کتاب درباره شهيد - لحظه هاي آشنا

کد خبر: ۱۲۰۴۱۷
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۹ - 08November 2008
شهيدان بزرگوار، چون ستارگان در دل امت اسلامى مى‏درخشند و ما را به طلوع فجر اسلام عزيز اميد مي ‏دهند.

شهيدان عزيز بر ما حق حيات دارند و كمتر چيزى كه از ما انتظار دارند، اين است كه دررساندن پيام آن عاشورائيان زينب گونه باشيم. باشد تا آن مشعل‏هاى پرفروغ، چراغ راه نسل‏ها و عصرها گردند.

شهيد سيد حسين علم الهدى، شهيدى از جمع شهيدان قهرمان انقلاب اسلامى است كه در ابعاد گوناگون رشد كرد و پس از 22 بهار زندگانى، عظمت روحش را در حماسه هويزه، به اوج رسانيد.

آنچه در پيش داريد، خاطراتى كوتاه از زندگانى سراسر تلاشٍٍ، خودسازى و ايثار آن عزيز است.

اميد آنكه مطالعه اين نوشته، ره توشه‏اى ارزنده براى جوانان عزيز باشد.

سيد حميد علم الهدى
 Image

مکتب قرآن

سيد حسين از كلاس اول ابتدايى، با شروع تعطيلات تابستانى، هر روزه به مكتب قرآن مى‏رفت و تا كلاس چهارم ابتدايى توانست قرآن را ختم نمايد.

وى قارى قرآن صبحگاه مدرسه و تكبيرگوى مسجد بود.

با بچه‏هاى محله در تيم فوتبال بازى مى‏كرد و با شنيدن اذان، دوستان خود را به مسجد مى‏خواند و پس از نماز، جلسه قرائت قرآن برگزار مى‏نمود.

 

در منزل

سيد حسين شرايط مختلفى در زندگى داشت، يك وقت دانشجويى مبارز بود، زمانى يك چريك مسلح بر عليه رژيم طاغوت و وقتى يك معلم توانا، اما برخورد و رفتارش در خانه، هيچ وقت تفاوت نمى‏كرد.

هر گاه وارد منزل مى‏شد با شور و حرارت خاصى، همه را تحت تأثير قرار مى‏داد.

نسبت به مادرش بسيار تكريم مى‏كرد و غالباً دست ايشان را مى‏بوسيد، نسبت به برادران و خواهران بزرگتر نيز چنان با عاطفه بود كه هر كس او را محرم راز خود مى‏دانست و نسبت به بچه‏هاى كوچكتر (خواهرزاده و برادرزاده‏ها) چنين بود كه همه را جمع كرده و همچون يك كودك با آنها بازى مى‏كرد.

 

آيات جهاد

حسين با صدايى زيبا قرآن مى‏خواند.

تيمسار جعفرى (فرمانده لشكر خوزستان درزمان شاه) براى افتتاح مسجدى كه در پادگان ساخته بود، از همه شخصيت‏ها، دعوت كرده بود. يكى از دوستان حسين، از ايشان دعوت نمود كه ابتداى اين جلسه، قرائت قرآن نمايد. وقتى كه تيمسار وارد مجلس شد، همه حاضرين به احترام او از جا بلند شدند.

اما حسين سر در قرآن برده و به همين بهانه از جا بلند نشد.

لحظاتى بعد، حسين پشت تريبون رفته و آياتى از سوره نساء را خواند كه :

«مالكم لا تقاتلون فى سبيل الله... » چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان، قيام نمى‏كنيد...

 

سيرک مصري

در سال 1351 يك سيرك مصرى به اهواز آمده بود، كه در جهت فساد اخلاقى جامعه، گام بر مى‏داشت.

حسين در اين زمان نوجوان 14 ساله‏اى بود، و نمى‏توانست در برابر اين حركت شيطانى آرام گيرد. بناچار وى به همراه دو تن از دوستانش، در يكى از ساعات روز كه كسى در آنجا نبود، با بمب بنزينى آن مكان را به آتش كشيدند.

 

نامه مخفي

بعد از آتش زدن سيرك مصرى (سال 51)، حسين و يكى از دوستانش نامه‏اى را تهيه كردند و مخفيانه به مسئول سيرك رساندند.

در آن نامه نوشته بودند:

«در زمانى كه اسرائيل، مردم مظلوم فلسطين را آواره كرده است و ما بايد دست بدست هم بدهيم و مسلمانان جهان را بيدار كنيم، جاى تعجب است كه در اين شرايط، شما براى به فساد كشاندن جوانان كشور ما، به ايران آمده‏ايد و...»

جالب اينكه مسئول سيرك اين نامه را به ساواك نداده بود. زيرا دو سال بعد كه حسين را در رابطه با مسايل ديگرى دستگير كردند، ساواك، هيچ خبرى از اين نامه نداشت. يقيناً اگر ساواكيها از موضوع اين نامه خبر داشتند، شكنجه‏هاى بيشترى بر حسين و دوستش وارد مى‏ساختند.

 

افشاى يزيد زمان (راهپيمايى در روز عاشورا)

حسين و دوستانش در عاشوراى سال 1353، حدود 200 نفر از دانش‏آموزان سياه پوش را بصورت راهپيمايى آرام، در خيابانهاى اهواز هدايت مى‏كردند، در حاليكه روى سينه آنها جملاتى از حضرت امام حسين (ع) نوشته شده بود: "اني لااري الموت الا السعاده ولاالحيوه مع الظالمين الا برما"

در فاصله 150 الى 200 متر يكى از بچه‏ها، صندلى را در وسط جمعيت قرار مى‏داد و سخنان حضرت امام حسين (ع) براى مردم خوانده مى‏شد: مرگ با عزت، بهتر است از زندگى با ظالمان و... همچنين در طول مسير راهپيمايى آياتى از قرآن پيرامون جهاد فى سبيل الله قرائت مى‏شد و حسين با صداى رسا و بلند، ترجمه آيات را قرائت مى‏كرد.

حركت منظم تعدادى نوجوان در رديف‏هاى سه نفره، در بين انبوه عزاداران كه سينه يا زنجير مى‏زدند، توجه همه مردم را به خود جلب كرده بود.

 

بي‌توجهي به مجسمه شاه

مسير دسته‏هاى سينه زنى در عاشورا (سال 53)، از ميدانى عبور مى‏كرد كه مجسمه شاه، در آن نصب بود.

راهپيمايان نوجوان هنگامى كه به چهارراه قبل از مجسمه رسيدند، مسير حركت خود را تغيير دادند تا به دور فلكه‏اى كه مجسمه شاه در آن است، نچرخند.

پس از اين تغيير مسير، پليس تصميم گرفت كه راهپيمايان را دستگير كند، اما نوجوانان كه از نقشه پليس خبر دار شدند، بين جمعيت تماشاچى پراكنده شدند و تنها توانستند چند نفر را دستگير كنند.

 

اولين دستگيري

بدنبال راهپيمايى روز عاشورا (سال 53)، ساواك عاملين آتش زدن سيرك مصرى (سال 51) را شناسايى كرد كه يكى از آنها حسين بود. مأمورين ساواك وارد مدرسه شده و حسين را در كلاس درس، دستگير كردند.

در اين زمان حسين، اين نوجوان 16 ساله و كوچك اندام، در محاصره چند مأمور قوى هيكل و مسلح قرار گرفته بود. آنها حسين را به منزل آوردند تا اتاق او را مورد بازجويى قرار دهند.

وقتى كه مأمور ساواك با پوتين نظامى وارد اتاق شد، حسين با حالت پرخاش و صداى بلند به او گفت: ما روى اين فرش‏ها نماز مى‏خوانيم، كفش هايت را درآور!

مأمور ساوك كه از آن همه جسارت و شهامت اين نوجوان شگفت زده شد، كفشهايش را درآورد.

 

برايم قرآن بياوريد

در اولين دستگيرى حسين، او را در بند نوجوانان زندانى كردند.

پس از مدتى كه به ملاقاتش رفتيم، مشاهده كرديم كه زندان داراى اتاقهاى بسيار كوچك و قديمى و كاملاً غير بهداشتى است. از حسين سئوال كرديم چه چيز لازم دارى كه برايت بياوريم. گفت: فقط يك جلد قرآن برايم بياوريد.

 

نماز جماعت در زندان

در سال 53 كه حسين را دستگير كردند، او را به بند نوجوانان زندان بردند. زندانيان اين بند، نوجوانانى بزهكار بودند كه به جرم دزدى و دعوا و... به زندان افتاده بودند. وقتى حسين وارد اين بند شد، بعضى از زندانيان او را مسخره مى‏كردند و مى‏گفتند: باكى دعوا كردى؟ چى دزديدى؟ و... اما حسين با صبر و حوصله بزودى توانست چند نفر از آنها را نماز خوان كند. چند روز بعد مأموران زندان ناگهان متوجه شدند كه همان نوجوانان بزهكار، به امامت حسين، نماز جماعت مى‏خوانند و جلسه قرائت قرآن بر پا كرده‏اند.

بدنبال گزارش مأموران، حسين را از اين بند ، خارج كردند.

تا چند سال بعد هر چند وقت يكبار يكى از آن نوجوانان بزهكار به سراغ حسين آمده و مى‏گفتند، حسين آقا در زندان ما را هدايت كرد.

 

ريسمان پيچ به درخت

مأموران زندان به ساواك گزارش دادند كه حسين، نوجوانان بزهكار زندان را نماز خوان كرده است بلافاصله مأمور ساواك وارد زندان شد و حسين را زير مشت و لگد قرار داد و بعد او را از بند بيرون برده و به درختى كه در حياط زندان بود، ريسمان پيچ و او را در هواى سرد زمستان رها كرد.

پس از گذشت چندين ساعت، نيمه‏هاى شب مأمور ديگرى ريسمان را باز كرد و حسين را كه از حال رفته بود، به سلول زندانيان سياسى منتقل كرد.

در ميان تاريكى سلول، يكى از برادران از خواب برخاسته و نام زندانى تازه وارد را سئوال كرد همين كه حسين خودش را معرفى كرد، آن برادر جاى خودش را به حسين داد تا استراحت كند و خودش نشست. زيرا آن سلول به حدى تنگ بوده كه بايد چند نفر بنشينند تا ديگران بتوانند بخوابند.

 

کفش مخصوص

در سال 53، كه حسين، پس از راهپيمايي روز عاشورا در چنگال دژخيمان ساواك اسير شده بود، او را بسيار شكنجه كردند، از جمله شكنجه‏ها، استفاده از صندلى الكتريكى، ضرب و شتم شديد با كابل برق، آويزان كردن پاها از سقف بود. حسين همه شكنجه‏ها را تحمل مى‏كرد و هرگز اطلاعاتى به ساواكيها نمى‏داد.

پس از گذشت مدتها روزى اجازه ملاقات به يك نفر داده شد، و سيد كاظم، براى ملاقات برادرش به ساواك رفت. وقتى حسين وارد اتاق شد، كاظم با كمال تعجب ديد كه حسين بلند قد شده است.

بعد از آزادى كه مسئله را جويا شد، حسين گفت: كف پايم بر اثر شكنجه‏ها، بشدت زخمى شده بود و براى اينكه بتوانم به اتاق ملاقات بيايم، كفش مخصوص به من دادند كه در كف آن حدود 10 سانتيمتر ابر و پنبه قرار داشت.

 

موضع مکتبي حسين در زندان

برادر كرمى نقل مى‏كند:

در سال 53 بعد از راهپيمايى عاشورا اگر چه در ميان گروهى كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود. اما از همه بيشتر شكنجه شد و بهتر از همه هم مقاومت مى‏كرد تا جايى كه موجب تعحب و عبرت همه شده بود. در بازجويى هايى كه ساواك از او مى‏نمود كوچكترين سخنى به ضرر دوستانش نمى‏گفت و هيچگاه اسرار را فاش نمى‏نمود. در جريان بازجويى دادگاه نظامى نيز صريحاً اعتراض و انتقاد مى‏نمود. در زندان نيز موضعى بسيار انقلابى و مكتبى داشت و هرگز با كمونيست‏ها سازش نكرد و از عناصر التقاطى به شدت انتقاد مى‏كرد. من و حسين يك سلسله بحث‏هاى جهان بينى و انسان‏شناسى و مسايل مكتبى با يكديگر داشتيم. او داراى مطالعات اعتقادى و سياسى بسيارى بود و در عين حال در مبارزه و عمل نيز مكتب را پياده مى‏نمود.

 

اعتصاب خواهران دانشجو

حسين در سال 1356 در كنكور شركت كرد و در رشته انتخابى و مورد علاقه‏اش يعنى تاريخ دانشگاه فردوسى مشهد پذيرفته شد.

با اين كه دانشجوى سال اول بود و از اهواز به شهر جديدى وارد شده بود، اما در همان چند ماه اول، چهرهاى سرشناس گرديد و غالب دانشجويان او را بعنوان فردى انقلابى و پرتلاش مس شناختند. در اين سال كه اوج تظاهرات دانشجويى عليه رژيم شاه بود، روزى بدنبال تظاهرات، گارد دانشگاه وارد محوطه مى‏شود. يكى از مأمورين، به يكى از خواهران چادرى كه در حال عبور از سالن دانشكده بودند، پرخاش مى‏كند. حسين كه شاهد اين جسارت بوده، به مأمور، پاسخى تند مى‏دهد و مأمور، حسين را دستگير و پس از ضرب و شتم به داخل كاميون پرتاب مى‏كند .عده‏اى از خواهران دانشجو كه شاهد ماجرا بودند، عليه آن مأمور شعار مى‏دهند و بعد همگى جلوى كاميون مى‏نشينند و مى‏گويند تا حسين را آزاد نكنيد، از اينجا حركت نمى‏كنيم. سرانجام با آزادى حسين، اعتصاب خواهران به پايان رسيد.

 

زيارت حضرت امام رضا (ع)

حسين بيش از يك سال دانشجوى دانشگاه مشهد بود، در اين مدت همه شب، يك ساعت قبل از اذان صبح از خواب برخاسته و براى اقامه نماز شب و عبادت، به حرم حضرت امام رضا (ع) مى‏رفت.

 

تظاهرات در مشهد

حسين در راه‏اندازى تظاهرات ضد رژيم شاه در مشهد مقدس، نقش بسيار فعال داشت. اولين تظاهرات وسيع مشهد، در تشييع جنازه حجةالاسلام كافى بود، كه حسين در طراحى و راه اندازى آن تظاهرات، نقش بسزايى داشت. چند روزپس از اين تظاهرات بود كه امام خميني در اطلاعيه اي فرمودند :"مشهد بيدار شده و....."

پس از فاجعه سينما ركس آبادان (سال 56) خيابانهاى اطراف حرم، پراز تانك، نفربرونيروى نظامى بود و كسى جرأت راه اندازى تظاهرات نداشت. در اولين روز كه خبر سينما ركس اعلام شد، حسن پرچم سياهى بدست مى‏گرفت و در فاصله حدود صدمترى از سربازان رژيم فرياد «الله اكبر» سر مى‏داد، مردم با ديدن اين شهامت، او را همراهى مى‏كردند و همين كه جمعيتى حدود 30 الى 40 نفر جمع مى‏شدند. مأموران نظامى با گاز اشك آور و تيراندازى، آنها را متفرق مى‏كردند. در آن روز من شاهد بودم كه چندين بار با فرياد حسين، تظاهرات خيابانى شكل گرفت.

 

مبارزه با انحراف فکري

 

در سالهاى 54 تا 56 كتابهاى مارك‏سيستى در دانشگاهها رايج بود و سازمان به اصطلاح مجاهدين خلق، (منافقين) نيز فرهنگ كمونيست‏ها را تأييد كرده بود و صراحتاً خود را به جريان كمونيست ارتباط مى‏داد.

در آن ايام كتب فراوانى با عنوان تفسير سوره‏هاى قرآن بوسيله فردى به نام آشورى نوشته و منتشر مى‏شد.

دانشجويان مسلمان نيز كه اطلاع عميق مذهبى نداشتند، آن كتب تفسير را مطالعه مى‏كردند و مطالعه آنهارا به ديگران نيز توصيه مى‏نمودند، از جمله در دانشگاه مشهد، چنين بود.

سيد كاظم نقل مى‏كند در سال 56 براى زيارت و ديدار سيد حسين به مشهد رفتم. حسين بحث كتب مذكور را پيش كشيد و با قاطعيت و استدلال مى‏گفت، اين فرد دروغگو است و من حتى نسبت به مسلمان بودنش شك دارم!

ناگفته نماند كه در آغاز انقلاب اين فرد گروهك فرقان را رهبرى مى‏كردو به شهادت رساندن استاد شهيد مطهرى (ره) از جمله جناياتشان بود.

 

درس حضرت آيت الله خامنه‌اي

حضرت آيت الله خامنه‏اى در سال 56، در مسجد كرامت مشهد، جلسه تفسير قرآن داشتند. در اين درس، غالباً دانشجويان شركت مى‏كردند و حسين نيز از اين محفل نورانى بهره مى‏جست.

البته رژيم شاه از اين گونه جلسات بسيار وحشت داشت و اين مسجد را تعطيل كرد، اما جلسات تفسير با شور و گرمى بيشتر در مسجد امام حسن (ع) برگزار مى‏شد و سرانجام با تبعيد حضرت آيةالله خامنه‏اى به ايرانشهر، جلسات تعطيل شد.

 

سه شهيد

در مشهد سه دانشجوى مؤمن، با يكديگر بسيار دوست و صميمى بودند و هر سه آنها، به فوز عظيم شهادت، دست يافتند.

نفر اول، حسين خزعلى بود كه در تظاهرات ضد رژيم شاه در قم به شهادت رسيد و دو نفر ديگر حسين علم الهدى و محمود قدوسى بودند كه هر دو با هم در حماسه هويزه به شهادت رسيدند.

 

کوهنوردي و روزه

در ايامى كه حسين در مشهد بود، غالب روزهاى جمعه به كوه مى‏رفت و علاوه بر آن سعى مى‏كرد كه روزه بگيرد.

 

خودسازي

روزى به همراه حسين به اطراف مشهد رفتيم. بعد از طرقبه، به چشمه‏اى رسيديم كه آبى صاف و خنك داشت و از ارتفاع چند مترى، بصورت آبشار به پايين مى‏آمد. حسين پيراهنش را درآورد و كمرش را زير آبشار قرار داد، و سعى مى‏كرد كه بتواند فشار آب و سردى آن را تحمل كند.

به او گفتم، چرا چنين مى‏كنى؟ گفت: بايد خودمان را بسازيم تا بتوانيم در مقابل شكنجه‏هاى ساواك مقاومت كنيم.

 

مطالعه

حسين در مشهد اتاق كوچكى كرايه كرده بود كه اين اتاق كوچك، روزها محل رفت و آمد مكرر دانشجويان بود،بطورى كه پس از چند ماه، مجبور مى‏شد، براى رفع مزاحمت از صاحبخانه، به جايى ديگر برود. چراغ اتاق حسين، معمولاً از شب تا صبح روشن بود و در مدت كوتاهى كه در مشهد بود، بسيارى از كتب معتبر تاريخ اسلام به زبان عربى و فارسى را مطالعه و يادداشت بردارى كرده بود.

شبى ميهمان او بودم و چون از تهران به مشهد رفته بودم، ابتداى شب خوابيدم، نيمه شب، حسين با حالتى عجيب، مرا صدا زد و گفت،بلند شو، بلند شو.

گفتم چه شده؟ حسين با حالت خاصى ‏گفت: بلندشو، ببين در اين كتاب چه مطالب جالبى از پيامبر (ص) نوشته...!

 

کنفرانس در کلاس دانشگاه

مطالعات وسيع حسين و يادداشت بردارى كتب تاريخ، سبب شده بود كه او ديدگاهى عميق در تاريخ داشته باشد. به هيمن جهت هر گاه اساتيد دانشگاه سخنى از مورخين غربى نقل مى‏كردند. بلافاصله، حسين ديدگاه صحيح را مطرح مى‏كرد و پيرامون موضوعات مختلف تاريخى كنفرانس مى‏داد.

حسين با اساتيدى كه برداشت صحيح از تاريخ اسلام نداشتند، آنقدر بحث و گفتگو مى‏كرد كه بعضى از اينگونه اساتيد گفته بودند: اگر حسين، در كلاس باشد، ما به كلاس نمى‏آييم!



نامه حسين

سيد حسين از هر فرصت براى رشد معنوى ديگران استفاده مى‏كرد. كتابهاى مذهبى بين بچه‏هاى فاميل و محله و مدرسه توزيع مى‏كرد، و نتيجه مطالعه آنها را جويا مى‏شد و نيز در مدت كوتاهى كه در دانشگاه مشهد بود (حدود يك سال و نيم) با بسيارى از دوستان و نيز برادران و خواهرانش مكاتبه داشت و نامه هايى پرمحتا براى ايشان مى‏فرستاد. متن يكى از نامه هايى كه ايشان براى خواهرش ارسال داشته چنين است (1) :

خواهر عزيز؛

پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مى‏كنم.

چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضى كنم كه سال نو را آغاز كنيم و در اين لحظات حساس از عمر با شما سخن نگويم ناچار قلم به دست گرفتم تا با شما حرف بزنم.

ساعتى پيش داشتم مطالعه مى‏كردم كه به يك جمله رسيدم در مورد اين جمله زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه اين ساعات فكر راكه در آستانه شروع سال جديد بود، برايتان بنويسم.

شاندل(SHANDEL) متفكر بزرگ اروپايى قرن بيستم در مورد چگونگى زندگى انسان در قرن بيستم مى‏گويد: «انسان اين عصر زندگى را وقف تهيه وسائل زندگى مى‏كند.»

ما زندگى را در رنج مى‏گذرانيم تاراحتى و آسايش ايجاد كنيم تمام عمر مى‏دويم بااين اميد كه لحظاتى بنشينيم. تمام عمر زحمت مى‏كشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مى‏گذرد و راحتى و نشستن و آرامش را لمس نميكنيم و نمى‏يابيم زيرا مرتباً از طريق اجتماع به ما نيازهاى جديد تلقين مى‏شود.

نيازهاى كاذب و مصنوعى كه دائماً در انسان بوجود مى‏آورند بوسيله تبليغات است تلويزيون را روشن مى‏كنيد بعد از دو ساعت خاموش مى‏كنيد به خودتان نگاه مى‏كنيد مى‏بينيد هفت، هشت احتياج خريد تازه بوجود آمده كه قبلاً لازم نداشتيم كه قبلاً مثلاً با خاكستر ديگر را مي شستيد امروز حتماً بايد پودر... بخريد.

بوردا مى‏خريد، زن روز مى‏خريد، نگاه مى‏كنيد، در فكر تهيه لباسها و مدلهاى آن مى‏افتيد. استعمار فرهنگى و فرهنگ زدايى از طريق تقليد، تشبيه، رقابت مصرفهاى مصنوعى و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد(ص) «من يتشبه بقوم فهومنه» پى مى‏بريم كه از كلمه شبيه استفاده شده اگر زندگى ما مثل اروپايي ها شد اگر وضع لباس ما مثل مدلهاى ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم و... شد خود نيز از نظر خصوصيات انسانى و درك و انتخاب راه زندگى بسوى او شدن ميل كرده‏ايم. يكنواختى قالبى شدن انسانها در جوامع گوناگون مخصوصاً در ملت ما مرتباً بوسيله برنامه هاى فرهنگيمان در سطح وسيعى از طرف مسئولان امر پياده مى‏شود همه در قالبهاى ماشينيسم، بخاطر بالا بردن مصرف جهانى مخصوصاً جهان سوم، كه دنياى صنعتى به ما تحميل مى‏كند. غارت اصالتها  منابع معنوى از بين رفتن خصوصيات زندگى شرقى و يا اسلامى كه عبارت است از: مصرف هر چه كمتر و توليد هر چه بيشتر، بوسيله عوامل آموزشى دگرگون مى‏وشد. چرا كه اروپاى صنعتى مى‏بايست براى توليدات اضافى خود مصرف كننده پيدا كند و چه كند كه بتواند كالاى مصرفى بدهد و مواد توليدى بگيرد و منت هم بگذاريد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سوارى خواست خرخوبى تربيت كرده باشد و...

ابتدا باا ستعمار فرهنگى كار خود را آغاز مى‏كند سپس از يك خصيصه پاك و اصيل خدايى كه به رسم امانت به انسان داده شده استفاده مى‏كند و آن تنوع به شكلى از تكامل است.

ما مى‏بينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفه‏ها و مذهبها و ايده آلها و عشقها و خواسته ها و... خلاصه شده در اين، اصالت مال زندگى مادى است. وقتى زندگى مادى اصالت دارد، هدف رفاه است. پس براى چه بايد كار كرد؟

براى ساختن وسائل آسايش. بنظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد ياانسان ديروز؟ پس همه نيروهايمان صرف فدا كردن آسايش زندگى، براى تهيه وسايل آسايش زندگى.

داستان شازده كوچولو را خوانده‏ايد؟ آيا قربانى شدن آسايش زندگى براى چه؟ براى تكامل؟ براى تعالى ؟ براى رفتن به حقيقت؟ براى رسيدن به ايده آلهاى مقدس انسانى، براى تقرب و نزديكى به بهترين دوست و ياور او (الله)؟ نه براى بدست آوردن وسائل زندگى. زيستن براى مصرف، مصرف براى زيستن.

يك دور باطل - دور حماقت - كار - استراحت- خوردن - خوابيدن همين و بس!!!

بهتر است كمى فكر كنيم ملاك ما براى شناختن افراد چيست؟ مثال مى‏زنم، آيا وقتى مثلاً به خواستگارى مى‏رويد چه مى‏پرسيد؟ مى‏پرسيد كه، آيا شما آدم باهوشى هستيد؟ با شهامت هستيد؟ چه مقدار وقار و اصالت داريد؟ چه مقدار قرآن را درك كرده‏ايد؟ چه مقدار در تاريخ و اقتصاد و جامعه‏شناسى و تفسير و فهم سخنان ائمه مطالعه داريد؟ معلوماتتان چقدر است؟ و... هرگز!

درست همانگونه مى‏انديشيم و همانگونه انتخاب مى‏كنيم كه فرهنگ مادى بورژوازى غرب به ما تحميل كرده و معيار ارزشهامان بسته بندى شده از غرب مى‏آيد، اما خود نمى‏دانيم و نمى‏فهميم و خيال مى‏كنيم كه انديشه و فكرمان اسلامى است در صورتى كه انديشه‏اى كه قران به ما مى‏خواهد بدهد، درست عكس آن است و با آن در تضاد كامل است و اصلاً انديشه تربيتى قرآن براى از بين بردن چنين ارزشها و معيارها و طرز فكرها و برداشتها و چنين شناختى است نسبت به زندگى و وسايل مادى، نيازها، آرزوها، خواستها، ايده‏آلها، و...

و ما تلاشمان و ناراحتي هايمان و رنجها و حتى نوع احساسهامان در اين است كه بهتر زندگى كنيم و چرا؟ زندگى يعنى چه؟ تلاش براى چه؟ اصلاً چرا زندگى كنيم؟ و به اينها توجه نداريم چرا كه نتوانستيم خود را از لجن فرهنگ بورژوازى نجات دهيم از لجن مصرف بدون توليد.

از لجن زندگى خلاصه شده در ماديان، و تمام نيروهاى خلاق و نبوغهاى سرشار را در وسيله خلاصه كردن. درست مثل كسى كه پله‏اى گذاشته خود را به پشت بام برساند، اما همين كه پا روى پلكان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فكر كند، سوراخ سمبه‏هاى آن، رنگ آن و غيره كه لحظه‏اى خواهد رسيد و گريبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فكر اين است كه پله چوبى را تبديل به پله فلزى يا فلزى را تبديل به كائوچو و كائوچو يا طلا و يا... كند و در نتيجه عمر تمام مى‏شود و خود را به پشت بام نرسانده. خواهش مى‏كنم اين جمله را با دقت بخوان و فكر كن تا عظمت آن را درك كنى «الناس نيام اذا ما تواانتبهوا» (مردم خوابند وقتى كه مردند متنبّه مى‏شوند، بيدار مى‏شوند) كه حدس مى‏زنم اين جمله زيبا از فاطمه بزرگ باشد.

آن الگوى نمونه، شاهد اسوه در همه زمانها براى همه نسلها و همه دختران و مادران تاريخ، آن چهره زنده‏ كه جز از وقايع مرگ او از تاريخ زندگيش چيزى نمى‏دانيم و او كه بايد در لحظه‏هاى زندگى در تصميم ها، در انتخاب ها، در جلو چشمانمان باشد تا بياموزيم كه چگونه زندگى كنيم و چگونه بميريم.

نتايجى كه من از اين جمله گرفته‏ام به شما ارائه مى‏دهم چه بسا كه شما فكر كنيد و به نتايج عميق ترى دست يابيد مردم خوابند:

1- خواب معمولاً در شب است و از خصوصيات شب تاريكى و سياهى و ظلمات است.

2- كسى كه خواب است از وقايعى كه در اطرافش اتفاق مى‏افتد بى خبر است.

3- كسى كه خواب است از خود نيز بى خبر است.

4- اگر دشمنى داشته باشد به سادگى مى‏تواند او را از بين ببرد يا در دام بياندازد.

5- هنگاميكه خورشيد كه مظهر نور است و روشنايى، طلوع مى‏كند، از خواب بيدار مى‏شود.

6- كلمه ناس بكار رفته بمعناى توده مردم.

7- كسى متنبه و پشيمان مى‏شود كه بيدار شود.

كسى كه مى‏فهمد مى‏داند كه استعداد و نيروهاى بسيار در وجود داشته، سرمايه‏هاى عظيمى خدا به او عطا كرده است و نبايد آنها را راكد در عالم خواب و ناآگاهى قرار دهد، همانند آب راكدى كه مى‏گندد و بوى بد مى‏دهد و ناگهان كار از كار گذشته و مرگ فرا رسيده و راه بازگشتى نيست.

هدف او (الله) از آفرينش انسان تكامل بسوى اوست و سرمايه‏هاى مادى را در اختيار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف به كار بريم. اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهايمان را دفن مى‏كنيم و در گورستان فراموشى رها مى‏كنيم و به قول قرآن زندگى مان كافرانه مى‏شود.

«زين للذين كفرو الحيوة الدنيا و يسخرون من الذين آمنوا و الذين اتقوا فوقهم يوم القيامه»

كسانيكه كفر ورزيدند و حيات دنيا براى آنان زينت داده شده و ايمان آورندگان را مسخره مى‏كند ولى كسانيكه تقوى پيشه كردند روز قيامت و حيات اخروى برايشان بسيار برتر و مهمتر است.

به آيه 14 سوره آل عمران مراجعه كنيد و در يابيد كه در اين آيه نقش زن در تعيين جهت فكري و مسير زندگى مرد و اجتماع چگونه مطرح شده." الدنيا مزرعه الاخره "

12- يونس، هر چه كه نداشتيم از خدا مى‏خواهيم و هنگاميكه خدا آنرا به ما داد او را فراموش مى‏كنيم پس جزو مسرفين هستيم زيرا آنچه را از نعمتها كه خدا به ما داده، تا در راه رسيدن به او بكار بريم و اگر به كار نگرفتيم مسرفيم. كذالك زين للمسرفين ما كانوا يعملون، ان الله لا يحب القوم المسرفين.

21- اعراف، اين آيه بسيار عميق، زيبا و رسا است.

خطاب به بنى اسرائيل (همان قومى كه پيامبر ما را به آنها تشبيه مى‏كند) متاع و زينت دنيا را حرام نكرديم بر مردم بلكه اينها وسيله‏اى است براى مردم با ايمان و اينها فقط در دنياست و البته در آخرت بهتر از اينها را به مردم با ايمان خواهيم داد.

سوره كهف آيه 7- سوره اعراف آيه 31 - سوره حديد آيه 20- سوره كهف آيه 28- سوره قصص آيه 78 و 79 - سوره احزاب آيه 28- سوره توبه آيه 38- سوره نسا آيه 77- سوره آل عمران آيه 185- سوره نحل آيه 117- سوره يونس آيه 33 و 70- سوره رعد آيه 26- سوره شورى آيه 36- سوره زخروف آيه 35- مراجعه كنيد با دقت به سخن خدا گوش كنيد تا چگونه زندگى و راه و هدف و نوع نيازها و خواستهايمان را از فرهنگ و ايدئولوژى قرآن بگيريم و به جهانيان ثابت كنيم كه قرآن براى همه زمانهاست و عملكردن به آن براى همه نسلها.

منتظر پاسخ شما به سخن من

برادرتان از مشهد – حسين

 


تحليل سياسي

در ايام اوج گيرى انقلاب اسلامى، بسيارى از گروههاى سياسى چپ و راست، فعاليت مى‏كردند و هر كدام، عده‏اى طرفدار داشتند غالب كلاسهاى دانشگاه، مبدّل به مركز گروهكهاى چون: پيكارى‏ها، توده‏اى‏ها منافين (مجاهدين خلق)، امتى‏ها و... شده بود.

در آن ايام، شرايط مشهد و دانشگاه مشهد به شكلى بود كه مسائل سياسى بسيار پيچيده بود و تشخيص راه حق و باطل، نياز به دقت فراوان داشت برخى از دوستان حسين، كه در ايام گذشته، همرزم بودند، به تدريج جذب گروهكهاى گوناگون شده و از مسير اصلى انقلاب، جدا شدند. اما حسين و عده‏اى از دانشجويان متعهد، با كسب رهنمود از حضرت آيت ا... خامنه‏اى و شهيد هاشمى نژاد، هرگز از مسير صحيح انقلاب، جدا نشدند .

 

حسين و اشعار مولوي

حسين به اشعار حافظ و مولوى بسيار علاقه داشت و در كتابخانه‏اش چندين جلد از ديوان شعراى بزرگ ديده مى‏شد.

حسين خود به ديوان اشعار مراجعه مى‏كرد و شاگردانش را نيز به استفاده از اشعار پرمعنا، تشويق مى‏كرد. از جمله اشعارى كه بسيار مورد علاقه حسين بود و آن را در يادداشت هايش نيز نوشته است، اين دو بيت است :

كى بوده‏اى نهفته كه پيدا كنم ترا

كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم ترا

پنهان نگشته‏اى كه شوم طالب حضور

غايب نگشته‏اى كه هويدا كنم ترا

 

زلزله طبس

سال 56 ، همزمان با اوج گيرى انقلاب، زلزله‏اى مهيب، در طبس بوقوع پيوست و حضرت امام خمينى (ره) در پيامى كه از تبعيدگاه خود نجف اشرف صادر فرمودند، ملت ايران را به يارى زلزله زدگان فرا خواندند.

دانشجويان مشهد، به يارى مردم شتافته و ستاد كمك رسانى، در طبس ايجاد نمودند. در همين شرايط بود كه موضع دانشجويان غير مسلمان و مسلمان از يكديگر جدا شد و هر كدام ستاد مستقل تشكيل دادند و از سوى ديگر، شاه، كه خود را در حال نابودى مى‏ديد، بدنيال فرصتى بود كه خود را خدمتگزار مردم بخواند و به هيمن منظور همسرش را به طبس فرستاد اما هنگام ورود نماينده شاه به طبس، تظاهرات وسيع ضد شاه راه اندازى شد.

حسين و چند نفر از دوستانش، كه به نمايندگى دانشجويان مسلمان و در رابطه نزديك با حضرت آيت الله خامنه‏اى، به طبس آمده بودند، در هدايت جريانات و نيز كمك به زلزله زدگان نقش بسيار مؤثرى را ايفاء نمودند.

 

تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت

قبل از پيروزى انقلاب حسين كه دانشجوى مشهد بود، به اهواز آمده بود. وقتى به اهواز رسيد، از اينكه روى ديوارهاى شهر، شعارى نوشته نشده بود، بسيار ناراحت شد و گفت: بايد اقدام كنيم. با هم به بازار رفتيم و چند قوطى رنگ اسپري خريديم و موتور يكى از دوستان را هم گرفتيم. قرار شد نيمه‏اى شب شعار نويسى بر ديوارها را شروع كنيم. آن شب خسته بوديم و تا طلوع فجر به خواب رفتيم. وقتى كه براى نماز بيدار شديم، با وجود اينكه هوا رو به روشنى بود، حسين مصمم بود كه برنامه‏اش را اجرا كند. سوار بر موتور از خانه بيرون آمديم، من رانندگى موتور را عهده دار شدم و حسين شعار نويسى را.

اولين شعارى كه حسين با خط زيبا نوشت اين شعار بود:

تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت

 

تكبيرهاى شبانه

در ايام حكومت نظامى (سال 1365) در دهه اول محرم، يكى از روحانيون انقلابى قصد سخنرانى در حسينيه اعظم اهواز را داشتند. مزدوران رژيم شاه، با چند تانك و نفربر اطراف حسينيه را محاصره كرده و از ورود مردم جلوگيرى مى‏كردند.

روحانيون شهر براى اعتراض به عملكرد حكومت نظامى، در يكى ديگر از حسينيه‏هاى شهر تحصن كردند. اما عوامل رژيم شاه به آنجا نيز هجوم آورده و مى‏خواستند تجمع روحانيون را نيز از بين ببرند. همه در حال گفتگو براى راه حلى بودند كه حسين پيشنهاد كرد: براى اعتراض به حكومت نظامى و نيز رساندن پيام به گوش همه مردم، در يك ساعت معين از بلندگوى همه مساجد شهر، بمدت 15 دقيقه، تكبير بگوئيد.

اين طرح براى اولين بار در اهواز اجرا شد و همين كه تكبير گفتن از بلندگوى مساجد شروع شد، مردم نيز به پشت بام‏ها آمده ودر سراسر شهر، شعار و فرياد الله اكبر سردادند.

حسين، خود به يكى از مساجد مركزى شهر رفته و فرياد تكبير سر داد.

 

گروه موحدين

 

برادر محسن رضايى در مورد آغاز آشنايى اش با سيد حسين مى‏گويد:

اواخر سال 56 بدليل گسترش فعاليت هايمان در خوزستان به اهواز رفتيم كه از طريق يكى از روحانيون مبارز اهواز با حسين آشنا شديم. در همان لحظه اول شيفته ايشان شديم و قرار شد در زمينه فعاليتهاى سياسى، نظامى با هم هماهنگى داشته باشيم. آن موقع ايشان در رابطه با گروه موحدين (2) كار مى‏كردند. در سال 57 با اوجگيرى انقلاب، مرتب با هم جلساتى داشتيم و براى رشد انقلاب اسلامي فعاليتهايى مى‏كرديم.

 

کنسولگري عراق

حضرت امام خمينى (ره) از سال 42 به عراق تبعيد شدند. در سال 57 با اوجگيرى انقلاب اسلامى، رژيم شاه با عراق هماهنگ كرد كه مانع حركت سياسى امام شوند و يا ايشان آن كشور را ترك نمايند.

امام فرمودند، من از اين فرودگاه به آن فرودگاه مى‏روم، اما دست از مبارزات بر نمى‏دارم.

سرانجام حضرت امام (ره)، عراق را به سوى مقصد نامعلوم ترك كردند.

گروه موحدين، كه حسين يكى از اعضاى فعال آن بود، براى نشان دادن خشم ملت به عملكرد رژيم عراق، تصميم گرفتند كنسولگرى عراق در شهر خرمشهر راآتش بزنند.

با اينكه مأموران مسلح اطراف آن محل را محاصره كرده بودند، اما حسين و سه نفر از دوستانش پس از درگيرى با مأموران به ساختمان نزديك شدند تا آنجا را به آتش بكشند اين عمليات در راديوهاى بيگانه انعكاس وسيع داشت و دوستان حضرت امام را بسيار شاد نمود.

 

عمليات در کرمان

در سال 57 مردم قهرمان كرمان، در مسجد جامع اين شهر شعارهاى ضد رژيم مى‏دادند كه ناگهان مأموران رژيم شاه وارد مسجد شده و با ضرب و شتم مردم، جنايت و فاجعه آفريدند. در آن ايام در سراسر كشور شعار مى‏داند: كتاب قرآن را، مسجد كرمان را، شاه به آتش كشيد.

بدنبال اين ماجرا، حسين و شهيد محمد على مالكى و دو نفر ديگر از دوستانشان وارد شهر كرمان مى‏شوند و به كمك جوانان انقلابى آن شهر، شناسايى خود را انجام مى‏دهند.

سرانجام حسين مواد منفجره را زير لباسش مخفى مى‏كند و به بهانه گرفتن ويزا جهت سفر خارجى از جلوى ديد مأموران، عبور كرده و مواد منفجره را جاسازى نموده و از در ديگر، بيرون مى‏رود. پس از 2 دقيقه ساختمان شهربانى منفجر شد و در حالى كه مأموران رژيم شاه، سراسيمه فرار مى‏كردند، مردم انقلابى كرمان با شادى فرياد الله اكبر سردادند.

 

 

مجازات نماينده مجلس طاغوت

در ايام حكومت نظامى (سال 57) امام خمينى از تبعيدگاه خود (پاريس)حركت انقلاب را هدايت مى‏كردند. امام در پيامى فرمودند نمايندگان مجلس شورا، غير قانونى اند و بايد مجلس تعطيل شود. يكى از نمايندگان روحانى نما سخن امام را مورد تمسخر قرار داده و نيز نسبت به حركت انقلابى مردم بسيار توهين مى‏كرد. حسين و دو نفر از دوستانش صميم گرفتند، آن نماينده را مجازات نمايند. سرانجام روزى به طرف ماشين او تيراندازى نموده و او را مجروح نمودند.

بدنبال اين عمليات، مجلس شورا كاملاً تعطيل شد و نمايندگان براى حفظ جان خود از آمدن به مجلس، خوددارى كردند.

 

عمليات در شرکت نفت

در سال 57 بسيارى از كارخانجات و مؤسسات دولتى و غير دولتى به اعتصاب عمومى ملت پيوستند، اما پيوستن شركت نفت به اعتصابيون، بسيار مهم بود و مأموران رژيم اجازه چنين كارى را نمى‏دادند.

امام خمينى در پيامى، صنعت نفت را به پيوستن به مردم دعوت كردند. بدنبال اين پيام، گروه موحدين رياست مناطق نفتخيز شركت نفت(مستشار امريكايى) را مجازات انقلابى نمودند.

پس از اين برنامه چريكى بسيار مهم، اعتصاب شركت نفت، كامل شد و بدينوسيله اساسى‏ترين ضربه بر پيكره نيمه جان رژيم شاه وارد شد.

 

عمليات در اهواز

در سال 57 بسيارى از شهرهاى ايران، از جمله اهواز، حكومت نظامى بود و تانكها و زره‏پوش‏ها در شهر، رفت و آمد مى‏كردند. حسين و دوستانش تصميم مى‏گيرند به حكومت نظامى، ضربه‏اى وارد سازند. براى اين كار حساس ترين منطقه شهر را در نظر مى‏گيرند، جايى كه خانه فرماندار نظامى، صدا و سيما، استاندارى و... در آن قرار داشت. چند دقيقه قبل از شروع ساعت حكومت نظامى (9 شب) عمليات را آغاز مى‏كنند و براى تهيه اسلحه با چند مأمور رژيم، درگير مى‏شوند.

ناگها
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین