عبدالحسين روشني نژاد

کد خبر: ۱۱۵۶۱۸
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۹ - 20February 2008

 او پدر و مادر پيري داشت . پدر و مادر او فرزندان زيادي داشتند که در سن جواني از دنيا رفته بودند و تنها اميد اين خانواده به عبدالحسين بود. عبدالحسين در سن 7 سالگي به دبستان رفت اما به دليل فقرمادي نتوانست تحصيلات خود را تا پنجم دبستان ادامه دهد. او به تحصيل علاقه زيادي داشت و کتابهاي زيادي  مطالعه مي کرد . به مادرش بسيار کمک مي کرد او از چشمه آب مي آورد و عصاي دست مادر پيرش بود .
 در سال 1365 با يکي از دختران اقوام خود عروسي نمود . مخارج خانواده اش را از راه کشاورزي تأمين مي کرد.
 درتاريخ18/11/1366 به پايگان آموزشي عجب شير رفت تا دوره ي آموزش سربازي را در آنجا بگذراند .
در طول چهار ماه خدمت سربازي دوبا به مرخصي آمد. بار دوم 3 روز بود و او به خانه اقوام رفت و از آنها خواست تا براي او دعا کنند . از خانه که خارج شد اشک در چشمانش حلقه زد  و پدر و مادرش را در آغوش کشيد و آنها را بوسيد. بعد از چندي در جبهه سومار در راه دفاع از کشور به شهادت رسيد.





آثار منتشر شده در باره ي شهيد
کجا سرباز؟
خاک خاک توست
خانه خانه تو
کلامي بگو
 پنجره اي بگشا
يادت هست
مهران؟!
سومار؟!
چه حکايتي بود!
دستانت به بوي بهشت آغشته
و نگاهت به بوي فتح هنوز
کجا سرباز
کجا والاتبار
چند روز به تولد گل سرخ مانده؟
 

من خواب ديدم دم صبح مانده به اذان، ديدم در بيشه اي از گلهاي سفيد و سرخ نشسته بودم توي شهر عجيبي. خواب ديدم در بيشه اي از ستارگان سبز نشسته بودم در آسمان عجيبي. ديدم دستهايم از تولدي سبز تير مي کشيدند در فصل عجيبي.
ناگه سراسيمه باد به گلها وزيد و به آسمان پيوست و مابين زمين و آسمان گم شديم . خواب ديدم جنگ بود علي آقا دايي محسن به جبهه ها رفتند .
عبدالحيسن نيز در روز اعزام نيرو با چند ميني بوس و چند صلوات باور کن به همين سادگي. من خواب ديدم شب پيش از عمليات همه جا رمز ها بود در توکل ياعلي ياعلي و يا حسين يا حسين من خواب ديدم شب عمليات بود محسن اقا چيزي مثل نارنجک دستش بود مداوم به بچه ها مي گفت به پيش به پيش..........
چقدر خاک و قبار شد چقدر خاک و آتش به پا شد .
من خواب ديدم محمد از جبهه آمد با چفيه و با شال و کلاهش .
رضا روشني     


      
آثارباقي مانده از شهيد

خدمت پدر بزرگوارم جناب آقاي علي اکبر روشني سلام...
پس از تقديم عرض سلام و سلامتي شما، به درگاه خداوند متعال خواسته ام که هميشه سلامت باشيد. اينجانب پسر عزيز خودت عبدالعلي روشني هيچ گونه ناراحتي نمي بيند جز دوري و ناديدني وجود مبارک و هميشه در صحنه شما که آن هم خدا کند خوش بگذرد . باري پدر عزيزم شب و روز به فکر شما مي باشم زيرا شما پدري پر محبت و مهربان براي من بودي و انشاالله خداوند به شما صبر عنايت کند 

خدمت مادر عزيز تر از جانم سلام عرض مي کنم و سلامتي شما را از درگاه خداوند متعال طلب مي کنم. اينجانب پسر عزيزت آن کوزه جانت عبدالعلي روشني برقرار است و هيچ ناراحتي ندارد بجز دوري و نديدن آن وجود تابناک که در پيشگاهش مثل نوري درخشد و از خداوند آرزوي ديدارت را دارم ترا خيلي دوست دارم، موفق باشيد.

خدمت همسر عزيزم خانم ايماني سلام
پس از تقديم سلام و سلامتي شما به درگاه خداوند متعال خواستارم که هميشه در عافيت بوده باشيد اينجانب شوهر خودت عبدالعلي روشني بر قرار است و هيچ ناراحتي ندارد جز دوري شما که اميدوارم زود بگذرد. دوست داشتم ده روز ديگر در خانه بمانم اما افسوس که ديگر کار از کار گذشته.  هر اتفاقي در منطقه مي افتد برايم در نامه بنويسيد هر چه باشد، ممنونم.

مادر عزيزم من خيلي خوب و خوشوقتم  که با بچه ها به پادگان آمديم هيچ ناراحتي نداريم جز دوري از خانواده مادر عزيزم من چرا تورا خيلي دوست دارم و به خدا شب و روز در آرزوي ديدار تو هستم. خدا حافظ مادر عزيزم.







 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین