کتاب درباره شهيد - لحظه هاي آشنا
شهيدان بزرگوار، چون ستارگان در دل امت اسلامى مىدرخشند و ما را به طلوع فجر اسلام عزيز اميد مي دهند.
شهيدان عزيز بر ما حق حيات دارند و كمتر چيزى كه از ما انتظار دارند، اين است كه دررساندن پيام آن عاشورائيان زينب گونه باشيم. باشد تا آن مشعلهاى پرفروغ، چراغ راه نسلها و عصرها گردند.
شهيد سيد حسين علم الهدى، شهيدى از جمع شهيدان قهرمان انقلاب اسلامى است كه در ابعاد گوناگون رشد كرد و پس از 22 بهار زندگانى، عظمت روحش را در حماسه هويزه، به اوج رسانيد.
آنچه در پيش داريد، خاطراتى كوتاه از زندگانى سراسر تلاشٍٍ، خودسازى و ايثار آن عزيز است.
اميد آنكه مطالعه اين نوشته، ره توشهاى ارزنده براى جوانان عزيز باشد.
سيد حميد علم الهدى
شهيدان عزيز بر ما حق حيات دارند و كمتر چيزى كه از ما انتظار دارند، اين است كه دررساندن پيام آن عاشورائيان زينب گونه باشيم. باشد تا آن مشعلهاى پرفروغ، چراغ راه نسلها و عصرها گردند.
شهيد سيد حسين علم الهدى، شهيدى از جمع شهيدان قهرمان انقلاب اسلامى است كه در ابعاد گوناگون رشد كرد و پس از 22 بهار زندگانى، عظمت روحش را در حماسه هويزه، به اوج رسانيد.
آنچه در پيش داريد، خاطراتى كوتاه از زندگانى سراسر تلاشٍٍ، خودسازى و ايثار آن عزيز است.
اميد آنكه مطالعه اين نوشته، ره توشهاى ارزنده براى جوانان عزيز باشد.
سيد حميد علم الهدى

مکتب قرآن
سيد حسين از كلاس اول ابتدايى، با شروع تعطيلات تابستانى، هر روزه به مكتب قرآن مىرفت و تا كلاس چهارم ابتدايى توانست قرآن را ختم نمايد.
وى قارى قرآن صبحگاه مدرسه و تكبيرگوى مسجد بود.
با بچههاى محله در تيم فوتبال بازى مىكرد و با شنيدن اذان، دوستان خود را به مسجد مىخواند و پس از نماز، جلسه قرائت قرآن برگزار مىنمود.
در منزل
سيد حسين شرايط مختلفى در زندگى داشت، يك وقت دانشجويى مبارز بود، زمانى يك چريك مسلح بر عليه رژيم طاغوت و وقتى يك معلم توانا، اما برخورد و رفتارش در خانه، هيچ وقت تفاوت نمىكرد.
هر گاه وارد منزل مىشد با شور و حرارت خاصى، همه را تحت تأثير قرار مىداد.
نسبت به مادرش بسيار تكريم مىكرد و غالباً دست ايشان را مىبوسيد، نسبت به برادران و خواهران بزرگتر نيز چنان با عاطفه بود كه هر كس او را محرم راز خود مىدانست و نسبت به بچههاى كوچكتر (خواهرزاده و برادرزادهها) چنين بود كه همه را جمع كرده و همچون يك كودك با آنها بازى مىكرد.
آيات جهاد
حسين با صدايى زيبا قرآن مىخواند.
تيمسار جعفرى (فرمانده لشكر خوزستان درزمان شاه) براى افتتاح مسجدى كه در پادگان ساخته بود، از همه شخصيتها، دعوت كرده بود. يكى از دوستان حسين، از ايشان دعوت نمود كه ابتداى اين جلسه، قرائت قرآن نمايد. وقتى كه تيمسار وارد مجلس شد، همه حاضرين به احترام او از جا بلند شدند.
اما حسين سر در قرآن برده و به همين بهانه از جا بلند نشد.
لحظاتى بعد، حسين پشت تريبون رفته و آياتى از سوره نساء را خواند كه :
«مالكم لا تقاتلون فى سبيل الله... » چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان، قيام نمىكنيد...
سيرک مصري
در سال 1351 يك سيرك مصرى به اهواز آمده بود، كه در جهت فساد اخلاقى جامعه، گام بر مىداشت.
حسين در اين زمان نوجوان 14 سالهاى بود، و نمىتوانست در برابر اين حركت شيطانى آرام گيرد. بناچار وى به همراه دو تن از دوستانش، در يكى از ساعات روز كه كسى در آنجا نبود، با بمب بنزينى آن مكان را به آتش كشيدند.
نامه مخفي
بعد از آتش زدن سيرك مصرى (سال 51)، حسين و يكى از دوستانش نامهاى را تهيه كردند و مخفيانه به مسئول سيرك رساندند.
در آن نامه نوشته بودند:
«در زمانى كه اسرائيل، مردم مظلوم فلسطين را آواره كرده است و ما بايد دست بدست هم بدهيم و مسلمانان جهان را بيدار كنيم، جاى تعجب است كه در اين شرايط، شما براى به فساد كشاندن جوانان كشور ما، به ايران آمدهايد و...»
جالب اينكه مسئول سيرك اين نامه را به ساواك نداده بود. زيرا دو سال بعد كه حسين را در رابطه با مسايل ديگرى دستگير كردند، ساواك، هيچ خبرى از اين نامه نداشت. يقيناً اگر ساواكيها از موضوع اين نامه خبر داشتند، شكنجههاى بيشترى بر حسين و دوستش وارد مىساختند.
افشاى يزيد زمان (راهپيمايى در روز عاشورا)
حسين و دوستانش در عاشوراى سال 1353، حدود 200 نفر از دانشآموزان سياه پوش را بصورت راهپيمايى آرام، در خيابانهاى اهواز هدايت مىكردند، در حاليكه روى سينه آنها جملاتى از حضرت امام حسين (ع) نوشته شده بود: "اني لااري الموت الا السعاده ولاالحيوه مع الظالمين الا برما"
در فاصله 150 الى 200 متر يكى از بچهها، صندلى را در وسط جمعيت قرار مىداد و سخنان حضرت امام حسين (ع) براى مردم خوانده مىشد: مرگ با عزت، بهتر است از زندگى با ظالمان و... همچنين در طول مسير راهپيمايى آياتى از قرآن پيرامون جهاد فى سبيل الله قرائت مىشد و حسين با صداى رسا و بلند، ترجمه آيات را قرائت مىكرد.
حركت منظم تعدادى نوجوان در رديفهاى سه نفره، در بين انبوه عزاداران كه سينه يا زنجير مىزدند، توجه همه مردم را به خود جلب كرده بود.
بيتوجهي به مجسمه شاه
مسير دستههاى سينه زنى در عاشورا (سال 53)، از ميدانى عبور مىكرد كه مجسمه شاه، در آن نصب بود.
راهپيمايان نوجوان هنگامى كه به چهارراه قبل از مجسمه رسيدند، مسير حركت خود را تغيير دادند تا به دور فلكهاى كه مجسمه شاه در آن است، نچرخند.
پس از اين تغيير مسير، پليس تصميم گرفت كه راهپيمايان را دستگير كند، اما نوجوانان كه از نقشه پليس خبر دار شدند، بين جمعيت تماشاچى پراكنده شدند و تنها توانستند چند نفر را دستگير كنند.
اولين دستگيري
بدنبال راهپيمايى روز عاشورا (سال 53)، ساواك عاملين آتش زدن سيرك مصرى (سال 51) را شناسايى كرد كه يكى از آنها حسين بود. مأمورين ساواك وارد مدرسه شده و حسين را در كلاس درس، دستگير كردند.
در اين زمان حسين، اين نوجوان 16 ساله و كوچك اندام، در محاصره چند مأمور قوى هيكل و مسلح قرار گرفته بود. آنها حسين را به منزل آوردند تا اتاق او را مورد بازجويى قرار دهند.
وقتى كه مأمور ساواك با پوتين نظامى وارد اتاق شد، حسين با حالت پرخاش و صداى بلند به او گفت: ما روى اين فرشها نماز مىخوانيم، كفش هايت را درآور!
مأمور ساوك كه از آن همه جسارت و شهامت اين نوجوان شگفت زده شد، كفشهايش را درآورد.
برايم قرآن بياوريد
در اولين دستگيرى حسين، او را در بند نوجوانان زندانى كردند.
پس از مدتى كه به ملاقاتش رفتيم، مشاهده كرديم كه زندان داراى اتاقهاى بسيار كوچك و قديمى و كاملاً غير بهداشتى است. از حسين سئوال كرديم چه چيز لازم دارى كه برايت بياوريم. گفت: فقط يك جلد قرآن برايم بياوريد.
نماز جماعت در زندان
در سال 53 كه حسين را دستگير كردند، او را به بند نوجوانان زندان بردند. زندانيان اين بند، نوجوانانى بزهكار بودند كه به جرم دزدى و دعوا و... به زندان افتاده بودند. وقتى حسين وارد اين بند شد، بعضى از زندانيان او را مسخره مىكردند و مىگفتند: باكى دعوا كردى؟ چى دزديدى؟ و... اما حسين با صبر و حوصله بزودى توانست چند نفر از آنها را نماز خوان كند. چند روز بعد مأموران زندان ناگهان متوجه شدند كه همان نوجوانان بزهكار، به امامت حسين، نماز جماعت مىخوانند و جلسه قرائت قرآن بر پا كردهاند.
بدنبال گزارش مأموران، حسين را از اين بند ، خارج كردند.
تا چند سال بعد هر چند وقت يكبار يكى از آن نوجوانان بزهكار به سراغ حسين آمده و مىگفتند، حسين آقا در زندان ما را هدايت كرد.
ريسمان پيچ به درخت
مأموران زندان به ساواك گزارش دادند كه حسين، نوجوانان بزهكار زندان را نماز خوان كرده است بلافاصله مأمور ساواك وارد زندان شد و حسين را زير مشت و لگد قرار داد و بعد او را از بند بيرون برده و به درختى كه در حياط زندان بود، ريسمان پيچ و او را در هواى سرد زمستان رها كرد.
پس از گذشت چندين ساعت، نيمههاى شب مأمور ديگرى ريسمان را باز كرد و حسين را كه از حال رفته بود، به سلول زندانيان سياسى منتقل كرد.
در ميان تاريكى سلول، يكى از برادران از خواب برخاسته و نام زندانى تازه وارد را سئوال كرد همين كه حسين خودش را معرفى كرد، آن برادر جاى خودش را به حسين داد تا استراحت كند و خودش نشست. زيرا آن سلول به حدى تنگ بوده كه بايد چند نفر بنشينند تا ديگران بتوانند بخوابند.
کفش مخصوص
در سال 53، كه حسين، پس از راهپيمايي روز عاشورا در چنگال دژخيمان ساواك اسير شده بود، او را بسيار شكنجه كردند، از جمله شكنجهها، استفاده از صندلى الكتريكى، ضرب و شتم شديد با كابل برق، آويزان كردن پاها از سقف بود. حسين همه شكنجهها را تحمل مىكرد و هرگز اطلاعاتى به ساواكيها نمىداد.
پس از گذشت مدتها روزى اجازه ملاقات به يك نفر داده شد، و سيد كاظم، براى ملاقات برادرش به ساواك رفت. وقتى حسين وارد اتاق شد، كاظم با كمال تعجب ديد كه حسين بلند قد شده است.
بعد از آزادى كه مسئله را جويا شد، حسين گفت: كف پايم بر اثر شكنجهها، بشدت زخمى شده بود و براى اينكه بتوانم به اتاق ملاقات بيايم، كفش مخصوص به من دادند كه در كف آن حدود 10 سانتيمتر ابر و پنبه قرار داشت.
موضع مکتبي حسين در زندان
برادر كرمى نقل مىكند:
در سال 53 بعد از راهپيمايى عاشورا اگر چه در ميان گروهى كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود. اما از همه بيشتر شكنجه شد و بهتر از همه هم مقاومت مىكرد تا جايى كه موجب تعحب و عبرت همه شده بود. در بازجويى هايى كه ساواك از او مىنمود كوچكترين سخنى به ضرر دوستانش نمىگفت و هيچگاه اسرار را فاش نمىنمود. در جريان بازجويى دادگاه نظامى نيز صريحاً اعتراض و انتقاد مىنمود. در زندان نيز موضعى بسيار انقلابى و مكتبى داشت و هرگز با كمونيستها سازش نكرد و از عناصر التقاطى به شدت انتقاد مىكرد. من و حسين يك سلسله بحثهاى جهان بينى و انسانشناسى و مسايل مكتبى با يكديگر داشتيم. او داراى مطالعات اعتقادى و سياسى بسيارى بود و در عين حال در مبارزه و عمل نيز مكتب را پياده مىنمود.
اعتصاب خواهران دانشجو
حسين در سال 1356 در كنكور شركت كرد و در رشته انتخابى و مورد علاقهاش يعنى تاريخ دانشگاه فردوسى مشهد پذيرفته شد.
با اين كه دانشجوى سال اول بود و از اهواز به شهر جديدى وارد شده بود، اما در همان چند ماه اول، چهرهاى سرشناس گرديد و غالب دانشجويان او را بعنوان فردى انقلابى و پرتلاش مس شناختند. در اين سال كه اوج تظاهرات دانشجويى عليه رژيم شاه بود، روزى بدنبال تظاهرات، گارد دانشگاه وارد محوطه مىشود. يكى از مأمورين، به يكى از خواهران چادرى كه در حال عبور از سالن دانشكده بودند، پرخاش مىكند. حسين كه شاهد اين جسارت بوده، به مأمور، پاسخى تند مىدهد و مأمور، حسين را دستگير و پس از ضرب و شتم به داخل كاميون پرتاب مىكند .عدهاى از خواهران دانشجو كه شاهد ماجرا بودند، عليه آن مأمور شعار مىدهند و بعد همگى جلوى كاميون مىنشينند و مىگويند تا حسين را آزاد نكنيد، از اينجا حركت نمىكنيم. سرانجام با آزادى حسين، اعتصاب خواهران به پايان رسيد.
زيارت حضرت امام رضا (ع)
حسين بيش از يك سال دانشجوى دانشگاه مشهد بود، در اين مدت همه شب، يك ساعت قبل از اذان صبح از خواب برخاسته و براى اقامه نماز شب و عبادت، به حرم حضرت امام رضا (ع) مىرفت.
تظاهرات در مشهد
حسين در راهاندازى تظاهرات ضد رژيم شاه در مشهد مقدس، نقش بسيار فعال داشت. اولين تظاهرات وسيع مشهد، در تشييع جنازه حجةالاسلام كافى بود، كه حسين در طراحى و راه اندازى آن تظاهرات، نقش بسزايى داشت. چند روزپس از اين تظاهرات بود كه امام خميني در اطلاعيه اي فرمودند :"مشهد بيدار شده و....."
پس از فاجعه سينما ركس آبادان (سال 56) خيابانهاى اطراف حرم، پراز تانك، نفربرونيروى نظامى بود و كسى جرأت راه اندازى تظاهرات نداشت. در اولين روز كه خبر سينما ركس اعلام شد، حسن پرچم سياهى بدست مىگرفت و در فاصله حدود صدمترى از سربازان رژيم فرياد «الله اكبر» سر مىداد، مردم با ديدن اين شهامت، او را همراهى مىكردند و همين كه جمعيتى حدود 30 الى 40 نفر جمع مىشدند. مأموران نظامى با گاز اشك آور و تيراندازى، آنها را متفرق مىكردند. در آن روز من شاهد بودم كه چندين بار با فرياد حسين، تظاهرات خيابانى شكل گرفت.
مبارزه با انحراف فکري
در سالهاى 54 تا 56 كتابهاى ماركسيستى در دانشگاهها رايج بود و سازمان به اصطلاح مجاهدين خلق، (منافقين) نيز فرهنگ كمونيستها را تأييد كرده بود و صراحتاً خود را به جريان كمونيست ارتباط مىداد.
در آن ايام كتب فراوانى با عنوان تفسير سورههاى قرآن بوسيله فردى به نام آشورى نوشته و منتشر مىشد.
دانشجويان مسلمان نيز كه اطلاع عميق مذهبى نداشتند، آن كتب تفسير را مطالعه مىكردند و مطالعه آنهارا به ديگران نيز توصيه مىنمودند، از جمله در دانشگاه مشهد، چنين بود.
سيد كاظم نقل مىكند در سال 56 براى زيارت و ديدار سيد حسين به مشهد رفتم. حسين بحث كتب مذكور را پيش كشيد و با قاطعيت و استدلال مىگفت، اين فرد دروغگو است و من حتى نسبت به مسلمان بودنش شك دارم!
ناگفته نماند كه در آغاز انقلاب اين فرد گروهك فرقان را رهبرى مىكردو به شهادت رساندن استاد شهيد مطهرى (ره) از جمله جناياتشان بود.
درس حضرت آيت الله خامنهاي
حضرت آيت الله خامنهاى در سال 56، در مسجد كرامت مشهد، جلسه تفسير قرآن داشتند. در اين درس، غالباً دانشجويان شركت مىكردند و حسين نيز از اين محفل نورانى بهره مىجست.
البته رژيم شاه از اين گونه جلسات بسيار وحشت داشت و اين مسجد را تعطيل كرد، اما جلسات تفسير با شور و گرمى بيشتر در مسجد امام حسن (ع) برگزار مىشد و سرانجام با تبعيد حضرت آيةالله خامنهاى به ايرانشهر، جلسات تعطيل شد.
سه شهيد
در مشهد سه دانشجوى مؤمن، با يكديگر بسيار دوست و صميمى بودند و هر سه آنها، به فوز عظيم شهادت، دست يافتند.
نفر اول، حسين خزعلى بود كه در تظاهرات ضد رژيم شاه در قم به شهادت رسيد و دو نفر ديگر حسين علم الهدى و محمود قدوسى بودند كه هر دو با هم در حماسه هويزه به شهادت رسيدند.
کوهنوردي و روزه
در ايامى كه حسين در مشهد بود، غالب روزهاى جمعه به كوه مىرفت و علاوه بر آن سعى مىكرد كه روزه بگيرد.
خودسازي
روزى به همراه حسين به اطراف مشهد رفتيم. بعد از طرقبه، به چشمهاى رسيديم كه آبى صاف و خنك داشت و از ارتفاع چند مترى، بصورت آبشار به پايين مىآمد. حسين پيراهنش را درآورد و كمرش را زير آبشار قرار داد، و سعى مىكرد كه بتواند فشار آب و سردى آن را تحمل كند.
به او گفتم، چرا چنين مىكنى؟ گفت: بايد خودمان را بسازيم تا بتوانيم در مقابل شكنجههاى ساواك مقاومت كنيم.
مطالعه
حسين در مشهد اتاق كوچكى كرايه كرده بود كه اين اتاق كوچك، روزها محل رفت و آمد مكرر دانشجويان بود،بطورى كه پس از چند ماه، مجبور مىشد، براى رفع مزاحمت از صاحبخانه، به جايى ديگر برود. چراغ اتاق حسين، معمولاً از شب تا صبح روشن بود و در مدت كوتاهى كه در مشهد بود، بسيارى از كتب معتبر تاريخ اسلام به زبان عربى و فارسى را مطالعه و يادداشت بردارى كرده بود.
شبى ميهمان او بودم و چون از تهران به مشهد رفته بودم، ابتداى شب خوابيدم، نيمه شب، حسين با حالتى عجيب، مرا صدا زد و گفت،بلند شو، بلند شو.
گفتم چه شده؟ حسين با حالت خاصى گفت: بلندشو، ببين در اين كتاب چه مطالب جالبى از پيامبر (ص) نوشته...!
کنفرانس در کلاس دانشگاه
مطالعات وسيع حسين و يادداشت بردارى كتب تاريخ، سبب شده بود كه او ديدگاهى عميق در تاريخ داشته باشد. به هيمن جهت هر گاه اساتيد دانشگاه سخنى از مورخين غربى نقل مىكردند. بلافاصله، حسين ديدگاه صحيح را مطرح مىكرد و پيرامون موضوعات مختلف تاريخى كنفرانس مىداد.
حسين با اساتيدى كه برداشت صحيح از تاريخ اسلام نداشتند، آنقدر بحث و گفتگو مىكرد كه بعضى از اينگونه اساتيد گفته بودند: اگر حسين، در كلاس باشد، ما به كلاس نمىآييم!
نامه حسين
سيد حسين از هر فرصت براى رشد معنوى ديگران استفاده مىكرد. كتابهاى مذهبى بين بچههاى فاميل و محله و مدرسه توزيع مىكرد، و نتيجه مطالعه آنها را جويا مىشد و نيز در مدت كوتاهى كه در دانشگاه مشهد بود (حدود يك سال و نيم) با بسيارى از دوستان و نيز برادران و خواهرانش مكاتبه داشت و نامه هايى پرمحتا براى ايشان مىفرستاد. متن يكى از نامه هايى كه ايشان براى خواهرش ارسال داشته چنين است (1) :
خواهر عزيز؛
پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مىكنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضى كنم كه سال نو را آغاز كنيم و در اين لحظات حساس از عمر با شما سخن نگويم ناچار قلم به دست گرفتم تا با شما حرف بزنم.
ساعتى پيش داشتم مطالعه مىكردم كه به يك جمله رسيدم در مورد اين جمله زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه اين ساعات فكر راكه در آستانه شروع سال جديد بود، برايتان بنويسم.
شاندل(SHANDEL) متفكر بزرگ اروپايى قرن بيستم در مورد چگونگى زندگى انسان در قرن بيستم مىگويد: «انسان اين عصر زندگى را وقف تهيه وسائل زندگى مىكند.»
ما زندگى را در رنج مىگذرانيم تاراحتى و آسايش ايجاد كنيم تمام عمر مىدويم بااين اميد كه لحظاتى بنشينيم. تمام عمر زحمت مىكشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مىگذرد و راحتى و نشستن و آرامش را لمس نميكنيم و نمىيابيم زيرا مرتباً از طريق اجتماع به ما نيازهاى جديد تلقين مىشود.
نيازهاى كاذب و مصنوعى كه دائماً در انسان بوجود مىآورند بوسيله تبليغات است تلويزيون را روشن مىكنيد بعد از دو ساعت خاموش مىكنيد به خودتان نگاه مىكنيد مىبينيد هفت، هشت احتياج خريد تازه بوجود آمده كه قبلاً لازم نداشتيم كه قبلاً مثلاً با خاكستر ديگر را مي شستيد امروز حتماً بايد پودر... بخريد.
بوردا مىخريد، زن روز مىخريد، نگاه مىكنيد، در فكر تهيه لباسها و مدلهاى آن مىافتيد. استعمار فرهنگى و فرهنگ زدايى از طريق تقليد، تشبيه، رقابت مصرفهاى مصنوعى و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد(ص) «من يتشبه بقوم فهومنه» پى مىبريم كه از كلمه شبيه استفاده شده اگر زندگى ما مثل اروپايي ها شد اگر وضع لباس ما مثل مدلهاى ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم و... شد خود نيز از نظر خصوصيات انسانى و درك و انتخاب راه زندگى بسوى او شدن ميل كردهايم. يكنواختى قالبى شدن انسانها در جوامع گوناگون مخصوصاً در ملت ما مرتباً بوسيله برنامه هاى فرهنگيمان در سطح وسيعى از طرف مسئولان امر پياده مىشود همه در قالبهاى ماشينيسم، بخاطر بالا بردن مصرف جهانى مخصوصاً جهان سوم، كه دنياى صنعتى به ما تحميل مىكند. غارت اصالتها منابع معنوى از بين رفتن خصوصيات زندگى شرقى و يا اسلامى كه عبارت است از: مصرف هر چه كمتر و توليد هر چه بيشتر، بوسيله عوامل آموزشى دگرگون مىوشد. چرا كه اروپاى صنعتى مىبايست براى توليدات اضافى خود مصرف كننده پيدا كند و چه كند كه بتواند كالاى مصرفى بدهد و مواد توليدى بگيرد و منت هم بگذاريد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سوارى خواست خرخوبى تربيت كرده باشد و...
ابتدا باا ستعمار فرهنگى كار خود را آغاز مىكند سپس از يك خصيصه پاك و اصيل خدايى كه به رسم امانت به انسان داده شده استفاده مىكند و آن تنوع به شكلى از تكامل است.
ما مىبينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفهها و مذهبها و ايده آلها و عشقها و خواسته ها و... خلاصه شده در اين، اصالت مال زندگى مادى است. وقتى زندگى مادى اصالت دارد، هدف رفاه است. پس براى چه بايد كار كرد؟
براى ساختن وسائل آسايش. بنظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد ياانسان ديروز؟ پس همه نيروهايمان صرف فدا كردن آسايش زندگى، براى تهيه وسايل آسايش زندگى.
داستان شازده كوچولو را خواندهايد؟ آيا قربانى شدن آسايش زندگى براى چه؟ براى تكامل؟ براى تعالى ؟ براى رفتن به حقيقت؟ براى رسيدن به ايده آلهاى مقدس انسانى، براى تقرب و نزديكى به بهترين دوست و ياور او (الله)؟ نه براى بدست آوردن وسائل زندگى. زيستن براى مصرف، مصرف براى زيستن.
يك دور باطل - دور حماقت - كار - استراحت- خوردن - خوابيدن همين و بس!!!
بهتر است كمى فكر كنيم ملاك ما براى شناختن افراد چيست؟ مثال مىزنم، آيا وقتى مثلاً به خواستگارى مىرويد چه مىپرسيد؟ مىپرسيد كه، آيا شما آدم باهوشى هستيد؟ با شهامت هستيد؟ چه مقدار وقار و اصالت داريد؟ چه مقدار قرآن را درك كردهايد؟ چه مقدار در تاريخ و اقتصاد و جامعهشناسى و تفسير و فهم سخنان ائمه مطالعه داريد؟ معلوماتتان چقدر است؟ و... هرگز!
درست همانگونه مىانديشيم و همانگونه انتخاب مىكنيم كه فرهنگ مادى بورژوازى غرب به ما تحميل كرده و معيار ارزشهامان بسته بندى شده از غرب مىآيد، اما خود نمىدانيم و نمىفهميم و خيال مىكنيم كه انديشه و فكرمان اسلامى است در صورتى كه انديشهاى كه قران به ما مىخواهد بدهد، درست عكس آن است و با آن در تضاد كامل است و اصلاً انديشه تربيتى قرآن براى از بين بردن چنين ارزشها و معيارها و طرز فكرها و برداشتها و چنين شناختى است نسبت به زندگى و وسايل مادى، نيازها، آرزوها، خواستها، ايدهآلها، و...
و ما تلاشمان و ناراحتي هايمان و رنجها و حتى نوع احساسهامان در اين است كه بهتر زندگى كنيم و چرا؟ زندگى يعنى چه؟ تلاش براى چه؟ اصلاً چرا زندگى كنيم؟ و به اينها توجه نداريم چرا كه نتوانستيم خود را از لجن فرهنگ بورژوازى نجات دهيم از لجن مصرف بدون توليد.
از لجن زندگى خلاصه شده در ماديان، و تمام نيروهاى خلاق و نبوغهاى سرشار را در وسيله خلاصه كردن. درست مثل كسى كه پلهاى گذاشته خود را به پشت بام برساند، اما همين كه پا روى پلكان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فكر كند، سوراخ سمبههاى آن، رنگ آن و غيره كه لحظهاى خواهد رسيد و گريبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فكر اين است كه پله چوبى را تبديل به پله فلزى يا فلزى را تبديل به كائوچو و كائوچو يا طلا و يا... كند و در نتيجه عمر تمام مىشود و خود را به پشت بام نرسانده. خواهش مىكنم اين جمله را با دقت بخوان و فكر كن تا عظمت آن را درك كنى «الناس نيام اذا ما تواانتبهوا» (مردم خوابند وقتى كه مردند متنبّه مىشوند، بيدار مىشوند) كه حدس مىزنم اين جمله زيبا از فاطمه بزرگ باشد.
آن الگوى نمونه، شاهد اسوه در همه زمانها براى همه نسلها و همه دختران و مادران تاريخ، آن چهره زنده كه جز از وقايع مرگ او از تاريخ زندگيش چيزى نمىدانيم و او كه بايد در لحظههاى زندگى در تصميم ها، در انتخاب ها، در جلو چشمانمان باشد تا بياموزيم كه چگونه زندگى كنيم و چگونه بميريم.
نتايجى كه من از اين جمله گرفتهام به شما ارائه مىدهم چه بسا كه شما فكر كنيد و به نتايج عميق ترى دست يابيد مردم خوابند:
1- خواب معمولاً در شب است و از خصوصيات شب تاريكى و سياهى و ظلمات است.
2- كسى كه خواب است از وقايعى كه در اطرافش اتفاق مىافتد بى خبر است.
3- كسى كه خواب است از خود نيز بى خبر است.
4- اگر دشمنى داشته باشد به سادگى مىتواند او را از بين ببرد يا در دام بياندازد.
5- هنگاميكه خورشيد كه مظهر نور است و روشنايى، طلوع مىكند، از خواب بيدار مىشود.
6- كلمه ناس بكار رفته بمعناى توده مردم.
7- كسى متنبه و پشيمان مىشود كه بيدار شود.
كسى كه مىفهمد مىداند كه استعداد و نيروهاى بسيار در وجود داشته، سرمايههاى عظيمى خدا به او عطا كرده است و نبايد آنها را راكد در عالم خواب و ناآگاهى قرار دهد، همانند آب راكدى كه مىگندد و بوى بد مىدهد و ناگهان كار از كار گذشته و مرگ فرا رسيده و راه بازگشتى نيست.
هدف او (الله) از آفرينش انسان تكامل بسوى اوست و سرمايههاى مادى را در اختيار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف به كار بريم. اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهايمان را دفن مىكنيم و در گورستان فراموشى رها مىكنيم و به قول قرآن زندگى مان كافرانه مىشود.
«زين للذين كفرو الحيوة الدنيا و يسخرون من الذين آمنوا و الذين اتقوا فوقهم يوم القيامه»
كسانيكه كفر ورزيدند و حيات دنيا براى آنان زينت داده شده و ايمان آورندگان را مسخره مىكند ولى كسانيكه تقوى پيشه كردند روز قيامت و حيات اخروى برايشان بسيار برتر و مهمتر است.
به آيه 14 سوره آل عمران مراجعه كنيد و در يابيد كه در اين آيه نقش زن در تعيين جهت فكري و مسير زندگى مرد و اجتماع چگونه مطرح شده." الدنيا مزرعه الاخره "
12- يونس، هر چه كه نداشتيم از خدا مىخواهيم و هنگاميكه خدا آنرا به ما داد او را فراموش مىكنيم پس جزو مسرفين هستيم زيرا آنچه را از نعمتها كه خدا به ما داده، تا در راه رسيدن به او بكار بريم و اگر به كار نگرفتيم مسرفيم. كذالك زين للمسرفين ما كانوا يعملون، ان الله لا يحب القوم المسرفين.
21- اعراف، اين آيه بسيار عميق، زيبا و رسا است.
خطاب به بنى اسرائيل (همان قومى كه پيامبر ما را به آنها تشبيه مىكند) متاع و زينت دنيا را حرام نكرديم بر مردم بلكه اينها وسيلهاى است براى مردم با ايمان و اينها فقط در دنياست و البته در آخرت بهتر از اينها را به مردم با ايمان خواهيم داد.
سوره كهف آيه 7- سوره اعراف آيه 31 - سوره حديد آيه 20- سوره كهف آيه 28- سوره قصص آيه 78 و 79 - سوره احزاب آيه 28- سوره توبه آيه 38- سوره نسا آيه 77- سوره آل عمران آيه 185- سوره نحل آيه 117- سوره يونس آيه 33 و 70- سوره رعد آيه 26- سوره شورى آيه 36- سوره زخروف آيه 35- مراجعه كنيد با دقت به سخن خدا گوش كنيد تا چگونه زندگى و راه و هدف و نوع نيازها و خواستهايمان را از فرهنگ و ايدئولوژى قرآن بگيريم و به جهانيان ثابت كنيم كه قرآن براى همه زمانهاست و عملكردن به آن براى همه نسلها.
منتظر پاسخ شما به سخن من
برادرتان از مشهد – حسين
تحليل سياسي
در ايام اوج گيرى انقلاب اسلامى، بسيارى از گروههاى سياسى چپ و راست، فعاليت مىكردند و هر كدام، عدهاى طرفدار داشتند غالب كلاسهاى دانشگاه، مبدّل به مركز گروهكهاى چون: پيكارىها، تودهاىها منافين (مجاهدين خلق)، امتىها و... شده بود.
در آن ايام، شرايط مشهد و دانشگاه مشهد به شكلى بود كه مسائل سياسى بسيار پيچيده بود و تشخيص راه حق و باطل، نياز به دقت فراوان داشت برخى از دوستان حسين، كه در ايام گذشته، همرزم بودند، به تدريج جذب گروهكهاى گوناگون شده و از مسير اصلى انقلاب، جدا شدند. اما حسين و عدهاى از دانشجويان متعهد، با كسب رهنمود از حضرت آيت ا... خامنهاى و شهيد هاشمى نژاد، هرگز از مسير صحيح انقلاب، جدا نشدند .
حسين و اشعار مولوي
حسين به اشعار حافظ و مولوى بسيار علاقه داشت و در كتابخانهاش چندين جلد از ديوان شعراى بزرگ ديده مىشد.
حسين خود به ديوان اشعار مراجعه مىكرد و شاگردانش را نيز به استفاده از اشعار پرمعنا، تشويق مىكرد. از جمله اشعارى كه بسيار مورد علاقه حسين بود و آن را در يادداشت هايش نيز نوشته است، اين دو بيت است :
كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم ترا
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم ترا
پنهان نگشتهاى كه شوم طالب حضور
غايب نگشتهاى كه هويدا كنم ترا
زلزله طبس
سال 56 ، همزمان با اوج گيرى انقلاب، زلزلهاى مهيب، در طبس بوقوع پيوست و حضرت امام خمينى (ره) در پيامى كه از تبعيدگاه خود نجف اشرف صادر فرمودند، ملت ايران را به يارى زلزله زدگان فرا خواندند.
دانشجويان مشهد، به يارى مردم شتافته و ستاد كمك رسانى، در طبس ايجاد نمودند. در همين شرايط بود كه موضع دانشجويان غير مسلمان و مسلمان از يكديگر جدا شد و هر كدام ستاد مستقل تشكيل دادند و از سوى ديگر، شاه، كه خود را در حال نابودى مىديد، بدنيال فرصتى بود كه خود را خدمتگزار مردم بخواند و به هيمن منظور همسرش را به طبس فرستاد اما هنگام ورود نماينده شاه به طبس، تظاهرات وسيع ضد شاه راه اندازى شد.
حسين و چند نفر از دوستانش، كه به نمايندگى دانشجويان مسلمان و در رابطه نزديك با حضرت آيت الله خامنهاى، به طبس آمده بودند، در هدايت جريانات و نيز كمك به زلزله زدگان نقش بسيار مؤثرى را ايفاء نمودند.
تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت
قبل از پيروزى انقلاب حسين كه دانشجوى مشهد بود، به اهواز آمده بود. وقتى به اهواز رسيد، از اينكه روى ديوارهاى شهر، شعارى نوشته نشده بود، بسيار ناراحت شد و گفت: بايد اقدام كنيم. با هم به بازار رفتيم و چند قوطى رنگ اسپري خريديم و موتور يكى از دوستان را هم گرفتيم. قرار شد نيمهاى شب شعار نويسى بر ديوارها را شروع كنيم. آن شب خسته بوديم و تا طلوع فجر به خواب رفتيم. وقتى كه براى نماز بيدار شديم، با وجود اينكه هوا رو به روشنى بود، حسين مصمم بود كه برنامهاش را اجرا كند. سوار بر موتور از خانه بيرون آمديم، من رانندگى موتور را عهده دار شدم و حسين شعار نويسى را.
اولين شعارى كه حسين با خط زيبا نوشت اين شعار بود:
تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت
تكبيرهاى شبانه
در ايام حكومت نظامى (سال 1365) در دهه اول محرم، يكى از روحانيون انقلابى قصد سخنرانى در حسينيه اعظم اهواز را داشتند. مزدوران رژيم شاه، با چند تانك و نفربر اطراف حسينيه را محاصره كرده و از ورود مردم جلوگيرى مىكردند.
روحانيون شهر براى اعتراض به عملكرد حكومت نظامى، در يكى ديگر از حسينيههاى شهر تحصن كردند. اما عوامل رژيم شاه به آنجا نيز هجوم آورده و مىخواستند تجمع روحانيون را نيز از بين ببرند. همه در حال گفتگو براى راه حلى بودند كه حسين پيشنهاد كرد: براى اعتراض به حكومت نظامى و نيز رساندن پيام به گوش همه مردم، در يك ساعت معين از بلندگوى همه مساجد شهر، بمدت 15 دقيقه، تكبير بگوئيد.
اين طرح براى اولين بار در اهواز اجرا شد و همين كه تكبير گفتن از بلندگوى مساجد شروع شد، مردم نيز به پشت بامها آمده ودر سراسر شهر، شعار و فرياد الله اكبر سردادند.
حسين، خود به يكى از مساجد مركزى شهر رفته و فرياد تكبير سر داد.
گروه موحدين
برادر محسن رضايى در مورد آغاز آشنايى اش با سيد حسين مىگويد:
اواخر سال 56 بدليل گسترش فعاليت هايمان در خوزستان به اهواز رفتيم كه از طريق يكى از روحانيون مبارز اهواز با حسين آشنا شديم. در همان لحظه اول شيفته ايشان شديم و قرار شد در زمينه فعاليتهاى سياسى، نظامى با هم هماهنگى داشته باشيم. آن موقع ايشان در رابطه با گروه موحدين (2) كار مىكردند. در سال 57 با اوجگيرى انقلاب، مرتب با هم جلساتى داشتيم و براى رشد انقلاب اسلامي فعاليتهايى مىكرديم.
کنسولگري عراق
حضرت امام خمينى (ره) از سال 42 به عراق تبعيد شدند. در سال 57 با اوجگيرى انقلاب اسلامى، رژيم شاه با عراق هماهنگ كرد كه مانع حركت سياسى امام شوند و يا ايشان آن كشور را ترك نمايند.
امام فرمودند، من از اين فرودگاه به آن فرودگاه مىروم، اما دست از مبارزات بر نمىدارم.
سرانجام حضرت امام (ره)، عراق را به سوى مقصد نامعلوم ترك كردند.
گروه موحدين، كه حسين يكى از اعضاى فعال آن بود، براى نشان دادن خشم ملت به عملكرد رژيم عراق، تصميم گرفتند كنسولگرى عراق در شهر خرمشهر راآتش بزنند.
با اينكه مأموران مسلح اطراف آن محل را محاصره كرده بودند، اما حسين و سه نفر از دوستانش پس از درگيرى با مأموران به ساختمان نزديك شدند تا آنجا را به آتش بكشند اين عمليات در راديوهاى بيگانه انعكاس وسيع داشت و دوستان حضرت امام را بسيار شاد نمود.
عمليات در کرمان
در سال 57 مردم قهرمان كرمان، در مسجد جامع اين شهر شعارهاى ضد رژيم مىدادند كه ناگهان مأموران رژيم شاه وارد مسجد شده و با ضرب و شتم مردم، جنايت و فاجعه آفريدند. در آن ايام در سراسر كشور شعار مىداند: كتاب قرآن را، مسجد كرمان را، شاه به آتش كشيد.
بدنبال اين ماجرا، حسين و شهيد محمد على مالكى و دو نفر ديگر از دوستانشان وارد شهر كرمان مىشوند و به كمك جوانان انقلابى آن شهر، شناسايى خود را انجام مىدهند.
سرانجام حسين مواد منفجره را زير لباسش مخفى مىكند و به بهانه گرفتن ويزا جهت سفر خارجى از جلوى ديد مأموران، عبور كرده و مواد منفجره را جاسازى نموده و از در ديگر، بيرون مىرود. پس از 2 دقيقه ساختمان شهربانى منفجر شد و در حالى كه مأموران رژيم شاه، سراسيمه فرار مىكردند، مردم انقلابى كرمان با شادى فرياد الله اكبر سردادند.
مجازات نماينده مجلس طاغوت
در ايام حكومت نظامى (سال 57) امام خمينى از تبعيدگاه خود (پاريس)حركت انقلاب را هدايت مىكردند. امام در پيامى فرمودند نمايندگان مجلس شورا، غير قانونى اند و بايد مجلس تعطيل شود. يكى از نمايندگان روحانى نما سخن امام را مورد تمسخر قرار داده و نيز نسبت به حركت انقلابى مردم بسيار توهين مىكرد. حسين و دو نفر از دوستانش صميم گرفتند، آن نماينده را مجازات نمايند. سرانجام روزى به طرف ماشين او تيراندازى نموده و او را مجروح نمودند.
بدنبال اين عمليات، مجلس شورا كاملاً تعطيل شد و نمايندگان براى حفظ جان خود از آمدن به مجلس، خوددارى كردند.
عمليات در شرکت نفت
در سال 57 بسيارى از كارخانجات و مؤسسات دولتى و غير دولتى به اعتصاب عمومى ملت پيوستند، اما پيوستن شركت نفت به اعتصابيون، بسيار مهم بود و مأموران رژيم اجازه چنين كارى را نمىدادند.
امام خمينى در پيامى، صنعت نفت را به پيوستن به مردم دعوت كردند. بدنبال اين پيام، گروه موحدين رياست مناطق نفتخيز شركت نفت(مستشار امريكايى) را مجازات انقلابى نمودند.
پس از اين برنامه چريكى بسيار مهم، اعتصاب شركت نفت، كامل شد و بدينوسيله اساسىترين ضربه بر پيكره نيمه جان رژيم شاه وارد شد.
عمليات در اهواز
در سال 57 بسيارى از شهرهاى ايران، از جمله اهواز، حكومت نظامى بود و تانكها و زرهپوشها در شهر، رفت و آمد مىكردند. حسين و دوستانش تصميم مىگيرند به حكومت نظامى، ضربهاى وارد سازند. براى اين كار حساس ترين منطقه شهر را در نظر مىگيرند، جايى كه خانه فرماندار نظامى، صدا و سيما، استاندارى و... در آن قرار داشت. چند دقيقه قبل از شروع ساعت حكومت نظامى (9 شب) عمليات را آغاز مىكنند و براى تهيه اسلحه با چند مأمور رژيم، درگير مىشوند.
ناگها
لینک کپی شد
نظر شما
