نايب رييس مجلس اعلاي شيعه‌و مفتي اهل سنت لبنان ترور مغنيه را محكوم كردند

کد خبر: ۱۱۵۵۴۶
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۱ - 14February 2008
او اولين فرزند خانواده بود و پدرش نام او را« اكبر» انتخاب كرد هر چند در شناسنامه، نام او را فرّخ ثبت كردند. پدر ش در بارة تولد و نام‌گذاري پسر شهيدش چنين مي‌گويد: «ده سال از ازدواجم مي‌گذشت كه فرزندي نداشتم. پس از سال‌ها انتظار و نذر و نياز فراوان، خداوند پسري به من عنايت كرد كه چون وي فرزند بزرگترم بود، او را «اكبر» نام نهادم».
از كودكي، آثار هوش و ذكاوت و فهميدگي در وجود شهيد رزمي نمايان بود و او در بين ساير اعضاي خانواده به عنوان فردي فكور، متين و با استعداد شناخته مي‌شد. اين شهيد بزرگوار در سن هفت سالگي و در سال 1349 وارد دبستان «جنت» در روستاي« لاور شرقي» شد و موفق شد در سال 1354 تحصيلات ابتدايي خود را به پايان برساند. او در سال بعد يعني سال 1355 در مدرسه راهنمايي «شهيد سروري»( فعلي) در«خورموج» ثبت نام نمود و در تمام مدت سه سالة تحصيل در مقطع راهنمايي، از دانش آموزان موفق و ممتاز بود. پس از پايان تحصيلات راهنمايي و اخذ مدرك سيكل در سال 1357، در سال تحصيلي 59-1358 در دبيرستان «ابوذر غفاري» در« خورموج» و در رشته اقتصاد ثبت نام كرد و توانست دوران چهار سالة تحصيلات متوسطه را با موفقيت تمام و بدون هيچ‌گونه تجديدي يا مردودي در خردادماه سال 1362 به پايان رساند. شهيد رزمي در كنار تحصيل، هر از گاهي به شكار نيز مي‌رفت و در اين كار، تبحّر قابل توجّهي داشت. او مدت كوتاهي پس از اخذ مدرك ديپلم در رشته اقتصاد، دفترچة اعزام به خدمت گرفت و جهت گذراندن دورة آموزشي خدمت سربازي، به پادگان «05 كرمان» اعزام گرديد و بعد از پايان آموزشي، در لشكر 92 زرهي اهواز به ادامة خدمت مشغول شد و از آن پس تا زمان شهادت به طور مستمر در جبهه‌ها حاضر و غالباً عهدار مسؤوليت «بي‌سيم‌چي» بود. او بسيار علاقمند بود كه پس از اتمام خدمت سربازي به ادامة تحصيل بپردازد. مادر گرامي‌اش در اين باره مي‌گويد: «گهگاهي نزد او از زن و زندگي سخن به ميان مي‌آوردم اما او به صراحت مي‌گفت: مادرجان! فقط از اين مسائل پيش من چيزي نگوييد. دغدغة اصلي من در اين شرايط، انجام خدمت سربازي تحت لواي رهبري حضرت امام خميني(ره) و بعد از آن ادامة تحصيل است و من در حال حاضر، به چيز ديگري فكر نمي‌كنم.»
آري، هدف او انجام خدمت سربازي و سپس تحصيل علم و دانش جهت خدمت به اسلام و نظام اسلامي بود اما او در مدرسه‌اي والاتر و ارجمندتر يعني آوردگاه نبرد با دشمنان اسلام و انقلاب، همة درس‌هاي انسانيت و كمال و سعادتمندي را فرا گرفت و در همين وادي به ابديت پيوست. اين شهيد بزرگوار كه به عنوان بي‌سيم‌چي همواره در پيشاپيش رزمندگان اسلام در خطوط مقدم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل، حاضر بود، در مورخه 6/7/1363 مصادف با هشتم ماه محرم الحرام در جبهة كوشك در اثر اصابت تير مستقيم دشمن به ناحية سينه و شكم در حاليكه فقط 21 سال از حيات طيّبه‌اش مي‌گذشت، دعوت حق را لبيك گفت و به شهادت رسيد. پيكر پاك و مطهر او در ايام تاسوعا و عاشورا به روستاي لاور شرقي انتقال داده شد و پس از تشييع باشكوه توسط عزاداران حسيني، در گلزار شهداي اين روستا به خاك سپرده شد.

او به لحاظ خصلتهاي نيكوي انساني، به حق و حقيقت از جوانان فرهيخته و رشد يافتة روستاي لاور شرقي بود. او در زندگي شخصي خود فردي بود بسيار منظم و منضبط، آنچنانكه هميشه كارهاي خود را به موقع انجام مي‌داد و به قول معروف، تا حد امكان كار امروز را به فردا واگذار نمي‌كرد. او در زمان تحصيل نيز اينگونه بود و هرگز پيش نيامد كه تكاليفش را به موقع انجام نداده باشد. بلكه هميشه درسهايش را به موقع مطالعه مي‌كرد و تكاليف درسي‌اش را نيز انجام مي‌داد و از اين لحاظ در بين ساير همكلاسي‌هايش، ممتاز بود.
 
علاوه بر منضبط و منظم بودن، بسيار مهربان و خوش خلق بود. از هيچكس كدورتي به دل نداشت و به همه مهر مي‌ورزيد. تواضع و فروتني در تمام گفتار و كردارش عجين شده و از ريا و خودبرتربيني بدور بود.

«محمد غلامي دشتي» يكي از دوستانش در اين باره مي‌گويد: «ايشان در بين ساير فاميلهاي خود به لحاظ اخلاق و رفتار نيكو، از برجستگي قابل توجّهي برخوردار و زبانزد خاص و عادم بود. يكي از خصوصيات برجستة ايشان، مراعات حلال و حرام بود؛ به طوريكه در اين زمينه تقيد بالايي داشت. از ديگر خصلتهاي ارزندة او اين بود كه اگر نامحرمي از كنار ايشان رد مي‌شد، فوراً سرش را به زير مي‌انداخت و سلام مي‌كرد و رد مي‌شد و حتي بسيار اوقات پيش مي‌آمد كه متوجّه نمي‌شد آن زن يا دختري كه از كنارش رد شده، چه كسي بوده است.»

در تحصيل دانش، بسيار كوشا بود. او در طي دوران تحصيل تا مقطع ديپلم، هرگز مردود نشد. حتي در هيچ کدام از دروس خود، تجديد هم نگرديد كه اين موضوع، دليل روشني بر علاقة فراوان آن شهيد به تحصيل علم مي‌باشد. اين شهيد بزرگوار، علاوه بر مطالعة كتب درسي، كتب غيردرسي و غالباً با موضوعات مذهبي و سياسي را نيز با علاقة فراواني تهيه مي‌كرد و مطالعه مي‌نمود. يكي از دوستانش مي‌گويد: «پدر شهيد، باغ بزرگي در جنوب روستاي لاور شرقي دارد كه در سمت جنوبي آن چه در زمستان و چه در تابستان، همواره نسيم مطبوعي مي‌ورزد. شهيد معمولاً در آنجا مي‌رفت و از لطافت هوا و فضاي ساكت و آرام آن بهره مي‌جست و مطالعه مي‌كرد.» او به ادامة تحصيل در مقاطع دانشگاهي، اشتياق فراواني داشت و مي‌خواست پس از اتمام خدمت سربازي در كنكور سراسري شركت نمايد كه البته عمر مباركش كفاف نكرد و در راه خدا به شهادت رسيد.

موسس حسينية روستاي لاور شرقي، پدر شهيد رزمي است. اين شهيد بزرگوار يك خدمتگزار به تمام معنا براي عزاداران آقا اباعبدالله (ع) بود. در ايام محرم و صفر، با علاقمندي و شور خاصّي، حسينيه را از هر نظر براي برپايي مجالس روضه‌خواني آماده مي‌كرد و در اين راستا كارهاي مختلفي نظير جارو كردن حسينيه، آماده كردن لوازم چاي، قهوه، شربت، بررسي سيستم صوتي حسينيه و غيره انجام مي‌داد و حتي گهگاهي با هزينة شخصي خود براي در و پنجرة حسينيه، شيشه مي‌خريد. به گفته خواهرش، او يك بار از اهواز، بشقاب و ديس خريد و آن را وقف حسينيه نمود. اين شهيد بزرگوار، هميشه در ايام محرم و صفر در حسينيه حاضر بود و اگر در سفر بود، موقع فرا رسيدن اين دو مناسبت، حتماً برمي‌گشت و به خدمتگزاري حضرت سيد الشهداء (ع) مي‌پرداخت. شهيد رزمي خادم اباعبدالله(ع) بود و درآخرين محرم عمرش در جبهه حاضر بود و نتوانست خود را به حسينية روستا برساند، اما خداوند در عوض در نيمة دوم دهة اول محرم، شهادت را نصيبش كرد و او را در جوار رحمت خود پذيرفت.

موقعي كه از خدمت باز مي‌گشت، دوستانش را به مهماني دعوت مي‌كرد و در ضيافت آنان بز يا بزغاله ذبح مي‌كرد و در جمع آنان با شور و اشتياق فراواني، از اوضاع جبهه و رشادت‌هاي رزمندگان اسلام مي‌گفت. اين شهيد والامقام، به دليل اينكه بسيار خوش صحبت بود و ادب و معرفت بالايي داشت، در جبهه مسؤوليت بي‌سيم‌چي را به او داده بودند و تا آخرين لحظة شهادتش در جبهة كوشك نيز در اين مسؤوليت باقي بود.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامورایثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهید
    





خاطرات


مادر شهيد:
 «چند روز قبل از آنكه فرزندم به خدمت سربازي اعزام شود، خواب ديدم كه سه عدد سيب دارم كه هنوز به درخت متصل هستند؛ ناگهان كسي آمد و يكي از آن سيب‌ها كه بزرگ‌تر و خوش رنگ‌تر و رسيده‌تر از دوتاي ديگر بود، را چيد. بعد كه از خواب بلند شدم، با توجه به اينكه تا آن موقع من سه فرزند داشتم نسبت به تعبير آن خواب، بسيار نگران شدم لذا در روز اعزام فرزندم به خدمت، اين خواب را براي او نقل كردم و گفتم كه در عالم خواب، ديدم كه سه تا سيب دارم و يكي از آنها را چيدند. پسرم به من گفت: «مادرجان! من به عشق نظام اسلامي و به عشق امام خميني(ره) به خدمت مي‌روم و اگر جانم را نيز در اين راه از دست بدهم، هيچ باكي نيست. من هم مثل بقيه. حال، وقت آن رسيده است كه مثل بقية جوانان اين مرز و بوم، دين خود را به امام و انقلاب، ادا نمايم.»

« از شش سالگي نماز مي‌خواند و بيشتر اوقات به مسجد مي‌رفت. علاوه بر اين، از سن نه سالگي به بعد، مرتّب روزه مي‌گرفت و با اينكه كم سن و سال بود و در آن موقع، ماه مبارك رمضان در فصل گرم سال واقع شده بود، با اين‌حال راضي نمي‌شد روزه خود را قبل از اذان مغرب افطار كند.»

برادرشهید
: «با وجودي‌كه سن من كم بود و هنوز شرعاً مكلّف به نماز خواندن نبودم، ايشان خيلي تأكيد مي‌كرد كه نماز بخوانم. حتي چند بار كنارم ايستاد تا من نماز بخوانم و او در اين حالت دقيقاً‌ به طرز نماز خواندن من توجه مي‌كرد و عملاً‌ به من نماز مي‌آموخت.»




{mospagebreak title=آثار منتشر شده

آثارمنتشر شده دربار ه ی شهید


آن فـرزند عـزيز و با هـوش
«فرّخ» نام و دلير و پر جوش
خـدمت‌كاري بـا صـداقـت
در خدمت اهل بيت و عترت
ســربـاز زمـينــي فـداكـار
قلبش ز هواي دوست، سرشار
در درس، نمونه بود و ممتاز
در جبهه، دلير و همـدم راز
در كارِ شـكار، تيـز و پـر فن
تـيـرانـدازي چـون تـهمتـن
فردي خوش خلق و مهـربان بود
در خـدمتِ خـلقِ ناتوان بود
آخـر به لقـاءِ دوسـت پيـوسـت
در «كوشك»، ز بند دنيوي رَست

                علیـرضا عمراني
 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین