کشميري,اسد الله

کد خبر: ۱۱۶۵۷۷
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۶ - 05May 2008
اسد الله کشميري دومين فرزند خانواده کشميري، در اول فروردين ماه سال 1341 ه ش در روستاي قرقي در 12 کيلومتري مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش مي گويد،‌ بسيار خوش قدم بود. چون فرزندان قبلم زنده نمانده بودند از خدا خواستم که اگر بنده صالح مي خواهد اين فرزندم را نگه دارد.
اسد الله از کودکي پسري ساکت و آرام و سر به زير و متواضع بود و در همان کودکي قرآن را از پدرش آموخت.
در سال 1347 وارد دبستان تربيت در روستاي قرقي شد. علاقه فراواني به مدرسه داشت و در انجام دادن تکاليفش بسيار کوشا بود و پس از تعطيلي مدرسه بلافاصله به سراغ تکاليفش مي رفت. پسري با محبت و خوشرو و در جمع دوستانش محبوب بود و در اوقات بيکاري کتابهاي مذهبي مطالعه مي کرد و به پدر در امور کشاورزي کمک مي کرد. از 9 سالگي نماز مي خواند. هنگام انقلاب و پس از پيروزي آن با تمام وجود در خدمت انقلاب و اهداف آن قرار داشت. در تمام موارد پيرو سياست اصولي انقلاب و خط امام بود. بسيار شجاع بود، به طوري که چهار سال دوشادوش شهيد کاوه در کردستان جنگيد. در بحرانها و مشکلات با روحيه اي باز و با تلاش و پشتکار هر چه بيشتر به خدا توکل مي کرد و جز خدمت به اسلام و جهاد در راه خدا و استقرار کامل حکومت اسلامي هدف ديگري نداشت.
در سال 1353 وارد مدرسه راهنمايي فارمد در روستاي فارمد شد. با اوج گرفتن حرکات مردم عليه رژيم شاه، اسد الله دچار دگرگوني شد. از آن بيشتر وقت خود را در مساجد و جلسات مذهبي مي گذراند و پاي صحبت روحاني مسجد مي نشست و کتابهاي مذهبي شهيد مطهري را مطالعه مي کرد.
پس از پايان دوره راهنمايي در سال 1356 درس را رها کرد و به مشهد عزيمت کرد و بدين ترتيب در تظاهرات و راهپيمايي‌ها شرکت فعال داشت و يکي از کساني بود که اعلاميه ها و پوسترهاي حضرت امام را توزيع مي کرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به هسته هاي مقاومت بسيج پيوست و شبها را در مساجد و سنگرها نگهباني مي داد.
تاکيد زيادي به شرکت در نماز جمعه و دعاي کميل داشت و همواره ديگران را امر به معروف مي کرد.
در سال 1359 با شروع جنگ از طريق بسيج به همراه پدر و بيست نفر از اهالي روستا و به مدت دو ماه به کردستان اعزام و پس از آن عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد.
در اکثر عملياتها از جمله تصرف قلعه حسن بيگ، حلبچه عراق، آلواتان و سر شاخان شرکت فعال داشت. شهيد کشميري در سال 1362 و طي مراسمي ساده با خانم نصرت ناصري گلستاني ازدواج کرد.
پس از ازدواج با همسرش به اروميه به خانه هاي سازماني سپاه نقل مکان کرد و با انتقال لشگر، همسرش نيز در مکانهاي ديگر با او بود. او همواره مي گفت:‌ همسري مي خواهم که هميشه همراهم باشد، حتي در کردستان. شهيد کشميري در مدت حضور در جبهه، سه بار مجروح شد. اما اين موضوع را به خانواده اش اطلاع نمي داد. از جمله يک بار در عمليات بدر بود که خانواده اش پس از مدتها وقتي آثار آن را ديدند متوجه جراحتهاي وي شدند. او به خاطر لياقت و کارداني در سازماندهي و ساير مهارتهاي جنگي، به سمت فرمانده گردان امام صادق (ع) منصوب شد. در عمليات هاي متفاوتي شرکت مي کرد و از کساني بود که هميشه در خطوط مقدم جبهه به سر مي برد و اغلب اوقات به شناسايي مواضع دشمن مي پرداخت.
شهيد کشميري براي يک دوره آموزش نظامي – دوره دافوس به تهران اعزام شد، اما 15 روز از آموزش باقي مانده بود که عمليات والفجر 9 آغاز شد و به همراه دو تن ديگر از برادران تيپ ويژه، با اصرار زياد از مسئول آموزش نظامي خواستند که در عمليات والفجر 9 شرکت کنند، اوپذيرفت، دوره آموزشي را تعطيل کرد و اين سه نفر به عمليات اعزام شدند. يک بار وقتي پس از شش ماه حضور مداوم در جبهه به مرخصي آمده بود، پدرش گفت چرا اين قدر دير آمدي؟ بس است. ديگر بيا مدتي استراحت کن، اما او در جواب گفت:‌ شما مگر نمي خواهيد که من شهيد شوم.
او زير آتش دشمن نشست و مشغول نوشتن وصيت نامه شد و در جواب همرزمانش که مي گفتند:‌ بلند شو الان وقت اين کارها نيست گفت:‌ نه الان وقتش است و گرنه دير مي شود. سرانجام اسد الله کشميري در 7 اسفند 1364 در عمليات والفجر 9 – در ارتفاعات هزار قله سليمانيه عراق در حالي که سمت فرمانده طرح و عمليات تيپ ويژه شهدا را بر عهده داشت – بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پا و سر به شهادت رسيد. همرزمش درباره او مي گويد:‌
بسيار بي ريا و مخلص بود و تا قبل از شهادتش کسي از اهالي محل از مسئوليت او در سپاه آگاه نبود.
پيکر شهيد اسد الله کشميري، در روستاي محل تولدش قرقي در گلزار شهدا به خاک سپرده شد و از او فرزندي بر جاي نماند.
منبع: "فرهنگ جاودانه هاي تاريخ، زندگي نامه فرماندهان شهيد خراسان" نوشته ي سيد سعيد موسوي، نشر شاهد، تهران - 1386


وصيت‌نامه
...يادتان باشد از وقتي که انقلاب کرده ايم، دشمنان زيادي پيدا کرده ايم و همه دشمنان هوشيار شده اند. در اين موقعيت مبادا که امامتان را تنها بگذاريد که خداي نکرده خون شهدا پايمال گردد. حمايت از امام و ولايت فقيه، حمايت از ائمه (ع) و رسول الله (ص) است. پس مواظب باشيد که خداوند در اين موقعيت حساس شما را امتحان مي کند. پس خوب استقامت کنيد تا در امتحان به خوبي قبول شويد. اسد الله کشميري



خاطرات
همسرشهيد:
مومن و بي ريا و خالص بود. کم صحبت مي کرد و بيشتر مي خنديد. هيچ گاه صداي بلند او را نشنيدم. ديگران را تشويق به جهاد مي کرد و همواره مرا به حفظ حجاب و عفت توصيه مي کرد و از من مي خواست تا براي شهادتش دعا کنم. در واقع بزرگترين آرزويش شهادت بود.
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار