علا عايش: شيخ احمد ياسين داراي کرامات زيادي بودند و عزت و بردباري را از ايشان آموختم

کد خبر: ۱۱۱۵۹۷
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳:۱۲ - 28November 2006

هفت ماه لحظه به لحظه در زندان کفر يونا خود را وقف خدمت گذاري به شيخ احمد کرد. از ته دل مشتاق ديدن ايشان بود. از اينکه افتخار خدمت گذاري به شيخ احمد نصيبش شده بود، باورش نمي شد. وي در سطرهاي زير از زيبا ترين لحظه هاي زندگي خود براي ما سخن مي گويد:
در آرزوي ديدار شيخ احمد
علا درباره چگونگي ديدار خود با امام احمد در سلول انفرادي مي گويد: سال 1989م. ده سال محکوم به زندان شدم. در آن موقع 17 سال بيشتر سن نداشتم و در زندان مرکزي غزه در بازداشت بودم. پيوسته قرآن را تلاوت و يا حفظ مي کردم. از آنجا که درباره امام احمد چيزهاي زيادي شنيده بودم، لذا براي ديدار ايشان لحظه شماري مي کردم. ميل و رغبت خود را براي دوستان نزديکم بازگو مي کردم. در يکي از شب ها خواب ديدم که در خدمت شيخ احمد هستم. به مدت سه شب پياپي اين خواب برايم تکرار شد. پس از گذشت چند روز از طريق بلندگوهاي داخل زندان خبر دادند که من به همراه دوستم خليل نوفل که او نيز مانند من مشتاق ديدن شيخ احمد بود، به زندان کفر يونا انتقال داده خواهيم شد.
عايش مي گويد هنگامي که در سال 1992م. مرا به زندان کفر يونا انتقال دادند مدت سه سال را در زندان غزه سپري کرده بودم. وي درباره نخستين ديدارش با شيخ احمد مي گويد: ما را از زندان مرکزي غزه به وسيله يک دستگاه کاميون سرپوشيده (ويژه حمل بازداشت شدگان) بيرون بردند. ابتدا به زندان الرمله رفتيم. سپس خودروي ديگري ما را به کفر يونا برد. اين زندان در اصل مخصوص محکومان جنايي رژيم صهيونيستي است و از سه بند تشکيل مي شود. دو بند مخصوص زندانيان جنايي عادي و بند ديگر آن مخصوص زندانيان مبتلا به ايدز. از اينکه مي ديدم يکي از زندانيان مبتلا به ايدز مسئول توزيع غذا در ميان بازداشت شدگان فلسطيني است، بسيار شگفت زده شدم. شيخ احمد در يکي از سلول هاي اين زندان در بازداشت به سر مي بردند.
در ديدار نخست خود با امام احمد بسيار ذوق زده بوديم و با بي صبري هر چه تمام در انتظار بازجويي و پايان مراحل اداري مانديم. دو تن از برادران به نام هاي خالد دهشان و مهندس سفيان ابو سمره را ديديم که پس از گذراندن دو ماه در کنار امام احمد با ايشان خداحافظي مي کردند. لحظه نخست ديدار با شيخ احمد را هرگز فراموش نخواهم کرد. نخستين باري بود که در طول زندگي ام ايشان را از نزديک مي ديدم. با ديدن امام احمد در خود احساس خواري کردم. جلال و هيبت ايشان مرا به وجد آورده بود. دست و صورت ايشان را بوسه زدم. واقعا لحظه هاي به ياد ماندني بود.
در آغاز خود را به شيخ احمد معرفي کرده و اندکي با هم صحبت کرديم. به هنگام فرا رسيدن اذان ظهر شيخ احمد به من گفتند که براي نماز خواندن آماده باشم. در وضو گرفتن به ايشان کمک کردم. ايشان به من گفتند که چگونه وضو مي گيرند. دوستم خليل نوفل از همان روز نخست که در خدمت شيخ احمد بودم از کارم تعجب مي کرد، گويي من قبلا نيز در خدمت شيخ بوده ام. علي رغم اينکه کارم بسيار سخت بود، اما  شيخ احمد را جزئي از وجودم و وجود خود را بخشي از وجود ايشان مي دانستم.
عايش در ادامه مي گويد: همواره دوست داشتم که امام احمد احساس راحتي کنند. ساعت ها با خود فکر مي کردم که براي آسايش ايشان چه کاري را بايد انجام دهم. در افکار خود تا جايي پيش مي رفتم که با خود مي گفتم اي کاش مي توانستم کاري کنم تا شيخ روي پاهاي خود قدم بزند.
کارهاي روزمره
  کار ما به وقت نماز صبح آغاز مي شد و تا نيمه هاي شب ادامه مي يافت. عايش در اين باره مي گويد: شيخ احمد پس از اداي نماز صبح تا طلوع آفتاب قرآن تلاوت مي کردند. پس از تلاوت قرآن، يکي دو ساعت مي خوابيدند و ساعت هفت صبح بيدار شده و به سالن هواخوري مي رفتند. در اين وقت صندلي چرخدار شيخ احمد و زيرانداز وي را با خود مي آوردم. در سالن غذاخوري شيخ احمد با کمک من اندکي ورزش مي کردند. پس از ورزش روي زيرانداز خود دراز کشيده و من بدن ايشان ايشان را ماساژ مي دادم. تمرينات ورزشي شيخ را قادر به نوشتن مي کرد. در باقي وقت به تلاوت قرآن مشغول مي شدند. پس از دو ساعت هوا خوري ايشان روي تخت زندان دراز مي کشيدند و به مدت يک ساعت استراحت مي کردند. گاهي پيش از پايان وقت هوا خوري نماز ظهر را با ايشان مي خوانديم. وقت غذا به خوبي از امام احمد پذيرايي مي کرديم. پس از تناول غذا شيخ احمد اندکي استراحت مي کردند تا اينکه وقت نماز عصر فرا مي رسيد. پس از اداي نماز اندکي مي نشستيم و ايشان يکي از کتاب هاي استاد احمد راشد به نام "الرقائق و العوائق" را که همگي آنها را خوانده بوديم، را براي ما شرح مي دادند. ايشان در جلسات درس به وضعيت جنبش اسلامي و تاريخچه آن مي پرداختند و همچنين درباره آغاز دعوتگري و تبليغ در فلسطين سخن مي گفتند.
ديدگاه هاي سياسي شيخ احمد
هنگام شب بحث هاي سياسي ميان شيخ احمد و برادر ابوبکر آغاز مي شد. من نيز از اين فرصت استفاده کرده و به اين بحث ها گوش مي دادم. عايش درباره ديدگاه هاي سياسي شيخ احمد مي گويد: منهج سياسي حماس در اظهارات و سخنان امام احمد تبلور مي يافت. در اين دوران عمليات نظامي گردان هاي قسام نيز به اوج خود رسيده بود.  شيخ احمد منهج سياسي حماس را براي ما شرح مي دادند و ما آن را روي کاغذ هاي بسيار کوچک که دور آن با پلاستيک پوشانده مي شد، به بيرون از زندان انتقال مي داديم. براي لو نرفتن اين قضيه آن را بلعيده و در موقع مناسب بيرون مي آورديم.
در زمان بازداشت امام احمد ياسين نهادها و سازمان هاي اطلاعاتي صهيونيستي بارها با ايشان ديدار کردند. آنان تلاش مي کردند تا از اين طريق اطلاعاتي درباره سياست هاي حماس و ديدگاه شيخ درباره مسائل مختلف سياسي به دست آورند. عايش مي گويد: روزي خبرنگاران تلويزيوني "اسرائيل" در پي ربوده شدن يک نظامي صهيونيست به نام ناخشون فاکسمان، به ديدار شيخ احمد آمدند و از ايشان خواستند تا براي آدم ربايان پيامي بفرستند. ايشان با شجاعت هر چه تمام تر اعلام کردند:" اين آدم ربايان (مجاهدان) به لطف و اراده خداوند آزاده هستند."
شيخ احمد طي مصاحبه اي درباره جسد ايلان سعدون نظامي رژيم صهيونيست اظهار داشتند:" اين مساله را به دست افراد ذيربط ارجاع دهيد!"
عايش در ادامه مي گويد: امام احمد افسران نظامي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي را که به ديار ايشان مي آمدند خوار شمرده و به چشمان شان نگاه نمي کرد. صهيونيست ها خود را در برابر عظمت و وقار شيخ احمد، حقير مي ديدند. روزي يک افسر عالي رتبه رژيم صهيونيستي به هنگام ديدار با امام احمد دستان مبارک ايشان را بوسيد.
کرامات شيخ احمد
عايش درباره کرامات شيخ احمد مي گويد: در يکي از شب ها هنگامي که شام ميل مي کرديم به شيخ احمد گفتم تاکنون چه چيزي در زندان نخورده ايد؟ ايشان در پاسخ گفتند:" هوس ميوه انبه کرده ام. هفت سالي مي شود که اين ميوه را نخورده ام." روز بعد که به سالن هوا خوري رفته بوديم، يکي از زندانيان مرا صدا زد وقتي که نزد او رفتم دستانش را به سوي من دراز کرد و چيزي به من داد. او به من گفت که اين را به دست شيخ احمد برسان. بعدا متوجه شدم که آن امانتي يک دانه ميوه انبه است. در آن لحظه سخن شيخ احمد را به ياد آوردم که مي گفتند هفت سال به اين ميوه لب نزده اند. عايش در حالي که اشک از چشمانش سرازير شده بود گفت: در يکي از شب ها ايشان براي نماز شب به پا خواستند. يک ربع بعد ايشان قصد رفع حاجت کردند. خجالت مي کشيدند مرا که به خواب عميق رفته بودم بيدار کنند. در اين لحظه احساس کردم که شخصي مرا صدا مي زند بلافاصله از خواب بيدار شدم و به ايشان کمک کردم. امام احمد با شگفتي از من پرسيدند چگونه فهميدي که مي خواهم به دست شويي بروم؟
شوخ طبع بودن شيخ
عايش درباره شوخ طبعي شيخ مي گويد: روزي شيخ احمد را به علت چشم درد به همراه محافظان ويژه به بيمارستان الرمله انتقال دادند. هنگامي که از بيمارستان بازگشتند، گفتند:" يک مورد عمليات شهادت طلبانه از دستم پريد. هنگامي که روي تخت بيمارستان نشسته بودم با خودم مي گفتم که هفت تير رئيس زندان را برداشته و دو سه نفر آنان را بکشم." شيخ احمد انساني شوخ طبع و بسيار دوست داشتني بودند. در مواقع شوخي آن قدر مي خنديدند که اشک از چشمان شان جاري مي شد.
عايش پس از هفت ماه خدمت گذاري به شيخ احمد اکنون مي بايست با ايشان وداع کند. او درباره اين لحظات غم انگيز مي گويد: هنگام وداع با ايشان بسيار گريستم. ايشان براي من همچون پدري مهربان و عزيز بودند. حتي بعدها نيز به وسيله ارسال نامه با ايشان در ارتباط بودم. به ياد مي آورم که شيخ احمد به هنگام خدا حافظي به من گفتند که همواره در راه تبليغ دين گام بردارم. پيش از شهادت نيز در خانه شان به من همين نصيحت را کردند. عايش همچنين گفت علي رغم اينکه تلاش کردم تا بار ديگر در خدمت شيخ احمد باشم، اما موفق نشدم. هر بار مي خواستم اين کار را انجام دهم، سازمان زندان هاي رژيم صهيونيستي مانع مي شد.
عايش در سال 1999م. از زندان آزاد شد. پس از ده سال رنج غربت سرانجام به شهر رفح رفت. در يکي از روزها امام احمد ياسين به همراه استاد اسماعيل هنيه و ديگران به ديدن او رفتند. عايش در اين باره مي گويد: هنگامي که شيخ به ديدنم آمد همه مردم اين شهر براي ديدن ايشان خود را نزد خانه من رساندند. وي درباره ميزان اثر گذاري امام احمد بر روي زندگي وي اظهار داشت: من از ايشان صبر و بردباري را آموختم. ايشان با وجود بيماري هاي سخت، اما همواره شکيبا بودند. مخالفت من با امضاي تعهد نامه رژيم صهيونيستي در سال 1999 ميلادي که در نهايت منجر به زنداني شدنم به مدت پنج سال ديگر شد، از نتايج اين صبر بود.
شيخ احمد علي رغم تمامي رنج ها، هميشه لبخند مي زدند هرگز از دنيا شکوه نمي کردند. ايشان همواره به دين خود افتخار مي کردند و با دشمنان با غرور و عزت سخن مي گفتند. 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین