حديث بى قرارى قصه - نيم نگاهى به دفاع مقدس در ادبيات داستانى

کد خبر: ۱۱۷۲۳۰
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۳۲ - 14June 2008
اين شروع خوبى براى گزارش حاضر نيست يا اگر هم باشد، نياز به بازبينى دارد و اين واژه( كه همان بازبينى باشد) مشكل عمده داستان دفاع مقدس يا به عبارتى محدود به زمان و مكان داستان هاى جنگ است. معضلى كه به هر تقدير مانع روايت بخشى از بى قرارى ماست در فهم تاريخ معاصر.
چه مخالف، چه موافق، دفاع مقدس بخشى از ماست، بخشى ازتاريخ اين آب و خاك كه نمى توان به راحتى از كنار آن گذشت اما اين ايستادن هم، امروز آنگونه كه بايد و شايد نبوده و به قول بزرگى، عزمى بلند بايدش.
بارى بحث اصلى ما داستان هاى دفاع مقدس و پرداختن قلم به دستان اينگونه ادبى تاريخى است كه در اثبات موجوديت ما و ادامه حيات در جغرافيايى كه در هر دم از تاريخ شاهد تكه تكه شدن آن بوديم بسيار سرنوشت ساز بوده است،نه، آسمان و ريسمان به هم نمى بافيم بلكه قصد، نشان دادن اهميت اين اتفاق و پرداختن به آن مهم است؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
سميرا اصلان پور داستان نويسى كه با نوشتن زندگى نامه و روايت داستانى زندگى شهيد حسن باقرى به نوعى به تاريخ حماسه خرمشهر و سوم خرداد پرداخته است .
سميرا اصلان پور معتقد است، روايت هايى داستانى درباره اشغال خرمشهر به رشته تحرير درآمده اما در مورد آزادسازى آن گونه كه بايد و شايد كار در خورى صورت نگرفته است .
او يكى از داستان هاى گراهام گرين نويسنده معاصر انگليسى را با عنوان «امريكايى آرام» مثال مى زند كه به نوعى سياست امريكا در تهاجم به ويتنام را از ديدگاه سياست هاى انگليس مورد انتقاد قرار مى دهد.
اين داستان به تعبير اصلان پور نمونه اى از يك داستان خوب در اين حوزه است كه مى تواند شاهدى باشد براى داستان نويسانى كه مى خواهند به اين حوزه بپردازند. البته او منظور ديگرى هم دارد به گفته اين داستان نويس، بخش عمده اى از مشكلات داستان هاى جنگ، پيرنگ هاى ضعيف داستانى و تحميل موضوع به خواننده است، به طورى كه نويسنده به شكلى كاملاً غير حرفه اى سعى مى كند موضوع مورد نظرش را به خورد مخاطب بدهد.
به زعم وى اساساً ساختارهاى داستانى در ميان نويسندگان ايرانى معطوف به تئورى است ومتاسفانه اين تئورى  ها هيچ گاه لباس عمل نمى پوشند.
ضعف طرح هاى داستانى، تحميل نگاه نويسنده به مخاطب، نبود پرداخت داستانى و روايت بدون ساختار از جمله معضلاتى است كه در نظر اين نويسنده، داستان دفاع مقدس را با مشكل هاى ساختارى بسيارى مواجه كرده است.
به باور اصلان پور ساختار تصنعى داستان و حضور تصنعى شخصيت هاى واقعى در داستان از جمله مشكلات قابل رفع براى روايت است كه متاسفانه كمتر به آن توجه مى شود.
از سوى ديگر كامران پارسى نژاد كه پيش تر با نگارش رمان «خورشيد در آتش» جايگاه خود را به عنوان يك داستان نويس صاحب سبك به اثبات رسانده بود، پرداختن به تاريخ جنگ در بستر داستانى را از جمله كاستى هاى غيرقابل انكار ادبيات معاصر مى داند.
به گفته اين داستان نويس، در بخشى از ادبيات و سينماى جنگ امريكا مخاطب با درست نمايى، اسطوره سازى و حماسه نمايى اتفاقات عادى مواجه است و اتفاقاً اين گونه داستان ها به دليل پرداخت خوب و قابل توجه داستان و از سوى ديگر نوع روايت هاى گوناگون مورد اقبال و استقبال جامعه كتابخوان مواجه مى شود در حالى كه حماسه هاى واقعى در طى دوران هشت ساله دفاع مقدس از ديد و نگاه نويسندگان اين ژانر كمتر مورد توجه بوده اند در حالى كه اغلب اتفاقاتى كه در طى دوران هشت ساله دفاع مقدس رخ داده اند قابليت داستانى شدن دارند.
البته پارسى نژاد منكر اين قضيه نيست كه نويسندگان دفاع مقدس به لحاظ تجربه هاى داستان، تكنيك، ساختار زبان و روايت داستان بسيار پيشرفت كرده اند اما آنچه اين داستان نويس سعى دارد توجه نويسندگان را به آن جلب كند، قضيه انديشه فلسفى و مطالعه تاريخ اين هشت سال است.
اين موضوع، به زعم وى كمتر درنظر بوده، به طورى كه به گفته او بخش عمده اى از نويسندگان جنگ، يا به قضيه تاريخ بى توجه بوده اند و يا آنقدر به تاريخ پرداخته اند كه وجه قصه بودن روايت، تاريخى شده است.
به باور پارسى نژاد داستان دفاع مقدس نيازمند پوست اندازى است تا مگر از اين رهيافت بخشى از تاريخ اين مرز و بوم احيا شود.
خارج شدن از مدار تعادل
اما مجيد قيصرى، نقصان كار را در جاى ديگرى مى بيند.
به گفته اين نويسنده كه پيش تر آثارى از او با محوريت آزاد سازى خرمشهر و اشغال آن در مجموعه داستان «سه دختر گلفروش» و يا «ضيافت به صرف گلوله» و «باغ تلو» خوانده ايم، زمانى كه يك اتفاق قابليت داستانى پيدا مى كند كه تعادلى برهم بخورد.
او بر اين اعتقاد خود پافشارى دارد كه اساساً داستان زمانى قابليت روايت پيدا مى كند كه تعادل منطقى يك رويداد، يك جغرافيا و يا يك تاريخ بر هم خورده باشد و اين بر هم خوردن تعادل، پتانسيلى براى داستان و روايت يك واقعه است و اين پتانسيل پيش از آنكه در پيروزى ديده شود، در اشغال به وجود آمد به طورى كه آثار خوبى در اين زمينه داريم.
او براى روشن تر شدن اين موضوع مثال هايى مى آورد: خون تا وقتى كه در رگ انسان قرار دارد حلال است و در صورت خروج از رگ و ريخته شدن بر سنگفرش، حرام مى شود.
تا زمانى كه سدى ساخته مى شود؛ ما در تعادل هستيم و اين تعادل درست موقع ريزش يا نشست آن بر هم خورده و داستان را ايجاد مى كند.
البته قيصرى از آوردن اين مثال منظورى را دنبال مى كند و آن منظور را اين گونه بيان مى كند: «در سقوط خرمشهر يا مهران مى توان همان پتانسيلى را براى روايت يافت كه در فتح به دنبال آن مى گرديم»به طورى كه در بخشى از داستان هاى بهت آور سقوط و اشغال همان جلوه هاى ابهت، افتخار و فرهنگ عاشورايى را مى توان دنبال كرد.
روايت در حاشيه داستان
به گفته بخش عمده اى از نويسندگان دفاع مقدس، خاطره نويسى امروز وجه غالب داستان هاى دفاع مقدس بوده و اين موضوع باعث كم توانى در حوزه داستان است و كمتر رمان يا داستانى را مى توان يافت كه بدون لودادن موضوع، به اين اتفاق اشاره تاثيرگذارى داشته باشد و نمونه هايى چون «اسير زمان»( نوشته اسماعيل فصيح كه در آن يك مهندس شركت نفت روايتى هر چند كوتاه از خرمشهر، آبادان، محمد جهان آرا و فتح خرمشهر ارايه مى كند) كمتر تكرار مى شوند هر چند كه به تعبير سميرا اصلان پور اين گونه پراختن در ادبيات داستانى ايران بسيار نازل است و نمى توان نمونه هاى قوى و تاثيرگذارى را نام برد كه توانسته باشند به شكلى اثربخش، دفاع مقدس اين جغرافيا را در حاشيه داستان به تصوير بكشند.
به گفته وى اسير زمان و داستان ها و رمان هايى از اين دست نتوانسته اند چيزى را به گونه اى اثربخش در حاشيه داستان روايت كنند و به تعبيرى مى توان مدعى شد كه اسير زمان اثرى است تخيلى كه هيچ گونه واقعيتى را از شخصيت شهيد جهان آرا منعكس نمى كند.
البته او هم به مانند مجيد قيصرى و پارسى نژاد به تاثيرگذارى اين گونه روايت هاى در حاشيه اذعان دارد و بر اين باور است كه در صورت پرداخت قوى و طرح و پيرنگ قابل توجه و تامل از ذهن خلاق مى توان از اين گونه روايت ها به عنوان روايت هاى اثربخش ياد كرد.اما اين داستان واقعى چگونه بايد در ساختار روايت و قصه تخيلى نويسنده جاى بگيرد كه هم به روايت داستان اصلى خدشه اى وارد نكند و هم تصنعى جلوه نكند؟
اين پرسش در نظر اول بسيار بديهى مى نمايد و عموماً پاسخى ساده را به ذهن متبادر مى كند؛ پاسخى مانند: تجربه داستان، پرداخت قوى، بدنه و ساختار مشخص و ... اصلان پور براى مشخص شدن ماجرا يك مثال ساده مى زند.
در نظر او رمان «بيمار انگليسى» مى توانست هر زمان ديگرى را به عنوان حاشيه و زمينه اتفاق مطرح كند اما نويسنده آن را به شكلى سامان داده كه جنگ جهانى دوم به هيچ وجه تصنعى نيست و درست برعكس، جذابيت هايى نيز به قصه داده كه معنويات، افكار و ديدگاه هاى نويسنده به شكلى كامل و جامع در آن نمايان مى شود.
هر كسى به قدر وسع خويش
البته مجيد قيصرى قضيه را از يك زاويه ديگر مى نگرد. به اعتقاد اين نويسنده، ادبيات داستانى در حوزه دفاع مقدس نياز به يك بازنگرى دارد.
به طورى كه مى توان مدعى شد كه ما در حوزه داستان كوتاه دفاع مقدس (به مانند ديگر ژانرهاى داستان كوتاه) بسيار قدرتمند تر از رمان بوده ايم چرا كه اساسا رمان و رمان نويسى در اين حوزه به مانند نهالى نورسته است و از سوى ديگر بافت و ساختار ريزش نقش و ايجاز موجب شده تا در داستان كوتاه موفق تر ظاهر شويم، البته رمان هاى قابل توجه ديگرى هم هستند كه نمى توان از اهميت آنها گذشت و هر نويسنده اى تلاش كرده تا به قدر وسع خويش، چراغى را بر اين واقعيت تاريخى (سوم خرداد) بيفكند و زاويه اى را بنماياند.

سادات عزيزى
روزنامه جوان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین