گفت وگو با پدر شهيد حسين فهميده

کد خبر: ۱۲۰۳۶۳
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۰ - 07November 2008
نيروهاي بومي مي‌آمدند به بروجردي مي‌گفتند به ما اسلحه بدهيد تا همراه و همپاي شما بجنگيم و وقتي كه يكي از آنان شهيد مي‌شد ، فرد ديگري از همان خانواده مي‌آمد و اسلحه او را برمي‌داشت و با ضدانقلاب مي‌جنگيد . از جمله اين افراد ، خانواده «احمدي»‌بود . «رشيد احمدي» يكي از قليل مردان اين خانواده ، وقتي شهيد شد ، برادر دوازده ساله‌اش آمد و گفت : «به من اسلحه بدين ، مي‌خوام بجنگم .»
از يك سو به خاطر سن و سالش ،‌و از سوي ديگر به جهت اين كه يكي از افراد اين خانواده اين شهيد شده بود ، حاضر نشديم به او اسلحه بدهيم . پدر و مادرش دوباره مراجعه كردند كه ما اين پسرمان را هم آورده‌ايم كه در راه اسلام شهيد بشود . وقتي با جواب منفي ما روبرو شدند ، رفتند ؛ اما پس از چندي خبر شهادت او را شنيديم . جريان را كه پرسيديم ، گفتند ،‌گفتند : «او روبروي پادگان شهيد شده . در اونجا مقري بود كه موقع درگيري ،‌با مشكل آب روبرو شده بودن . حلقه محاصره ضدانقلاب هم لحظه به لحظه تنگ‌تر مي‌شد و هيچ راهي نيز براي كمك رسوندن به اونها وجود نداشت . هر چه هم نيرو مي‌فرستاديم ، نمي‌تونستند خودشون رو به اونها برسونن و پيش از رسيدن به اونها شهيد مي‌شدن .
اين بچه ، شاهد ماجرا بود . تصميم گرفت هر طور شده ، براي اونها آب ببره . آب را برد . نزديك مقر كه رسيد ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهيد شد .»
هنوز خونش خشك نشده بود كه برادر ديگرش خود را به بروجردي معرفي كرد و از او خواست به او اجازه بدهد كه سلاح به دست گيرد و بجنگد .
پس از او ، چندين نفر ديگر از خانواده آنها به شهادت رسيدند ، اما همچنان وفاداريشان را به اسلام نشان دادند و اكنون كه سالها از آن ماجرا مي‌گذرد ، هنوز به روشني مي‌توان حضور اين خانواده را در عرصه‌هاي مختلف استان كردستان حس كرد .(كتاب چون كوه با شكوه)
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین