اروند يعني وحشي...

کد خبر: ۱۲۷۵۲۶
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۵ - 19May 2011

اصلا نمي دانستم زنده هستم  يا ... صداي قيچي ، دلم را ريش ريش مي کرد . تنم آنقدر درد داشت که نمي فهميدم قيچي تنم را مي برد يا نه . شايد اسير شده بوديم . بقيه کجا بودند ؟  قيچي همين طور مي بريد . حالا با لا رسيده بود و کنار گوشم جير جير مي کرد و مي بريد ...

دقيق که شدم ، فهميدم صداي بريدن قيچي ، صداي بريدن گوشت نيست . ياد لباس غواصي ام افتادم . حتما کسي داشت لباس غواصي ام را مي بريد . حتما کار از کار گذشته بود . اين همه اطلاعات ... مگر شهيد ها را با همان لباس رزم ، به خاک نمي سپارند ؟ داشتم فکر مي کردم تا يادم بيايد از بين بچه ها آيا کسي از آنها با لباس غواصي دفن کرده اند يا نه ؟ قيچي داست قسمت پشت گردنم را مي بريد ... نمي فهميدم گوشت گردنم بود يا لباس تنم ...

نمي فهميديدم قيچي ايراني بود يا عراقي ...
چشمانم را که باز کردم ، کيسه خون اولين چيزي بود که ديدم . لوله قرمز آن وصل بود به تنم . من توي اورژانس ساحلي لباس غواصي ديگر تنم نبود . قيچي کار خودش را کرده بود . محمد رياحي بود ، تنگسيري بود ، همه بودند . همه لبخند مي زدند .
تنگسيري گفت : چطوري دلاور ، شماها همه رو شاد کردين ، خدا قوت ...
انرژي ام را جمع کردم و گفتم : محمد ....

گفت فرستاديمش اون طرف ، فکش تير خورده خوب مي شه ، نگران نباش ! خودت چطوري ؟ مي توني حرف بزني ؟
دوباره نقشه سه بعدي اسکله در ذهنم جا گرفت . گفتم : نقشه ؟!
نقشه را روي تخته پهن کردند و روبرويم گذاشتند . شروع به صحبت کردم . انگشتم را که گذاشتم روي محل راه پله گردان ، انگشتم خوني بود .
راهع پله خوني شد ...

اينجا راه پله اس ، اينجا نردبانه ، اينجا يه توپه ، مواظبش باشيد خيلي خطرناکه ... از اين طرف ....
چهار
مي بيني الهي ؟ مي بيني  ترو خدا نگاه کن ببين چطور دستم رو بريدن !  انگار نه انگار که يه روزي به اين دست يه آدم وصل بوده . نمي دوني چقدر وقتي خودم ديدم جا خوردم . براي همين امروز که اومديم اينجا ، آوردمت اينو بهت نشون بدم .
مي بيني ؟ دست خودمه ! هيچ شکي ندارم . آستين لباس غواصي هم داره . چقدر هم دقيق اون رو بريدن ...
ما شا الله به اين همه انصاف ، ديگه اين دست رو نمي تونستن کاريش بکنند . چون دور گردنش بوده و گرنه اون رو هم مي بريدن . حالا يادت اومد ؟ چرا اينجوري بهم نگاه مي کني بابا ؟ رسول ايزدي ...
يادت اومد ؟ آها ... تو داشتي اسلحه ات رو روغنکاري مي کردي ... اومد به من گفت : اکبر بيا امروز يه عکس با من بگير  ، مي خوام شميد بشم ، يه عکس يادگاري باهام بگير ...

آخي ! ... تو خنديدي و گفتي : آق رسول ! شما که گاهي جلوي دوربين عکاسي يا فيلمبرداري تشريف نمي  آوردين ، مي ترسيدين ريا بشه .
گفت : امشب شب آخر ديگه ، يه شب هم هزار شب نمي شه ... حالا اکبر آريالا مي ياي يا نه ؟ دلم براي تو مي سوزه ، مي خوام فردا يه مدرک داشته باشي که به جبهه اومدي و با يه شهيد عکس گرفتي .
من گفتم : خوبه ، خوبه ... عکس تو را مي خوام چيکار ؟ مي خوام بزنم رو قندون ؟
گفت : بيا ، اين دم آخر هم غنيمته جنگيه ...

همين لباس غواصي توي عکس تنش بود . دستم رو انداختم گردنش و گفتم : بيا بابا ، تنمون ساييده شد از بس افتخاري با اين و اون عکس گرفتيم ... حالا بگو خمپاره ... آخرش رو بکش ...
يادته ؟! سعيد نتونست خودش رو نگهداره قاه قاه زد زير خنده و گفت : خمپاره بخوري ايشا الله ، درست وا يستا ، عين آدم عکس بگيريم .

گفتم چه جوري ؟
صاف ايستادو گفت اينجوري ...
گفتم : برو بابا انگار قبضه آرپي جي قورت دادم که اين طور صاف وايستم . دوباره صداي خنده اش رفت هوا . دست من هنوز دور گردنش بود . صداي دوربين بلند شد . چيليک .

خنده رسول قطع شد و هوارش با لا رفت : چرا حالا گرفتي ؟ من آماده نبودم بي معرفت ...
تو گفتي : خنده ات خيلي قشنگ بود . دلم نيومد نگيرم ...
حالا همون عکس رو زدن بالاي مزارش . با قيچي منو از کنارش بريدن و دور کردن . دستم رو که دور گردنش بود ، نتونستن کاري بکنن ، اونو باقي گذاشتن . مي بيني محمد ؟ رسول ايزدي هم شهيد شده . از بين اون همه غواص الان شايد فقط بيس نفرشون زنده نباشن . سالم ترين  اونا شايد من باشم ... تو هم که اين طوري قطع نخاع و جانباز 70./. شدي . داره تاريک  مي شه

بذار اين پتو رو بندازم روي پاهات که سردت نشه ... آها ، نياد پايين بره لاي چرخ ويلچرت . بريم ... داشتم مي گفتم يه بار توي تاريکي اومد خزيد کنارم و گفت اکبر من تازه معني اسم رود خونه اروند رو فهميدم . مي دوني اروند يعني چي ؟
گفتم : نه ، يعني چي ؟
گفت : اروند يعني وحشي ...


منبع:" آسمان زير آب" , نوشته ي عليرضا فخرايي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین