آرزو
يکبار عکسي از خودش را برايم فرستاد. اما تصوير پشت عکس تصوير يک پاسدار بدون سر بود که جاي سر در بدنش شمع روشن کردهبودند. برايم جالب بود. علت انتخاب اين نقاشي را از او در نامهام پرسيدم پاسخ داد: « دوست دارم وقتي شهيد ميشوم سر در بدن نداشتهباشم و مشتهايم گره کردهباشد» چندي بعد به زيارت پيکر خونينش شتافتم. پيکر بي سر و مشتهاي گره کردهاش اشک را از چشمانم جاري ساخت. بدنم ميلرزيد. همانجا خدا را به پاس برآوردن اين آرزو سپاس گفتم.
منبع : سايت صبح
nikbakht
لینک کپی شد
نظر شما
