خاطرات - آزادمنش و پارسا
غذاي ما هم بايد غذايي باشد که محرومين اين جامعه مي خورند و همينطور هم بود . درمدت شش ماهي که ما تهران بوديم سه چهار بار آبگوشت و چند بار به قول حميد شفته پلو خورديم و غذاي بقيه روزهاي ما ماست و پنير و هندوانه و خربزه بود . يخچال و گاز هم نداشتيم . يک کلمن چوب پنبه اي داشتيم که گاهي اوقات يخ مي خريديم و توي آن مي ريختيم مدت يکسال هم در خود سپاه بوديم و غذاي آنجا را مي خورديم .
همسر شهيد
همسر شهيد
لینک کپی شد
نظر شما
