ويژگيهاي اخلاقي شخصيتي - روش ما
بنده خدا اصرار كرد : «همين حالا بايد بيايين .» راه كار را هم نشان ميداد .
ميگفت : «از بين بردن اونها كاري نداره . تنها چند تا گلوله توپ كه بزنين توي روستا ، همهشان از بين ميرن ، حالا ممكنه در اين بين ، چند تا از بچههاي ما هم كشته بشن ، ايرادي نداره ، در عوض روستاي ما از ضدانقلاب پاكسازي ميشه .»
ميگفت : «اصلاً نيازي به آوردن نيرو نيست . حيفه كه نيروهاي شما براي پاكسازي بيان . چون ممكنه تعدادي از اونها كشته بشن . در حالي كه اگه شما از دور روستا را بكوبين ، به نيروهاي شما هم آسيبي نميرسه .»
بروجردي او را كنارش نشاند و براي او توضيح داد : «اين راهي رو كه شما پيشنهاد ميكنين، روشي نيست كه جمهوري اسلامي اون رو بپذيره . ما شهيد ميديم ، ولي حاضر نيستيم زن و بچه بيگناه مردم توي روستا كشته بشن . پيرزن ، پيرمرد و بچه معصوم ، چه گناهي كردهان كه بايد قرباني اشتباهات ضدانقلاب بشن ؟»
روستاي اگريقاش بالاخره با جانفشانيهاي پاسداران و با همت شهيد بزرگوار بروجردي و فرماندهي آگاهانه او آزاد شد ، بدون اين كه حتي قطرهاي خون از دماغ اهالي روستا خارج شود!
وقتي كه شهيد بروجردي به ديدار خدا شتافت ، اين پيرمرد ، هر جا كه مينشست ، وصف او را ميگفت . خاطرات او را به ياد ميآورد و براي مردم تعريف ميكرد . ورد زبانش شده بود نام شهيد بروجردي .(كتاب چون كوه با شكوه)
ميگفت : «از بين بردن اونها كاري نداره . تنها چند تا گلوله توپ كه بزنين توي روستا ، همهشان از بين ميرن ، حالا ممكنه در اين بين ، چند تا از بچههاي ما هم كشته بشن ، ايرادي نداره ، در عوض روستاي ما از ضدانقلاب پاكسازي ميشه .»
ميگفت : «اصلاً نيازي به آوردن نيرو نيست . حيفه كه نيروهاي شما براي پاكسازي بيان . چون ممكنه تعدادي از اونها كشته بشن . در حالي كه اگه شما از دور روستا را بكوبين ، به نيروهاي شما هم آسيبي نميرسه .»
بروجردي او را كنارش نشاند و براي او توضيح داد : «اين راهي رو كه شما پيشنهاد ميكنين، روشي نيست كه جمهوري اسلامي اون رو بپذيره . ما شهيد ميديم ، ولي حاضر نيستيم زن و بچه بيگناه مردم توي روستا كشته بشن . پيرزن ، پيرمرد و بچه معصوم ، چه گناهي كردهان كه بايد قرباني اشتباهات ضدانقلاب بشن ؟»
روستاي اگريقاش بالاخره با جانفشانيهاي پاسداران و با همت شهيد بزرگوار بروجردي و فرماندهي آگاهانه او آزاد شد ، بدون اين كه حتي قطرهاي خون از دماغ اهالي روستا خارج شود!
وقتي كه شهيد بروجردي به ديدار خدا شتافت ، اين پيرمرد ، هر جا كه مينشست ، وصف او را ميگفت . خاطرات او را به ياد ميآورد و براي مردم تعريف ميكرد . ورد زبانش شده بود نام شهيد بروجردي .(كتاب چون كوه با شكوه)
لینک کپی شد
نظر شما
