شهيدي كه تنها اهل دل او را مي‌شناسند

کد خبر: ۱۲۷۴۰۳
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۳ - 25April 2011

به گزارش سايت ساجد ،پنجم ارديبهشت‌ماه سالروز واقعه طبس و شكست مفتضحانه آمريكا در صحراي طبس است و طبل رسوايي آمريكا در اين حادثه آن‎چنان كوبيده شد كه اين حادثه پس از گذشت 30 سال هنوز در يادها مانده و بسياري از آن به عنوان انقلاب دوم ايران تعبير مي‌كنند.
شرح حادثه طبس بارها و بارها از طريق رسانه‌هاي مختلف و تريبون‌ها براي مردم بازگو شده است اما به نظر مي‌رسد آنچه در اين حادثه مظلوم واقع شده است، ياد و خاطره شهيد محمد منتظرقائم، تنها شهيد حادثه طبس و نخستين فرمانده سپاه يزد است.
منتظرقائم كه از نخستين نيروهايي بود كه خود را از يزد به محل حادثه در صحراي طبس رساند، هنگامي ‌كه براي بررسي وضعيت درون يكي از هلي‌كوپترهاي ساقط شده آمريكا در صحراي طبس رفت، بر اثر انفجار هليكوپتر به شهادت رسيد.
البته اين هليكوپتر كه حاوي اسناد و مدارك بسياري از آمريكايي جنايتكار بود، به دستور بني‌صدر خائن و توسط نيروي هوايي كه در محل حاضر شده بود، مورد اصابت قرار گرفت.
گرچه شأن و مقام شهدا از چنان درجه ملكوتي برخوردار است كه نياز به تبليغ، يادواره و . . . ندارند اما نسل امروز بيش از همه نيازمند آگاهي از سيره شهدا به ويژه شهداي گران‎قدري همچون شهيد محمد منتظر قائم است.
اين شهيد بزرگوار حتي به زعم دست‌اندركاران بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان يزد نيز در مهجوريت به سر مي‌برد و معرفي ابعاد شخصيتي اين شهيد ضروري است.
 نيز به دنبال رسالت خود در مقابل شهدا، خاطرات گردآوري شده از شهيد محمد منتظر قائم را از زبان دوستان، خانواده و برخي شخصيت‌ها منتشر خواهد كرد تا گامي هرچند كوچك در اين زمينه برداشته باشد.

*‌تواضع و بي‌ريايي در سيره منتظرقائم هويدا بود
يكي از دوستان شهيد محمد منتظر قائم با نقل خاطره‌اي از اين شهيد بزرگوار مي‌گويد:
«در كردستان معمولاً فرماندهان كلت به كمر مي‌بستند. دو كلت كمري براي محمد فرستاده بودند. در حقيقت بچه‌ها براي محمد درخواست كرده بودند تا فرماندهي او مشخص شود. محمد از پذيرش آن خودداري كرد و گفت: من احتياجي ندارم، به برادران راننده بدهيد تا در مسير رفت و آمد در جاده‌ها تأمين باشند.
بعدها فهميديم كه چون اين كلت نشانه فرماندهي او مي‌شد به خاطر اينكه اندك غروري او را نگيرد حاضر نشد آن را به كمر ببندد».
تواضع نيز از ديگر شاخصه‌هاي اخلاقي محمد بود. «يك روز يك ماشين بار آرد به موقعيت ما در كردستان رسيد. محمد به تنهايي كيسه آردها را به پشت مي‌گرفت و به انبار مي‌آورد. راننده كاميون با ديدن اين وضع پرسيد: كسي نيست به شما كمك كند، خيلي خسته شده‌ايد. محمد مي‌گويد: لازم نيست من خودم اينها را مي‌آورم. در آن موقع چند نفر از بچه‌ها مي‌رسند و هنگامي‌ كه محمد را در آن حال خسته مي‌بينند به او مي‌گويند: شما نمي‌خواهد اين كار را انجام بدهيد ما هستيم. راننده تازه مي‌فهمد كه محمد خود فرمانده سپاه بوده كه به تنهايي آردها را به دوش گرفته است».

*‌محمد همواره در حال تكامل و تحول بود
حجت‌الاسلام محمدكاظم راشد يزدي نيز با نقل خاطراتي از شهيد محمد منتظر قائم مي‌گويد:
«من از دوران كودكي محمد به واسطه ارادت و رفت و آمدي كه با پدرش داشتم، با او آشنا شدم. محمد با داشتن چنين پدر وارسته‌اي كه مربي تربيتي او بود، هميشه در حال تحول و تكامل بود. قبل از انقلاب، آرزوي پيروزي نهضت امام را داشت و به خاطر عزت اسلام و مسلمين مبارزه مي‌كرد. با بحران‌ها و مشكلات با هوشياري و تيزبيني روبه‎رو مي‌شد. شايد كساني‌ كه او را عميق نمي‌شناختند، فكر مي‌كردند خشن است ولي محمد براي رضاي خدا غضب مي‌كرد و از رفتار جوانان منحرف و بي‌عفت عصباني مي‌شد. از بي‌نظمي و متظاهرين بدش مي‌آمد و معمولاً كارهاي پرزحمت را خودش در جمع انجام مي‌داد و توصيه مي‌كرد: هرچه گفتيد بايد بتوانيد عمل كنيد. به روحانيت وارسته و مبارز بسيار علاقمند بود.
شهادت مظلومانه محمد در صحراي طبس به دست خائنان به اسلام و مملكت در من اثري بسيار تأثرانگيز و ناگوار گذاشت.

*‌منتظرقائم داراي هوش و تدبير سياسي بالايي بود
محمد سامعي يكي از دوستان و همكاران منتظرقائم نيز درباره اين شهيد واقعه طبس مي‌گويد:
«حدود يك سال به پيروزي انقلاب مانده بود. در جلسه‌اي كه كمك به مستمندان مي‌شد با محمد آشنا شدم. در آن سال‌هاي اختناق او به خوبي و با شجاعت، اعلاميه‌ها و پيام‌هاي امام را تكثير مي‌كرد و انتقال مي‌داد. در همان اوايل آشنايي داراي خصوصيات و رفتار منحصر به فردي بود و زياد عبادت مي‌كرد. نماز شب و مستحبات را به‎جا مي‌آورد. قرآن زياد تلاوت مي‌كرد و فكر مي‌كنم بسياري از سوره‌ها را حفظ بود چون هرموقع با هم بوديم يا مأموريتي مي‌رفتيم، مي‌ديدم آيات قرآن را زمزمه مي‌كند.
زندگي او از هر جهت ساده و بي‌آلايش بود. هم از نظر غذا و مسكن و هم از نظر لباس و پوشش. داراي هوش سرشار و تدبير سياسي بالايي بود و در نخستين برخوردش با افراد مختلف، به خوبي آن شخص را مي‌شناخت و از انگيزه و ماهيت او باخبر مي‌شد و به قول معروف زود دو رياليش مي‌افتاد. در كارهاي دسته‏جمعي معمولاً با چندين نفر مشورت مي‌كرد و براي نظر اعضاي شورا احترام ويژه‌اي قائل بود. اگر هم مي‌خواست خلافش عمل كند، مي‌گفت من با نظر شما موافقم ولي فكر مي‌كنم اگر اين‎جور باشد، نتيجه بهتر است. در مأموريت‌هاي سخت هميشه نخستين نفري كه حركت مي‌كرد، خودش بود و همين پيشتازي او موجب مي‌شد تا دوستانش با دل و جان او را همراهي كنند. پس از فرمان حضرت امام در مورد مسائل كردستان، درنگ را جايز ندانست و نخستين نفري بود كه براي اعزام نام‌نويسي كرد. در كردستان به حدي مخلص، فعال و جسور بود كه او را به عنوان فرمانده منطقه عمليات غرب انتخاب كرده بودند و بسياري از مسئولان و فرماندهان رده‎بالاي سپاه در آن زمان تحت امر او بودند.

*‌آخرين نماز
يكي ديگر از دوستان محمد منتظر قائم كه او را در مأموريت صحراي طبس همراهي مي‌كرد نيز با ذكر خاطره‌اي از اين شهيد بزرگوار مي‌گويد: «وقتي قرار شد كه به منطقه طبس برويم، محمد گفت: اول نمازمان را بخوانيم . . . من نمازم را خواندم. ولي محمد هنوز در گوشه حياط سپاه مشغول نماز بود. اين بار نمازش حال ديگري داشت. بعد از آنكه نمازش تمام شد، يكي از برادرها به شوخي گفت: نماز جعفر طيار مي‌خواندي؟ او با خوشحالي پاسخ داد: به جنگ آمريكا مي‌رويم. شايد هم نماز آخرمان باشد. بين راه مثل هميشه شروع كرد به قرآن و حديث خواندن و تفسير و توضيح آن. سوره اصحاب فيل را برايمان تشريح كرد و گفت: آمريكا قدرت پيروزي بر ما را ندارد.

*احساس كردم آخرين سفر اوست
همسر شهيد محمد منتظر قائم نيز در بيان خاطره‌اي از شهيد واقعه طبس مي‌گويد:
لحظاتي قبل از اينكه به طبس برود، چهره‌اي مصمم و بانشاط داشتند. موقع خداحافظي گفتند: من مي‌روم، هرچه شما كردي و پدر و مادرم. شما را به خدا مي‌سپارم. از اين نگاه و شيوه حرفشان احساس كردم كه محمد شهيد مي‌شود و اين آخرين سفر اوست.

*‌شرحي از زندگي شهيد منتظر قائم
محمد منتظرقائم در اسفندماه سال 1327 در شهر فردوس از توابع استان خراسان چشم به جهان گشود.
خانواده شهيد خود برآمده از يك هجرت است زيرا پدر نيز از گوشه ديگر كوير يزد با سفري پرخاطره به فردوس مي‌آيد و در آنجا ازدواج كرده ساكن مي‌شود.
در طول 20 سال اقامت در فردوس با تلاش صادقانه در راه خدا، نمونه تقوا و دفاع از حق و مبارزه با باطل شد.
محمد از همان خردسالي مقاوم، بخشنده و پرتحرك بود. وقتي كلاس دوم را پشت سر مي‌گذاشت يك روحاني سرشناس شهر ثناگوي رژيم شد و پدرش روياروي او قرار گرفت و به دنبال آن مجبور به هجرت شد و زادگاه را براي زندگي انتخاب كرد.
شهيد منتظر قائم تحصيلات خود را در مدرسه تعليمات اسلامي ادامه داد و هنوز 15 سال نداشت كه حماسه 15 خرداد سال 42 آغاز شد. اگرچه سن كمي داشت ولي فعاليت‌هاي وي در مبارزه با طاغوت چشمگير بود.
ادامه تحصيلات خود را در رشته برق در هنرستان ادامه داد و بعد از اتمام و اخذ ديپلم خدمت سربازي را در سال 1347 شروع كرده و سپس در شركت برق مشغول به كار شد اما به دليل فعاليت سياسي در مدرسه انجمن‌هاي ديني از كار خود اخراج شد و مدت 15 ماه زنداني بود اما با رشادتي كه در اين دوران از خود نشان داد و مقاومتي كه در برابر شكنجه‌ها داشت، بدون هيچ اتهامي آزاد شد.
پس از آزادي مصمم‌تر از قبل به مبارزات خود ادامه داد تا انقلاب اسلامي پيروز شد و پس از تشكيل سپاه پاسداران به فرمان رهبر كبير انقلاب در سال 57 فرماندهي آن را به‏عهده گرفت و دو ماه پس از ايجاد تشكل به فرماندهي 50 تن از پاسداران براي مبارزه با ضدانقلاب و طاغوت راهي كردستان شد.
دفاع از اسلام و انقلاب، آرمان و هدف وي بود و در روز پنجم ارديبهشت‌ماه سال 1359 وقتي در جريان فرود چند هليكوپتر در كوير قرار گرفت بر آن شد كه هرچه سريع‌تر در محل حادثه حضور پيدا كند و از نزديك واقعه را بررسي كند و هنگامي كه با رشادت تمام به هليكوپتر دشمن نفوذ كرد و اسناد مهمي را با خود حمل مي‌كرد، مورد تهاجم هواپيماهاي خودي به دستور بني‌صدر قرار گرفت و در بمباران به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین