. اين اقدام با چاپ فراوان نقشه‌هاي جغرافيايي جعلي همراه بود، که در آن بخش‌هايي از سرزمين ايران، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکيک شده بود. در يکي از اين نقشه‌ها، تمام دامنه‌هاي جنوبي زاگرس و حتي مناطق 3 هزار ساله آريانشين جز و منطقه ”عربستان” بزرگ (شامل خوزستان و نواحي اطراف آن) آورده شده بود؛ به اين معنا که اين محدوده بايد از ايران جدا و ضميمه عراق مي‌شد. تلاش دولت عراق براي تغيير اسامي تاريخي و جغرافيايي سرزمين ايران مانند شيوه رژيم اسرائيل بود؛ اسرائيل،  ابتدا اسامي تاريخي سرزمين‌هاي عربي را تغيير داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتي ضميمه خاک خود کرد.
پس از انقلاب اسلامي ايران، بغداد بار ديگر به صورت پايگاه جنبش‌هاي تجزيه‌طلبانه خوزستان درآمد. عدم کنترل دقيق مرزها در اوايل انقلاب، موجب شد تا مقادير زيادي اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.
سفير عراق در بيروت در 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ايران و عراق را به تحقق چند شرط از جمله اعطاي خودمختاري به اقليت عرب در ايران مشروط کرد. صدام حسين نيز در آوريل 1980 (فروردين ماه 1359) طي سخناني خواستار به رسميت شناختن خوزستان (که آن را عربستان ناميد) به عنوان يک منطقه عربي شد. «طه ياسين رمضان» نيز در 1/2/ 1359 بر «پايبندي کشورش در گرفتن حق ملت عرب عربستان (خوزستان)» تأکيد کرد. در همان ماه نيز صدام حسين در مجمع شوراي ملي عراق گفت:
- «هيچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از ياد نبرده‌ايم. ما فرياد زنان عربي را در عربستان (خوزستان) به سر مي‌برند، از ياد نخواهيم برد.»
برپايه برخي گزارش‌ها، تجاوز عراق به ايران، براساس طرح تجزيه خوزستان ايران ـ که در وزارت امور خارجه انگليس تهيه شده بود ـ استوار بود. براساس اين طرح، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختيار و غلامعلي اويسي، در مدت يک هفته، استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس ”جمهوري آزاد ايران” را تحت رهبري «بختيار» تشکيل دهند. پايتخت جمهوري جديد نيز بايد شهر اهواز مي‌شد. کردستان ايران نيز پس از اشغال، به اين جمهوري ملحق مي‌شد. طبق اين طرح، پس از گذشت يک دوره، خوزستان به طور رسمي ضميمه عراق مي‌شد.
ج ـ سرنگون کردن دولت ايران
دولت عراق تمايل خود را به سرنگون ساختن دولت جمهوري اسلامي ايران يا تضعيف انقلاب اسلامي ايران هرگز پنهان نکرد. طه ياسين رمضان، معاون اول نخست‌وزير و فرمانده ارتش خلقي عراق، در مصاحبه اختصاصي با روزنامه «الثوره» ارگان رسمي حزب بعث در ژانويه 1980 اظهار داشت:
- «ما بر اين نکته تأکيد مي‌کنيم که جنگ به پايان نخواهد رسيد مگر اين که رژيم حاکم بر ايران به کلي منهدم شود.»وي افزود:
«هيچ کشوري در جهان، قادر نيست بدون داشتن يک دولت قوي، متحديني در محافل بين‌المللي، اقتصادي مطلوب، منابع مالي و تدارکات تسليحاتي اقدام به جنگ کند. جمهوري اسلامي ايران هيچ يک از اين امتيازاها را ندارد.»برآورد شده بود که يک تجاوز سريع و قاطع مي‌تواند ايران را به زانو درآورد. بر همين اساس، صدام حسين در ژوئيه 1980 با اعتماد به پيروزي خود گفته بود:
 - «رهبري ايران بر روي شکست ما حساب مي‌کند و ما خواهيم ديد که چه کسي پيروز خواهد شد.»
د ـ ايفاي نقش ژاندارم منطقه
از نظر حاکمان وقت عراق، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تعادل قوا را در منطقه خليج‌فارس به نفع عراق تغيير داد. اين مساله در سخنان عدنان خيرالله وزير دفاع عراق به خوبي آشکار است؛ او مي‌گويد:
- «عراق، افسانه برتري ايران، را در منطقه از ميان برده است.»
سقوط شاه که ژاندارم غرب در خليج‌فارس بود، خلأ قدرتي در منطقه خليج‌فارس به وجود آورد. حتي قبل از آن، آخرين نخست‌وزير دوران شاهنشاهي ايران اعلام کرد که ايران، ديگر تمايلي به اجراي نقش ژاندارمي در خليج‌فارس ندارد.
صدام حسين براي تثبيت نقش خود به عنوان ژاندارم خليج‌فارس، در بهمن‌ماه 1358 به انتشار منشور ملي اقدام کرد. وي در اين مورد مي‌گويد:
- «به عقيده ما، تعهد کشورهاي خليج(فارس) به اين کشور، به عنوان تعيين کننده چهارچوب کلي روابط فيمابين، امنيت خليج(فارس) را تأمين مي‌کند. نگهبان امنيت خليج‌(فارس) فرزندان خليج(فارس) و کشورهاي آن هستند.»
از سوي ديگر، عراق با دامن زدن به نگراني بي‌مورد کشورهاي خليج‌فارس از انقلاب اسلامي ايران، توانست آنها را به طرف خود جلب کرده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعي در مقابل انقلاب اسلامي ايران معرفي کند. سعدون حمادي در اين زمينه گفته است:
- «اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهاي خليج‌عربي(فارس) سقوط خواهند کرد.»
صدام حسين تجاوز عراق به ايران را دفاع از ملت عرب، کشورهاي خليج‌فارس و حفظ ويژگي «عربي بودن» خليج‌فارس عنوان مي‌کرد. وي در سخنراني راديويي خود در 28 سپتامبر 1980 در اين مورد گفت:
- «اين جنگ تنها براي ما نيست؛ بلکه بيشتر براي تمام اعراب و همچنين ويژگي عربي بودن خليج(فارس) است.» او اضافه کرد:
- «عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خليج‌(فارس) مي‌رزمد.»
هـ ـ رهبري جهان عرب
صدام حسين رؤياي رهبري جهان عرب را نيز در سر مي‌پروراند. از نظر ايدئولوژيکي، رسالت تاريخي حزب بعث ايجاد يک امپراتوري به رهبري اين حزب بود. شعار حزب بعث، ”امه عربيه واحده، ذات رساله خالده” يعني ”يک ملت عرب، يک مأموريت ابدي” است. از نظر حزب بعث، اعراب با آن که به کشورهاي مختلف تقسيم شده‌اند، هميشه ملت واحدي را تشکيل مي‌داده‌اند و اکنون نيز بايد مرزهاي بين کشورهاي عربي از ميان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدي را تشکيل دهند. رسالت تاريخي حزب بعث، احياي عظمت عصر جاهليت اعراب و امپراتوري‌هاي امويان و عباسيان است؛ به همين دليل، صدام جنگ عراق عليه ايران را ”قادسيه دوم” يا ”قادسيه صدام” ناميد.
صدام  حسين در 28 سپتامبر 1980 خطاب به مردم عراق گفت:
- «ما بايد شمشيرهاي علي، خالد و سعدبن‌‌ابي‌وقاص را براي مبارزه با اين گروه ستمگر و آموختن درس‌هاي تاريخي جديد به آنها همانند نبرد باشکوه قادسيه، از نيام درآوريم، نبرد باشکوه قادسيه تکبر و خودخواهي «خسرو پرويز» را نابود کرد و موانع اسلام را از ميان برداشت و بي‌ديني و ناداني و تجاوز را در اين منطقه ريشه‌کن کرد. ارتش دلير ما نيز در زين‌القوس و سيف سعد ]ميمک[همين کار را انجام داد.»
از طرف ديگر، صدام حسين قصد داشت تا جنگ بين ايران و عراق را به جنگ ايران و اعراب تبديل کند. وي بارها در سخنان خود اظهار داشته بود که از جانب اعراب به پا خاسته است تا حقوق از دست رفته آنان را دوباره به دست آورد. صدام حسين در مصاحبه‌اي در 23 /12/ 1362 خطاب به اعراب گفت:
- «ما که برادرانتان هستيم، به نمايندگي از سوي شما، دفاع از سرزمين اعراب را آن‌گونه که درخور است، به عهده خواهيم گرفت.»
در اين زمان، مصر با امضاي موافقت‌نامه ”کمپ ديويد” نقش رهبري خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسين خود را براي پرکردن خلأ رهبري مصر در جهان عرب، شايسته مي‌ديد.
وـ ادعا در مورد جزاير سه‌گانه ايراني در خليج‌فارس مقامات مسوول عراقي، بارها در سخنان خود به مساله جزاير سه‌گانه ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک اشاره کرده و خواستار استرداد آنها شده بودند. اين اظهارات 6 ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ايران، روند سريعي به خود گرفت. مقامات عراقي ضمن اين که از ايران مي‌خواستند اين جزاير را بازگرداند، عراق را متعهد به بازپس گرفتن آنها مي‌دانستند.
صدام حسين نيز طي مصاحبه‌اي در مورد امکان بازپس گرفتن جزاير سه‌گانه و مورد ديگري که به آن اشاره نکرد، در تيرماه 1359 اظهار داشت:
- «اکنون توان بازپس گرفتن جزاير و امکان به دست آوردن موردي که آن را باز خواهيم گرفت، داريم؛ پس چه دليلي وجود دارد که سکوت کنيم.»
به طور کلي اهداف عراق در تجاوز به ايران، در سه سطح قابل بررسي است:
الف ـ حمله به منظور انتقال مرز آبي دو کشور (خط تالوگ) از اروندرود به ساحل شرقي آن.
ب ـ حمله به ايران به منظور جدا کردن استان خوزستان از ايران و ايجاد کشوري مستقل تحت سلطه عراق با نام عربستان.
ج ـ حمله به ايران به منظور فروپاشي نظام مقدس جمهوري اسلامي و روي کار آمدن دولت غرب‌گرا به جاي آن.
ولي اهداف ديگري نيز براي عراق وجود داشت که در صورت برآورده شدن يکي از اهداف سه‌گانه بالا، آن اهداف نيز قابل دسترسي بودند، که عمده‌ترين آنها به دست آوردن نقش ژاندارمي خليج‌فارس به جاي ايران و برتري کامل سياسي - نظامي بر ساير کشورهاي خاورميانه و به ويژه کشورهاي منطقه بود.

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار