کتاب درباره شهيد - متن کتاب "چون کوه با شکوه" - رضايت والدين
روزي ، برادر «كاوه» آمد پيش ايشان و گفت : «بهتره سري به پدر و مادرمون بزنيم تا هم اونها از نگراني دربيان و هم ديگه از ما دلخور نشن .»
بروجردي گفت :«اونها ممكنه به ظاهر از ما گلهمند باشن كه چرا به اونها سر نميزنيم و وقتي كه با ما روبرو ميشن حتي ممكنه نسبت به ما اظهار نارضايتي هم بكنن . اما در باطن اين جوري نيست . اونها عاطفه دارن و همين ويژگي باعث ميشه كه هيچ گاه بد فرزندانشون رو نخوان . مثلاً من خودم هر وقت كه پيش مادرم ميرم ، ابراز نارضايتي ميكنه از اين كه چرا كمتر به اونها سر ميزنم ؛اما وقتي كه من نيستم ، خبر دارم هميشه پشت سر من دعا ميكنه و همين براي من كافيه !»
بروجردي گفت :«اونها ممكنه به ظاهر از ما گلهمند باشن كه چرا به اونها سر نميزنيم و وقتي كه با ما روبرو ميشن حتي ممكنه نسبت به ما اظهار نارضايتي هم بكنن . اما در باطن اين جوري نيست . اونها عاطفه دارن و همين ويژگي باعث ميشه كه هيچ گاه بد فرزندانشون رو نخوان . مثلاً من خودم هر وقت كه پيش مادرم ميرم ، ابراز نارضايتي ميكنه از اين كه چرا كمتر به اونها سر ميزنم ؛اما وقتي كه من نيستم ، خبر دارم هميشه پشت سر من دعا ميكنه و همين براي من كافيه !»
لینک کپی شد
نظر شما
