کتاب درباره شهيد - متن کتاب "چون کوه با شکوه" - اشتباه كردم
بروجردي در يك جا بود و ما در جاي ديگر ، در حال انجام عمليات بوديم . بدون اينكه از ايشان اجازه بگيرم ،دستور دادم كه گروهانمان برگردد . بعداً متوجه شدم كه اشتباه كردهام . وقتي بروجردي فهميد ، ناراحت شد . انتظار داشتم با من برخورد تندي داشته باشد . چون اشتباه بزرگ بود ، انتظار تنبيه بزرگي را هم داشتم ؛ اما او فقط گفت : «اشتباه كردي و نبايد بدون اجازه دست به اين كار ميزدي».
ساعتي بعد ، براي اين كه از دلم دربياورد ، آمد پيشم و دلداريام داد كه : «تو نبايد به اين راحتي موضع رو خالي كني ؛ چون بچههاي زير دست ، تو رو الگوي خودشون قرار ميدن . اگه من و تو اشتباه كنيم ، اونها ايمانشون نسبت به ما كم ميشه . جنگ سخته . ما بايد در مقابل سختيها مقاومت داشته باشيم . ممكنه جلو رويمون بچهها زخمي بشن يا شهيد بشن . ما نه تنها نبايد روحيهمون رو ببازيم ، بلكه بايد ضمن حفظ روحيه خودمون ، به بچههاي ديگه هم روحيه بديم .»
ساعتي بعد ، براي اين كه از دلم دربياورد ، آمد پيشم و دلداريام داد كه : «تو نبايد به اين راحتي موضع رو خالي كني ؛ چون بچههاي زير دست ، تو رو الگوي خودشون قرار ميدن . اگه من و تو اشتباه كنيم ، اونها ايمانشون نسبت به ما كم ميشه . جنگ سخته . ما بايد در مقابل سختيها مقاومت داشته باشيم . ممكنه جلو رويمون بچهها زخمي بشن يا شهيد بشن . ما نه تنها نبايد روحيهمون رو ببازيم ، بلكه بايد ضمن حفظ روحيه خودمون ، به بچههاي ديگه هم روحيه بديم .»
لینک کپی شد
نظر شما
