نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد: " ثابت سلطان التکريتي"

کد خبر: ۱۱۱۵۴۹
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۸۵ - ۱۸:۴۴ - 14November 2006

اين ژنرال کوتاه قد و عصبي که حاضر نبود به احدي احترام بگذارد، چنان رعب و وحشتي در دل فرماندهان عراقي کاشته بود که بدون اجازه مقام هاي بالاتر، خواسته هايش را به اجرا درمي آورد.
فرماندهي لشکر دهم زرهي اين فرصت را به او داد تا با تغييرات جدي در سطح لشکر، بار ديگر خواسته هايش را به اجرا درآورد.
او، سرهنگ دوم «صفوه الربعي»، سرهنگ ستاد «طارق عناد» فرمانده تيپ 42 و سرهنگ توجيه سياسي «نبيل عبدالله» را از پست هاي شان جاکن کرد، بي آن که آب از آب تکان بخورد. تغيير در اين سطح بدون اجازه فرماندهي کل قواي عراق امکان پذير نيست!
ژنرال ثابت سلطان در سال 1954م (1333ه.ش) در شهر تکريت به دنيا آمد و مثل بسياري از تکريتي ها به ارتش روي آورد. بعد از فارغ التحصيل شدن در دوره چهل و سوم دانشکده افسري، با کمک حسن البکر با رتبه ممتار، از دوره چهل و يکم دانشکده ستاد فارغ التحصيل شد.
او مدتي آجودان مخصوص عمويش «حماد شهاب» وزير دفاع اسبق بود. فرماندهي گردان تانک «حماد» از تيپ سي زرهي و فرمانده لشکر دهم شد. هنوز چهل سال نداشت که پشت ميز رياست ستاد ارتش عراق نشست.
ژنرال ثابت سلطان، در عمليات فتح المبين با ناکامي بزرگي رو به رو شد. لشکر او مثل واحدهاي ديگر عراقي شکست سختي را متحمل شدند. لشکر او چنان از طرف نيروهاي ما تحت فشار بود که اين فرمانده خوش شانس ارتباط بي سيم خود را هم از دست داده بود. او به شدت از نيروهاي ما هراس داشت، طوري که در مقر خود درجه هايش را کند و به افسرانش گفت: «اگر به دست نيروهاي ايراني اسير شوم، خودم را خواهم کشت.»
عدم تحرک لشکر او در عمليات فتح المبين و محاصره شدن واحدهايش، بي لياقتي او را به ساير نظاميان عراقي نشان داد. بسياري از افسران تصور مي کردند به خاطر انهدام اين لشکر، ثابت سلطان اولين کسي است که با اشاره انگشت صدام سينه پرمدالش در برابر جوخه اعدام قرار خواهد گرفت. اما وقتي معلوم شد که او به عنوان مسئؤل کميته تحقيق براي شناسايي عاملين اين شکست بزرگ انتخاب شده است، حتي سربازان ساده هم نتوانستند جلو خنده خود را بگيرند.
رفتار اين ژنرال در حين تحقيق، طوري بود که انگار فقط او و لشکرش به بهترين نحو جنگيده اند، درحالي که عدم تحرک اين لشکر و به محاصره درآوردنش ضربه هاي کاري به ديگر واحدها وارد آورده بود.
از نکات ديگر زندگي نظامي اين ژنرال، تجمل پرستي او بود که حتي در منطقه جنگي هم از اين علاقه چيزي کاسته نمي شد. مقر فرماندهي لشکر دهم او در منطقه «شرهاني» يکي از ديدني ها بود. اين مقر يک سالن کنفرانس به شکل «L» داشت که با تعداد زيادي صندلي طلايي رنگ چهره يک سالن کاملا مدرن و شيک را به اين مقر نظامي - که ممکن است هر لحظه تعييرمکان دهد - داده بود. اين سالن چيزي از سالن هاي حاشيه دجله در بغداد کم نداشت. حتي از سالن کنفرانس سازمان برنامه. ما وقتي به خوش سليقگي اين ژنرال قدکوتاه تکريتي پي مي بريم که محافظين او را شماره کنيم. يکصد و نود سرباز و چهار افسر مراقب جان اين دردانه حسن البکر و صدام بودند.
گرچه اين ژنرال، ثابت السطان التکريتي هم مثل ژنرال هاي ديگر عراقي، دست خالي از ايران به خانه اش بازگشت، ولي سينه هاي مردم ما هرگز از کينه و نفرت آنان خالي نخواهد شد؛ کينه اي که هاله اي از تقدس به خود گرفته است.

مرتضي سرهنگي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین