تاريخچه همراهي غرب با اسرائيل در اشغال فلسطين
به گزارش سايت ساجد، امّا سرانجام، اين انگليس بود که به آرزوي ديرينهاش يعني خلق انديشه صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاي شرقي، روسيه و غرب براي مهاجرت به فلسطين و تشکيل يک دولت يهودي که حافظ منافع آن کشور باشد، دست يافت.(2)
دلايل بسيار در تأييد نقش قدرتهاي بزرگ استعماري به ويژه انگليس، در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است، به عنوان مثال، درسال 1840 روزنامه تايمز لندن اعتراف کرد که پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهاني است. سپس تئودور هرتسل که به علت نقش برجسته اي که در زايش صهيونيسم ايفا نمود به پدر و بنيانگذار صهيونيسم شهرت يافته، فاش کرد: "بازگشت به سرزمين پدران مان... از بزرگترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرتهايي است که در آسيا چيزي ميجويند ". امّا همانگونه که گذشت، انگليس گوي سبقت را از قدرتهاي ديگر اروپايي ربود و با کرد: "بازگشت به سرزمين پدران مان از بزرگ ترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرت هايي است که در آسيا چيزي مي جويند ". اما همان گونه که گذشت انگليس گوي سبقت را از قدرت هاي ديگر اروپايي ربود و با ابداع انديشه صهيونيسم(3) زمينه تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد. به بيان ديگر، پس از يک منازعه طولاني ميان صهيونيستها سرانجام صهيونيستهاي انگلوفيل(4)، جناح وابسته به وايزمن - يکي از رهبران نخستين صهيونيسم - موفق به تثبيت فلسطين - مکان مورد نظر انگليس - به عنوان جايگاه نهايي يا ارض موعود يهوديان گشتند.(5)
يهوديان تنها نامزد تشکيل دولتي حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژيک خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيده لرد ارل شافتسبُري هفتم(6) که از رجال سياسي بريتانيا و نيز يک صهيونيست مسيحي بود، اسکان يهوديان در فلسطين نه تنها براي انگلستان که براي سراسر دنياي متمدن( غرب) سودمند خواهد بود. هرتسل نيز بر آن بود که يهوديان ميتوانند حلال مشکل غرب در خاورميانه باشند.ماکس نوردو از صهيونيستهاي معروف معتقد بود که "ما فرهنگ اروپايي را... همچنان حفظ خواهيم کرد... ما به اين فکر که بايد آسيايي شويم ميخنديم. " پيشتر از او نيز يک کشيش مسيحي پيشنهاد کرده بود که براي حفاظت از هندوستان زير سلطه انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساکن شوند. به هر حال، صهيونيستها خود را مشعلدار تمدن غرب ميدانند که در تلاش است دموکراسي غربي را در خاورميانه و قلب آن حاکم کند.(7)
نتيجه اين که نيازهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي غرب به ويژه انگليس و سپس آمريکا، موجب پديد آمدن جريان فکري صهيونيسم،اسکان يهوديان در فلسطين تشکيل و تداوم اسرائيل گرديد؛ جرياني که با غير ديني کردن (سياسي) يهوديت، در پي تحقق و حفظ منافع استعماري در خاورميانه برآمد.(8)
تأثيرگذاري انگليسي ها
انديشه صهيونيسم در بستر عواملي چون:بزرگنمايي يهودآزاري، حمايت قدرتهاي اروپايي، پشتيباني سرمايهداري يهودي، نقش ادبيات صهيونيستي و تأثير شخصيتهاي صهيونيسم، انديشههاي مارکسيستي، ايده برگزيدگي يهودي، وعدههاي مذهبي و نيز، برخي حوادث تاريخي، در کنفرانس بال سوئيس در سال1898 به رهبري هرتسل زاده شد و پس از آن، تلاش وسيعي از سوي صهيونيستها، براي برپايي يک دولت يهودي در ارض موعود سرزميني که به باورصهيونيست ها تورات وعده استقرار هميشگي يهوديان را در آن داده، شکل گرفت که سرانجام آن، تأسيس دولت اشغالگر قدس در سرزمين فلسطين بود اما آنچه به تأسيس رژيم صهيونيستي انجاميد تنها انديشه صهيونيسم نبود بلکه عوامل ديگري در اروپا به تحقق اين امر کمک کرد، از جمله:
1 - جنگ جهاني اول: جنگ بزرگ يا جنگ جهاني اوّل فرصتي طلايي(9) براي جنبش صهيونيسم بود؛ زيرا امپراتوري عثماني يعني مهمترين مانع تأسيس دولت يهودي، فرو پاشيد.(10) در مقابل، انگليس پرحرارتتر از گذشته به حمايت از خواستههاي نهضت صهيونيسم پرداخت.(11) اين حوادث تلخ را ميتوان با مروري بر برخي رويدادهاي دوران جنگ - که در زير ميآيد - دريافت:
- در سال 1914 انگليسيها مذاکراتي را با حسين، شريف و بزرگ مکّه(12) براي بسيج اعراب عليه ترکان عثماني آغاز کردند و اين مذاکرات با آغاز جنگ جهاني اوّل با شدّتي بيشتر پيگيري شد. يک ماه پس از آغاز جنگ و اندکي پس از آغاز مذاکرات ميان انگلستان ( مک ماهان) و اعراب ( شريف حسين) وايزمن با بالفور- وزير امور خارجه بريتانيا- و تني چند از چهرههاي دولتي انگليس ملاقات کرد و حمايت آنان و دولت انگليس را از اهداف صهيونيستي به دست آورد.(13)
- در ژانويه 1915 مک ماهان موافقت دولتش را با خواستههاي شريف حسين اعلام کرد. در ماههاي مه و اوت روابط اعراب و ترکان با اعدام 32 نفر از رهبران ناسيوناليسم عرب توسط دولت عثماني بحرانيتر شد. هربرت سموئل(14) وزير صهيونيستِ دولت بريتانيا، از اين وضعيت براي تصويب طرحش در کابينه دولت مبني بر ضرورت سيطره انگليس بر فلسطين از طريق يهودي کردن آن، سود برد.(15)
- در مه 1916 دولتهاي انگليس و فرانسه، با انعقاد پيمان سرّي "سايکس پيکو " نقشه تقسيم بلاد عربي و منطقه آسيايي دولت عثماني را ترسيم کردند در اين نقشه، فلسطين تحت سرپرستي يک گروه بينالمللي قرار ميگرفت با اين حال، يک ماه بعد، شورش ضد عثماني اعراب به فرماندهي فيصل فرزند شريف حسين، با تير اندازي، محاصره، اشغال پادگانهاي نظامي و تصرف شهرهاي مکه، طائف و جده وارد مرحله جديد و حسّاس شد.(16)
- در نوامبر 1917 اعلاميه شصت و هفت کلمهاي بالفور مبني بر تصميم دولت انگليس براي ايجاد يک دولت يهودي در فلسطين صادر گرديد. مذاکرات صهيونيستها و انگليسيها که منجر به صدور اعلاميه مذکور شد به دور از چشم متحدان(17) انگليس ( فرانسه و اعراب) صورت ميگرفت در حالي که در همان زمان، فرانسه با ادامه همکاري و اعراب با اشغال مناطقي چون عقبه - مکاني در اردن فعلي - وفاداري خود را براي تداوم اتحاد با انگليس و پيروزي متفقين(18) به نمايش گذاشته بودند.(19)
- انگليس به رغم وعدههاي گذشته، دو ماه پيش از متارکه جنگ در سال 1918 به يک گروه صهيونيستي به رياست وايزمن اجازه بازديد از فلسطين را داد، و بي درنگ، پس از آن، اداره فلسطين را به يک نظامي سپرد. با اين حال در ماه نوامبر با ارسال تلگرافي به شريف حسين و صدور بيانيه مشترک با فرانسه، همچنان به اعطاي استقلال به اعراب تأکيد ورزيد.(20)
حاصل حمايتهاي بي دريغ انگليس از صهيونيستها، افزايش شمار يهوديان مهاجر به فلسطين بود که از 5% در 1897 به 10% در 1918 يعني به رقم 56000 نفر رسيد. از ديدگاه صهيونيسم، افزايش جمعيت يهوديان در فلسطين براي تشکيل دولت يهودي امري اجتنابناپذير بود.(21)
2 - قرارداد سهجانبه:در آوريل 1914 نخستين(22) دور ملاقات و مکاتبات ميان انگليسها و عربهاي مخالف عثماني صورت گرفت ، که نتيجه آن، آغاز مکاتبات هشت گانه(23) شريف حسين و مک ماهان بود. امّا انگليس بدون توجه به تعهدي که درباره کمک به تشکيل حکومت مستقل عربي پذيرفته بود، مذاکرات محرمانهاي را نخست با فرانسه (اکتبر 1915) و سپس با روسيه و فرانسه (1916) آغاز کرد که سرانجام منجر به دستيابي انگليس و فرانسه به يک فرمول موقت (فوريه 1916) و سپس تصويب فرمول دائم (پيمان سايکسپيکو) ميان سه کشور روسيه، انگليس و فرانسه درباره تقسيم بلاد عربي امپراتوري عثماني گرديد.(24)
جزئيات توافق سايکس پيکو درمارس، آوريل و مه 1916 به تصويب دولتهاي روسيه، فرانسه و انگليس رسيد و در اکتبر همان سال و نيز طي سالهاي 1917 و 1918 تغييرات و اصلاحاتي در آن توسط دول مزبور انجام شد، امّا در مجموع، اين توافق نامه که حاصل يازده نامه رسمي و اقدامات ديپلماتيک سه کشور بود، داراي دوازده مادّه است. طرح نخستين (فرمول موقت پيمان) توسط سر مارک سايکس نماينده پارلمان و معاون وزير جنگ انگليس و جورج پيکو کنسول فرانسه در بيروت فراهم آمد، ولي مبادله اسناد و همچنين تغييرات بعدي آن توسط سازوف(25)، سر ادوارد گري(26)، پالئو لوگ(27) يعني نمايندگان سياسي سه کشور انجام شد.(28)
بر اساس موافقت نامه سايکس پيکو، جهان عرب به چند بخش تقسيم و هر بخش به کشوري بزرگ واگذار شد:
1- اردن، جنوب عراق و سوريه تا مرزهاي ايران و خليج فارس و نيز بنادر عکّا و حيفا به انگليس واگذار شد.
2- قسمت اعظم سوريه، نوار شمالي عراق، بخشهايي از آناتولي جنوبي در اختيار دولت فرانسه قرار گرفت.
3- آناتولي شرقي و بخش وسيعي از شمال کردستان به روسيه سپرده شد.
4- تمام سرزمين فلسطين، جز بنادر عکّا و حيفا، منطقهاي بين المللي دانسته شد.(29)
پيمان سايکسپيکو، که طراحي کامل از قراردادهاي گذشته دولتهاي استعمار گران براي تجزيه عثماني و نيز مشهورترين، مهمترين و شايد موءثرترين آنها به شمار ميرفت، با وعدههاي همزمان ارضي بريتانيا به اعراب و صهيونيسم، سر ناسازگاري داشت؛ زيرا به صهيونيستها وعده دادند که سرزمين فلسطين وطن ملّي آنان خواهد شد و به شريف مکه اطمينان دادند که گرايشهاي ملّي گرايانه اعراب نيز به نوبه خود به رسميت شناخته خواهد شد. امّا اين تناقض به نفع صهيونيستها پايان يافت؛ زيرا در شرايط پس از جنگ جهاني اوّل و فروپاشي امپراتوري عثماني، صهيونيستها بيش از اعراب براي سياستهاي استعماري انگليس سودمند بودند؛ چنانکه پيشتر، هرتسل با اين پندار که "ما ميتوانيم بخش ديوار دفاعي اروپا در برابر آسيا باشيم، ما پاسدار تمدن در برابر بربريت خواهيم بود ". اين موضوع را پيشبيني کرده بود. به هر حال، قراردادهايي چون سايکس - پيکو، راه حلّي پذيرفته شده براي طرفهاي ذي نفع به ارمغان نياورد، بلکه بخشي مهم از ريشههاي منازعات بعدي و فعلي خاورميانه را در خود پرورانيد.(30)
3 - خيانت بالفور:صدور اعلاميه بالفور، که در تولّد دولت يهودي - صهيونيستي اسرائيل سهمي بسيار داشت، ناشي از اشتراک منافع صهيونيستها و انگليسيها بود؛ زيرا از يک سو انگليس براي حفظ منافع خويش در کانال سوئز(31) و مصر و به پاس قدرداني از کمکهاي مادي و معنوي يهوديان جهان به انگليس و اهداف جنگي آن کشور در جنگ جهاني اوّل و در پاسخ به تلاشهاي يهوديان آمريکا براي پيوستن آن کشور به انگليس در جنگ بزرگ، و به منظور کسب حمايت يهوديان روسيه براي جلوگيري از تسليم شدن آن کشور به متحدين(32)، و نيز براي خنثي کردن توطئه آلمان در جذب و جلب پشتيباني صهيونيسم، و سرانجام براي قدرداني از خدمات وايزمن(33) در پيشبرد اهداف جنگي دولتهاي متفق، به حمايتي جدي از هدفها و خواستههاي صهيونيستي پرداخت.(34)
از سوي ديگر، در جريان جنگ جهاني اوّل، اميد صهيونيستها به مستعمره کردن فلسطين از طريق امپراتوري عثماني و آلمان از آن رو که آن دو کشور به تحقق خواستههاي صهيونيسم علاقهاي نشان نميدادند، به يأس مبدل شد.
به اين مناسبت صهيونيستها در پي آن بودند تا به جانب قدرتي جهتگيري کنند که در صورت سقوط عثماني، نقش عمدهاي در تصميمگيري براي سرزمينهاي عرب به ويژه فلسطين داشته باشد. اين قدرت از نظر جنبش صهيونيسم، امپرياليسم بريتانيا(35) بود.(36)
در کنار اين تحول نظري و ذهني، عملاً اقداماتي چند صورت گرفت که هر يک در تدوين و تسريع صدور اعلاميه بالفور موءثر افتادند. به عنوان نمونه:
1- روزنامه منچستر گاردين، در سرمقاله بهمن 1291ش ./ نوامبر1915م.) (37) ضرورت تولد دولتي متحد انگليس در منطقه خاورميانه را که "نقش خط مقدم (در دفاع) از آبراه سوئز و مصر را بازي کند " متذکر شد، اين مقاله تأکيد ميکند: "تنها ملّتي که ميتواند چنين دولت متحدي را برپا کند، ملّت يهود است. "(38)
2- در دي 1295ش ./ اکتبر 1916م. وايزمن در يادداشتي رسمي، طرحي را به نام "حکومتي جديد در فلسطين طبق اهداف صهيونيسم " به وزارت امور خارجه انگليس ارائه داد. اين يادداشت، که خواهان به رسميت شناختن موجوديت يهوديان مقيم فلسطين، اعطاي خود مختاري آموزشي، ديني و... به آنان و نيز تشکيل يک شرکت يهودي براي عمران و استعمار فلسطين بود، پايه و اساس مذاکرات انگليس و سازمان صهيونيسم جهاني درباره آينده فلسطين قرار گرفت.(39)
3- در فروردين 1296ش./ ژانويه 1917م. وايزمن با سايکس(40) و در ارديبهشت 1296ش. / فوريه 1917م. رهبران صهيونيسم، با دولت ديويد جورج(41) و بالفور و سايکس ملاقات کردند. اين ملاقاتها آغاز مباحثي بود که به صدور اعلاميه بالفور انجاميد.(42)
4- در مهر 1296ش ./ ژوئيه 1917م. صهيونيستها پيشنويس پيشنهادي را که مبناي اعلاميه بالفور قرار گرفت، به وزير امور خارجه انگليس تسليم کردند. در اين پيشنهاد، دولت انگليس "اعطاي خود مختاري داخلي به ملّيت يهود در فلسطين، آزادي مهاجرت يهوديان و تأسيس يک شرکت مستعمره سازي ملّي يهود را به منظور اسکان مجدّد يهوديان و توسعه اقتصادي کشور لازم و ضروري دانسته بود ".(43)
سرانجام، لرد آرتور جميز بالفور وزير امور خارجه انگليس در دولت ديويد لويد جورج، نامه و اعلاميهاي خطاب به بارون ادموند جيمز روچيلد ثروتمند يهودي و سرپرست فدراسيون صهيونيسم در انگليس صادر کرد. در بخشي از اين اعلاميه آمده بود: "دولت اعليحضرت تأسيس يک موطن ملّي براي مردم يهود در فلسطين را به ديده مساعد مينگرد و بهترين تلاشهاي خود را براي تسهيل وصول به اين هدف بکار ميبرد ".(44)
اعلاميه بالفور به رغم اين که به دلايلي گوناگون، چون تناقض با تعهدات انگليس در برابر اعراب و تعارض با قرارداد سايکس پيکو داراي اعتبار قانوني نبود، و نيز با وجود مخالفتهاي عربي (چون مخالفت هفت شخصيت عربِ ساکن قاهره) و غربي (چون مخالفت مجلس اعيان و عوام انگليس) در توافقنامه فروردين 1298ش./ ژانويه 1919م. امير فيصل - فرزند شريف حسين - و دکتر وايزمن، و در کنفرانس تير 1299ش. / آوريل 1920م. سان ريمو - شوراي عالي متفقين - و در قرارداد آبان 1299ش./ اوت 1920م سِورس(45) - منعقده ميان ترکيه و متفقين - و سرانجام در مهر 1301ش./ ژوئيه 1922م. در مقدّمه حکم قيمومت انگليس بر فلسطين از سوي شوراي جامعه ملل مورد تائيد و تأکيد قرار گرفت. بدين سان، يکي ديگر از سنگ بناهاي نخستين پيدايش اسرائيل نهاده شد.(46)
4 - کنفرانس صلح :کنفرانس صلح در فروردين 1298ش./ ژانويه 1919م. در ورساي، شهري در 23 کيلومتري جنوب پاريس تشکيل شد. در شهريور / ژوئن همان سال، پيمان تأسيس جامعه ملل در کنگره صلح ورساي به امضا رسيد. بر اساس مادّه 22 اساسنامه جامعه ملل، مستعمرات متحدين، تحت قيمومت دول متفق قرار گرفت(47)؛ زيرا به عقيده موءسّسان جامعه ملل، سکنه آن نقاط مردماني بودند که در اوضاع سخت عصر حاضر توانايي اداره کردن خود را نداشتند. اقوام تابع امپراتوري عثماني نيز به درجهاي از ترقي رسيده بودند که ممکن بود آنها را به گونه موقت، به عنوان ملّتي مستقل شناخت به شرط آنکه نصايح و کمک يک دولت قيم، راهنماي اداره آنها گردد، تا زماني که خود، قادر به اداره خويش شوند.(48)
اختلاف انگليس و فرانسه درباره توافق نامه سايکس پيکو (درباره چگونگي اداره فلسطين توسط يک رژيم بينالمللي) و چگونگي اجراي اعلاميه بالفور (درباره وعده يک موطن و کشور يهودي در فلسطين)، منجر به برپايي اجلاس شوراي عالي متفقين در خرداد 1298ش./ مارس 1919م. در سانريمو گرديد. سرانجام، پس از مذاکرات فراوان، در تير 1299ش./ آوريل 1920م. بار ديگر، درباره بخشهاي عربي امپراتوري عثماني تصميمگيري شد ،که بر اساس آن، سوريه و لبنان تحت سرپرستي فرانسه، و عراق و فلسطين به شرط اجراي وعده بالفور، در قيمومت انگليس قرار گرفتند.(49)
بر پايه معاهده سِوْرْ، دولت عثماني تصميمات کنفرانس سانريمو در مورد بلاد عربي را پذيرفت. پذيرش و امضاي اين معاهده از سوي سلطان عثماني، خشم جمعي از افسران و ملي گرايان ترک، از جمله مصطفي کمال ( بعدها آتاترک) را برانگيخت. آنان در مخالفت با معاهده سِوْرْ، با يونان که بر اساس اين معاهده به امتيازاتي دست يافته بود، به جنگ پرداختند. نتيجه جنگ، عزل و خلع خليفه عثماني در بهمن 1301ش./ نوامبر1922م. امضاي عهدنامه لوزان(50) با متفقين در مهر 1302ش./ جولاي 1923م. و تأسيس جمهوري ترکيه و نابودي امپراتوري عثماني ( دي 1302ش ./ اکتبر 1923م.) توسط آتاترک و هوادارانش بود. متفقين در عهدنامه لوزان، قيمومت خود را بر فلسطين، عراق، شام ( لبنان و سوريه) حفظ کردند، و زمام امور حجاز و ماوراي آن (عربستان سعودي فعلي) نيز به خاندان شريف حسين سپرده شد.(51)
مادّه 22 ميثاق جامعه ملل، مصوب 1298ش./ 1919م. کشورهايي را که قرار بود در قيمومت قرار گيرند، تعيين کرد و دولتهاي قيم نيز در شوراي عالي نيروهاي متفق (تأسيس 1299ش./ 1920م.) مشخص شدند. شرايط قيمومت نيز توسط شوراي جامعه ملل در مهر 1301ش./ ژوئيه 1922م. تصويب شد، و از آذر 1302ش./ سپتامبر 1923م. به مرحله اجرا درآمد که بنابر آن، فلسطين رسماً در قيمومت انگليس قرار گرفت و اين، شامل بيشتر خواسته صهيونيستها در آن زمان بود.
سازمان جهاني صهيوني در يادداشت موّرخه (ارديبهشت 1298ش./ فوريه 1919م.)که به کنفرانس صلح در پاريس تسليم نمود، خواستها و آرزوهاي خود را با توجه به آينده فلسطين بر شمرده بود. مهم اين است که بسياري از پيشنهادهاي اين يادداشت، پس از تجديد نظر، در طرح حکم قيمومت فلسطين... گنجانده شد... و پس از تجديد نظرهاي بيشتر، به وسيله شوراي جامعه ملل تصويب گرديد... دولت بريتانيا، با در دست داشتن حکم قيمومت و با استفاده از قدرت امپراتوري خود و تأييد نيروهاي صهيوني، اعلاميه بالفور را بر خلاف ميل و عليرغم مخالفت مردم بومي فلسطين در اين کشور اجرا کرد... سيستم قيمومت به طور موءثر تنها در فلسطين به مرحله اجرا در آمد... يکي از اهداف عمده قيمومت... اجراي... طرح اعلاميه بالفور (بود که) در مقدّمه... (حکم قيمومت )مورد تاييد قرار گرفت... با تصويب قيمومت... کشمکش اعراب فلسطيني و صهيونيسم بر سر فلسطين آغاز گشت.(52)
تأثيرگذاري آمريکاييها
موضوع بسيار با اهميتي که در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم در سياست خارجي آمريکا پديدار شد،پيدايي دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين و قلب خاور ميانه و جهان اسلام بود.در نيمه دوم قرن بيستم،بخش مهمي از استراتژي سياست خارجي آمريکا مربوط به تثبيت، حفظ و توسعه نفوذ اين رژيم اختصاص يافت.در سالهاي پيدايش و اعلام استقلال اسرائيل،آمريکا اولين کشوري بود که اول به صورت دو فاکتور سپس به صورت دوژور آن را به رسميت شناخت،و در تمامي سازمانها و مجامع بينالمللي از آن دفاع کرد.روند تاريخي اين سياست را مرور ميکنيم:
1 - نظام سرپرستي:گرچه نظام قيمومت انگليس بر فلسطين در 1301ش./ 1922م. به تصويب رسيد و از 1302ش./ 1922م. به مرحله اجرا در آمد، ولي انگليسيها از 1297ش./ 1918م. بر فلسطين سلطه داشتهاند. رفتار دولت مردان انگليسي در زمان قيمومت، در مجموع، زمينههاي تأسيس اسرائيل را پديد آورد، و حتي در دهه نخست حاکميت و قيمومت ( 1307-1297ش ./ 1928-1918م.) آنان دست به کارهايي زدند که صهيونيستها را براي دست يافتن به آروزهاي خويش مدد رسانيدند، از جمله:
1- تشويق مهاجرت يهوديان به فلسطين.
2- تسهيل فروش زمينهاي اعراب به يهوديان.
3- ايجاد سازمانهاي اجتماعي و اقتصادي يهوديان در فلسطين و جلوگيري از تشکل اعراب در برابر اين سازمانها.
4- آموزش نظامي يهوديان توسط افسران انگليسي.
5- تشويق سرمايه گذاري به نفع صهيونيستها در فلسطين از سوي سرمايهداران آمريکايي و انگليسي.
همچنين، آنان با انتصاب سر هربرت سموئل، صهيونيست مشهور و يکي از طرّاحان اعلاميه بالفور، به عنوان کميسر عالي انگليس بر فلسطين، به اجراي خواستههاي صهيونيستها بسيار مدد رسانيد. مخالفتهاي ديپلماتيک، قيامها (مانند تير 1299ش./ آوريل 1920م.) تظاهرات و اعتصابات عمومي اعراب فلسطيني (چون خرداد 1304ش./ مارس 1925م.) مانعي براي اجراي نقشههاي انگليسي پديد نياورد.(53)
در دوره دوم قيمومت ( 1317-1308ش./ 1938-1929م.) اختلاف مسلمانان و يهوديان بر سر مالکيت ديوار ندبه، منجر به وقوع شورشهايي گسترده در 1308ش ./ 1929م. شد. کميسيون انگليسي بررسي کننده اين حوادث، ارسال نيروهاي اضطراري به فلسطين و تقويت سازمان پليس را توصيه کرد. چند سال بعد، موج جديدي از مهاجرت يهوديان به فلسطين آغاز گرديد. که صهيونيستها را در نيل به افزايش جمعيت و تأسيس دولت يهودي کمک کرد.
انگليسيها، عليرغم جانبداري جامعه ملل از خواستههاي عرب، و نيز دگرگون شدن مبارزه ضد يهودي و انگليسي اعراب، از مخالفتهاي مسالمتآميز به قيام مسلحانه و همچنين، نياز به کسب حمايت اعراب در جنگ احتمالي آينده عليه متحدين و بي نتيجه کردن تلاشهاي متحدين در اين باره، حاضر به پذيرفتن خواستههاي فلسطيني نشد.(54)
در سومين دوره حکومت قيمومت در فلسطين ( 1327-1318ش./ 1948-1939م. )که با جنگ جهاني دوم همزمان بود، انگلستان براي حفظ منافع خود در جنگ و جلب حمايت اعراب، به تدريج از تقويت صهيونيستها دست کشيد و سعي کرد ميان دو گروه متخاصم در فلسطين نوعي سازش ايجاد کند. در اين دوره، صهيونيستها، که بي مهري انگلستان را [با انتشار کتاب سفيد در 1318ش./ 1939م. و اجراي مفاد آن يعني محدوديت مهاجرت و خريد زمين از سوي يهوديان ]مشاهده ميکردند، به سوي قدرت نوظهور جهاني يعني ايالات متحده آمريکا روي آوردند.(55)
آمريکاييان براي گسترش نفوذ و همچنين براي برخورداري از حمايتهاي مالي و سياسي صهيونيستهاي آن کشور، به پشتيباني از خواست صهيونيستها و تجهيز گروههاي تروريستي به منظور گسترش فعاليتهاي ضد فلسطيني و انگليسي پرداختند و شبه نظاميان يهودي، با بهرهگيري از خلاء تبعيد رهبران فلسطيني و حمايت آمريکا، به منافع انگليس و اعراب آسيب رسانيدند.
بدين خاطر، بوين(56) (وزير امور خارجه انگلستان) در... (ارديبهشت 1326ش./ فوريه 1947م. )در مجلس عوام اعلام کرد که نظام قيمومت قادر به حل مسأله فلسطين نيست؛ زيرا يهوديان تقاضاي پذيرش ميليونها مهاجر را دارند و اين به زيان اعراب است... (به اين جهت )انگلستان در حل مسأله، به بنبست رسيده و دولت اعليحضرت تصميم گرفته است که کل قضيه را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد.(57)
قيمومت انگليس بر فلسطين، از آن رو که حقوقي ويژه براي يهوديان فراهم آورد، به سيل مهاجرت يهوديان انجاميد. ولي در برابر، به افزايش سطح رفاه و پيشرفت زندگي مردم بومي منجر نشد. همچنين، شيوه رفتار انگليس در دوران قيمومت، مغاير با مفاد اعلاميه بالفور و محتواي حکم قيمومت جامعه ملل بود و حتّي بر خلاف حکم قيمومت، دولت قيم از ارائه خدماتي که براي آنها حکم قيمومت دريافت کرده بود، ناموفق ماند.(58)
2 - طرح دو ايالتي:در مهر 1324ش. / ژوئيه 1945م. حزب کارگر، که علاقهاي کمتر به ادامه سلطه امپراتوري انگليس بر جهان نشان ميداد، در انتخابات آن کشور به پيروزي رسيد.(59) اين حزب، در بهمن / نوامبر همان سال، با تشکيل يک کميسيون آمريکايي - انگليسي موافقت کرد و اين کميسيون خواستار جانشيني قيمومت سازمان ملل متحد بر قيمومت انگليس شد. در مهر / ژوئيه سال بعد، انگليس پيشنهاد تقسيم فلسطين به دو ايالت عرب و يهود را مطرح ساخت. در 1326ش./ 1947م. سازمان صهيونيسم جهاني نيز پيشنهادي مشابه را تصويب نمود. امّا همه اين طرحها به علت مخالفت برخي جناحهاي ذينفع به کنار گذاشته شد. بنابراين، انگليس در تير 1326ش ./ آوريل 1947م. تصميم خود مبني بر واگذاري مسأله فلسطين به سازمان ملل متحد را به آن سازمان اعلام کرد.(60)
سازمان ملل متحد پس از دريافت درخواست رسمي دولت انگليس، کميتهاي به نام "کميته ويژه سازمان ملل متحد درباره فلسطين " با يازده عضو، مرکّب از کشورهاي استراليا، کانادا، چکسلواکي، گواتمالا(61)، هند، ايران، هلند، پرو(62)، سوئد، اروگوئه(63) و يوگسلاوي تشکيل داد. اين کميته، در آذر 1326ش ./ 1947م. دو طرح براي حل مسأله فلسطين به شرح زير پيشنهاد کرد:
اوّل - سه عضو کميته، شامل کشورهاي ايران، هند و يوگسلاوي، به تأسيس يک حکومت فدرال مرکّب از دو حکومت عربي و يهوديت به مرکزيت اورشليم با اقتصاد واحد و مشترک رأي دادند. ( طرح اقليت)
دوم - در برابر، بيشتر اعضاي کميته، ايجاد دو دولت عربي و يهودي مستقل از هم و نيز تشکيل يک رژيم بين المللي را براي اداره منطقه حايل )بيت المقدس( پيشبيني کردند. (طرح اکثريت).
سرانجام، آژانس يهود، به نمايندگي از يهوديان و صهيونيستها، با طرح اکثريت موافقت کرد. امّا شوراي عالي عرب، به نمايندگي از فلسطينيها و عربهاي ديگر، با طرح دو کميته با اين استدلال که تمام فلسطين متعلق به عربهاي آن منطقه است، مخالفت ورزيد.(64)
در پي مخالفت شوراي عالي عرب با طرحهاي گروه اکثريت و اقليت، مجمع عمومي سازمان ملل متحد کميتهاي ديگر به نام "کميته موّقت مسأله فلسطين " تشکيل داد. اين کميته نيز طرح اکثريت و طرح شوراي عالي عرب مبني بر تأسيس يک فلسطين مستقل عربي را به دو کميته فرعي سپرد. پس از مدتي آراي کميته نخست به تصويب کميته موّقت رسيد. مجمع عمومي نيز تحت فشار آمريکا، در بهمن 1326ش./ 1947م. طرح اکثريت را با اندکي تغيير، با 33 رأي موافق در برابر 13 رأي مخالف و 10 رأي ممتنع در قطعنامه شماره 181 به تصويب رساند. بيدرنگ آژانس يهود اين قطعنامه را، که 56 درصد خاک فلسطين را به يک جمعيت سي درصدي واگذار ميکرد، پذيرفت.(65)
پس از تصويب قطعنامه 181، آژانس يهود براي ايجاد يک کشور يهودي بر دامنه اقدامات خود افزود و حتّي در تلاش براي اجراي قطعنامه تقسيم فلسطين، که آن را به عنوان اعطاي استقلال به يهوديان تفسير ميکرد، به زور متوسل شد. هدف صهيونيستها از به کارگيري زور، ترساندن عربها و خالي شدن مناطق عربي از اعراب فلسطيني بود. در اين راه، گروههاي شبه نظامي يهودي، چون ايرگون(66) و هاگانا(67) به فرماندهي مناخيم بگين(68) و بن زيون(69)، فجايعي چون قتل عام دير ياسين را در تير 1327ش. / آوريل 1948م. آفريدند، و 300 هزار فلسطيني را تا اواسط مه 1327ش./ 1948م. مجبور به ترک خانههايشان کردند. در نتيجه، زمينه براي اعلام حکومت موّقت، استقلال و تأسيس مدينات يسرائيل ( کشور اسرائيل)، يک روز پيش از اتمام قيمومت بريتانيا بر فلسطين، يعني در مرداد 1327ش./ مه 1948م. پديد آمد. سپس، جنگ ميان ارتشهاي عربي و اسرائيل در گرفت که با پيروزي يک جمعيت 650 هزار نفري يهودي ( اسرائيل غاصب، رژيم اشغالگر) با پشتيباني قدرتهاي بزرگ بر 30 ميليون عرب (کشورهاي عربي درگير جنگ) پايان يافت.(70)
3 - اصل لايتغير سياست خارجي:حمايت آمريکا از اسرائيل جزو يکي از اصول لايتغير سياست خارجي آمريکا ميباشد.کارگران سياست خارجي آمريکا اعم از حزب دموکرات يا جمهوريخواه حمايت از اسرائيل را سر لوحه کار خويش قرار دادهاند. در دورههاي گذشته آمريکا به تنهايي و با تکيه بر برتري نظامي خود در عرصههاي ديپلماتيک، اقتصادي، نظامي و ايدئولوژيکي،براي حفاظت از کيان صهيونيستها،درباره سه مسأله با اجماع بينالمللي مخالفت کرد، و در اين رهگذار کوشيده است تا در بالاترين سطح منافع اسرائيل را تأمين کند: اول - عقبنشيني اسرائيل از مناطق اشغالي دوم - به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت ملت مظلوم فلسطين سوم - به رسميت شناختن آرمانهاي سازمان ملل در زمينه ضرورت پايداري و مقاومت در برابر هر نوع استيلاي سلطه طلبانه.رابطه آمريکا و اسرائيل بر مبناي پيوندهاي استراتژيک و ضرورتهاي دوران دو قطبي شکل گرفت،و در دهههاي 60 و 70 و 80 بهگونهاي گسترش يابندهاي شکوفا شد.برخي از تحليلگران،اسرائيل را در دوران دو قطبي يک مانع اساسي در مقابل توسعهطلبي شوروي ميدانند،پس از فروپاشي شوروي،اين وظيفه از دوش اسرائيل برداشته شد،اما از نقش استراتژيکي اسرائيل کاسته نشد،از اين رو،آمريکا در منطقه خاورميانه در صدد ايجاد ثبات و از بين بردن هرگونه واکنش در برخورد در مقابله با الگوهاي امنيتي آن کشور ميباشد.
1/3 - به هر روي ،دلايل استراتژيکي حمايت آمريکا از اسرائيل به شرح ذيل است.اولا - رژيم صهيونيستي اسرائيل تنها به خاطر سياست تسليحاتي آمريکا به يک قدرت منطقهاي در خاورميانه تبديل شده است.اسرائيل در چارچوب استراتژي نظامي خود همواره در تلاش بوده تا با استفاده از ابزارهاي نظامي،برتري خود را بر کشورهاي عرب منطقه افزايش دهد،و در بين کشورهاي منطقه همواره از برتري نظامي برخوردار باشد.ثانيا - اسرائيل از نظر استراتژيکي در خاورميانه داراي ارزش است،و اين در حالي است که کشورهاي عربي،متحدين غيرقابل اعتماد هستند.از نظر آمريکاييها، اسرائيل تنها دموکراسي واقعي در خاورميانه است،و تنها کشوري است که مردم آن به عنوان تحصيل کردهترين مردم جهان،حتي با ژاپن رقابت ميکنند.با اينکه از منابع طبيعي محروم هستند،اما يک اقتصاد ملي قوي را بنا کرده که ميتواند با موفقيت نقش خود را در اقتصاد جهاني ايفا کند.نيروهاي مسلحش جزو بهترين نيروها در جهان هستند،و اينها اعتماد آمريکاييها به اسرائيل را پديد آورده است.(71)ثالثا - يکي از مهمترين مسائل حياتي براي آمريکا در منطقه خاورميانه،تعادل قوا است،و اگر آمريکا از اسرائيل حمايت ميکند،به خاطر جلوگيري از برهم خوردن موازنه قواست،لذا،آمريکا با هرگونه تهديد نظامي که امنيت اسرائيل را به خطر بيندازد،مقابله خواهد کرد.به عنواننمونه،برخلاف نقش ثبات دهندهاي که ايران در قبل از انقلاب داشت،اکنون از ديدگاه کشورهاي غربي و اسرائيل به يک کشور مخرب وضع موجود يا برهم زننده ثبات معرفي شده،و نقش سابق ايران در ژاندارمي منطقه به اسرائيل واگذار شد،تا اسرائيل موازنه دهنده سياستهاي منطقهاي باشد.
2/3 - نقش صهيونيستها در سياست خارجي آمريکا در اين موءلفهها خلاصه ميشود:
اول - امروزه در اغلب کشورهاي جهان،افکار عمومي در واقع يک قدرت است،و اهميت آن بستگي به رشد سياسي مردم دارد.دولت و مسئولان اداره کشور حتي در نظامهاي سياسي خودکامه و استبدادي،ناچارند که به آن توجه داشته باشند،همانگونه که آلفرد سووي در کتاب معروف خود به نام "افکار عمومي " ذکر ميکند:افکار عمومي ضمير باطني يک ملت است و اين قدرت گمنام غالباً سياسي است،نيرويي که در هيچ قانون اساسي پيش بيني نشده است.(72)اصولاً تودههاي مردم سازمان نيافته و غيرمتشکل ميباشند،و به طور کلي،از پيچيدگيهاي سياسي،آگاهي کمي دارند،اما اين قدرت بيشکل در مواردي تبديل به قدرت واقعي ميشود.هر گاه که انبوه مردم،خواست اقتصادي داشته باشند،و خواهان بهبود وضع زندگي باشند،و يا از منافع ملي و آزادي دفاع کنند،شکل سازمان يافته به خود گرفته و به نام افکار عمومي ظهور ميکنند،ولي دولتها ميتوانند افکار عمومي را منحرف نموده،و گمراه سازند،و هر طور که صلاح بدانند به آن جهت دهند.به عنوان مثال،آمريکا دخالتهاي نظامي جهاني خود را توجيه ميکند،و اکثر قريب به اتفاق مردم آمريکا نيز،با دخالتهاي آشکار و پنهان دولت موافق ميباشند.
دوم - يکي از ابزارهاي مشارکت مردم، مطبوعات و رسانههاي گروهي ميباشند.مردم از طريق مطبوعات و رسانههاي گروهي از اوضاع و احوال کشور و جهان مطلع ميشوند.آزادي مطبوعات و رسانهها يکي از ارکان مهم آزاديهاي عمومي است با داشتن اين حق مردم ميتوانند،نارضايتي خود را از حکومت بنويسند،و عيب دستگاههاي دولتي را فاش سازند،ولي بر خلاف آنچه که تبليغ ميشود،مطبوعات و رسانههاي آمريکايي از آزادي آنچناني برخوردار نيستند،و معمولاً اين رسانهها،در دست صهيونيستهاي آمريکا ميباشد،و آنها،نقش مهمي را در جهتدهي افکار عمومي به سمت سياستهاي اسرائيل ايفا ميکنند.
سوم - احزاب يکي از عناصر تأثيرگذار بر سياست خارجي آمريکا ميباشند،و کشورهاي مهد آزادي و دموکراسي اشاره به احزاب مختلف در کشورشان ميکنند، و کشورهايي را که تک حزبي هستند را،محکوم به استبداد ميکنند.در جوامع پيشرفته حزب پديده "پارلمانتاريسم " است،زيرا، پس از پيدايش نظامهاي دموکراتيک که در آن انتخابات پذيرفته شد،حزب به وجود آمد و دموکراسي نيز،نيازمند حزب ميباشد. در آمريکا نظام دو حزبي حاکم است،و در اين کشور قدرت به تناسب بين دو حزب دموکرات و جمهوريخواه دست به دست ميشود.هر حزبي که در آمريکا حاکم شود در ارتباط با حمايت از اسرائيل مواضع مشترکي دارند،و در واقع،طرفداران آمريکايي صهيونيستها اين نکته مهم را ثابت کردهاند که اگر دولت با درخواستهاي اسرائيل موافقت نکند،هزينههاي سنگين از لحاظ سياسي بايد بپردازند.به عنوان مثال "ريگان " که منتخب حزب جمهوري خواه بود،در سال 1982 قول داد که دولت "برتري کيفيتي " قدرت نظامي اسرائيل را بر تمامي کشورهاي خاورميانه حفظ خواهد کرد،و اين اتفاق در زمان کلينتون دموکرات هم افتاد.
چهارم - در سطوح پايينتر دولت،گروههاي متشکل و سازمان يافتهاي هستند که در زبان عاميانه،دار و دسته ناميده ميشود.اينها را گروههاي فشار مينامند و ممکن است جنبه اقتصادي،مالي ،فکري و يا مذهبي داشته باشند.اين گروهها قدرت سازماندهي ندارند،اما چون داراي هدفها و برنامه ريزيهاي کم و بيش مشخصاند،با تمام وسايلي که در دست دارند،روي دولت فشار ميآورند،تا دولت را در جهت هدفهايشان سوق دهند.گروههاي فشار اسرائيل محور،از اين امر مستثني نيستند.در واقع،نفوذ صهيونيستها در آمريکا به سال 1942 برميگردد،و نطفه آن در مهمانخانه "بالتيمور " بسته شد،در کنفرانس بالتيمور نيويورک،قطعنامهاي تنظيم شد که به برخي از موارد آن،از جمله، وجود دموکراسي در دنيا نميتواند،بدون داشتن دولت مستقل يهودي واقعيت داشته باشد. مهاجرت به فلسطين بايد کاملاً آزاد شود و يهود تحت نظارت آژانس يهود در فلسطين منزل گيرند و کمک در جهت ايجاد يک ارتش مخصوص يهود،ميتوان اشاره کرد.(73)
3/3 - در آمريکا تقريباً حدود 6 ميليون يهودي زندگي ميکنند که اين رقم 2.5درصد از کل جمعيت آمريکا را تشکيل ميدهند.برخي از يهوديان آمريکا با سرعت و در مدت زمان کوتاهي،پلههاي ترقي را طي نموده و توانستند برگزيدهترين مشاغل اجتماعي را از قبيل، سناتوري رئيس شرکتها، رئيس مجامع دانشگاهها و مدارس حرفهاي را به خود اختصاص ميدهند که اين امر نشانگر رشد و نفوذ يهوديان در آمريکا ميباشد،و با توجه به موقعيتهاي سياسي، اقتصادي خود،گروههاي فشار را در جامعه آمريکا ايجاد کردهاند،تا بتوانند حامي دولت غاصب اسرائيل باشند.به بخشي از سازمانهاي اسرائيل محور و در عين حال مهمترين عبارتند از:يک - کميته امور عمومي اسرائيل و آمريکا AipAc)) در سال 1959 با هدف افزايش کمک اقتصادي آمريکا به اسرائيل تشکيل گرديد،و بيش از هر سازمان يهودي،مدافع سياستهاي دولت وقت در اسرائيل ميباشد. اين کميته از سال 1982 به بعد،اولويتهاي گوناگوني را به عنوان وظيفه خود،پذيرفته است که از آن جمله، بايد به تأمين کمکهاي خارجي بيشتر براي اسرائيل، همکاري استراتژيکي بيشتر بين آمريکا و اسرائيل، به رسميت شناختن اورشليم (بيتالمقدس)به عنوان پايتخت اسرائيل از طرف آمريکاو اتخاذ خط مشيهاي اقتصادي و بازرگاني در جهت تأمين منافع بيشتر براي اسرائيل اشاره کرد.(74)دو - کميته فعاليت سياسي به حمايت از اسرائيل در سال 1982 تأسيس شد و شعار آن عبارت است از اينکه "اعتقاد
