از نگاه ديگران - سردار شهيد مرتضي ياغچيان جانشين شهيد لشكر 31 عاشورا

کد خبر: ۱۱۸۷۷۵
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۶ - 08August 2008
روي زخم‌ آنها هم نمك پاشيده مي‌شود. اما هيچكدام مجال آن را ندارد كه پل را رها كنند و تو را نجات دهند. تو هم آن را نمي‌خواهي اينجا آب شور نيست. اينجا بهشت است و تو در ميان چشمه‌هاي بهشتي هستي اينجا رنجي نيست. دردي نيست. اينجا جزاير مجنون است و تو بايد مجنون باشي مرتضي را مي‌بيني در ميان آب شور هستي، اما مي‌تواني نظاره كني مرتضي نارنجک را بر مي‌دارد و به سوي پل پرواز مي كند، فرياد مي‌زند، پرتاب مي‌كند. شليك مي‌كند اين پل نبايد تصرف شود، اگر دشمن به اينجا بيايد.
نگذاريد به خاطر خدا نگذاريد، و خدا خود نمي‌گذارد كه دشمن تا اين حد جدي شود اما اين دشمن همان است كه سر سيدالشهدا را بريده بود. فرق علي را شكافته بود. كودكان را تير زده بود و اين بار قصد داشت مرتضي را بگيرد. امروز مرتضي سبز پوشيده است. شهادت او حتمي است. اگر امروز پا نگيرد، فردا حتما خود را از روي پل به سوي بهشت خواهد رساند. پس امروز هم پل را نگه دارد و فردا از آن بگذر، نيروهاي امدادي خواهد آمد. امروز مرتضي سبز پوشيده است، شهادت او حتمي است تمام بدنش خوني است. سرخي خون، سبزي يادگير را كمرنگ تر كرده است.
اينجا زير آتش دشمن است اما بچه‌ها مرتضي را مي‌بينند و بچه‌هايي را كه با جراحت بسيار درون آب شور قرار دارند، دشمن جسارت آن را ندارد كه پيش بيايد بايستي به مهدي خبرداد تا نيرو بفرستد و مي‌فرستند. مرتضي سبز پوشيده است. شهادت او حتمي است، اگر امروز هم پل را حفظ كند، بايستي فردا روي آن عبور كند و نزد حميد برود.
اينجا جزاير مجنون است و تو بايد مجنون باشي. . .
منبع : خبرگزاري فارس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین