شهيد عبدالعلي صالحي فرزند قربان محمد
يا مهدي! يا زهرا!
و دوباره بيهوش شد. اين قضيه سه بار تکرار شد. دفعه ي سوم که به هوش آمد، پرسيدم:
بابا جان! چه شده؟ چرا اين قدر بيتابي مي کني؟
در جوابم گفت:
در عالم رويا، خانم و آقاي سيدي بالاي سرم آمد ند و گفتند:
عبدالعلي! نمي خواهي اسلام را ياري کني؟ بعد نامه اي را به دستم دادند و گفتند:
اين نامه را امام حسين نوشته و مي گويد که براي ياري اسلام اقدام کن.
پدر! خواهش مي کنم اجازه بدهيد که من به جبهه بروم. اگر اجازه ندهيد، خودتان بايد جواب گوي حضرت مهدي و حضرت فاطمه باشيد.
اين اتفاق باعث شد که من با رفتنش به جبهه موافقت کنم.
قربان محمد صالحي
و دوباره بيهوش شد. اين قضيه سه بار تکرار شد. دفعه ي سوم که به هوش آمد، پرسيدم:
بابا جان! چه شده؟ چرا اين قدر بيتابي مي کني؟
در جوابم گفت:
در عالم رويا، خانم و آقاي سيدي بالاي سرم آمد ند و گفتند:
عبدالعلي! نمي خواهي اسلام را ياري کني؟ بعد نامه اي را به دستم دادند و گفتند:
اين نامه را امام حسين نوشته و مي گويد که براي ياري اسلام اقدام کن.
پدر! خواهش مي کنم اجازه بدهيد که من به جبهه بروم. اگر اجازه ندهيد، خودتان بايد جواب گوي حضرت مهدي و حضرت فاطمه باشيد.
اين اتفاق باعث شد که من با رفتنش به جبهه موافقت کنم.
قربان محمد صالحي
لینک کپی شد
نظر شما
