مقالات/ تفاوت جنگ ما با ديگران
چند سال پيش هم «انجمن دوستي ايران و فرانسه» سميناري را در تهران برگزار كرد با عنوان «بررسي خاطره نويسي در جنگ ايران و عراق و در جنگ فرانسه».
چند دکتر و پرفسور از فرانسه براي شرکت در اين سمينار سه روزه که اصلا کار تبليغي روي آن نشد، آمدند تهران. پرفسور «ادوون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه، پرفسور «کريستف بالايي» رئيس وقت انجمن دوستي ايران و فرانسه، پرفسور «هوتکا» و دکتر «اريک بوتل». در مقابلشان هم گذشته از اساتيد بزرگوار، آقايان عليرضا کمرهاي، مرتضي سرهنگي و هدايت الله بهبودي، چند تن از نويسندگاني که زمان جنگ فقط رزمنده بودند و حالا خاطراتشان را منتشر کردهاند، نشسته بودند و بحث ميکردند.
رئيس موزه جنگ فرانسه، توي جلسه يك سري اسلايد و عکس از موزة جنگشان نشان داد كه مثلا بله، ما اين جوري هستيم و... و مدعي بود که من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگهاي دنيا كردهام و... خيلي متكبر بود. فرق داشت با بقيه. روز آخر سيمنار، اينها را با هواپيما به آبادان بردند و يك ساعتي هم شلمچه. يکي از بچهها که همراه آنان به شلمچه رفته بود، ميگفت: وقتي رفتيم شلمچه، همين ادوون روزو، كه تو از او بدت ميآيد و خيلي متكبر و بد دماغ بود، وقتي توي شلمچه راه ميرفت، هي آه ميكشيد و ميگفت: واي اينجا كجاست؟! گفتم: بابا اينجا ميدان مين و سيمخاردارها را جمع كردهاند. گفت: « اينها كه آشغال است. توي فرانسه و آلمان هم ميدان مين و سيمخاردار پيدا ميشود، اين زمين با آدم حرف ميزند. اگر يك وجب از اين خاک توي فرانسه بود، بهت ميگفتم مردم چه زيارتگاهي درست ميكردند.»
بعد ميگفت:«من يك آرزو دارم و اين را عملي خواهم کرد كه يك هفته بيايم ايران، پاي برهنه روي زمين شلمچه راه بروم.»
روزي كه داشت از ايران ميرفت، گفت: «من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگهاي دنيا كردم. همه يك طرف، اين سه روزي كه اينجا بودم طرف ديگر.»
توي جلسه اينها نشسته بودند و بحث ميكردند كه آقاي عليرضا كمرهاي به نكته ي مهم و جالبي اشاره کرد. ايشان گفت: «يكي از بزرگترين تفاوتهاي جنگ ما با جنگهاي دنيا اين است كه اگر تمام جنگهاي دنيا را بررسي كنيد، ميبينيد که وقتي يك سرباز خطا يا اشتباهي مرتكب ميشود، از شهر تبعيدش ميكنند به خط مقدم. اين مسئله در جبهههاي ما برعكس بود، يعني يك بسيجي اگر در خط مقدم از فرماندهاش اطاعت نميكرد و خطايي مرتكب ميشد، تبعيدش ميكردند به شهر. مثلا ميگفتند شش ماه حق نداري بيايي جبهه. در اين حال او گريه ميكرد، التماس ميكرد كه شما را به خدا بگذاريد من برگردم خط مقدم!
اينها وقتي اين موضوع را شنيدند، خيلي شگفتزده شدند. آدمهاي با منطقيهم بودند. گفتند انصافا در هيچ جاي دنيا چنين چيزي نيست. اينها در برابر فرهنگ دفاع مقدس و روحيه و اعتقادات اين بچهها كرنش كردند.
حميد داوودآبادي
چند دکتر و پرفسور از فرانسه براي شرکت در اين سمينار سه روزه که اصلا کار تبليغي روي آن نشد، آمدند تهران. پرفسور «ادوون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه، پرفسور «کريستف بالايي» رئيس وقت انجمن دوستي ايران و فرانسه، پرفسور «هوتکا» و دکتر «اريک بوتل». در مقابلشان هم گذشته از اساتيد بزرگوار، آقايان عليرضا کمرهاي، مرتضي سرهنگي و هدايت الله بهبودي، چند تن از نويسندگاني که زمان جنگ فقط رزمنده بودند و حالا خاطراتشان را منتشر کردهاند، نشسته بودند و بحث ميکردند.
رئيس موزه جنگ فرانسه، توي جلسه يك سري اسلايد و عکس از موزة جنگشان نشان داد كه مثلا بله، ما اين جوري هستيم و... و مدعي بود که من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگهاي دنيا كردهام و... خيلي متكبر بود. فرق داشت با بقيه. روز آخر سيمنار، اينها را با هواپيما به آبادان بردند و يك ساعتي هم شلمچه. يکي از بچهها که همراه آنان به شلمچه رفته بود، ميگفت: وقتي رفتيم شلمچه، همين ادوون روزو، كه تو از او بدت ميآيد و خيلي متكبر و بد دماغ بود، وقتي توي شلمچه راه ميرفت، هي آه ميكشيد و ميگفت: واي اينجا كجاست؟! گفتم: بابا اينجا ميدان مين و سيمخاردارها را جمع كردهاند. گفت: « اينها كه آشغال است. توي فرانسه و آلمان هم ميدان مين و سيمخاردار پيدا ميشود، اين زمين با آدم حرف ميزند. اگر يك وجب از اين خاک توي فرانسه بود، بهت ميگفتم مردم چه زيارتگاهي درست ميكردند.»
بعد ميگفت:«من يك آرزو دارم و اين را عملي خواهم کرد كه يك هفته بيايم ايران، پاي برهنه روي زمين شلمچه راه بروم.»
روزي كه داشت از ايران ميرفت، گفت: «من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگهاي دنيا كردم. همه يك طرف، اين سه روزي كه اينجا بودم طرف ديگر.»
توي جلسه اينها نشسته بودند و بحث ميكردند كه آقاي عليرضا كمرهاي به نكته ي مهم و جالبي اشاره کرد. ايشان گفت: «يكي از بزرگترين تفاوتهاي جنگ ما با جنگهاي دنيا اين است كه اگر تمام جنگهاي دنيا را بررسي كنيد، ميبينيد که وقتي يك سرباز خطا يا اشتباهي مرتكب ميشود، از شهر تبعيدش ميكنند به خط مقدم. اين مسئله در جبهههاي ما برعكس بود، يعني يك بسيجي اگر در خط مقدم از فرماندهاش اطاعت نميكرد و خطايي مرتكب ميشد، تبعيدش ميكردند به شهر. مثلا ميگفتند شش ماه حق نداري بيايي جبهه. در اين حال او گريه ميكرد، التماس ميكرد كه شما را به خدا بگذاريد من برگردم خط مقدم!
اينها وقتي اين موضوع را شنيدند، خيلي شگفتزده شدند. آدمهاي با منطقيهم بودند. گفتند انصافا در هيچ جاي دنيا چنين چيزي نيست. اينها در برابر فرهنگ دفاع مقدس و روحيه و اعتقادات اين بچهها كرنش كردند.
حميد داوودآبادي
لینک کپی شد
نظر شما


