تنگه هرمز؛ از پل ارتباطی تا ابزار پاسخ به تهاجم نابرابر
گروه بینالملل دفاعپرس - سید محمد نادری، کارشناس مسائل فرهنگی و اجتماعی، پیرامون جایگاه راهبردی تنگه هرمز و منطق بازدارندگی ایران نوشت.

مقدمه: فراتر از یک مسیر کشتیرانی
تنگه هرمز تنها یک گذرگاه جغرافیایی در نقشه جهان نیست؛ این تنگه، شاهرگ حیاتی تمدنی است که هزاران سال است بر پهنه خلیج فارس بر حاکمیت و هویت تاریخی ایران استوار بوده است. اما امروز، این مسیر که زمانی نماد تعامل و جریان تجارت میان شرق و غرب بود، در آستانه یک چرخش استراتژیک قرار دارد. آنچه در سالهای اخیر شاهد آن هستیم، نه یک تصمیم هیجانی، بلکه واکنش منطقی یک قدرت منطقهای است که صبر و حسن همجواریاش، با خیانت و تهاجم نابرابر پاسخ داده شده است.
چهار دهه نجابت در برابر بعضی همسایگان ناسازگار!
در طول چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران همواره از دکترین «حسن همجواری» به عنوان ابزار اصلی سیاست خارجی خود استفاده کرده است. در حالی که همسایگان منطقهای، در بسیاری از موارد، با در اختیار گذاشتن خاک خود برای استقرار پایگاههای نظامی ایالات متحده، عملاً به «سپر انسانی و جغرافیایی» برای پروژههای ضد ایرانی تبدیل شدند، ایران همواره از خط قرمزهای نظامی در نزدیکی مرزهای خود پرهیز کرد. ایران با درک این واقعیت که امنیت منطقه در گرو ثبات است، ترجیح داد سکوت و تعامل را بر تقابل ترجیح دهد، حتی زمانی که میدانست این سکوت، به معنای فراهم کردن امنیت کاذب برای رقبای خود است.
آنچه در سالهای اخیر و بهویژه در جریان تنشهای اخیر (جنگ رمضان) رخ داد، فراتر از یک اختلاف سیاسی ساده بود. در این مرحله، برخی همسایگان، فراتر از صرفِ در اختیار گذاشتن زمین، با ورود به لایههای عمیقتر یعنی حمایتهای مالی، لجستیکی و حتی رسانهای از محور آمریکا، عملاً از نقش «همجواری» خارج شده و به «شریک تهاجم» تبدیل شدند.
این تهاجم نابرابر که با شهادت رهبر معظم انقلاب و از شهادت بسیاری از مردم همراه بود، نشان داد که دیپلماسیِ صبورانه، در برابر کسانی که از حمایتهای خارجی برای تضعیف حاکمیت ملی ایران استفاده میکنند، دیگر کارکرد پیشگیرانه ندارد. وقتی ابزارهای رسانهای و لجستیکی همسایگان، هدف خود را از حفظ ثبات به سمت تخریب سیاسی و نظامی ایران سوق میدهند، قواعد بازی تغییر میکند.
تحلیل ضرورت بستن تنگه: منطقِ پاسخ به تهاجم
تصمیم برای استفاده از تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای تقابل، نه یک تهدید، بلکه یک «واقعیت راهبردی» است که بر سه پایه استوار است:
۱. منطق نظامی و دفاعی: وقتی همسایگان با استفاده از زیرساختهای نظامی خارجی، تهدیدی مستقیم علیه حاکمیت و امنیت ملی ایران ایجاد میکنند، تنگه هرمز که تحت کنترل کامل ایران است، از یک مسیر تجاری به یک «منطقه بازدارنده» تبدیل میشود. در دکترین نظامی، وقتی دشمن از مسیرهای غیرمستقیم برای تهاجم استفاده میکند، پاسخ باید در نقاط حساس که کنترل آن در دست دفاعی است، اعمال شود.
۲. منطق سیاسی و حاکمیتی:حق مالکیت بر تنگه هرمز، یک حق تاریخی و حقوقی است. وقتی این تنگه توسط قدرتهای بیگانه و متحدانشان برای فشار بر ایران و ایجاد ناامنی در منطقه به کار گرفته میشود، ایران موظف است با بازپسگیری کنترل عملیاتی، این ابزار را از چرخه استفاده دشمن خارج کند. این اقدام، بازپسگیری اقتدار ملی در برابر کسانی است که امنیت خود را در گرو تضعیف ایران میبینند.
۳. منطق اقتصادی و فشار متقابل: اقتصاد جهانی که از انرژیهای عبوری این تنگه تغذیه میکند، نباید از پیامدهای تهاجم علیه ایران در امان بماند. اگر همسایگانی که از حمایتهای مالی و لجستیکی آمریکا بهره میبرند، هزینه تهاجم را بر دوش ایران میگذارند، منطق عدالت بینالمللی حکم میکند که هزینه این تهاجم نابرابر، بر خودِ متجاوزان و تسهیلگران آن نیز تحمیل شود.
نتیجهگیری: انتخاب میان صلح یا بازدارندگی
ایران هرگز به دنبال تنش نبود، اما نباید اینگونه برداشت کرد که صلح، به معنای پذیرش تهاجم و بیاعتباری است. تنگه هرمز اکنون نه تنها یک مسیر دریایی، بلکه بازتابی از اراده ملی ایران در برابر فشارهاست. اگر همسایگان میخواهند دوباره به مسیر حسن همجواری بازگردند، باید درک کنند که امنیت منطقه با تکیه بر پایگاههای بیگانه و حمایت از تهاجم، تأمین نمیشود؛ بلکه تنها با احترام به حاکمیت و حق مالکیت ایران بر این پهنه حیاتی، ممکن است.
بستن این تنگه، نه یک انتخاب برای جنگ، بلکه واکنشی برای پایان دادن به دوران «بیهزینه بودنِ تهاجم علیه ایران» است.
انتهای پیام/ ۱۳۴
